زبان دبیرستان

نمونه سوال زبان انگلیسی و معرفی سایتهای اموزشی و مطالب مذهبی

وبلاگ های اموزش زبان

 

اموزش زبان دبیرستان

منابع اموزش زبان

وب لینک http://www.english-maku.blogfa.com

17

وب لینک http://amoozesh.cast.ir

20

وب لینک http://zabanamoozan.com

20

وب لینک http://www.izadkhah.blogsky.com

19

وب لینک http://www.dabirian.blogfa.com

21

وب لینک http://sarayanenglish.blogfa.com

20

وب لینک http://azim35bj.blogfa.com

24

وب لینک http://www.ghasemiyan.blogfa.com

18

وب لینک http://www.jamdanesh.ir

22

وب لینک http://bandarenglishteam.persianblog.ir

19

 

وب لینک http://www.manuchehr53.blogfa.com

10

وب لینک http://www.g-d-english.blogfa.com

12

وب لینک http://www.osvehelm.mihanblog.com

7

وب لینک http://www.english.funha.com

8

وب لینک http://www.english-zaban.blogfa.com

9

وب لینک http://www.english-village.mihanblog.com

11

وب لینک http://www.irankhodadooost.blogfa.com

10

وب لینک http://www.manoojanenglish.blogfa.com

10

وب لینک http://www.ashrafian.blogfa.com

11

وب لینک http://learnzaban.blogfa.com

12

وب لینک http://www.amoozesheg.blogfa.com

11

وب لینک http://m-englishia.blogfa.com

19

وب لینک http://www.eslconnect.com/links.html

12

سر گروه شبه قاره

زبان سرایان

مرکز سنجش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:44  توسط شیخی  | 

دانلود تمام نکات گرامری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:40  توسط شیخی  | 

نمونه سوالات زبان دیماه کلاس اول دبیرستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 18:1  توسط شیخی  | 

نمونه سوالات دیماه زبان انگلیسی (2)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 18:1  توسط شیخی  | 

کتاب های مفید لغات زبان انگلیسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:50  توسط شیخی  | 

کتب مرجع زبان


روی کتاب مورد نظرتان کلیک نمایید.


 صبر کنید تا کتاب باز شود.


فرمت همه ی کتاب ها PDF می باشد.


لیست کتاب ها در ادامه ی مطلب آمده است.


 

 1811 Dictionary Of The Vulgar Tongue.pdf

 Alphabet Soup - An A to Z of Abbreviations.pdf

 Dictionary of Proverbs.pdf

 Essential Phrasal Verbs Dictionary.pdf

 Ferber M. Adictionary of Literary Symbols.pdf

 Pocket Crossword Dictionary.pdf

 Prentice-Hall-Whats.Up.American.Idioms.pdf

 Proverbs.a.Handbook.0313326983.pdf

 The.Hutchinson.Dictionary.of.Abbreviations.pdf

 Unofficial_English.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:45  توسط شیخی  | 

کتاب های مفید گرامر زبان انگلیسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:43  توسط شیخی  | 

نمونه سوالات دیماه زبان انگلیسی (3)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:42  توسط شیخی  | 

اندازه دایره لغات انگلیسی خود را تخمین بزنید

وب سایت http://testyourvocab.com/ همان طوری که از اسمش پیداست برای این طراحی شده تا با طی کردن سه مرحله ساده اندازه لغات انگلیسی که شما کامل به آن مسلط هستید را برای شما تخمین بزند.

در این سایت اشاره شده که تعداد لغات زبان انگلیسی نسبت به سایر زبان ها بیشتر است، که من به این مورد شک دارم! برای تخمین دایره لغات تان تنها کافی است وارد شوید و در دو مرحله اول لغاتی را که حداقل از یک معنی آن مطمئن هستید را تیک بزنید. باید در این مورد راست گو باشید و لغاتی را که قبلا شنیده بودید ولی معنی آن ها را نمی دانید خالی بگذارید تا در نتیجه به مورد دقیق تری برسید. در مرحله سوم و آخر از شما چند سوال کلی پرسیده می شود. در رابطه با اینکه انگلیسی زبان اول یا دوم شماست، سن، جنسیت، محل زندگی و …
این سایت می تواند برای همه مفید باشد حتی کودکانی که در حال آموزش زبان هستند نیز با کمک والدین خودشان می توانند از سایت استفاده کنند ولی من آن را شدیدا به فراگیران زبان انگلیسی توصیه می کنم تا حساب کلی از لغاتی که از بر هستند دستشان بیاید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:40  توسط شیخی  | 

وب سایتهای جذاب یادگیری روزانه لغات زبان انگلیسی

همه می دانیم که یادگیری لغات و اصطلاحات انگلیسی به صورت روزانه و به زبان عامیانه چقدر ارزشمند است و قصد ندارم از اهمیت یادگیری زبان انگلیسی صحبت کنم. در زیر ۱۰ تا از بهترین سایت هایی که شما می توانید دامنه لغات خود را افزایش دهید معرفی خواهد شد ، ضمن این که این سایت ها اکثرا سبک و ساده هستند و شما می توانید با تلفن همراه خود به این سایت ها سر بزنید و زبان انگلیسی خود را غنی تر کنید و یا با عضویت در خبرنامه سایت روزانه بر دامنه لغات خود بیافزاید .

Wordsmith  - سایت Wordsmith.org یکی از بهترین ها یادگیری لغات انگلیسی است و دارای چند سرویس مختلف می باشد . مثلا با ثبت نام در سرویس newsletter هر روز در صندوق میل های شما یک لغت جدید با توضیحات آن قرار خواهد گرفت.

Weboword - در این سایت هر روز یک لغت بوسیله یک کارتون مصور خواهد شد .

Wordia - این سایت کاملا یک دیکشنری مصور هست که همراه با توضیحات نوشتاری درباره یک لغت به شما یک ویدئوی کوتاه میده که در اون یک فرد به صورت خیلی جالب و فان یه لغت رو توضیح میده و در کنار یادگیری سرگرم کننده هم هست .

Vocab Vitamins - این سایت هم دارای خبرنامه هست که هر روز یه لغت جدید با توضیحات کامل و تلفظ آن (در یک فایل صوتی ) به میل شما خواهد آمد.

Save The Words - یک سایت زیبا از نظر طراحی است که تلاش می کند تا روی لغاتی که کمتر شناخته شده هستند در زبان انگلیسی تمرکز کند و لغاتی که در حال حذف شدن از گفتار هستند را دوباره جا بندازد .

Wordnik - سایت Wordnik.com  فهم لغات جدید را با استفاده از ذکر نمونه هایی از لغات مشابه ، مثال زدن و  تصویر سازی از لغت برای شما آسان تر خواهد کرد ( همراه با تلفظ لغت ).

Phrays -سایت Phrays.com با ایجاد یک فضای رقابتی برای شما باعث می شود که هر روز یک لغت را یاد بگیرید .هر روز ، یک لغت با معنی آن روی سایت نمایش داده می شود و شما باید این لغت را در یک جمله به کار ببرید .جمله ای که بیشتر امتیاز را از سوی کاربران بگیرد برنده خواهد شد .شما با اکانت توییتر خود می توانید وارد این سایت شوید .

WordThink - در این سایت شما می تواند لغت سخت ، مفهومی و مناسب را یاد بگیرید .WordThink.com منبعی از لغات مشکل و پیچیده می باشد که شما می توانید در قالب یک جمله با این لغات آشنا شوید.

Vocabsush - شما می توانید در این سایت تست بدهید و سطح خود را مشخص کنید .Vocabsushiبا استفاده از هزاران جمله از منابع خبری جدید به شما نحوه استفاده از لغات مختلف را در دنیای واقعی می آموزید .همچنین این سایت امکاناتی مثل فایل های MP3 برای تلفظ ، بازی های لغتی ، کوئیز های آفلاین و … را برای شما آماده کرده است.

BBC Learning English - این سرویس از سایت BBC ابزارهایی به شما ارائه خواهد کرد که با آنها می توانید دامنه لغات خود را غنی تر و زبان خود را تقویت کنید .شما با Word in the News می توانید لغات جدید را در قالب خبرهای واقعی یا نکات جالب واقعی یاد بگیرید .News English Extra به شما نحوه استفاده از یک لغت را در متن اخبار روزانه نشان می دهد .با Keep your English up to date هم می توانید توضیحاتی کامل در مورد یک لغت داشته باشید .بعضی از قسمت های این سایت قابل دانلود هستند و همچنین پادکست را هم می توانید گوش کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:33  توسط شیخی  | 

داستان موفقیت بيل گيتس ايرانى

 داستان موفقیت بيل گيتس ايرانى

در دورانى كه ديگر كمتر از معجزه اقتصاد نوين ياد مى شود، يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تاثير آن بسيار كم رنگ و كم رونق خواهند شد. رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تاثير خود قرار مى داد. به عنوان مثال در بسيارى از شركت هاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاى اينترنتى كه يك شبه ثروتمند شده بودند معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزىگذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرزهاى كار و اداره از ميان بروند. در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بى سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سروصداها و جار و جنجال هاى خيره كننده نيست. با اين حال پير اميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مى شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايرانى الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.


قصه از كجا شروع شد
همانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پير اميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آنكه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام «حراج شبكه» فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميديار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليدكننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام يى بى (Ebay من»  منتشر ساخته كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آنكه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.
 

بزرگترين فروشگاه دنيا
رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه  ها و سوپرماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سايت Ebay به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را بر عهده گيرد. او در تاسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگرچه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پررقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را بر عهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود.  آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه   هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خود مصاحبه   هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت   هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم  تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

 

مشابهت با بيل گيتس
بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى - مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند _ ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص اميديار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه  اى از صفحه آورده ا ست.
 

زندگى خصوصى
اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخى ويژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس  هايى كه از وى به چاپ مى رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولى و كاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند _ درست مثل مديران اقتصاد نوين. در سايت اينترنتى شخصى خويش كه در آن با مخاطبان و علاقه مندان پيغام رد و بدل مى كند، خودش را چنين معرفى كرده است: «من بيشتر عمرم فردى طرفدار تكنولوژى بوده ام. اگرچه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است، اما سعى ام بر آن است كه دنيا را به مكانى بهتر بدل كنم.» اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده. اول خرداد او سى و هفتمين سال تولدش را جشن گرفت. در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند. پير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طى دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلى در شركت اپل (Apple) _ سازنده رايانه _ مشغول به كار شد. طى همين دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است. اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طى سال هاى آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تا بيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مى كنند. اميديار چندان علاقه اى به موضوعات سياسى ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهارنظر چندانى نمى كند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگترين موتور جست وجوى دنياست سرمايه گذارى كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگرى نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود. مى گويند كسى تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:41  توسط شیخی  | 

معمای عجیب چاه پول

معمای عجیب چاه پول

نزدیک به 200 سال نسلهای متوالی از مردان در گروههای چند نفری یا به تنهایی در جزیره متروک و کوچک نوا اسکونیا به کندن چاه و حفر تونل برای پیدا کردن گنجی کلان مشغول شده بودند.

نزدیک به 1/5 میلیون پوند برای یافتن این گنج خرج شد دریا یابندگان گنج در جزیره (( اوک ایلند )) را به سختی و مکرر مجازات می کرد. چاه از میله عمیقی همراه با یکردیف تونلهای جانبی تشکیل شده بود که گاه و بیگاه از آب دریا پر می شد دسته دسته مردان امیدوار در این راه خسته شده و از کار افتادند غرق شدند یا دست از کار شیدند.

تا به امروز آنچه از درون چاه پیدا شده عبارتند از سه رشته زنجیر از جنس طلا و ( بعضی می گویند از جنس مس روایات دوگانه است) تکه پوستی که بر روی آن حروف I و V نوشته شده و سنگی با حروف رمزی حک شده که در ارتفاع 27 متری چاه یافت شده است بعضی از مردم خوشباور آن را چنین ترجمه کرده اند سه متر پایینتر 2 میلیون پول پنهان شده است.

جستجو برای گنج در 1795 وقتی که پسر جوانی به نام دانیل مک گینس از شهر کوچک چستر بر قایق همراه دو دوستش برای بازی به این جزیره متروک بقاییای دگل کشتی را دیدند که بر ساحل به درختی تکیه داشت.

با یادآوری قصه های محلی درباره گنج و غنائم دزدان دریایی او و دو پسر دیگر شروع به حفاری کردند آنها تیر چوبی را در میان گل چسبناک پیدا کردند و در زیر آن سکوهای ضخیمی از جنس چوب بلوط در ژرفای سه متر و شش متر و نه متر یافتند اما کار سختتر شد و بعدها به دلایل زیاد از جمله عدم موفقیت در کسب کمک از اهالی خرافاتی جزیره مجبور به تعطیل آن در سال 1704 شدند.

در آن سال یکی از اهالی ثروتمند جزیره به نام سیمون لیند نخستین شرکت گنج یابی را تاسیس کرد حفاری اغاز شد اما بزرگترین و اولین مانع در راه حفاری ظاهر شد: آب
حفارها از هشت سکوی چوبی رد شده بودند که سه تا از آنها با بانه های مخصوص کشتی و الیاف نارگیل عایقبندی شده بود سنگی که حروف رمزی بر آن نوشته شده بود در ارتفاع 27 متری پیدا شد و یک متر پایین تر آنها به جسم سختی برخورد کردند.لیند یقین داشت که به صندوق گنج رسیده اند اما روز بعد وفتی فهمید که چاه بناگاه تا ارتفاع 17 متری پر از آب شده از ناراحتی رو به مرگ رفت. تخلیه آب هفته ها از طریق سطل و پمپ ادامه پیدا کرد آما اب پایین نمی رفت.
در 1805 لیند و گروهش چاه دیگری به موازات چاه اول حفر کردند و در 33 متری آن را بطرف چاه اول منحرف کردند اما نزدیک بود جان خود را از دست بدهند زیرا بناگاه آب بدرون چاه انها سرازیر شد و آن را تا ارتفاع چاه اول پر کرد. سیمون لیند ثروتمند اکنون ورشکست شده بود بناچار دست از کار کشید.
در 1849 از آن سر پسر بچه ای که نخستین بار حفاری را اغاز کرده بودند یکنفرشان مرده بود اما دو نفر دیگر که اکنون جدود هفتادسال سن داشتند با همکاری گروهی دیگر حفاری را آغاز کردند. برای آن مسجل شده بود که احتمالا با دو یا سه صندوق گنج مواجه خواهند شد.

اما حفاریهای آنها بدنه چاه را سست کرده بود و باعث شد که ته چاه فرو بریزد و به همراه آن صندوقها نیز فرو رفته و محتویات - احتمالی – آنها نیز پراکنده شد.

اما اینبار اعضای گروه فهمیدند که چرا چاه از آب دریا پر می شود. تونلی دست ساز در عمق 33 متری پیدا شد که دریا را به چاه اصلی متصل می کرد این تونل با دینامیت خراب شد اما چاه همچنان از آب دریا پر می شد بعدها در سال 1942 تونل دیگری در عمق 50 متری کشف شد. ممکن است هنوز تونلهای فرعی دیگری نیز وجود داشته باشد بعد از 200 سال حفاری و مته کاری و تخلیه آب محل چاه اصلی تقریبا گم شده است اما سوال اصلی هنوز بر جاست: چه کسی چه چیزی را در آنجا پنهان کرده است و برای چه؟


تصویری از جزیره گنج اسرار امیز

افسانه های که درباره حفر چاه و پنهان کردن گنج توسط کاپیتان کید بر سر زبانهاست باید نادیده گرفته شود کید دریانوردی ماهر بود اما قادر نبود بر چنین عملیاتی نظارت کند این چاه و تونلها توسط گروهی معدنچی زبده حفر شده بود .

رابرت فورنو نویسنده کتاب اسرار چاه گنج جالبترین نظریه ها را ارائه داده است. با در نظر گرفتن محل چاه و طنابهایی که در 1795 کشف شد می توان نتیجه گرفت که چاه در 1780 در بحبوحه جنگهای استقلال امریکا حفر شده است. در 1758 پادگان انگلیس در نیویورک توسط قوای جرج واشنگتن در محاصره بود. فرماندار منطقه تمام پرداختهای نظامی انگلیس در امریکا را بر عهده داشت و البته نگران حفاظت از آنها هم بود او دستور داد تا پولها در محل امنی پنهان شود. گروهانی که مامور انجام این کار شداز رسته مهندسی هالیفاکس در نوا اسکوتیا بود. فورنو استدلال می کند که تنها گنجی با حجم بسیار بزرگ به حفر چاهی به آن بزرگی احتیاج داشت.

مشکل در اینجاست که هیچ سابقه ای وجود ندارد تا نشان دهد که ارتش انگلستان چنین مبلغ عظیم پول را از دست داده باشد چنین قضیه ای باعث افتضاح بزرگی می شد و عاملین آن را به دادگاه می کشاندند از آنجا که چنین افتضاحی در هیچ جا ثبت نشده پس قضیه بدینصورت است:

چاه خالی است. یعنی زمانی که خطر رفع شد پولها را از چاه بیرون آورده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:39  توسط شیخی  | 

معمای عجیب

معمای عجیب جک چشم سرخ

 

از ژرفای شبی سیاه موجودی محیر العقول پرنده و ترسناک بیرون پرید که بیش از شش سال باعث وحشت مردم شد.

در ابتدا وجود او را هیچکس باور نمی کرد هیچ کس وقتی به گفته های اهالی جنوب غربی لندن که مدعی بودند موجودی را دیده اند که پرواز می کرد وقعی نمی گذاشت اما گزارشات ادامه یافت و در 1838 نقل تمام محفل بود.

جین آلزوپ دختری جوان و زیبا بود که با دو خواهر و پدرش در خانه کوچکی در کوچه بیرهیند زندگی می کرد او شنیده بود که مردم درباره جک چشم سرخ چیزهایی می گویند اما اعتنایی به این افسانه نداشت.

یک شب ضربه هایی پیاپی به در خانه آنها خورد جین نزدیک در رفت و شنید که من افسر پلیس هستم برایم چراغی بیاورید جک چشم سرخ را دستگیر کردیم.

جین با خود اندیشید و لابد راست می گوید. به سرعت دوید و شمعی آورد و از خانه بیرون دوید اما به محض اینکه شمع را به مرد داد او گردنش را گرفت و بازویش را بدور گردن او حلقه کرد و به تن و بدن او چنگ کشید.

دختر جیغ کشید و خود را رها کرد مرد او را تعقیب کرد و موهایش را گرفت و به صورت و گردنش چنگ زد. خواهر دختر با صدای جیغ او به خیابان دوید و فریاد زد تا مردم به کمک آیند اما پیش از آنکه کسی بتواند راه مرد را ببندد او در تاریکی ناپدید شد.

جین بعدا چنین شرح داد: کلاهی عجیب بر سر داشت و لباس چسبان سفیدی مثل مشمع بر تن صورتش مخفی بود اما چشمانش مثل دو تکه آتش می درخشید ناخنهایش چنگالهای بلندی داشت و از دهان او دود سفید و ابی بیرون می زد. این شرح و توصیف بعدها بارها و بارها شنیده شد همیشه همان چشمهای دوزخی چنگالها و لباس چسبان سفید.

لوس اسکیل 18 ساله هنگام غروب از منزل برادرش خارج شد خواهرش همراه او بود در کوچه حرکت می کردند که شبح بلند سیاهی از تاریکی بیرون پرید شعله سرخی از دهانش خارج می شد به چشمان لوسی آسیب رساند.

در طی سالها 1850 و 1860 جک چشم سرخ در همه انگلستان دیده شد بخصوص در مرکز کشور. در 1870 بعضی از مقامات پلیس و ارتش که برای دستگیری او در کمین بودند گزارش کردن که به شدت توسط شبحی که از تاریکی بیرون جهیده آنها را مضروب کرده سپس به سقف پاسگاه آنها پریده صدمه خورده اند. مردم خشمگین در محله لینکلن در شب سال نو 1877 به سوی جک شلیک کردند اما او قهقهه ای زد و ناپدید شد.

تا به امروز کسی نفهمیده جک که یا چه بوده مدتی سوظن متوجه شخصی به نام مارکیز واترفورد شده بود اما گرچه او یکی از دیوانه ترین دیوانگان دوران ویکتوریا بود اما آدم شروری نبود.

چشمان دوزخی جک آخرین بار در 1904 در لیورپول دیده شد و 67 سال بعد از اولین باری که او را دیده بودند از زمین به سقف خانه ای پرید و ناپدید شد.

آیا او برای همیشه ناپدید شده است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:39  توسط شیخی  | 

اسرار کشتی

اسرار کشتی ماری سلست

 

کشتی باری دی گراتیا در مسیر خود از نیویورک به جبل اطارق با کشتی دو دکله عجیبی مواجه شد که مسیر آن ثابت نبود مثل آن بود که ناخدایی مست کشتی را هدایت می کرد وقتی باد می وزید کشتی به هر سو منحرف می شد.

ناخدای دی گراتیا هیچکس را بر عرشه آن کشتی ندید چند علامت فرستاد اما پاسخی نشنید.

کشتی نزدیکتر شد. قایقی به آب انداخته شد ناخدا و معاون دوم بطرف کشتی عجیب پارو کشیدند. نزدیکتر شدند. نام کشتی بر بدنه آن خوانده می شد ماری لست ناخدا و همراهان به عرشه ان پا نهادند. ساعت سه بعد از ظهر 5 دسامبر 1872 بود.

آنچه در آنجا یافتند آغاز معماریی شد که اکنون بیش از یک قرن از آغاز آن می گذرد. انها هیچکس را ندیدند کشتی را جستجو کردند اما خالی بود. ماری سلست بر آتلانتیک پهناور به تنهایی شناور بود.

کشتی در وضعیتی مطلوب بود بادبانها و عرشه و بدنه همه سالم بودند. محموله آن بشکه های الکل دست نخورده در سر جای خود قرار دات مقدرای زیادی مواد غذایی و آب در کشتی قرار داشت.

در خوابگاه ملوانان لباسها خشک و منظم بر روی هم چیده شده بود. چند تیغ صورت تراشی زنگ نزده بر میزی قرار داشت و باقیمانده غذایی بر روی آتشی که خاموش شده بود گذاشته بودند. مقداری پوره و یک تخم مرغ عسلی شکسته بر سر میز بود. کنار بشقاب دیگر یک شیشه سر باز شربت سینه بود که چوب پنبه آن را در کنارش گذاشته بودند.

طرف دیگر چرخ خیاطی کوچکی قرار داشت و لباس بچه گانه ای زیر آن بود همان دو و بر قوطی روغن انگشتانه و خرده پارچه ریخته شده بود و در روی دیوار مجموعه ای کتاب در کتابخانه ای بود خلاصه مثل آن بود که تمام سرنشینان کشتی بی مقدمه و ناگهانی تصمیم به ترک کشتی گرفته بودند از زمان واقعه مدت زیادی نمی گذشت زیرا غذا فاسد نشده و اشیا فلزی زنگ نزده بود.

اتاق معاون هم دست نخورده بود بر روی میز کاغذی قرار داشت که بر روی آن محاسباتی نیمه تمام شده بود سکه های طلا جواهرات و پول در گاو صندق کشتی سر جایش بود فقط زمان سنج ناپدید شده بود.

ناخدای دیگراتیا احتمال وقوع شورش را مطرح کرد اما چرا تمام خدمه کشتی فرار کرده بودند وقایق نجات سر جای خود قرار داشت؟

آنها می بایست یا سوار کشتی دیگری شده باشند و یا از عرشه به دریا پریده باشند.

ناخدا و معاون دی گراتیا سر نخی پیدا کردند. در یکی از کابینتها شبیه خودن دیده می شد اگر چه بعدها در اینباره ترید پیدا شد. از اینکه لکه بر عرشه جایی که بنطر می آمد با تبر شکسته شده باشد خیز به چشم می خورد. تکه ای چوب به طول 6 فوت و عرض یک اینچ از عرشه بریده شده بود. معلوم نبود که این کا ر برای چه صورت گرفته.

وقتی دفتر ثبت وقایع بررسی شد معلوم گردید آخرین بار دو روز قبل مطلبی در آن نوشته شده است: حدود 400 مایلی محلی که کشتی پیدا شده بود. اگر کشتی بعد از نوشتن این مطلب بلافاصله گم شده بود می بایست روزها بدون ناخدا و خدمه در دریا سرگردان مانده باشد. اما بنظر نمی رسید که چنین باشد. بادبانها ماری سلست بر افراشته شده بود. کشتی درست در مسیر وزش باد پیش می رفت دی گراتیا هم و همان مسیر در پشت آن در حرکت بود.اما دی گراتیا در طول این مسیر 400 مایلی توسط ناخدایی هدایت شده بود.

بنظر ناممکن می آمد ماری سلست خودبخود این مسیر را پیموده باشد. کسی کشتی را هدایت کرده بود اما چه کسی؟

تحقیقات اداره دریاداری جبل الطارق چیزی را معلوم نکرد. معلوم شد ماری سلست از نیویورک با 206 تن الکل حرکت کرده بود. هم چنین به غیر از زمان سنج زاویه یاب و اسناد مربوط به کالای موجود در کشتی نیز ناپدید شده بود.

اثری از ناخدا و همسر و دو دختر کوچکش و دو نفر خدمه کشتی نیز هیچگاه پیدا نشد.

توضیحی که بعدها مقامات انگلیسی و آمریکایی ارائه دادند چنین بود: ملوانان خود را با الکل مست کرده اند بعد ناخدا و خانواده اش را به قتل رسانده و فرار کرده اند. اگر چه توضیح قانع کننده نبود زیرا هیچ اثری از کشمکش دیده نمی شد و می یابد لاقل یکی از ملوانان بعدها پیدا شود که نشد.
دهها نظریه مطرح شد: کشتی توسط یک هشت پا یا هیولایی مورد حمله قرار گرفته بود و تمام سرنشینان آن را ربوده بدون آنکه بخود کشتی صدمه بزند یا آنکه کشتی در کنار حزیره ای اسرار آمیز پهلو گرفته خدمه بر روی جزیره رفته اند و در آنجا نابود شده و یا گردبادهای دریای تمام سرنشینان کشتی را بدریا ریخته.

فرضیه ای دیگر چهل سال بعد در مجله استراند مطرح شد. نویسنده مقاله هواردلین فولد مدعی شد که یکی از همکارانش به نام ابل فوسدایک که شخص تحصیلکرده و دنیا دیده ای بود برای او مطالبی در اینباره نوشته. نامه این شخص حاوی مطالبی بود که نه تنها سرنوشت ملوانان بلکه شکستگی روی عرشه کشتی را نیز مشخص می کرد.

فوسدایک مدعی شده بود که او مسافر کشتی و تنها بازمانده واقعه غم انگیزی است که بر روی آن به وقوع پیوسته او دوست نزدیک ناخدا بود و به دلایلی می بایست با شتاب از امریکا بگریزد.

ناخدا او را در کشتی خود بدون گذرنامه جا می دهد. در طول سفر ناخدا از نجار کشتی می خواهد که برای دختر او سکویی کوچک بر روی دماغه کشتی بسازد پایه های این سکو در همان محلی که بریدگیها دیده شده بود نصب شد. یک روز بین ناخدا و معاونش گفتگویی در می گیرد که با لباس می شود به خوبی شنا کرد یا نه؟

برای اثبات این نظریه ناخدا به آب می پرد و شروع به شنا در اطراف کشتی می کند دو نفر دیگر هم به او ملحق می شوند بقیه بر روی سکوی کوچک جمع می شوند سکو زیر فشار وزن آنها می شکند و همه آنها بدریا میریزند در آنحال کوسه ها به آنها حمله ور می شوند تنها فوسدایک زنده می ماند و در حالیکه کشتی از او دور می شده به تخته پاروها می چسبد. روزهای مدید او در دریا سرگردان می ماند تا سر انجام نیمه جان به ساحل شمال شرقی افریقا می رسد. یادداشتهای فوسد یک قصه ظریفی را بیان می کرد اما روشن نمی ساخت چگونه کشتی 400 مایل بدون آنکه کسی آن را هدایت کند پیش رفته. علاوه بر آن این داستان در بعضی نقاط نقایصی دارد که از مردی تحصیلکرده چون فوسدایک ارتکاب آنها بعید بوده. او می گوید کشتی 600 تن وزن- وزن کشتی در اصل 3/1 این مقدار بوده است.

همچنین او گفته که ملاحان کشتی انگلیسی بودند در حالیکه بیشتر آنها هلندی بودند و علاوه بر آن شنا به دور کشتی که چند گره دریای سرعت داشته ناممکن بوده است. بعد از صد سال هنوز پاسخ روشنی برای معمای کشتی متروکی که در دریاه ها سرگردان بوده پیدا نشده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:39  توسط شیخی  | 

تشکیل سیاهچاله

تشکیل سیاهچاله

بطور کلی ستارگان دارای مراحل مختلف جنینی، کودکی و جوانی و پیری هستند. پس از اکتشاف برابری جرم و انرژی توسط انیشتین، دانشمندان تشخیص دادند که کلیه ستارگان باید تغییر و تحول یابند. تکامل، تخریب و محصول نهایی یک ستاره، به جرم آن بستگی دارد. در واقع سرنوشت نهایی ستاره که تا چه مرحله ای از پیشرفت خواهد رسید با جرم ستاره ارتباط مستقیم دارد. اطلاعات مربوط به جرم ستارگان از مسائل بسیار مهم به شمار می‌رود.

تشکیل ستاره‌ها

گوی آتشین مورد نظر در نظریه انفجار بزرگ، حاوی هیدروژن و هلیوم بود، که در اثر انفجار بصورت گازها و گرد و غباری در فضا بصورت پلاسمای فضایی متشکل از ذرات بسیاری از جمله الکترونها، پروتونها، نوترونها و نیز مقداری یونهای هلیوم به بیرون تراوش می‌کند. با گذشت زمان و تراکم ماده در برخی سحابیها شکل می گیرند. این مواد متراکم رشد کرده و توده‌های عظیم گازی را بوجود می‌آورند که تحت عنوان پیش ستاره‌ها معروفند و با گذشت زمان به ستاره مبدل می‌شوند. بسیاری از این توده‌ها در اثر نیروی گرانش و گریز از مرکز بزرگ و کوچک می‌شوند، که اگر نیروی گرانش غالب باشد، رمبش و فرو ریزش ستاره مطرح می‌شود و اگر نیروی گریز از مرکز غالب شود، احتمال تلاشی ستاره و شکل گیری اقمار و سیارات می‌رود.

ارتباط جرم با مرگ ستارگان

سه طریق برای مرگ ستارگان وجود دارد. ستارگانی که جرم آنها کمتر از 1.4 برابر جرم خورشید است. این ستارگان در نهایت به کوتوله‌های سفید تبدیل می‌شوند. ستارگانی که جرم آنها بیشتر از 1.4 برابر جرم خورشید است، در نهایت به ستارگان نوترونی و به سیاه چاله‌ها تبدیل خواهند شد.

مراحل پایانی عمر ستارگان

دیر یا زود سوخت هسته‌ای ستارگان به پایان رسیده و در این صورت ستاره با تراکم خود، انرژی گرانشی به انرژی هسته‌ای غالب آمده و این تراکم (رمبش) تا تبدیل شدن الکترونهای آزاد ستاره به الکترونهای دژنره ادامه پیدا می‌کند، که در این صورت ستاره به یک ستاره کوتوله سفید تبدیل شده است. برخی از ستارگان از طریق انفجارهای ابر نواختری به ستارگان نوترونی تبدیل می‌شوند. هنگامی که ستاره در اواخر عمر خود باشد، به مراحل نواختر یا ابر نواختر می‌رسد.
در این مرحله ستاره از حداکثر انرژی خود استفاده می‌کند و این امر سبب می‌شود که شدت تابش نور آن بطور چشمگیر تغییر کند. در این حالت ستاره گرد و غبارهای (سحابیها) اطراف خود را می‌بلعد و این امر سبب می‌شود که بر ذرات تشکیل دهنده ستاره فشار وارد آید. ستاره حالتی پلاسمایی دارد و فشار ممکن است به حدی برسد که بر الکترونها و هسته‌های آن اثر کند و الکترون به پروتون برخورد کرده که در این برخورد به نوترون تبدیل می‌شود.
در طی این واکنش مقادیر زیادی امواج گاما تولید می‌شود. اگر تعداد نوترونهای تشکیل به قدری زیاد شوند که در این ستاره، حجم نوترونها به 16 کیلومتر برسد در این هنگام، چگالی این ستاره بسیار زیاد می‌شود، بطوری که می‌تواند نور را از مسیر خود منحرف و خمیده کند. در این مرحله ستاره به ستاره نوترونی تبدیل می‌شود.

اگر شعاع تعداد نوترونهای آن به بیش از 16000 کیلومتر برسد (البته در این افزایش شعاع، نوترونها به هم فشرده هستند)، چگالی این ستاره به قدری زیاد می‌شود که می‌تواند نور را هم به خود جذب کند، که به آن سیاهچاله می‌گویند. سیاهچاله‌ها با جرم زیاد خود، حجم کوچکی دارند. تشکیل سیاه چاله آخرین مرحله مرگ ستاره می‌باشد.

انواع سیاهچاله

1-   شوارتس شیلید: ساده ترین نوع سیاهچاله‌هاست، بار و چرخش ندارد، تنها یک افق رویداد و یک فوتون کره دارد، از آن نمی توان انرژی استخراج کرد. شامل تکینگی، نقطه‌ای است که در آن ماده تا چگالی نامحدود در هم فرو رفته است.

2-    رایزنر- نورد شتروم: هم بار دارد وهم چرخش، می تواند دو افق رویداد داشته باشد، اما تنها یک فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی نقطه ای است که وجود آن در طبیعت نامحتمل است، زیرا بارهای آن همدیگر را خنثی می کنند.

3-    کر: چرخش دارد، اما بار ندارد. بیضی و از بیرونی حد استاتیک است. منطقه تیره میان افق رویداد و حد استاتیک ارگوسفر است، که می توان از آن انرژی استخراج کرد. می تواند دو افق رویداد و دو حد استاتیک داشته باشد. دو فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی حلقه‌ای است.

4-    کر- نیومان: هم بار دارد و هم چرخش، همان سیاهچاله کر است، جز اینکه بار دارد، ساختارش شبیه ساختار سیاهچاله کر است. می‌توان از آن انرژی استخراج کرد. یک تکنیگی حلقه‌ای دارد. بنظر پژوهشگران چهارنوع سیاهچاله همچنانکه ذکر شد می تواند وجود داشته باشند. مهمترین موضوع در باب سیاه چاله آنست که، بدانیم ماده در داخل سیاهچاله‌ای که حاصل آمده است در نهایت به چه سرنوشتی دچار می شود؟ اختر فیزیکدانان می‌گویند:
اگر مقداری ماده به داخل حفره سیاه از قبیل آنچه که از یک ستاره وزین مرده بجای مانده بیندازید، نتیجه نهایی همواره الزاما یک چیز خواهد بود و تنها جرم، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای که جسم با خود حمل می کند باقی خواهند ماند. اما اگر کل جهان به داخل حفره سیاه خود بیفتد، یعنی به شکل سیاهچاله در آید، دیگر حتی کمیاب بنیادی (جرم)، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای نیز ناپدید می گردند.

 

 

نامرئي كردن اجسام!

 

يك محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا به كمك يكي از همكارانش، نشان داده است كه مي توان با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامريي كرد.

ايده نامريي كردن اجسام تا چندي پيش تنها در سطح داستانهاي تخيلي علمي نظير «مرد نامريي»، «چ جي ولز» مطرح بود اما «نادر انقطاع» و «آندرآ آلو» از دانشگاه پنسيلوانيا شيوه اي را پيشنهاد كرده اند كه با استفاده از آن مي توان با فناوريهاي موجود، اجسام را تا حد زيادي غير قابل رويت ساخت.
به اعتقاد فيزيكدان اين روش كاربردهاي متعددي در فناوري هاي نظامي مربوط به مخفي كردن و استتار اجسام خواهد داشت. در گذشته گروههايي از فيزيكدانان كوشيده بودند با روش موسوم به «روش آفتاب پرست» به استتار اشيا و اجسام دست يابند.

محققان دانشگاه توكيو نيز بر روي نوعي پارچه تحقيق مي كنند كه بر همين مبنا عمل استتار را انجام مي دهد: در داخل اين پارچه دانه هايي نظير رشته تسبيح كار گذارده شده كه مي تواند صحنه اي را كه برروي آن تابانده مي شود منعكس سازد و جسمي را كه اين پارچه بر آن پوشانده شده نظير بدن آفتاب پرست به رنگ محيط درآورد و به اين ترتيب آن را نامريي سازد.

محقق ايراني و همكارش با انجام محاسباتي نشان داده اند اجسام كروي يا استوانه اي كه با اين قبيل سپرها پوشيده شوند، عملا نور بسيار كمي از خود بازمي تابند. در عمل زماني كه اين اجسام در معرض نور مريي قرار داده مي شوند، نوري كه از آنها به چشم مي رسد آنقدر اندك است كه عملا ديده نمي شوند.

يك محدوديت اين فناوري آن است كه هر سپر مخصوص تنها براي يك طول موج خاص كار مي كند و به عنوان مثال جسمي كه در زير نور قرمز غيرقابل رويت شده اگر تحت پرتوهاي به رنگ سبز يا آبي قرار گيرد قابل مشاهده خواهد بود. نكته ديگر آنكه سپر نامريي كننده زماني عمل مي كند كه طول موج با تابيده شده نزديك ابعاد خود جسم باشد. به اين ترتيب در مورد نور مريي، از اين سپر تنها براي مخفي كردن اجسام ميكروسكوپي مي توان استفاده به عمل آورد. اجسام بزرگتر تنها هنگامي از ديد پنهان مي شوند كه پرتوهاي با طول موج بلندتر به آنها تابيده شود. بنابراين با اين فناوري نمي توان افراد يا خودروها را نامريي كرد.

اما انقطاع معتقد است كه از اين فناوري مي توان در زمينه هاي ديگر نظير توليد موادي كه از برق زدن و درخشش اجسام جلوگيري مي كنند استفاده به عمل آورد. اين سپرها همچنين مي توانند مانع از تاثير نامطلوب نوري شوند كه از اجسام ريز پراكنده مي شود و به اين ترتيب مي توانند بازده ميكروسكوپها را افزايش دهند. يك كاربرد ديگر اين روش نامريي كردن ماهواره ها در فضا است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:38  توسط شیخی  | 

دانستنی ها

ساخت قطب نما (83 سال قبل از میلاد)

83  سال قبل از میلاد

قطب نمای مغناطیسی که وسیله ای است برای یافتن جهت رو به شمال در موقع جهت یابی اصولا یک عقربه مغناطیسی است که در جعبه ای آویزان بوده و می تواند آزادانه روی محوری بچرخد عقربه با محور شمال جنوب میدان مغناطیسی زمین همراستا می شود.

کشف اینکه عقربه مغناطیسی همواره در امتداد شمال جنوب قرار می گیرد در چین اتفاق افتاد و در کتاب لوون هنگ توضیح داده شده است. در قرن نهم هعم قطب نماهای با عقربه شناور و هم قطب نماهای با عقربه چرخان که امروزه می شناسیم توسط چینی ها توسعه یافته اند دریانوردان ایرانی این قطب نما ها را از چینی ها به دست آوردند و بعضی از آنها را با ونیزی ها معامله کردند.

در سال 1187 نویسنده انگلیسی الکساندر نکام ( 1217 تا 1157 ) توصیف می کند که در کشتی نشانه ای وجود داشت که می توانست حتی وقتی که ستاره قطبی زیر آبرها پنهان بود مسیر مورد تعقیب را شنان دهد.

قطب نمای ژیرسکوپی در سال 1905 در آمریکا توسط آلمرآمبروز اسپری (1860 تا 1930 ) اختراع شد و اکنون وسیله ای عادی در هواپیما و کشتیها در دریاست این وسیله خیلی مهم از اندازه حرکت زاویه ای ژیروسکوپ با نیروی حاصل از دوران زمین برای نگهداری جهتگیری محور چرخش استفاده می کند و بنابراین یک مرجع جهتدار پایدار حاصل می شود.

قطب نما که توسط چینی ها توسعه یافت به دریانوردان امکان می دهد تا به دقت در شرایط ابری کشتیرانی کنند.

 

 

استعداد کودکان نابینا در موسیقی

تازه ترین تحقیقات نشان می دهد کودکانی که در سنین بسیار پایین بینایی خود را از دست می دهند استعداد موسیقی پیدا می کنند که به طور مشهودی بهتر از دیگر همسالان بینای آنها است. دانشمندان از مدت ها قبل می دانستند نابینایان بهتر از همسالان بینای خود می توانند با کمک صدا موقعیت خود را تشخیص دهند اکنون دانشمندان دانشگاه کانادا در مونترال دریافته اند نابینایان 10 بار بهتر از افراد بینا تغییرات زیر و بم صدا ها را تشخیص می دهند اما این به شرطی است که قبل از دو سالگی بینایی خود را از دست بدهند. پاسکال بلین سرپرست این تحقیق می گوید این تحقیق ثابت می کند نابینایان در تشخیط زیر و بمی صدا بهتر از افراد طبیعی و بینا عمل می کنند شماری از موسیقی دانان بزرگ نابینا هستند و بسیاری از کسانی که پیانو کوک می کنند نیز نابینا هستند. اما تا قبل از انجام تحقیق شواهد زیادی برای اثبات توانایی بهتر نابینایان در زمینه موسیقی وجود نداشت. محققان هیچ تفاوتی در تشخیص تغییرات زیر و بم صدا بین افراد بینا و کسانی که در سنین بالاتر نابینا شده اند نیافتند. محققان دریافتند برتری استعداد موسیقی با سن بروز نابینایی مرتبط است. فقط کسانی که قبل از دو سالگی بینایی خود را از دست داده اند استعداد بهتری در این زمینه نشان می دهند اما کسانی که بعد از پنج سالگی دچار نابینایی شدند تفاوت چندانی با سایرین نداشتند.
نتایج این مطالعه در مجله علمی نیچر به چاپ رسیده است. این تحقیق تفاوت بین نابینایان و بینایان را ناشی از انعطاف پذیری مغز در دوران کودکی می داند در این دوران مهم مغز نوزاد همانند اسفنج است. و همه نوع محرکی را دریافت می کند این تحقیقات نشان می دهد بخشی از مغز که تصاویر را دریافت می کند در صورتی که اطلاعاتی را دریافت نکند برای تقویت سایر بخش ها تخصیص می یابد. زمانی که این افراد نابینا می شوند بخشی از مغزشان که برای پردازش الاعات دیداری مورد استفاده قرار می گیرد برای انجام وظایف دیگری به خصوص اطلاعات شنیداری تحت سازمان دهی مجدد قرار می گیرند. هرچه این سازمان دهی محدد زودتر انجام شود کارایی بیشتری خواهد داشت.

 

 

 

جهان چگونه متولد شد؟

 

 

با وجود پيشرفتهاي شگرفي که در زمينه هاي گوناگون دانش و فلسفه نصيب ما شده است بايد اقرار کنيم که هنوز از چگونگي جهان آغازين و پيدايش آن چيزي نمي دانيم!

بر اساس اطلاعات به دست آمده از فضا عمر جهان چيزي در حدود ۱۴ ميليارد سال تخمين زده ميشود و دانشمندان تصور مي کنند که کل جهان هستي به طور کاملا ناگهاني و در پي يک انفجار بزرگ به نام BIG BANG پديد آمده است.

در اين نظريه گفته شده است که در ابتدا جهاني وجود نداشت به جز يک نقطه ي بسيار کوچک که درون آن نقطه ذراتي بي نهايت ريز در حال چرخش بودند.اين ذرات حتي از الکترون هم کوچک تر و ساده تر بودند و با سرعت زيادي در حال حرکت و انقباض بودند.بر اثر انقباض بيش از اندازه ي اين ذرات دماي نقطه ي کوچک بسيار بالا رفت تا جايي که ديگر نمي توانست گرما را تحمل کند و از اين رو ناگهان منفجر شد. و ذرات ريز و گازهاي موجود در آن با سرعت بسيار زياد در فضا منتشر شدند و کهکشانها و ستارگان و سپس سيارات را تشکيل دادند.

در قرآن نيز خداوند به انفجار بزرگ اشاره مي کند و مي فرمايد:

آيا کافران نديدند که آسمانها و زمين بسته بود و ما آنها را بشکافتيم؟{سوره انبياء آيه ۳۰}

اين آيه ي زيبا که به شکافته شدن يک هسته و تشکيل جهاني عظيم اشاره دارد مي تواند ما را بر اين نظريه استوارتر گرداند که جهان در ابتدا ذرهاي بيش نبود همانطور که خود بشر نيز از ذره اي ناچيز خلق مي شود.

اما چيزي که تا کنون مجهول مانده است دليل وقوع اين انفجار عظيم است که چرا ذرات منقبض شدند و سپس منفجر گشتند؟ به عبارت ديگر چنانچه پيدايش جهان را به انفجار بزرگ منوط بدانيم اين پرسش مطرح مي شود که وضعيت جهان قبل از انفجار چگونه بوده است؟ شايد تنها پاسخي که به اين پرسش بتوان داد اين است که جهان هميشه وجود داشته و نيستي در عالم افلاک مفهومي ندارد که البته مي توان در اين نظريه ترديد داشت.

بر همين اساس در سال ۱۹۴۰ ميلادي نظريه اي تحت عنوان آفرينش مداوم يا Continuos Creation به وسيله ي چندين دانشمند ارائه گرديد.

اين نظريه عنوان ميکند که جهان کنوني از بازمانده هاي کهکشان هاي پيرتر در زمان بسيار گذشته تشکيل شده است اما به مرور زمان در اين نظريه نارسايي هايي يافت شد به طوريکه اکنون مردود شمرده مي شود و به جاي آن منطق قابل قبولتري ارائه شده است به نام نظريه جهان نوسان کننده يا Oscillating Universe.

اين نظريه معتقد است که حالت انبساط کنوني جهان در آينده به انقباض تبديل خواهد شد و تمام مواد تشکيل دهنده جهان دوباره گرد هم جمع خواهند شد که مقدمات انفجار بزرگ ديگري را فراهم سازند!

همانطور که مي دانيد هابل دانشمند سرشناس با مطالعه ي ذرات عالم متوجه شد که تمام اجزاي جهان حتي خود زمين و منظومه شمسي و تمام کهکشانها در حال دور شدن از يکديگر هستند و بر اين اساس اعلام نمود که دليل اين دور شدن ذرات نيرويي است که از زمان انفجار بزرگ تا به حال در جهان باقي مانده است و تا ابد نيز اين روند انبساط جهان ادامه خواهد داشت به اين معني که در چند ميليون سال آينده فاصله ي زمين از ساير سيارات بيش از مقدار کنوني خواهد بود و همه چيز کاملا تغيير خواهد کرد.اما اين انبساط تا چه زماني ادامه دارد؟ آنقدر که جهان محو و نابود شود؟ آيا پس از مدتي اين انبساط متوقف خواهد شد؟

نظريات متعددي در اين باره وجود دارد. عده اي از دانشمندان معتقدند که جهان در آينده منقبض و کوچک خواهد شد که اين امر ميلياردها سال طول خواهد کشيد و عده اي ديگر بر اين باورند که جهان به انبساط خود ادامه خواهد داد تا روزي که خدا بخواهد.

 

 

 

شکستن ديوار صوتي يعني چه؟

 

براي توضيح درباره آنچه هنگام شکستن ديوار صوتي روي مي دهد، ابتدا بايد به صوت به چشم موجي با سرعت انتشار محدود نگاه کرد. همه شما با اثرات ناشي از محدود و نسبتا کم بودن سرعت صوت آشنايي داريد؛ بازتاب صدا در کوه، تاخير زماني در شنيدن صداي بلندگوهايي که يک چيز را پخش مي کنند و شنيدن صداي رعد پس از ديدن برق. در سطح دريا و دماي 22درجه، امواج صوتي با سرعت 345متر بر ثانيه يا 1240کيلومتر در ساعت منتشر مي شوند. هر چه دما و فشار کاهش يابد، سرعت صوت کم مي شود، به طوري که براي هواپيمايي در ارتفاع 35هزار پايي - جايي که دما 54- درجه است سرعت صوت به 295متر در ثانيه يا 1060کيلومتر در ساعت مي رسد. حالا يک منبع صوتي را تصور کنيد که يک پالس در ثانيه در فضا پخش مي کند. اين پالسها را مي توان به صورت پوسته هاي کروي از هواي پرفشار که با سرعت صوت بزرگ مي شوند و صوت را منتشر مي کنند تصور کرد (درست مانند دايره هاي ايجاد شده در سطح آب پس از پرتاب يک سنگ) به اين کره ها جبهه هاي موج مي گوييم. اگر چشمه ساکن باشد، اين کره ها، مانند دايره هاي آب هم مرکز خواهند بود ؛ اما اگر منبع شروع به حرکت کند، اين کره ها را در جهت حرکتش جابه جا خواهد کرد. به طوري که فاصله کره ها از هم در يک طرف (در جهت حرکت) کمتر و در طرف مقابل بيشتر خواهد شد. (با رسم شکل اين مطلب را خواهيد ديد). مقدار اين جابه جايي بستگي به سرعت منبع نسبت به سرعت انتشار صوت دارد. هر چه سرعت منبع بيشتر باشد، به جبهه هاي موجي که در هر لحظه توليد مي کند، نزديکتر شده و بنابراين فاصله جبهه ها در مقابل منبع کمتر و کمتر مي شود، تا اين که در سرعت صوت، منبع به موج صوتي خود مي رسد و با آن حرکت مي کند. به طوري که جبهه هاي کروي امواج توليد شده همگي مقابل منبع انباشته مي شوند. (مثل حلقه هاي تودرتو با شعاعهاي مختلف که در يک نقطه بر هم مماسند). از نظر فيزيکي جبهه هاي موج نشاندهنده تغييرات فشار هوا هستند و همين تغييرات فشار است که گوش ما آن را به صورت صدا مي شنود.

حالا تصور کنيد همه اين جبهه هاي موج پرفشار جلوي يک هواپيما که با سرعتي در آستانه سرعت صوت حرکت مي کند جمع شود. در اين صورت جبهه ها همديگر را تقويت مي کنند و يک موج فشار با دامنه بسيار زياد تشکيل مي دهند. اين موج، نيروي مقاومت هوا را زياد مي کند و باعث کاهش نيروي بالابر و دشواري کنترل هواپيما مي شود. وقتي سرعت هواپيما با افزايش توان از سرعت صوت پيشي مي گيرد، از اين سد و ديوار صوتي عبور مي کند و به اصطلاح ديوار صوتي را مي شکند. در اين حالت موج، دامنه تشکيل شده که به آن shock wave گفته مي شود در هوا منتشر مي شود و به زمين مي رسد. شدت موج رسيده به زمين به ارتفاع هواپيما و اندازه آن بستگي دارد. اگر هواپيما به قدر کافي به زمين نزديک باشد موج فشار مي تواند آنقدر قوي باشد که باعث شکستن شيشه ها، تخريب ساختمان هاي سست و يا کاهش شنوايي افراد شود. شکستن ديوار صوتي يا گذشتن از سرعت صوت، اولين بار در 14اکتبر 1947 و به وسيله چاک بيگر، خلبان نيروي هوايي امريکا با هواپيماي -X1 که به همين منظور ساخته شده بود اتفاق افتاد. امروزه بيشتر هواپيماهاي جنگنده براحتي از سرعت صوت مي گذرند، به طوري که سرعت بعضي مانند SR71 به 3600کيلومتر در ساعت 3برابر سرعت صوت مي رسد. اما تصوير بالا به شما امکان مي دهد که اين پديده صوتي را ببينيد! اين تصوير که به وسيله جان گي در جولاي 1999 گرفته شده است، يک فروند هواپيماي F18 هورنت را در حال عبور از ديوار صوتي بر فراز اقيانوس آرام نشان مي دهد. اشتباه نکنيد. ابرسفيد رنگ صدا نيست. در اطراف بالهاي هواپيما بخصوص در شرايط پرواز صوتي، مناطق کم فشار فراواني ايجاد مي شود. اگر هوا بخار آب زياد داشته باشد، فشار هواي پايين، آب موجود در هوا را متراکم مي کند و باعث ايجاد ابري از بخار در اطراف آن مي شود. وقتي هواپيما از ديوار صوتي عبور مي کند، هوا به طور موضعي با shock wave آشفته و بخار ناپديد مي شود. جان گي عکس را در لحظه اي که صداي غرش را شنيد، درست پيش از ناپديدشدن ابر، گرفته است.

 

 

 

آهنربايي كره زمين

 

با پيدايش آهنربا، پس از گذشت زمان كوتاهي پي بردند كه كره زمين نيز خاصيت آهنربايي دارد ؛ تا آنجا كه نام قطب هاي آهن ربا را را بر اساس نام قطب هاي زمين نام گذاري كردند.

به دنبال آن، براي اولين در سال 1600 ميلادي، توسط ? گيلبرت ? زمين به عنوان يك آهنرباي بزرگ معرفي شد.

براي دليل وجود خاصيت مغناطيسي در كره زمين، نظريه هاي متفاوتي از آغاز شناخت آن تا كنون، ارائه شده است و حتي بعضي مي گفتند، خاصيت مغناطيسي كره زمين، تحت تأثير كره هاي ديگر است. اما آخرين نظريه، اين خاصيت را به مواد مذاب داخل كره زمين مربوط مي داند.
خاصيت مغناطيسي كره زمين

يكي از ويژگي هاي مهم كره زمين، وجود خاصيت آهنربايي در آن است و مانند اين است كه درون كره زمين، آهنرباي بسيار بزرگي قرار داده شده است و تا كنون، نظريه هاي گو ناگوني براي علت آن ارائه شده است. آخرين نظريه اين است كه درون كره زمين، مواد مذاب در حال حركت وجود دارد و بيشتر اين مواد، از جنس آهن و نيكل هستند. هنگامي كه اين مواد حركت مي كنند، در اطراف جريان هاي الكتريكي ضعيفي به وجود مي آورند كه در مجموع، باعث مي شود كره زمين، خاصيت آهنربايي پيدا كند و در اطراف كره زمين، ميدان مغناطيسي به وجود مي آيد. ما روي آهنرباي بزرگي به نام ?زمين ? زندگي مي كنيم.

چندين سياره ديگر از سياره هاي منظومه شمسي نيز، ميدان مغناطيسي دارند كه از جمله آنها مي توان از عطارد و مشتري نام برد. اين خاصيت در خورشيد و بسياري ستاره هاي ديگر نيز ديده مي شود.

خاصيت مغناطيسي كره زمين، نقش بسيار مهمي در جهت يابي كشتي ها و هواپيماها دارد. شمال و جنوب مغناطيسي زمين ثابت نيست و در فاصله هاي زماني، به ميزان قابل ملاحظه اي تغيير مي كند.

زاويه انحراف

چنانچه به كمك عقربه مغناطيسي به طرف قطب شمال يا جنوب برويم، به قطب شمال و جنوب واقعي كره زمين نمي رسيم. علت اين است كه قطب شمال و جنوب جغرافيايي و مغناطيسي كره زمين، با هم يكي نيست ؛ يعني اينكه قطب شمال مغناطيسي زمين، درست روي قطب شمال جغرافيايي زمين قرار ندارد و اگر دو قطب جغرافيايي و مغناطيسي زمين را توسط خطي فرضي به به نام ? محور ? به هم وصل كنيم، بين دو محور مغناطيسي و محور جغرافيايي زمين، زاويه اي ساخته مي شود كه به آن، زاويه انحراف گويند. اين زاويه، به مرور زمان، جزئي تغيير مي كند و ثابت نمي ماند، و اندازه آن در نقاط مختلف زمين متفاوت است. زاويه انحراف در جهت يابي هواپيماها و كشتي ها بسيار مهم است. هم اكنون قطب شمال مغناطيسي كره زمين، در شمال كانادا قرار دارد.

زاويه ميل

مطالعه مغناطيسي زمين، نشان مي دهد كه خط هاي ميدان مغناطيسي زمين افقي نيست و با سطح زمين زاويه اي مي سازد همچنين مي دانيم خاصيت مغناطيسي يك آهنربا در نقاط مختلف آن متفاوت است و در دو قطب آن، اين خاصيت بيشتر است. به همين ترتيب، خاصيت آهنربايي كره زمين در دو قطب بيشتر است. پس اگر يك عقربه مغناطيسي آزاد باشد تا بتواند در راستاي عمودي نيز حركت كند، نوك اين عقربه نزديك قطب ها به زمين متمايل مي شود و در خط استواي مغناطيسي عقربه، افقي قرار مي گيرد و در قطب ها، به عنوان مثال قطب شمال، نوك عقربه N آن، عمود بر سطح افقي خواهد شد. پس محور مغناطيسي عقربه هاي مغناطيسي در مكان هاي مختلف استوا تا قطب، نسبت به سطح افق تغيير كرده و زاويه اي با افق مي سازد ؛ اين زاويه را زاويه ميل گويند. پس زاويه ميل، زاويه اي است كه محور مغناطيسي عقربه با سطح افق مي سازد همچنين اين زاويه، در جهت يابي هواپيماها و كشتي ها نقش بسيار مهمي دارد ؛ در جغرافيا به اين زاويه، عرض جغرافيايي گويند.

كشف معدن هاي آهني زمين

مطالعه ميدان مغناطيسي زمين براي هدف هاي علمي و عملي، از اهميت به سزايي برخوردار است. وجود ميدان مغناطيس زمين، انجام پاره اي از بررسي هاي مهم ديگر را ميسر كرده است ؛ از آن جمله، مي توان از روش هاي اكتشاف و مطالعه ذخاير زمين نام برد. تحليل دقيق ميدان مغناطيسي زمين، وسيله توانمندي براي بررسي ذخاير معدني زمين است. در حال حاضر، جست و جوي مغناطيس سنجي، روش ژئوفيزيكي مهم و گسترده اي است كه براي اكتشاف و ذخاير معدني به كار مي رود.
در زمين، نواحي اي وجود دارد كه در آن جا كميت هاي مغناطيسي به طور ناگهاني تغيير مي كنند و مقاديري به خود مي گيرند كه با مقادير مربوط به محل هاي مجاور، تفاوت زيادي دارند تفاوت زياد كميت هاي مغناطيسي در اين ناحيه ها، ناشي از فشار توده بزرگي از سنگ آهن هاي مغناطيسي در زير سطح زمين است ؛ به همين دليل، مطالعه ناهنجاري هاي مغناطيسي، دانسته هاي باارزشي در مورد وجود و محل مخزن هاي سنگ هاي مغناطيسي ارائه مي دهد.

مين هاي دريايي

مواد مغناطيسي مانند آهن كه در ميدان مغناطيسي كره زمين قرار گرفته باشند. به مرور زمان، خاصيت مغناطيسي پيدا مي كنند ؛ مثلاً يك كشتي كه در آن آهن نيز به كار رفته است، به مرور زمان آهنربا مي شود. از اين خاصيت براي به دام انداختن آن استفاده مي شود.

عملكرد يك مين دريايي، به گونه اي است كه خاصيت آهنربايي كشتي بر آن اثر گذاشته و فرمان انفجار صادر مي شود.

در يك مين دريايي، عقربه اي مغناطيسي قرار داده اند كه هنگام عبور كشتي از بالاي آن، عقربه تحت تأثير قرار گرفته و مين از سطح زيرين دريا، به سطح دريا مي رسد و سپس منفجر مي شود. براي خنثي كردن اين مين ها دو روش وجود دارد.

الف ـ مغناطيس نيرومندي را با كابل هاي سيمي از زير هواپيما آويزان كرده و آن را نزديك سطح آب، حركت مي دهند. آهنرباي قوي روي مين ها اثر گذاشته و آنها را خنثي مي كند. گاهي كابل سيمي دايره شكل را به طور شناور روي سطح آب قرار مي دهند و جرياني را از آن مي گذرانند، كه بر اثر اين ميدان مغناطيسي يا جريان جريان ساز و كار، مين ها عمل كرده، بدون هيچ خسارتي منفجر مي شوند.

ب ـ حلقه هايي از سيم عايق شده را به كشتي وصل كنند و جرياني را از آنها مي گذرانند ؛ به طوري كه ميدان مغناطيسي اين جريان مساوي و در خلاف ميدان مغناطيسي كشتي كشتي ( كه يك مغناطيس دائمي است ) باشد. وقتي اين ميدان ها با هم تركيب شوند، يكديگر را خنثي مي كنند و كشتي بدون اين كه ساز و كار مين را به كار اندازند، از روي آن مي گذرد.

باستان شناسي مغناطيسي

ميدان مغناطيسي زمين، منظم و پايدار نيست ؛ بلكه با گذشت سال ها در يك محل معين، مقدار متوسط زاويه انحراف و ميل تغيير مي كند. اين انحراف محور مغناطيسي و در نتيجه، تغييرات زاويه انحراف و زاويه ميل در يك محل نسبت به زمان، شاخه جديدي را در ? باستان شناسي ? به نام ?باستانو مغناطيسي? ايجاد كرده است كه توسط آن، عمر كوره ها، اجاق ها و آتشكده هاي قديمي تعيين مي شود. اساس كار، مبتني بر اين است كه بيشتر خاك رسهايي كه اين اجسام از آنها ساخته شده اند، حاوي مقدار كمي مواد مغناطيسي اند. سمتگيري اين مواد مغناطيسي، با گرم شدن در موقع استفاده عادي تثبيت شده است. با مقايسه جهت فعلي ميدان مغناطيسي زمين با جهت ميدان مغناطيسي اين مواد، مي توان قدمت باستاني تقريبي آن ها را تعيين كرد.

در مقياس طولاني تر زمان ( دوران زمين شناسي )، شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد محور مغناطيسي زمين در مدت چهار ميليون سال گذشته، نه بار كاملاً تغيير جهت داده است. اين شواهد، مبتني بر اندازه گيري هاي خاصيت مغناطيسي ( ضعيف ) تثبيت شده در تخته سنگ هاي با عمر زمين شناسي معين هستند.

 

 

 

 

كوارك چيست ؟

 

كوارك چيست ؟ مدت زيادي اين طور تصور مي شد كه پروتونها و نو ترونها ذرات بنيادي هستند و بنابراين گمان مي رفت مثل تقسيم الكترون ديگرقابل تقسيم نبوده و داراي يك ساختار داخلي نيستند امروزه مي دانيم كه نو كلئونها يا به عبارت ديگر پروتونها و نو ترونها خود از ذرات كوچكتري ساخته شده اند كه كوارك ناميده مي شوند. تا به حال 6نوع كوارك متفاوت شناسايي شده اند با اين همه فقط دو نوع آنها در تشكيل مواد پايدار معمولي نقش مهمي دارند كه عبارت از كوارك u و كوارك D هستند U علامت اختصاري براي بالا (UP) و D علامت اختصاري براي پايين (down) مي باشد. اگر روابط ونسبتها در اتمها كه در مقايسه با كواركها بزرگ هستند مهم و چشمگير است اين روابط در كواركها ي كوچك مسلماً مهمتر هستند مثلا كواركها هيچ گاه به تنهايي نقشي را به عهده ندارند بلكه هميشه در گروههاي 2و 3تايي هستند ذراتي كه از 2كوارك تشكيل مي شوند مزون نام دارند ذراتي را كه از 3كوارك دارند بار يون مي نامند كواركها دركنار بار الكتريي اي كه دارند خاصيت مرموز ديگري نيز دارا مي باشند كه رنگ خوانده مي شود كوراكها از ين جهت به قرمز سبز و آبي طبقه بندي مي شود البته از اين طبقه بندي بايد رنگهاي حقيقي را تصور كرد بلكه منظور نوع با ر الكتريكي آنهاست. بنابراين ذرات آزاد معلق درطبيعت بايد هميشه داراي رنگ خنثي و به عبارت ديگر سفيد باشند به شرخ زير اين نتيجه حاصل ي شوديك كوارك قرمز يك كوارك سبر ويك كوارك آبي يك گروه سه تايي مثلا يك پروتون مي سازد. همان طور كه تركيب رنگهاي رنگين كمان رنگ سفيد را به وجود مي آورد ازتركيب رنگهاي سه گانه كوارك نيز سفيد به دست مي آيد به اين ترتيب يك ذره سفيد مجاز و پايدار تشكيل مي شود. امكان ديگر اين است كه يك كوارك قرمز با يك ضد كوارك كه رنگ ضد قرمز دارد يك زوج بسازند قرمز و ضد قرمز همديگر را خنثي كرده رنگي خنثي را به وجود مي آورند به هرحال چون اين گروههاي دوتايي (مزونها ) از ماده و پادماده ايجاد شده اندخيلي سر يع فور مي پاشند به اين جهت مزونها پايدار نيستند. كواركها نوكلئونها را ميسازند وآنها به يكديگر متصل شده هسته اتمها را به وجود مي آروند. هسته هاو الكترونها دراتحاد با يكديگر اتمها را ايجاد مي كنند و اتمها نيز با پيوستن به يكديگر مولكولها ي كوچك و بزرگ از قبيل مولكولهاي آب يا سفيده تخم مرغ را مي سازد. ميلياردها مولكول سلولهاي بدن ما را به وجودمي آورند و هرانسان در بدن خود ميلياردها سلول دارد اما با تمام تقاوتهايي كه انسانها،جانوران،گياهان سياره ها و يا ستارگان با يكديگر دارند باز هم تمام آنها فقط اط 3ذره زير بنايي ساخته شده اند كه عبارتند از كوراكها U كواركهاي D و الكترونها. آيا كوارك ها را مي توان مشاهده كرد؟ روشن است كه كوارك ها را نمي توان مشاهده كرد بلكه مي وشد وجود أنها را مثل هسته اتمها از طريق آزمايشهاي فراوان پيچيده اثبات نمود براي اين كار مثل آنچه كه رادرفورد 75 سال پيش براي شناسايي هسته اتم انچام داد عمل مي شود و پرو تونها يا الكترونها ي بسيار پر شتاب مورد اصابت قرار مي گيردند بيشتر الكترونها در اين آزمايش به ندرت تغيير مسير مي دهند ولي تعدادي از 'آنها كاملا از مدار خود خارج مي شوند درست مثل اينكه به گلوله هاي سخت وكوچكي در داخل پرو تونها برخورد كنند اين گلوله هاي بسيار كوچك همان كوا رك ها هستند كه در جستجويشان بوده ايم يك بررسي دقيق نشان داده كه پرو تون در مجموع از سه سنگ بناي اوليه اين چنين تشكيل شده است

 

سکسکه

سكسكه‌عبارت‌است‌از انقباضات‌ ناخودآگاه‌و مكرر عضله‌ديافراگم‌. سكسكه‌يك‌علامت‌است‌و نه‌يك‌ بيماري‌. در ايجاد سكسكه‌ديافراگم‌(عضله‌بزرگ‌و نازكي‌كه‌قفسه‌سينه‌ را از شكم‌جدا مي‌سازد) و عصب‌فرنيك‌(عصبي‌كه‌ديافراگم‌را به‌مغز وصل‌مي‌كند) نقش‌دارند. تقريباً همه‌ممكن‌است‌دچار سكسكه‌شوند، حتي‌ جنيني‌كه‌در رحم‌مادر است‌.

علايم

يك‌صداي‌تند و سريع‌كه‌در اثر گرفتگي‌ديافراگم‌از دهان‌خارج‌ مي‌شود. اين‌گرفتگي‌، عضلات‌ته‌گلو را به‌هنگام‌دم‌مي‌بندد.

علل

تحريك‌اعصابي‌كه‌عضلات‌تنفسي‌، خصوصاً ديافراگم‌، را تحريك‌مي‌كنند. علت‌سكسكه‌كوتاه‌مدت‌معمولاً ناشناخته‌است‌. در صورتي‌كه‌سكسكه‌ طولاني‌مدت‌باشد يا به‌طور مكرر رخ‌دهد، امكان‌دارد به‌علل‌زير ايجاد شده‌باشد:

خوردن ‌يا آشاميدن ‌غذا يا نوشيدني‌ داغ‌ يا مواد تحريك‌كننده‌

بيماري‌هاي‌ پرده‌جنب ‌(پرده‌نازكي‌كه‌روي‌ريه‌ها را مي‌پوشاند)

ذات‌الريه‌

اورمي‌(جمع‌شدن‌مواد زايد سمي‌در اثر نارسايي‌كليه‌)

الكلي‌بودن‌

مصرف‌بعضي‌از داروها

اختلالات‌معده‌، مري‌، روده‌ يا لوزالعمده‌

حاملگي‌

تحريك‌مثانه‌

هپاتيت‌

گسترش‌سرطان‌از يك‌قسمت‌از بدن‌به‌كبد يا قسمتي‌از پرده‌جنب‌

سابقه‌عمل‌جراحي‌اخير، خصوصاً جراحي‌روي‌شكم‌


درمان

روش‌هايي‌كه‌در اين‌جا ذكر مي‌شوند براي‌ دوره‌هاي‌كوتاه‌مدت‌سكسكه‌هستند. سكسكه‌طولاني‌مدت‌بايد تحت‌بررسي‌ پزشكي‌قرار گيرد. يك‌يا تعداد بيشتري‌از روش‌هاي‌زير را به‌كار بنديد تا بهترين‌آنها براي‌شما معلوم‌شود.

نفس‌خود را نگاه‌داريد و تا 10 بشماريد.

داخل‌يك‌كيسه‌كاغذي‌تنفس‌كنيد. از كيسه‌پلاستيكي‌استفاده‌نكنيد زيرا ممكن‌است‌به‌سوراخ‌بيني‌بچسبد.

انگشت‌شست‌خود را بين‌دندان‌ها و لب‌بالا قرار دهيد. سپس‌لب‌ بالا را با انگشت ‌سبابه‌ خود، درست‌در زير

سوراخ‌بيني‌سمت‌راست‌، فشار دهيد.

انگشتان‌سبابه‌خود را حدود 20 ثانيه‌داخل‌هر دو گوش‌فشاردهيد.

يك‌ليوان‌آب‌را به‌سرعت‌بنوشيد.

نان‌خشك‌يا يخ‌خرد شده‌قورت‌دهيد.

زبان‌خود را به‌ملايمت‌بكشيد.

بازی '' پول من رو تو برداشتی ؟ '' با طرف (حواس پرت کردت)

چشمان‌خود را ببنديد و فشار ملايمي‌را به‌كره‌هاي‌چشم‌وارد كنيد.

يك‌قاشق‌چايخوري‌شكر خشك‌بخوريد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:37  توسط شیخی  | 

آناتومي مغز

آناتومي مغز

 
مغز انسان حدود 1500 گرم وزن داشته كه كلاً داخل جمجمه قرار دارد.

مغز از قسمتهاي زير درست شده است :

1-      نيم كره هاي مغز

2-      تالاموس و عقده هاي عصبي قاعده اي

3-      مغز مياني

4-      پل دماغي

5-      مخچه

6-      بصل النخاع

7-      نيم كره هاي مغز

8-   نيم كره هاي مغز دو عدد بوده كه از نظر نردبان تكاملي جديدترين قسمت مغز مي باشند. آنها هديه اصلي خداوند به انسان بوده و تكامل آن از پستانداران از حدود پنجاه ميليون سال پيش شروع شده و در انسان نماهائي مانند « استرالوپيتكوس» به اوج خود رسيد (2 ميليون سال پيش(

9-   اختصاص ترين صفت تكاملي ازدياد تعداد ياخته هاي عصبي بوده كه پيشرفت شايان آن را در « هموهابيليس» و « همواركتوس » مي توان مشاهده كرد.دوران طلائي بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » « و هموساپينس» (حدود يكصد هزارسال پيش ) آغاز و به انسان ختم مي شود.
بدون نيمكره هاي مخ، انسان جاندار بي شعوري بيش نيست. تكوين شعور انسان عبارت بوده است از ازدياد ياخته ها ( نتيجتاً اضافه شدن وزن مغز ) و ارتباطات آنها با يكديگر براي بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محيطي و دروني. در « مرگ مغزي » اين قدرت از بين ميرود چون كل ساختار مغز مضمحل مي شود. در درون نيمكره ها حفره هايي پر از مايع نخاعي و جود دارند كه بطن ها ناميده مي شوند. دو نيمكره توسط جسم پينه اي به هم متصل مي باشند كه در حقيقت ارتباط اصلي نرونهاي دو نيمكره با هم مي باشند. قسمت هاي مختلف تشكيل

10-   دهنده نيمكره ها شامل قسمت هاي زير است :

1-      لوب پيشاني.

2-      لوب آهيانه اي.

3-      لوب پس سري.

4-      لوب گيجگاهي.

5-      لوب حاشيه اي.

لوب پيشاني مهمترين قسمت تكامل يافته مغز است. مخصوصاً در انسان و انسان نماها اين قسمت فوق العاده وسعت پيدا كرده است. قسمتهاي خلفي لوب پيشاني ويژه فرمانهاي حركتي بوده و از هم گسيختگي نسج اين قسمت باعث از كارافتادگي يك اندام مي شود. تحريك هر قسمت از اندامها و سر بر روي مكان مخصوصي از اين نوار باريك وجود دارد، قسمتي از اين ناحيه، كه بين دو نيمكره وجود دارد، مختص حركات اندامهاي تحتاني مي باشد. درقسمت قدامي ناحيه حركتي سرو دست مركز كنترل حركات چشم وجود دارد.

در نيمكره چپ، مركز حركتي تكلم درلوب پيشاني مي باشد. از هم پاشيدگي نسوج اين ناحيه باعث گنگي شده و بيمار قادر به گفتار نيست.آنچه از لوب پيشاني باقي مي ماند عبارتست از ناحيه اي كه در جلو قرار داشته و مركز شعور، منطق، تفكر و تا حدودي حافظه است. از بين رفتن اين قسمت از مغز در دو طرف منجر به كم اهميت دادن اصول اخلاقي شده و تصميمات بيمار انفعالي مي گردد. اگر آسيب بسيار شديد باشد خلاقيت حركات از بين رفته و ممكن است با حالت اغماء اشتباه شود. يكي از راههاي درمان امراض رواني، در ابتداي سده حاضر، عبارت بود از تخريب دو طرفه قسمتهاي عمقي لوب هاي پيشاني و تبديل بيمار به فردي كه از نظر اجتماعي بيشتر قابل تحمل باشد. متأسفانه اثرات سوء اين عمل جراحي باعث شد كه بعداً كمتر مورد استفاده قرار گيرد.

لوب آهيانه اي

وظايف لوب هاي آهيانه اي در طرف راست و چپ تا حدودي با هم فرق مي كنند. علاوه بر تشخيص محل درد، گرما، لمس و محسوسات عمقي در باريكه پشت شيار مركزي، لب آهيانه اي در طرف راست بينش فضائي را در شخص بوجود مي آورد. عوارض عمقي لوب طرف راست منجر به از دست دادن جهت يابي فضائي فرد گشته وطرف چپ بدن را در كارهاي روزمره فراموش مي كند. به حوزه بينائي چپ توجه نكرده و مثلاً ريش خود را در طرف چپ نمي تراشد، چنين شخصي رديابي فضائي خود را از دست مي دهد. شدت عارضه در بعضي بحدي است كه بيمار عضوي در طرف چپ بدن خود را از ياد مي برد و فكر مي كند مربوط به شخص ديگري است. لب آهيانه اي در طرف چپ علاوه بر جهت يابي فضائي و محسوسات طرف راست، وظيفه تكلم را نيز بعهده دارد. اختلال در رياضيات، محاسبه، تشخيص راست و چپ بدن،خواندن و نوشتن و تكلم پس از آسيب رسيدن به لوب آهيانه چپ ديده مي شود.

لوب پس سري

لوب پس سري مسئوليت بينائي را عهده دار بوده و آسيب رسيدن به اين ناحيه شخص را بطوركامل يانافص نابينا مي كند. يكي از بهترين محسوسات محيطي كه به وسيله آن مكانيسم پردازش اطلاعات در مغز به وسيله فيزلوژيست هائي مثل « هوبل » و « ويسل » در دانشگاه هاروارد برملا گشته عبارت است از « حس بينائي » اين دو دانشمند به طور سيستماتيك پردازش اطلاعات را از شبكيه تا لوب پس سري دنبال كردند. كار اصلي اين پژوهشگران عبارت بود از ثبت تحريك پذيري سلول هاي شبكيه، ايستگاه زانوئي و قشر خاكستري مخ ( سلول هاي ساده،پيچيده و فوق پيچيده ) در مناطق به اصطلاح 17 و18و19 « برودمن » لازم به يادآوري است كه « برودمن» پژوهشگري بود كه سطح مغز را از 1 تا 52 منطقه بر حسب انواع ياخته هاي قشر خاكستري طبقه بندي كرد. مثلاً منطقه 46 ويژه حافظه بوده و 44 بيان تكلم را به عهده دارد. « هوبل و ويسل» دريافتند كه به ترتيب كه اطلاعات از يك ايستگاه به ايستگاه ديگري منتقل مي شده پيچيده تر و به حقيقت نزديك تر مي شود. مثلاً سلول هاي شبكيه و ايستگاه زانوئي فقط به بك نقطه نوراني پاسخ داده، درحالي كه سلول هاي ساده كورتكس بينائي تنها به يك نوار نوراني با محور خاص پاسخ مي دهند. مي توان تصور كرد كه اين نوار از تعدادي نقطه نوراني درست شده است. بنابر اين، سلول هاي ساده قشر خاكستري نسبت به يك نقطه نوراني بي تفاوتند. به همين ترتيب كه جلو برويم مشاهده مي شود كه سلو لهاي پيچيده كورتكس توسط يك لبه نوراني تحريك مي شوند كه محور مشخصي داشته ولي محل آن مهم نيست. بهترين، تحريك براي يك سلول فوق پيچيده يك گوشه است. با در نظر گرفتن بحث بالا، هر چقدر از منطقه 17 به طرف منطقه 19 مي رويم وظيفه سلول ها پيچيده تر شده به تحريكي نوين پاسخ مي دهند. اين موضوع در تشخيص فاصله و رنگها بسيار صادق است.

لوب گيجگاهي

اين لوب در طرف راست نقش مهمي از نظر هنر تشخيص رنگها و جوانب مختلف دستگاههاي موسيقي داشته و در طرف چپ تأثير مهم آن درتكلم انسان است. درك صداهاي شنيده شده و پردازش دستوري گفتار و آماده كردن پاسخ شايسته، به وسيله لوب آهيانه چپ صورت مي گيرد. آسيب رسيدن به لوب گيجگاهي گاهي باعث از بين رفتن توانائي نامگذاري افراد و اشياء مي شود. همچنين لوب هاي گيجگاهي راست و چپ با هم نقش مهمي در فعال نگهداشتن حافظه دارند. دروازه اصلي ورود اطلاعات محيطي به مغز و ثبت آنها در گرو سلامتي لوب گيجگاهي است.

به نظر مي رسد كه « هيپوكامپ» اين ناحيه همگام با قسمت هاي ديگر لوب حاشيه اي نقش كليدي در قبول يا رد اطلاعات داشته باشند.از اين مكان است كه اطلاعات منتشر شده از محسوسات محيطي به نقاط ديگر مغز مخصوصاً لوب هاي پيشاني مي روند.بخش ديگري از فيبرهاي آورنده اطلاعات به لوب گيجگاهي از ساقه مغز و هسته « مينرت» مي باشد.

از بين رفتن « هيپوكامپ » منجر به عدم توانائي انسان در تثبيت حافظه شده و شخص قدرت انتقال اطلاعات رابه ساير نقاط مغز از دست مي دهد.

اگر انساني هر دو لوب گيجگاهي مخصوصاً دو « هيپوكامپ » را از دست بدهد براي هميشه قدرت ثبت اطلاعات از محيط را براي يادآوري در دراز مدت از دست خواهد داد.در ام- آر- آي روبرو هر دو لوب گيجگاهي به خاطر انسفاليت آسيب ديده و قدرت حافظه بيمار شديداً صدمه ديده است. حس شامه نيز با لوب گيجگاهي ارتباط دارد.

لوب حاشيه اي

لوب حاشيهاي از قديمي ترين قسمتهاي مغز بوده و وظيفه اش بيان غرايض جنسي و تأمين احتياجات احساسي و تنازع بقاست. لوب حاشيه اي در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اينجاست كه تمام اطلاعات پس از بررسي و فيلتر شدن مي توانند به ساير نقاط مغز رسوخ كنند. احساس امنيت دروني با وجود لوب حاشيه اي امكان پذير است. اينجا محل احساسات قلبي و فردي و عشق و دلدادگي است. با تكيه به« مغز اول » است كه انسان كاري را انجام داده و سپس با مراجعه به منطق و « مغز جديد» يا « نئوپاليوم » پشيمان مي شود. در اين مكان است كه موجود براي حفظ خود و خانواده حاضر است به استدلال كم محلي كند. كنترل اصلي سلسله اعصاب نباتي هنگام جنگ و ستيز يا پشيماني و غم و اندوه در دست« مغز اول » يا « آركي پاليوم » مي باشد. بالاخره زبان اصلي نهفته در نگاه افراد به يكديگركه حاصل آن دوست داشتن فردي و يا تنفر از فردي ديگر مي شود در لوب حاشيه اي است.

تالاموس

تالاموس توده اي از سلولهاي عصبي با اندازه هاي مختلف است كه وظيفه پردازش و هم آهنگ كردن پيامهاي حسي را در ارتباط با فعاليت هاي حركتي داشته و دراين خصوص با گره هاي عصبي قاعده جمجمه، قشر خاكستري مغز و مخچه در تماس دائم مي باشد. تالاموس نيز نقش بي نهايت مهمي در دريافت درد و محسوسات محيطي دارد. آسيب يك طرفه به تالاموس باعث كرخ شدن طرف مقابل بدن و آسيب دو طرفه، بيمار را به حالت بيهوشي مي برد.

گره هاي عصبي قاعده مغز

هسته هاي دم دار و عدسي شكل از مهمترين گره هاي عصبي قاعده مغز مي باشند كه ارتباط تنگاتنگ با تالاموس، قشر خاكستري مغز و مخچه داشته و عملكرد اصلي آنها تنظيم فعاليت هاي حركتي ماهيچه ها بوده و در تداوم حركات آنها نقش مهمي دارند. نارسائي گره هاي عصبي قاعده مغز باعث لرزش هاي غيرارادي و سفتي و كمي تحريك ماهيچه ها شده و تابلوئي شبيه مرض پاركينسون را بوجود مي آورد.

ساقه مغز

از نظر تكاملي ساقه مغز يكي از قديمي ترين قسمت هاي سلسله اعصاب بوده كه علاوه بر حفظ هوشياري و كنترل خواب، تنفس و گردش خون، محل گردهم آئي اعصاب جمجمه اي نيز مي باشد كه در تعيين تكليف مرگ مغزي بسيار پراهميت اند. اندازه و پاسخ مردمك ها به نور، رفلكس هاي قرينه و سرفه، حركات چشمها، زبان، صورت، حلق و حنجره نيز عمدتاً توسط ساقه مغز كنترل مي شود.ساقه مغز گذرگاهي است دوطرفه براي گذشتن محسوسات از محيط خارج به طرف مغز و آوردن پيامهاي عصبي از مغز و ساقه مغز به طرف نخاع و اندامها.

ساقه مغز محلّ تمركز و پخش پيام هاي مهم و ابراني به اقصي نقاط نخاع براي حفظ و كنترل قوام ماهيچه ها است كه نهايتاً بر روي رفلكس هاي وتري نيز تأثير مي گذارند. اين پيامها، به طور مستقيم و غير مستقيم، از هسته هاي ساختمان مشبك در سطح « پل دماغي » و « بصل النخاع » و « مغز مياني » نشأت گرفته و به همراهي پيام هاي « هسته هاي قرمز » و « هسته هاي گوش داخلي » بر روي « نرون هاي حركتي گاما » سرازير مي شوند. تحريك نرون هاي حركتي گاما، به طور غير مستقيم، پس از تحريك « نرون هاي حركتي آلفا » قوام ماهيچه ها را زياد كرده و آنها را سفت مي كند. در اين گونه موارد رفلكس هاي وتري نيز تشديد مي شوند. هرگاه مغز از بين رفته ولي ساقه مغز از مغز مياني به پائين در حيات باشد، رفلكس هاي وتري بسيار شدت يافته و ماهيچه ها آنقدر سفت مي شوند كه دست ها و پاها سيخ شده حالت « دِسِرِ بره» به خود مي گيرند، يا اينكه دست ها از آرنج خم شده و پاها سيخ مي شوند كه به اين حالت « دكورتيكه» گويند. به تدريج كه ساقه مغز وظايف خود را از دست داد، قوام ماهيچه نيز از بين رفته آنها لَخت مي شوند. در اين زمان رفلكس هاي وتري نيز وجود ندارند. اين حالت در « مرگ مغزي » به خوبي مي شود به طوري كه تمام ماهيچه ها شل بوده و رفلكس ها ناپديد گشته اند چون تمام ساقه مغز از كار افتاده است. ساقه مغز از قسمتهاي زير تشكيل شده است.مغز مياني، پل دماغي و بصل النخاع.

1-مغز مياني

بخش هاي مهمي از مغز مياني كه در مرگ مغزي اهميت دارند عبارتند از : ساختمان مشبك كه مسئول حفظ سطح هوشياري، بوده، پايك هاي مغزي كه از الياف و ابران حركتي درست شده اند و اعصاب جمجمه اي سه و چهار كه حركات چشمها، اندازه و پاسخ مردمك ها را به نور به عهده دارند. آسيب دو طرفه به ساختمان مشبك باعث حالت اغماء شده و اگر پايكهاي مغز آسيب ببينند فلج اندامها و در مورد اعصاب سه و چهار ضعف حركات چشم ها و بزرگ شدن مردمك ها با عدم پاسخ به نور را موجب مي شود و اگر آسيب بسيار شديد باشد حركات چشم عروسكي نيز از بين مي روند. پس به اين ترتيب با معاينه و تعيين سطح هوشياري، حركات و مردمك هاي چشم و قدرت اندامها مي توان به سالم بودن مغز مياني پي برد.

2- پل دماغي

اجزاء مهم پل دماغي عبارتند از : قسمت ديگري از ساختمان مشبك، اعصاب جمجمه اي پنج، هسته عصبي شش و هفت و الياف مرتبط كننده مخچه به سلسله اعصاب مركزي.

آسيب دو طرفه به دو سوم فوقاني ساختمان مشبك پل دماغي باعث حالت اغماء شده و گرفتاري عصب شش، حركات چشمها را در محور افقي مختل و آسيب به عصب پنج باعث از بين رفتن حس قرنيه و رفلكس قرنيه مي شود. بنابر اين مي توان با در نظر گرفتن سطح هوشياري بيمار، حركات كره چشم و صورت و رفلكس قرنيه به و ضعيت تشريحي آن پي برد.

3- بصل النخاع

اين قسمت از ساقه مغز از ساختمان مشبك، مراكز كنترل تنفس و گردش خون، اعصاب جمجمه اي 9، 10،11،12 و الياف حسي و حركتي اي كه مخچه، نخاع، ساقه مغز و نيمكره ها را به يكديگر مربوط مي كنند درست شده است. در بصل النخاع، ساختمان مشبك نقشي در تأمين سطح هوشياري نداشته و بلكه آسيب به اين قسمت از مغز به صورت نارسائي شديد و تنفس و گردش خون خود را نشان داده و رفلكس سرفه از بين مي رود. در صورتي كه بيمار هوشيار باشد، قدرت بلع در او از بين خواهد رفت.

مخچه

مخچه درست در پشت سر و در قسمت خلفي پل دماغي و بصل النخاع قرار گرفته است. در حقيقت مخچه جعبه سياه سلسله اعصاب مركزي بوده كه تعادل انسان را كنترل كرده سرعت و دامنهحركات را طوري تنظيم مي كند كه آنها بدون نقص باشند. مخچه در ارتباط دائم با گيرنده هاي حسي محيطي و جمجمه اي بوده و از طريق مغز مياني و پل دماغي پيوسته وضعيت تعادل بدن را در اختيار تالاموس، گره هاي عصبي قاعده مغز و قشر خاكستري مي گذارد. سه منبع اصلي ارتباط مخچه با اطلاعات محيطي عبارتند از :

1- پيام هائي كه از نخاع به مخچه مي رسند و نقطه شروع آنها در ماهيچه ها، زردپي ها، پوست و مفاصل است. اين پيام ها به سرعت مخچه را از وضعيت اندام ها، مخصوصاً اندام هاي تحتاني، در فضا آگاه مي سازند. توسط همين پيام هاست كه انسان دائماً بررسي كرده و حركات را ظريف تر مي سازد. اشكال در اين سيستم باعث تلوتلو خوردن شخص هنگام راه رفتن مي شود. كرمينه قسمتي از مخچه است كه پردازش اطلاعات فوق را در دست دارد.

2- پيام هائي كه از گوش دروني به مخچه رسيده و دائماً آن را در جريان موقعيت فضايي سروگردن قرار مي دهند. به وسيله اين اطلاعات مركز ثقل انسان درون سطح مقطع بدن بر روي زمين قرار مي گيرد. كنترل اصلي تعادل حركات چشمها و محور عمودي بدن از وظايف اين سيستم است. حفظ تعادل در حركات مستلزم چرخشي سلامتي اين قسمت از مخچه است كه در قاعده آن قرار دارد.

3- اطلاعاتي كه از مغز رسيده و نقش اصلي كنترل حركات ظريف اندام ها ( مخصوصاً دست ها ) را به عهده دارند. اختلال در اين سيستم باعث شلختگي در حركات مهارتي مي شود. نيمكره هاي مخچه همگام با مغز در اين مورد به انسان ياري مي كنند. عملكرد مخچه در بيماري كه به حالت اغماء است از اهميت كمتري برخوردار است.

جريان خون مغز

خون رساني به مغز توسط سرخرگ هاي سبات و مهره اي صورت مي گيرد كه مجموعاً چهار عدد بوده و حدود يكهزار سانتي متر مكعب در دقيقه به مغز خون مي رسانند. اين ميزان بسيار زياد خون مبين سرعت متابوليسم بالاي مغز بوده و نياز شديد به اكسيژن و گلوكز است. زمان جريان خون از سرخرگ هاي سبات تا سياهرگ هاي وداج حدود ده ثانيه است.قطع كامل جريان خون مغز پس از مدت پنج تا ده ثانيه منجر به بيهوشي مي شود و اگراين زمان از ده دقيقه بيشتر شود نسج مغز از بين مي رود.

ساختمان مشبك

يكي از سري ترين مناطق سلسله اعصاب مركزي، ساختمان مشبك است كه درست در مركز ساقه مغز قرار داشته و از بصل النخاع تا قسمت فوقاني مغز مياني كشيده مي شود. كمتر جائي از سلسله اعصاب مركزي است كه ساختمان مشبك در آن دست نداشته باشد. ساختمان مشبك از تعداد زيادي سلول به اندازه هاي مختلف درست شده كه زوائد آنها نسبتاً كوتاه مي باشند. علاوه برساقه مغز، نخاع،مخچه، اعصاب جمجمه اي،گره هاي عصبي قاعده مغز، تالاموس و نيمكره ها همه با ساختمان مشبك ارتباط دارند. علاوه بر اين كه ساختمان مشبك قديمي ترين قسمت سلسله اعصاب مركزي است، دركنترل خواب، قوام ماهيچه ها « تن ماهيچه اي» و درد نيز نقش كليدي دارد ولي وظيفه اصلي آن برقرار داشتن سطح هوشياري است. هرگونه ضايعه نسجي، حتي يك ميلي متر، اگر دو طرفه باشد و در ساختمان مشبك اتفاق افتد منجر به از دست رفتن هوشياري مي شود.

بطن هاي مغز

درون مغز انسان حفره هائي وجود دارند كه بطن ناميده مي شوند. دو بطن درنيمكره ها و بطن سوم بين گره هاي عصبي قاعده مغز، بطن چهارم در پشت ساقه مغز بوده كه مخچه آن را مي پوشاند. درون بطن هاي مغز مايع مغزي نخاعي وجود دارد كه درون بطن ها و روي سطح مغز درجريان است تا جذب شود. وزن مغز درون مايع مغزي نخاعي حدود 50 گرم است.

پوشش هاي مغز، مخچه و ساقه مغز

اين قسمت ها توسط سخت شامه و دو لايه نرم شامه پوشانيده شده است كه وظيفه حفظ و حراست آن را به عهده دارند.

فيزيولوژي مغز

مغز از فعال ترين و آسيب پذير ترين اعضاي بدن انسان بوده و در حالي كه جزء كوچكي از ساختار ماست اما براي تأمين تغذيه خود احتياج به بيش از يك ليتر خون در دقيقه دارد. زياد بودن ميزان سوخت و ساز مغز است كه مقاومت آن را نسبت به كمبود اكسيژن و گلوكز بسيار كم مي كند. ياخته هاي مغز بيش از چند دقيقه توانائي كمبود اكسيژن را ندارند و در صورد ادامه هيپوكسي براي هميشه قدرت پردازش خود را از دست مي دهند. از دست رفتن قدرت پردازش خود را به صورت تضعيف مشاعر و خلاقيّت فكري نشان مي دهد.

اگر سي تي اسكن طبيعي با سي تي اسكن مغزي كه اكسيژن به آن نرسيده مقايسه شود، مي توان شدت آسيب به مغز را از ميزان كم شدن ضخامت قشر مخ تشخيص داد.
يكي از دلايل مهم ضربه پذيري مغز فراواني تعداد و ارتباطات ياخته هاي آن است. از حدود سه ميليون سال پيش، به طور روز افزوني، به وزن مغز انسان نماها اضافه شده است، مثلاً درحالي كه حجم مغز يك انسان نما پا نصد سانتي متر مكعب است، در انسان اين حجم به يكهزارو پانصد سانتي متر مكعب مي رسد. تعداد ياخته هاي مغز ما حدود پنج تا ده هزار ميليون بوده كه با هم شبكه بسيار پيچيده اي از ارتباطات عصبي را درست مي كنند. اين تعداد ياخته در جانداران پست كمتر بوده و ارتباطات عصبي ضعيف تر مي باشند. مدارهاي الكتريكي فعال، پايه و اساس كار مغز را تشكيل مي د هند كه به صورت سطح هوشياري جلوه گر مي شوند. مغز جزء لاينفك پديده حيات بوده و ساير اعضاء ناگزير از فرمانبرداري هستند و تلاش آنها براي بر پانگداشتن آن است. از قديم در ضمير انسان هميشه اين پرسش مطرح بوده كه چه چيز باعث زنده و فعال بودن انسان مي شود ؟

حيات كجاست ؟ روح چيست ؟ و نتيجتاً در اين مورد بحث هاي زياد فلسفي، ديني وعلمي وجود داشته و دارد.

حدود چهار هزار سال پيش، سومري ها، آشوري ها و مردم بين النهرين، سرچشمه حيات را در كبد مي دانستند. در زمان فراعنه، مصري ها معتقد بودند كه همراه با مرگ انسان روح « با» از بدن پرواز مي كند. آنها باور داشتند كه روح انسان در قلب و احشاء او مي باشد. در زمان تمدن طلائي يونان قديم، حدود چهار صد سال قبل از ميلاد، افلاطون، به دليل اين كه ستارگان و عالم به صورت كروي بودند و مغز نيز گرد بود، وجود روح را در سر مي پنداشت. ارسطو كه خود شاگرد افلاطون بود، برعكس، مي پنداشت كه حيات انسان در قلب اوست و محتملاً برهاني كه اين طرز فكر از آن نشأت گرفته عبارت بود از مردن حيوان با از دست رفتن گردش خون بدن.

با شروع مسيحيت و ابتداي تمدن روم، در حدود دويست سال بعد از ميلاد، به اعتقاد ابن سينا، جالينوس با كالبد شكافي هاي خود به وجود بطن هاي مغزي پي برد ( دو بطن در طرفين يكي در وسط

و يكي در پشت ساقه مغز(

همچنين، او كه پزشك گلادياتورهاي رومي بود شديداً با گفته هاي ارسطو، كه محسوسات و حيات در قلب جاي دارند، مخالف بود. وي با بررسي هاي آزمايشگاهي مشاهده كرد كه هرگاه بر روي مغز حيواني فشار آورده شود بلافاصله بدن او فلج مي شود در حالي كه فشار بر روي قلب اين حالت را بوجود نمي آورد. متأسفانه شدت نفوذ عقايد افلاطوني و ارسطوئي آن چنان زياد بود كه افكار جالينوس مورد قبول عام واقع نشد.

اصول طرز تفكر قرون وسطائي را در ادغام افكار جالينوس و افلاطون مي توان دانست. پس از گذشت زمان اعتقاد بر اين قرار گرفت كه بطن هاي طرفي مغز مركز دريافت محسوسات بوده كه بتدريج دربطن سوم تبديل به منطق شده و نهايتاً در بطن چهارم به صورت حافظه باقي مي مانند. اين روند فكري بيش از يكهزار وسيصد سال دوام آورد. از جمله پژوهشگراني كه در تغيير طرز فكر آن دوران نقش مهمي را بازي كرد لئوناردو داوينچي بود. او با كالبدشكافي هاي خود دريافت كه محسوسات به تالاموس رفته و هم او بود كه قالب مومي بطن هاي مغز گاو را ساخت.حتي داوينچي نيز در سده پانزدهم تحت تأثير شديد افكار « جالينوس، افلاطون » بود و مصّر بود كه بطن سوم، و نه بطن هاي طرفي، مركز حواس پنجگانه مي باشد. مخالفت داوينچي با اصولي غير اصول علمي براي پژوهش در مورد فرضيات علمي و سعي او در رواج كالبد شكافي باعث شد كه كليسا با او سخت مخالفت كند به طوري كه درسال 1515 حكم اخراج او از رم توسط پاپ امضاء شد.

بت شكن بعدي، در مورد تفحص در علوم، دكارت بود. برخلاف داوينچي، دكارت علاقه اي به كالبد شكافي نداشت و ظنّ او درمورد امكان اشتباه حواس پنجگانه باعث شد اصول تفكر را در پژوهش بنيان گذارد. در قرون شانزدهم و هفدهم نحوه عملكرد مغز در مورد حيات انسان هنوز از آنچه درقرون گذشته رواج داشت نشأت مي گرفت. در نموداري كه دكارت وصف مي كرد طرح كلي اين بود : حيات انسان در كبد بوجود آمده و به قلب مي رود. از قلب به قاعده مغز رفته پس از مخلوط شدن با هواي تنفسي از طريق غذه كاجي به بطن هاي مغز مي ريزد. سپس روان از طريق روزنه هاي متعدد وارد مجاري باريكي شده و از آنجا به اعضاء مختلف حركتي، مخصوصاً ماهيچه ها، مي رود.

نا گفته نماند كه پيشرفت علوم و فلسفه در مشرق زمين بين قرون هشتم و يازدهم زبانزد خاص وعام بوده و اغلب پژوهشگران دوران طلائي اسلام در نشان دادن تشريح انسان از نمودارهاي هندسي استفاده مي كردند.شهرت پژوهشگران و اطبائي همانند « رازي» در سده دهم و « ابن سينا» با كتاب قانون وي در سده يازدهم هجري بر كسي پوشيده نيست.

بالاخره رسالت بزرگاني درعلوم مانند داوينچي و ابوعلي سينا بدست كالبد شكافاني مانند «وساليوس» و « توماس ويليس» افتاد. بتدريج تشريح دقيق تر و بهتر شد به طوري كه دقت « وساليوس» درثبت جزئيات تشريح مغز كاملاً آشكار است. گرچه از قرون شانزدهم و هفدهم بر همه آشكار بود كه مركز حيات و منطق و مشاعر در مغز مي باشد ولي اين كه آيا كدام نقطه از مغز چه چيزي را كنترل مي كند هنوز مشخص نبود. آنچه مسلم است اين كه در اذهان تبلور چنين افكاري ديده مي شد و همه درپي آن بودند كه فلان خط شخصيتي افراد از كجا سرچشمه مي گيرد. تصوراتي كه گاهي اوقات نيز منجر به استفاده هاي نامشروع از علم بشود رواج داشت.

يكي از پديده هاي بسيار جالب سده هيجدهم كه شبيه به « كف شناسي » بود به نام «فرنولوژي» خوانده مي شد. باني فرنولوژي شخصي بود به اسم « ژوزف گال» اين فرد زرنگ در پي اين بود كه روشي را پيدا كند تا توسط آن بتواند شخصيت فكري و شعوري شخص را بيان كند.« گال» متوجه شده بود دانش آموزاني كه چشم هاي مشخص و برجسته اي دارند داراي ضريب هوشي بالائي مي باشند. به همين دليل او به زندانها، دبيرستانها و ديوانه خانه ها رفت تا بتواند فرمولي پيدا كند كه بتوان به وسيله آن از وضع ظاهري سر يك نفر به ذات او پي برد. آقاي گال سطح سر را به مناطقي تقسيم كرد كه هر كدام برحسب برآمدگي و فرورفتگي بخصوصي كه داشتند بيانگر يك صفت خاص فرد بود. فرنولوژي در قرون هيجدهم و نوزدهم در بيشتر جاهاي اروپا رواج كامل داشت. كلينيك هاي مخصوص فرنولوژي در اروپا تأسيس شد و به آمريكا نيز سرايت كرد. به اين ترتيب در مي يابيم كه حتي تا سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم نيز در بررسي كاركرد مغز در مجامع علمي از هم گسيختگي كلي وجود داشته است.

ضربه اصلي به فرنولوژي زماني وارد شد كه در اواسط سده نوزدهم حادثه غير منتظره اي در آمريكا و چشم هاي تيزبين طبيبي در اروپا اساس آن را در هم ريختند.

داستان از اين قرار بود كه در فرانسه جراحي به اسم « پيربروكا» بيماري را با ضعف طرف راس و گنگي پيگيري مي كرد. درمانهاي معمولي تأثيري نبخشيده و بيمار مزبور نهايتاً فوت كرد. خوشبختانه « بروكا» در انديشه بود و بلافاصله بيمار را كالبد شكافي كرده و در مغز او ناحيه اي را پيدا كرد كه بر اثر سكته مغزي از بين رفته بود. « بروكا» براي اولين بار رازي را كه در قرون گذشته بر بشر نهفته بود برملا كرد كه آن اختصاص مناطق مختلف مغز به وظايف مشخص و ويژه اي بود. او مبناي پژوهشهائي را گذاشت كه بعداً ما را قادر كردند كه سطح مغز را بر حسب كار ويژه اي كه انجام مي دهد تقسيم بندي كنيم.
در همان ايام در منطقه صخره اي ايالت « ورمانت» آمريكا حادثه مشابهي رخ داد. كارگران بشدت مشغول نصب ريل هاي آهن بودند. سركارگر « گِيج» در حال بررسي علت عمل نكردن انفجار باروت بود كه جرقه ناشي از برخورد ديلم با سنگ موجب انفجار و پرتاب آن به بيرون و مجروح شدن پيشاني او گرديد. جراحت مغز آقاي گِيج بتدريج در بيمارستان التيام يافت ولي اثرات آن بر روي شخصيت او غيرقابل باور و انكاربود. اين حادثه آقاي گِيج را از فردي جدي و وقت شناس و با ادب تبديل به شخصي انفعالي، بي ادب و لاابالي كرد. در حالي كه قبل از سانحه او به فكرخانواده و آينده خود بود، بعد از آن دربدر شد و بدور از خانواده آس و پاس و گمنام درگذشت.

دو حادثه بالا مبناي تشخيص تشريحي امراض مختلف توسط حرفه اعصاب داخلي تا كنون مي باشد. مثل جانبازي كه به خاطر ورود و خروج تركش از نيمكره چپ دچار فلج راست شده است.

جنبه ديگر كاركرد مغز، « فيزيولوژي» مستلزم آزمايش هاي بسيار ساده « گالواني» در ايتاليا بود. گالواني براي اولين بار ثابت كرد كه در مغز حيوانات الكتريسيته وجود دارد. از جمله تفريحات او اين بود كه در شب هاي توفاني سربرقگيري را به مغز قورباغه و پاي قورباغه را توسط سيمي به زمين وصل مي كرد. سپس او با كمال تعجب مشاهده مي كرد كه هنگام رعد و برق بدن قورباغه به تشنج در مي آيد. «گالواني» پيش بيني كرد كه در مغز انسان و حيوانات چيزي به اسم« الكتريسيته حيواني» وجود دارد. اثبات وجود« الكتريسيته حيواني» مستلزم اختراع « گالوانومتر» در سال 1820 بود.

كشف الكتريسيته و تحريك پذيري مغز توسط آن به وسيله « فريش و هيتزيك» دو دانشمند آلماني در اواخر سده نوزدهم انجام شد. اين دو دانشمند مشاهده كردند كه تحريك سطح مغز باعث تحريك و حركت ناگهاني اندامهاي آنها مي شود.

مجموعه مشاهدات كلينيكي بيماران صرعي توسط « جاكسون» در انگليس به همراه نتايج حاصل از آسيب هاي وارده به سطح مغز توسط « فلورنس» فرانسوي، « گولتز» و « مانك» آلماني مقدمه اي شد براي بسيج همگاني به منظور يافتن نقاط ويژه اي از سطح مغز كه مسئول وظيفه اي بخصوص مي باشند. اين كوشش ها تا زمان « پنفيلد» كانادائي تا اوايل سده بيستم طول كشيد تا بتوان نقشه سطح مغز را كشيده و نقاطي را كه وظايف مشخصي دارند رديابي كرد. «پنفيلد» توانست با تحريك الكتريكي سطح مغز در بيماراني كه با بي حسي موضعي عمل مي شدند و تحليل پاسخ آنها به تحريك، نقاط مختلف قشر خاكستري را از نظر وظيفه اي كه انجام مي دهند دقيقاً طبقه بندي كند. طبق يافته هاي او لوب پيشاني مخصوص اعمال حركتي و مشاعر عالي فرد، دو طرف آهيانه ويژه اعمال حسي و لوبهاي پس سري مختص حس باصره هستند. طبق همين پژوهش ها، نيمكره چپ مغز اختصاص به تكلم داشته و نيمكره راست، ارتباطات فضائي را براي انسان به وجود مي آورد.
شروع فيزيولوژي مستلزم ثبت امواج مغزي توسط « برگر» آلماني بود كه در اواخر سده نوزدهم انجام شد و نواز مغزي را به ما معرفي كرد. سرعت پيشرفت فيزيولوژي سلولي زماني به اوج خود رسيد كه « رامون كاخال» اسپانيائي تئوري سلولي را درمغز به اثبات رساند و سپس پژوهش هاي مداوم توسط « هاجكينز» و « هاكسلي» كه اختلاف سطح الكتريكي را درياخته هاي مغزي اندازه گرفتند و سپس انجام تحقيقات « جان اكلز» در انگليس و « هوبل» و « ويسل» در آمريكا مي باشد.
هم اكنون يك بار ديگر بشر بر سر دوراهي قرارگرفته است. چگونه اطلاعات محيطي توسط حواس

پنجگانه گرفته شده و درنقاط مختلف ذخيره مي شود؟

حافظه فعال چگونه بوجود مي آيد ؟ ارتباطات مغز چگونه است ؟ زبان ارتباطي و شيميايي مغز چيست؟ در اين مورد بايستي از كارهاي با ارزش « اريك كاندل» و « ورنون مانت كاسل» درآمريكا صحبت به ميان آيد كه يك بار ديگر فيزيولوژي مغز را ورق زده و به جنبه نوين و ملكولي آن پرداخته اند.

درحال حاضر براي بشر ثابت گشته كه همه چيز ما مغز ماست :

تحرك، زبان و خط، سرازير شدن در ورطه عصيان، عشق و دلدادگي، خشم و ترس و كنترل تمام كارهاي حياتي بدن مثل گردش خون و تنفس.

تعريف سطح هوشياري و حالت اغماء

در تعريف سطح هوشياري اختلاف نظر وجود دارد. آيا سطح هوشياري يك طوطي به اندازه سطح هوشياري انسان است ؟ و آيا سطح هوشياري تمام افراد روي زمين با هم برابر است ؟ چه فرقي است بين سطح هوشياري يك سياستمدار زبردست و انسانهاي معمولي اجتماع ؟ يا اين كه چه بُعدي از هوشياري را مولانا درك مي كرد كه ديگران از فهم آن عاجز بودند ؟ به نظر مي رسد كه همه متفق القولند كه دو شق در سطح هوشياري وجود دارد، يكي آن كه از ساختمان مشبك ساقه مغز نشأ‌ت گرفته و در تمام موجودات زنده از ماهي طلائي تا طوطي و سنجاب و انسان وجود داشته و عامل اصلي اطلاع جاندار از محيط درون و بيرون خود است. هدف از اين چنين سطح هوشياري عبارتست از كمك به موجود زنده براي توليد مثل، تغذيه، جنگ و جدال و آنچه لازم است كه موجوديت او تأمين شود. بنابر اين مي توان گفت كه سطح هوشياري حاصل از ساختمان مشبك ساقه مغز در دايناسورها كه دويست ميليون سال پيش روي زمين پرسه مي زدند به همان ميزان در بقاي حيوان با ارزش بود كه سطح هوشياري انسان فعلي كه عمري حدود يكصدهزارسال دارد. با وجودي كه مغز دايناسورها به مراتب از مغز پستانداران فعلي پست تر بود ولي قرعه تكامل با جهشي برتر نصيب انسان نماها شد كه عمري حدود دو ميليون سال بيش ندارد يعني در حقيقت زماني كه انسان نماها شروع به كاربري دست خود كردند. اولين آثار مدون بكارگيري مغز جديد در انسان حدود هفده هزارسال پيش بود كه آثارش به صورت نقاشي بر روي ديوارهاي غاري در فرانسه نمايان است. در اين زمان است كه انسان باضمير خود در تماس بوده و تصوير از بين رفتن همنوع خود را توسط يك گاو وحشي به وجود مي آورد.آنچه مغز جديد به انسان داد در هيچ موجود زنده ديگري نظير آن وجود ندارد. دو فرآيند مهم مغز جديد عبارت بودند از قدرت تكلم و گسترش بي همتا در تجزيه و تحليل محيط خود. هيچ كلمه اي به تنهائي نمي تواند اين توانائي فكري انسان را بيان كند. توانائي كه مشتمل مي شود بر قدرت تصور، آينده نگري، استدلال، حكمت، بيان احساسات، منطق، حافظه تحليل و …….. اين شاخه دوم سطح هوشياري است كه توسط نواحي مختلف قشر خاكستري نيمكره هاي مغز به مرحله عمل درمي آيد. تا كنون پژوهش در مورد يافتن مركزي براي اين همه فعاليت ها در سطح عالي مغز عقيم بوده ولي تصور مي شود كه رمز كار در ازدياد تعداد واحدهاي مسئول براي پردازش اطلاعات در مغز انسان است. با در نظر گرفتن بحث بالا، از بين رفتن سطح هوشياري مستلزم عدم كارآئي ساقه مغز ( ساختمان مشبك ) و يا قشر خاكستري دو نيمكره مي باشد. به همين دليل است كه در مرگ مغزي بررسي ساقه و نيمكره مغز از اهميت زيادي برخوردار مي باشد.

چه كسي در حال اغماء است ؟

بيماري كه به پزشك معاينه كننده پاسخ مقتضي ندهد و پلكهايش بسته باشد در حال اغماء است.در بيشتر موارد چنين بيماري قدرت تكلم را از دست داده و تماس با او غيرممكن است. بديهي است اگر بيمار سخنان ما را درك نكند در اين صورت از نحوه پاسخ به تحريكات دردآور مي توانيم به عمق حالت اغماء پي ببريم و در صورتي كه بيمار پاسخي به تحريكات دردآور ندهد اغماء او كامل است.به زبان ساده مي توان گفت كه در مرگ مغزي، بيمار به هيچ گونه تحريكات محيطي پاسخ نداده، چشمان او بسته است، سخني بر زبان نياورده و درك مفاهيم گفتاري در او از بين رفته است.

چه عوامل باعث حالت اغماء مي شوند ؟

هرعاملي كه باعث از كار افتادن دو طرفه قشر خاكستري مغز شود، موجب حالت اغماء خواهد شد. بنظر مي رسد كه آسيب به يك نيمكره براي ايجاد حالت اغماء كافي نيست.از عللي كه به دونيمكره آسيب مي زنند عبارتند از : ضربه هاي مغزي، خفگي با گاز ذغال، مننژيت، نرسيدن اكسيژن به مغز در اثر ايست قلبي يا دار زدن، نارسائي هاي كليه و كبد.

همانطوري كه برترين عملكرد قشر خاكستري مغز در نيمكره ها هوشياري كامل است برعكس آن

حالت اغماء مي باشد.

بيشتر ضايعاتي كه به ساقه مغز وارد مي شوند، اگر ساختمان مشبك را در دو طرف گرفتار كنند، توليد حالت اغماء مي كنند. اين ضايعات معمولاً در ناحيه مغز مياني يا پل دماغي مي باشند.

در اينجا لازم است گفته شود كه بيشتر تحريكات عصبي كه از ساختمان مشبك نشأت مي گيرند از طريق راههائي كه اين قسمت از مغز را به تالاموس متصل مي كند به قشر خاكستري مغز رسيده باعث فعال شدن اين ساختمان مي گردند. در اين صورت مي توان گفت كه آنچه به قشر مغز نيرو مي دهد، كه خود را به بهترين وجهي بيان كند،هسته مركزي ساقه مغز يا ساختمان مشبك است.


معاينه بيماري كه در حالت اغماء مي باشد

همان طوري كه گفته شد عالي ترين فرآيند مغز انسان ميزان هوشياري است.در گذشته راه ساده اي براي بررسي كمّي ميزان از دست دادن سطح هوشياري وجود نداشت ولي امروزه ضريب هوشياري را مي توان با معيارهاي زير اندازه گرفت.

1- ميزان بيداري چشمها )ضريب 1تا4)

2- ميزان حرف زدن ضريب 1تا5

3 - ميزان دقت در حركات ضريب 1تا6

بيماري كه ضريب هوشياري پانزده داشته باشد كاملاً طبيعي بوده و بر عكس ضريب هوشياري 3 اغماء كامل را نشان مي دهد، يعني اينكه در همه حالات چشمهاي او بسته است. هم چنين تحت هيچ شرايطي او صحبت نكرده و به هيچ نوع تحريك دردآور يا غيره پاسخ نشان نمي دهد.

مردمك

همان طوري كه در يك دوربين عكاسي براي داشتن عكس واضح و زيبا ميزا ن نوري كه به فيلم برخورد مي كند بايستي كنترل شده باشد، در چشم نيز براي اينكه شييء را مشخص تر ببينيم لازم است ميزان نوري كه به شبكيه برخورد مي كند حساب شده باشد. مردمك چشم چنين وظيفه اي را به عهده دارد.عملكرد مردمك نياز به هماهنگي چشم،اعصاب باصره، مغز مياني، اعصاب سمپاتيك و پارا سمپاتيك دارد.

انقباض تارهاي ماهيچه اي حلقوي كه با تحريك اعصاب پاراسمپاتيك صورت مي گيرد باعث كوچك شدن و انقباض تارهاي ماهيچه اي شعاعي كه توسط اعصاب سمپاتيك صورت مي گيرد موجب بزرگ شدن مردمك ها مي گردد. جزئي از تحريكات نوري كه از شبكيه به سمت مغز در حركت هستند ويژه عملكرد مردمك مي باشند. اصولاً پيامهاي عصبي كه مخصوص روئيت اشياء مي باشند نهايتاً به لوب پس سري مغز رسيده ولي آن جزئي كه مخصوص باز و بسته شدن مردمكها است از وسط راه به مغز مياني رفته و به هسته عصب سوم جمجمه اي مي رسد. انقباض و انبساط ماهيچه هاي حلقوي و شعاعي در عنبيّه در حال تعادل است. گرچه مراكز اصلي اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك در مغز مي باشند ولي آن عده از اليافي كه به طور ثانويه پيامهاي خود را به مردمك رسانيده و مربوط به اعصاب سمپاتيك هستند درنخاع جاي داشته و توسط شريان سبات به مردمك وارد مي شوند در حالي كه آن عده كه ارتباط با پاراسمپاتيك دارند در مغز مياني بوده و از طريق عصب جمجمه اي سوم مردمك را تحريك مي كنند. در اين صورت قابل فهم است كه هرگونه آسيبي كه به چهارچوب قاعده مغز ( هيپوتالاموس)، مغز مياني، پل دماغي،بصل النخاع، و نخاع و گيرنده هاي محيطي آنها وارد شود روي اندازه مردمك و سرعت پاسخ آنها به نور تأثير مي گذارد. دربيشتر موارد، بزرگ شدن مردمكها نشانگر كم شدن اثر اعصاب پاراسمپاتيك و غلبه اعصاب سمپاتيك روي ماهيچه هاي عنبيّه مي باشد. براي مثال، تخريب عصب سوم جمجمه اي و مغز مياني منجر به بزرگ شدن مردمكها شده و اگر آسيب و سيع بوده و علاوه بر مغز مياني، ساقه مغز و هيپوتالاموس را نيز از بين ببرد، اندازه مردمكها در حد وسط بوده و به نور پاسخ نمي دهند.

رفلكس هاي چشم عروسكي

براي واضح ديدن اشياء الزاماً بايستي تصاوير آنها بر روي نقطه زرد قرار گرفته و همان جا بمانند، ولي حركات سر، گردن و بدن به طور مرتب باعث جابه جائي تصاوير بر روي شبكيه شده كه براي مقابله با اين وضعيّت، مغز دائماً پيامهائي را كه از گردن و گوش مي رسند تجزيه و تحليل كرده و حركات چشم را منظم مي كند. به عبارت ديگر، حركات كره چشم در حدقه تابع حركات سر نبوده و بر عكس آنهاست تا تصوير بر روي نقطه زرد تغيير وضعيّت ندهد.

اگر زماني كه به طور مستقيم به طرف جلو نگاه مي كنيم سر به طرف چپ برگردد، كره چشم خيلي سريع به طرف راست منحرف شده و محور ديد را ثابت نگه مي دارد. اگر كره چشم كوركورانه از سر پيروي مي كرد، محور ديد تغيير كرده وهدف، كه ديدن شيئي بود،برآورده نمي شد.

در مورد بالا چرخش محور كره چشم به طرف راست توسط ماهيچه هاي آن صورت مي گيرد. اگر بخواهيم كمي به جزئيات وارد شويم متوجه خواهيم شد كه خبر تغيير مكان سر از طريق گيرندهائي كه در گردن و گوش قرار دارند به مغز داده سپس شرايط مكاني كره چشم توسط مغز محاسبه شده و به ماهيچه هاي چشم دستور مي دهد كه دقيقاً چشم ها را چقدر به طرف راست منحرف كنند. پس الياف عصبي آورنده اين پيامها از گردن و گوش داخلي به ساقه مغز و ارتباط آنها به مخچه و مغز و الياف آورنده فرمانهاي مغز به ساقه مغز و ماهيچه ها بايد كاملاً سالم باشند. وارد شدن هرگونه آسيب به اين سيستم باعث ضعف حركات چشم عروسكي شده و يا اينكه آنها را كاملاً از بين مي برد. از بين رفتن حركات چشم عروسكي مي تواند نشان دهنده آسيب به ساقه مغز باشد. حركات چشم عروسكي فقط با كم شدن سطح هوشياري ظاهر مي شوند و با مرگ مغزي از بين مي روند.

رفلكس آب سرد

اگر به دلائلي نتوان حركات چشم عروسكي را بررسي كرد ( مثلاً شكستگي گردن )، با بكارگيري آب سرد مي توان مجاري نيم دايره اي گوش داخلي را تحريك كرده و حركاتي شبيه حركات چشم عروسكي توليدكرد. معمولاً در حالت اغماء حركات جهشي چشمها از بين رفته و حركات تعقيبي باقي مي مانند. اگر ارتباط بين گوشها‌، ساقه مغز، مغز و مخچه سالم باشد، تحريك مجاري نيم دايره باعث انحراف چشمها به طرف گوش تحريك شده مي باشد. اگربه دلائلي ساقه مغز كار خود را درست انجام ندهد رفلكس آب سرد از بين رفته وچشم ها با تحريك از جاي خود تكان نمي خورند.

رفلكس قرنيه

تحريك قرنيه باعث بسته شدن پلكها به طور خودكار شده تا آسيبي به چشم نرسد.قوس آوران اين رفلكس توسط عصب سه قلو بوده كه درساقه مغز با هسته عصب حركتي صورت ارتباط حاصل كرده و نهايتاً قوس و ابران به ماهيچه پلك رسيده و چشم را مي بندد. رفلكس قرنيه در مقابل آسيب ها بسيار مقاوم است و معمولاً آخرين رفلكس است كه از بين مي رود. از كار افتادن رفلكس قرنيه از معيارهاي قوي مرگ مغزي است.

حركات تنفسي

نظم حركات تنفسي توسط لوب هاي پيشاني، داينسفال، مغز مياني، پل دماغي و بصل النخاع صورت مي گيرد. وارد شدن آسيب به هركدام از قسمت هاي بالا تركيب به خصوصي از دم و بازدم را به وجود آورده، ولي هرگاه آسيب به بصل النخاع برسد سيستم خودكار دم و بازدم از كار افتاده دامنه و فركانس تنفس كاملاً مختل مي شود. اگر بصل النخاع به طور كلي مضمحل شود، بيمار دچار ايست تنفسي شده و تلف مي شود. در بيماري كه مبتلا به مرگ مغزي است اگر تنفس به طور مصنوعي كنترل نشود، قلب نيز از كارافتاده و فرد از بين مي رود.

رفلكس سرفه

تحريكات ناي و نايچه ها معمولاً توليد سرفه شديد كرده، قوس هاي آوران و وابران توسط عصب دهم جمجمه اي و اعصاب مهره اي كنترل مي شوند. آسيب جبران ناپذير به ساقه مغز اين رفلكس را نيز از بين مي برد.

قوام عضلات « تُن»

در بيشتر مواردي كه به مغز آسيب مهمي وارد شده و سطح هوشياري كم مي شود قوام عضلات نيز تغيير كرده و عمدتاً سفت تر مي شوند. دراين صورت باز و بسته كردن مفاصل مشكل مي شود چون ماهيچه ها شل نيستند. البته در بعضي موارد از مسموميت ها، در حالي كه بيمار در حال اغماست، ممكن است « تُن» ماهيچه كمتر گردد. زياد شدن « تُن » بخاطر برداشته شدن اثر مهاري قشر خاكستري مغز از روي ساقه مغز است كه دائماً سعي دارد قوام عضلات را زياد كند. ازدياد قوام عضلات به خاطر تحريك نرون حركتي « گاما» مي باشد. هرگاه قوام به حداكثر برسد، بيمار به صورت « دِسِره بره» شده و ماننده چوب خشكي مي شود كه دست ها و پاها كنار او قرار دارند.
در بيشتر موارد مرگ مغزي، برعكس، بخاطر اضمحلا ل ساقه مغز، « تُن» ماهيچه نيز از بين رفته، اندامها شل شده و مفاصل را به راحتي مي توان حركت داد.

رفلكس هاي وتري

همگام با بدتر شدن حالت اغماء ( جز در موارد مسموميت )، رفلكس هاي وتري نيز شدت پيدا كرده و با رفلكس هاي غيرطبيعي مانند رفلكس « هافمن» يا « بابينسكي» مخلوط مي شوند. در بيشتر موارد مرگ مغزي، رفلكس هاي وتري از بين رفته، « بابينسكي» نيز ناپديد مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:37  توسط شیخی  | 

سلاح و جنگ افزارهای دوران قدیم

سلاح و جنگ افزارهای دوران قدیم

گرزها، چكش‌ها و………..

گرزها، گرزهاي زره‌شكن و چكش‌ها را بايد قديمي‌ترين سلاح به حساب آورد انسان مي‌توانست آنها را در دستان خود بگيرد و از طرف ديگر نمي‌شكستند و اجزايي نداشتند تا از كار بيفتد. چماق يا گرز از قديمي‌ترين نوع سلاح‌ها است. چماق‌هاي اوليه در واقع قلنبه‌هايي از سنگ بود كه از زمين بر مي‌داشتند و انسان ماقبل تاريخ از آن به عنوان ابزار و سلاح استفاده مي‌كرد از گرز براي خرد كردن دانه‌هاي خوراكي و نيز براي شكار حيوانات و جنگ با دشمن هم بهره مي‌بردند. در جنوب آفريقا نقاشي‌هاي ديواري متعلق به 6000 سال ق.م را كشف كرده‌اند كه در آنها دو نقش انسان با چوب‌هاي بلند و سنگين كه نظير گرز هستند به چشم مي‌خورد. آدمي از مصالح گوناگون براي ساختن گرز استفاده كرده است. مثلاً ستخوان هاي بلند و سنگين جانوران،‌چوب دراز و ضخيم كه از درخت يا بوته يا نباتات ديگر مي‌كندند از جمله اين مصالح بوده است.

با استفاده از فلز، گرز ساده،‌به گرز زره‌شكن تبديل شد سر گرز زره‌شكن،‌سنگين و گل ميخ‌دار يا نوك تيز بود. از اين خاصيت براي كوبيدن و خرد كردن سپر يا زره دشمن استفاده مي‌شد. همچنين سربازان پياده يا سوار از آن براي جنگ تن به تن استفاده مي كردند. امروزه در مجلس نمايندگان ايالات متحده از يك چماق كوچك زره‌شكن از جنس عاج و طلا به صورت تشريفاتي استفاده مي‌شود.

در بريتانيا هم عصاي سلطنتي كه ملكه در مراسم خاص در دست مي‌گيرد در واقع نوعي گرز زره‌شكن به شمار مي‌رود.

تبرها و سلاح‌هاي پرتابي

انسان تبر را با داخل كردن سنگ چخماق تيز به درون شاخه‌هاي شكافدار يا چنگالدار درست كرد و وقتي هم نحوه استفاده از مفرغ،‌آهن و فولاد را آموخت تبرهاي تيزتر و قوي‌تر توليد كرد. تا فرا رسيدن عصر آهن،‌سرتبرها را چنان قالب مي‌دادند تا حفره داشته باشد و دسته تبر در آن جا بيفتد. مدتي بعد هم تيغه تبر را چكش‌كاري مي‌كردند تا لبه آن تيز شود. امروزه هنوز هم تبر را بر همين منوال مي‌سازند.

پادشاهان و زمامداران نيرومند از تبر به عنوان مظهر قدرت خود استفاده كرده‌اند. در تمدن « مينوان كرت» هم مي‌بينيم تبر دو سر مفرغي را به عنوان مظهر اين تمدن به كار برده‌اند.

فلاخن‌ها،‌تير و كمان‌ها و كمان‌هاي زنبوركي

پرتابگر يا فلاخن‌ها از جمله كمان بلند زنبوركي سلاحي دور از دشمن است. اين موضوع به جنگجو اجازه مي‌‌داد به دشمن حمله كند و در همان حال دور از دسترس او باقي بماند. در نبردهاي دريايي قديم از پرتابگر‌ها استفاده مي‌كردند. انبوهي از سلاح‌هاي پرتاب كننده سنگ را در « قلعه ميدن» واقع در « دورست» انگلستان كشف كرده‌اند كه در آنجا مدافعان سلتيك زبان، در سال 44 ميلادي با رومي‌ها جنگيده‌اند.

كمان در زمره قديمي‌ترين سلاح‌هاي دنيا است. نقاشي‌هاي غاري عهد قديم متعلق به 10000 و 5000 سال ق.م در كاستلون اسپانيا تصاويري از انسان‌ها را نشان مي‌دهد كه در جنگ از كمان استفاده كرده‌اند. در دانمارك كمان‌هايي متعلق به 2000 تا 1500 ق.م و در مصر به حدود 1400 ق.م پيدا كرده‌اند.
جنگاوران انگليسي و ولشي با استفاده از كمان‌هاي بلند خود در سه نبرد برضد فرانسه : نبرد كرسي در اوت 1346، پواتيه در سپتامبر 1356 و آژينكو در اكتبر 1415 به پيروزي رسيدند.


دشنه‌ها و كاردها

دشنه‌ها و كاردها را به دليل كوچكي، سبكي و آساني،‌حمل سلاح‌هاي دم دست مي‌گويند و چون مي‌توان از آنها در سكوت كامل استفاده كرد سلاح‌هاي پنهاني هم گفته مي‌شوند. از دشنه و كارد در جنگ تن به تن و نيز به عنوان سلاح پرتابي استفاده مي‌كنند.

هر چند طرح دشنه از كارد اقتباس شده لكن ميان اين دو تفاوت مهمي موجود است. كارد يا چاقو وسيله‌اي ساده است كه يك طرف لبه آن تيز است و ممكن است نوك آن هم نسبتاً كند باشد هم براي مصرف روزانه مثل گوشت به كار مي‌رود و هم مي‌توان از آن به عنوان سلاح استفاده كرد.

اما تيغه دشنه در هر دو طرف تيز است و طول آن چنان شكل داده مي‌شود كه در نوك باريك و تيز شود و براي حفاظت دست استفاده كننده بين تيغه و دسته معمولاً حائلي مي‌گذارند. دشنه را هميشه در زمره سلاح طبقه‌بندي مي‌كنند. قديمي‌ترين دشنه‌ها را از سنگ چخماق ساخته‌اند و بعد از آن هم از چوب يا استخوان تيز استفاده كرده اند. دشنه‌هايي از جنس مفرغ، آهن و فولاد بسيار بادوام‌تر بوده‌اند.

شمشيرها، شمشيرهاي بلند و شمشيرهاي هلالي

شمشير كه از قديمي‌ترين سلاح‌هاي دنيا است اكنون به صورت مظهري براي مقام افسري در مراسم رژه‌هاي نظامي درآمده است. انسان از ابزارهايي به شكل شمشير در كارهاي مزرعه و علف‌چيني استفاده كرد اما در آنها مثل وسايل مشابه تغيراتي دادند تا مناسب جنگ شود. شمشيري موسوم به كوكوي ساخت نپال سلاحي قديمي است كه امروزه همچنان مورد استفاده سربازان گروه سواره در ارتش بريتانيا مي‌باشد. تيغه پهن و خميده براي بريدن شي‌ء و حتي حفر زمين مناسب است و در عين حال سلاح بسيار خوبي هم در جنگ تن به تن به شمار مي‌رود.

شمشيرهاي قديمي را بيشتر براي شكافتن و نه ضربت زدن به كار مي‌برند. قرن‌ها در اروپا تيغه شمشيرها را كوتاه و مستقيم مي‌ساختند كه نوك باريك داشت و تيغه آن دو لبه بود. اين شمشير را در ابتدا از مفرغ و بعداً از آهن و عاقبت از فولاد ساختند. رومي‌ها شمشيري كوتاه از جنس فولاد به طور حدود نيم‌متر موسوم به شمشير گلادياتور توليد كردند. اين سلاح به دشنه‌اي بلند با تيغه پهن شباهت داشت. واژه گلادياتور يعني كسي كه در سيرك‌ها يا استاديوم‌هاي رومي مي‌جنگيد. كلمه گلادياتور از همين واژه اقتباس شده است. شهسواران و جنگاوران غربي در طول جنگ‌هاي صليبي فنون ساخت شمشير ار از مسلمانان آموختند. اين موضوع منجر به ساخت شمشيرهاي عالي در غرب شد. جنگاوران خاورميانه‌اي شمشيرهاي منحني موسوم به شمشير خميده را به كار مي‌بردند. طول اين نوع شمشير بلند بود و تيغه‌اي باريك و بسيار تيز داشت.

ميله‌ها و نيزه‌ها

شكارچيان ماقبل تاريخ حيوانات را با نيزه مي‌كشتند تا غذا به دست آورند. نيزه در مقايسه با سنگ قدرت و دقت بيشتري داشت و پرتاب آن از فواصل دور از خطر هم ميسر بود. قديمي‌ترين نيزه‌ها را در واقع از نهال‌هاي راست (‌يا درختان نورسته‌) مي‌ساختند يعني يكسر آن را تيز مي‌كردند. در شرق دور از چوب خيزران استفاده مي‌كردند كه سبك و محكم بود و به كمك آتش نوك آن را بسيار تيز مي‌كردند اگر در نوك آن چخماق و يا سنگ فلزدار تعبيه مي‌كردند اثر آن مهلك‌‌تر مي‌شد.
جنگجويان در اكثر ارتش‌هاي قديم به نيزه مجهز بودند. البته نيزه پرتابي با يك عيب همراه بود يعني وقتي آن را به سوي دشمن پرتاب مي‌كردند به دست آوردن مجدد آن ناممكن مي‌شد.

در واقع دشمن مي‌توانست از آن عليه پرتاب كننده استفاده كند. رومي‌ها با اختراع نيزه‌اي به نام پيلوم يا نيزه سنگين پياده نظام بر اين مشكل غلبه كردند. گردن اين نوع نيزهرا در قسمت نوك بلند و باريك مي‌ساختند تا پس از اصابت به هدف نوك آن بشكند و دشمن نتواند از آن استفاده كند. سلاح‌هاي چوبي بلندتر و سنگين‌تر را بيشتر براي جنگيدن و نه پرتاب كردن مي‌ساختند.

در دوران قرون وسطي روستانشينان از چوب‌هاي بلند به عنوان عصا استفاده مي‌كردند. بر نوك اين عصا تيغه‌هاي متفاوتي مي‌بستند تا پياده نظام و سواره نظام از آنها به صورت سلاح استفاده كنند. البته نيزه نوكدار بيشتر مورد استفاده سواره نظام قرار مي‌گرفت.

تيغه چاقو يا تبر و همچنين تيغه كارد ضخيم نوك برگشته را كه ابزار بود بر نوك نيزه هم مي‌بستند. با نصب نوك‌هاي چنگالي تيز ( مثل چنگال دو شاخه ) نيزه‌هاي شاخه‌دار مي‌ساختند. نيزه‌هاي تبرزيني را از يك ميله بلند و نوك و سر تبري شكل درست مي‌كردند كه پايين‌تر از نوك نيزه مي‌بستند.

سلاح‌هاي آتشين قديمي

سلاح آتشين به آن نوع جنگ‌افزارهايي مي‌گويند كه در آنها از باروت و گلوله استفاده مي‌شود. تاريخ ساخت اولين نوع سلاح‌هاي آتشين در غرب به اوايل سده پانزدهم ميلادي باز مي‌گردد اين گونه سلاح‌ها مثل توپ‌هاي كاليبر كوچك عمل مي‌كردند و آن قدر سبك بودند كه سربازان پياده يا سواره هم مي‌توانستند آنها را حمل كنند. سلاح‌هايي از اين نوع به پرتاب كننده فشفشه‌هاي دستي كه امروزه براي دادن علامت خطر در دريا به كار مي‌برند خيلي شبيه بودند و لوله كوتاهي داشتند كه به قبضه متصل مي‌شد.

طول سلاح‌هاي مرسوم تا اواخر سده پانزدهم و اوايل سده شانزدهم با داشتن لوله و تفنگ و قنداق به حدود 165 سانتيمتر مي رسيد. قنداق، لوله فلزي را در خود جاي مي‌داد و محكم مي‌گرفت و تيرانداز موقع شليك ته قنداق را در انحناي شانه خود مي‌گذاشت.

تفنگ شمخال سلاح بزرگتري بود كه غالباً آن را روي سه پايه ساده‌اي به كار مي‌بردند و معمولاً دو خدمه داشت كه يكي هدف‌گيري مي‌كرد و ديگري يك فتيله نوك تيز و شعله‌ور را دم سوراخ يا منفذ لوله مي‌گرفت. سربازاني كه اين نوع سلاح‌هاي سنگين را حمل مي‌كردند مشتاق بودند تا صنعتگران سلاح‌هاي سبك‌تر و راحت‌تر بسازند. آنگاه اولين پيشرفت در ساخت تفنگ‌هاي فتيله‌اي حاصل شد براي شليك اين تفنگ از فتيله يا رشته آغشته به ماده شيميايي به اسم شوره يا نيترات پتاسيم كه آرام آرام مي‌سوخت استفاده كردند. رشته را پيرامون يك دستك يا اهرم خميده مي‌پيچيدند.

لگنچه‌اي كم عمق و پر از باروت كه مجراي باريكي داشت به لوله اسلحه منتهي مي‌شد. سربازان براي تيراندازي با تفنگ فتيله‌اي ابتدا رشته دور دستك يا فتيله را روشن مي‌كرد سپس درپوش فنري منتهي به لگنچه را باز ميكرد و ماشه را مي‌چكاند. اين عمل آتش فتيله در حال سوخت را به باروت مي‌رساند و سپس انفجار حاصل مي‌‌شد.

زره‌‌ها

جنگجويان زره را براي حفاظت سر و گردن و چشم و سينه مي‌پوشيدند. زره‌هاي قديمي از جنس مفرغ بود اما بعداً از فولاد استفاده كردند. جنگاوران ژاپني زره‌هايي ار جنس چوب خيزران بر تن مي‌كردند لكن پوشيدن آن با مشكلي همراه بود، از يك طرف مي‌بايد آن قدر ضخيم يا سنگين باشد تا جنگاوري كه آن را مي‌پوشد مصون بماند و از طرف ديگر هم مي‌بايد آن قدر سبك مي‌بود كه مانع سهولت حركت نشود و جمع اين دو خاصيت قدري دشوار بود. يونانيان عهد باستان نخستين قومي بودند كه زره مفرغي بر تن كردند و از آن براي محافظت بازو، پا و سينه استفاده بردند. لژيونرها يا سپاهيان رومي، زره رزمي مي‌پوشيدند كه سينه، شكم،‌پشت و شانه آنان را محافظت مي‌كرد و با اين وسيله ريه، قلب و عروق مهم خوني گردن ايشان از گزند مصون مي‌ماند. بازو و پاي جنگاور رومي بدون پوشش بود لكن به سهولت مي‌توانست حركت كند و بدود.

يكي از روش‌هاي ارزان قيمت براي درست كردن زره آن بود كه صفحات فلزي را به لباس بلند يا لباده لايي‌دار مي‌دوختند. تا فرارسيدن ايام نبرد هاستيگنز در انگلستان اشراف جنگجو و سربازان از زره زنجيري يا خفتان به هم متصل شده براي محافظت استفاده كردند. اين زره يا خفتان جنگجو را در برابر ضربات شمشير و پيكان و نيزه محافظت مي‌كرد و مانع حركت بدن نمي‌شد. خفتان را با متصل كردن حلقه‌هاي آهني به يكديگر مي‌ساختند تا نوعي پوشش يا پارچه‌فلزي درست كنند. جنگاوران ساكسني و نورمني لباده‌هاي زرهي بر تن مي‌كردند كه بازوها و اندام را تا سر زانو محافظت مي‌كرد. آنان كلاهخودي از جنس خفتان بر سر مي‌گذاشتند و زير خفتان جليقه‌هاي نيم‌تنه، لايه‌دار مي‌پوشيدند. اين نيم‌تنه مانع از آن مي‌شد تا ضربات شمشير سبب شود كه خفتان مستقيماً به پوست بدن فشار آورد.

استفاده از حيوانات در جنگ

در گذشته از فيل، اسب، الاغ و گاو اخته در جنگ استفاده مي‌كردند. اكثر اين حيوانات براي حمل سربازان و كشيدن واگن مورد استفاده واقع مي‌شدند، اما از فيل تقريباً مثل تانك امروزي استفاده مي‌كردند چون مي توانست سربازان را زير پا له كند به علاوه كمانداران بر پشت آن سوار مي‌شدند و با ديد بهتري هدف‌ها را مي‌زدند.

يكي از قديمي‌ترين جنگ‌هايي كه در آن از فيل استفاده شد در آريلا يا اربيل كنوني ( واقع در عراق ) به سال 331 ق.م بود. در اين جنگ داريوش سوم پادشاه ايران با داشتن15 فيل ارتشي را برضد اسكندر سردار مقدوني رهبري كرد. سربازان اسكندر ابتدا با ديدن فيل هراسان گشتند اما به دليل انضباط شديدي كه داشتند از ميدان رزم فرار نكردند و جنگيدند و پيروز هم شدند.

استفاده از اسب در جنگ

اسب اين امكان را به ارتش‌هاي گذشته مي‌داد تا به سرعت جابجا شوند. از آنها براي كشيدن واگن، تجهيزات محاصره و غارت يا حمل غنايم استفاده مي‌كردند. در ميدان رزم ديده‌وران و پيك‌ها با نشستن بر اسب خبرها را نزد سرداران مي‌بردند و دستورات آنان در باره نقشه جنگ را به ديگران ابلاغ مي‌كردند. دشمن نمي‌توانست اسب‌هاي قوي هيكل سواران اسلحه را كه در كنار هم مي تاختند و حمله مي‌كردند به آساني متوقف كند.

نخستين قومي كه از اسب در جنگ استفاده كرد قوم آشور بود كه حدود 800 ق.م آن را به ميدان آوردند و براي سواره نظام و كشيدن ارابه و شكار استفاده كردند. رومي‌ها از نژاد اسب‌هاي اروپايي، خاورميانه‌اي و آفريقايي در پرورش نسل اسب براي انجام مسابقه، شكار، حمله شديد و رام كردن بهره گرفتند.

سلاح‌هاي سواره‌نظام

سلاحي كه جنگجوي سواره به كار مي‌برد منعكس كننده مهارت او به عنوان سواركار بود. سواران مغولي چنگيزخان مي‌توانستند بدون گرفتن عنان اسب سواره بروند و البته اين كار به معناي آن بود كه مي‌توانستند در پشت زين از كمان خود استفاده كنند. سواران معمولاً نيزه كوتاه و بلند را در يك دست مي‌گرفتند و با آن ضربت مي‌زدند. نيزه آن قدر بلند بود كه به سرباز پياده امكان مي‌داد تا از نزديك به دشمن ضربت وارد كند. آنان معمولاً مستقيماً به سوي دشمن پيش مي تاختند تا سرعت و نيروي محركه آني اسب را به سنگيني نيزه بيفزايد. نيزه‌سواران در اروپاي قرون وسطي موردپسند واقع شدند و سواران لهستاني و مجارستاني استفاده از آن را ادامه دادند. نيزه‌داران لهستاني از اين سلاح در جنگ‌هاي ناپلئوني سال‌هاي 1800-1815 برضد فرانسويان استفاده كردند. شهسواران قرون وسطي هم قبل از اين زمان در جنگ‌ها از نيزه استفاده مي‌بردند و مهارت‌هاي خود را در مسابقات نشان مي‌دادند. چون در جنگ با نيزه ممكن است دشمن اسب شهسوار را هم به صورت هدف درآورد از اين رو صنعتگران به ساختن زره براي اسب روي آوردند.

زره اسب را سينه‌پوش هم مي گفتند كه در ساده‌ترين شكل خود شامل خفتان و صفحه‌اي براي پوشاندن جلوي صورت اسب و سينه‌بند تزييني مي‌شد كه تا بالاي پاهاي جلو سينه مي‌رسيد. اگر قرار بود اسبي تماماً زره‌پوش شود گذشته از پوشش‌هاي فوق،‌كفل‌پوش، ران‌پوش و پهلو‌پوش را هم بر آن مي‌افزودند. كفل‌پوش در واقع سرين اسب را محفوظ مي‌دانست. ران پوش و پهلو‌پوش هم صفحه اريبي شكلي بود كه به قاعده زين مي بستند. اين صفحه پهلوهاي اسب را مي‌پوشاند و فاصله كفل‌پوش و سينه‌بند را پر مي كرد.

قلعه‌ها و استحكامات

امروزه مي‌توان نمونه‌هاي متعددي از استحكامات دوره ماقبل تاريخ و عهد قديم را در سراسر دنيا مشاهده كرد. كساني كه آنها را بنا كرده‌اند غالباً از عوارض طبيعي زمين مثل تپه، صخره،‌پرتگاه، رودخانه، درياچه و باتلاق براي استحكام آنها بهره‌داري كرده‌اند. هرجا چنين عوارضي موجود نبوده مردم با حفر خندق و ايجاد خاكريز و بعدها با ساختن ديوار و برج اين گونه موانع را به وجود آوردنده‌اند. سازندگان قلعه بعضي اوقات از مكان‌هاي قبلي استفاده مي‌كردند. مثلاً هنري اول شاه انگلستان، در دهه 1120 ميلادي با استفاده از استحكامات مربع شكل و متعلق به دژ نظامي پيشين ساكسون‌هاي رومي در پروچستر واقع در همشاير، قلعه‌اي بر فراز بلندي و محصور در ديوار بنا كرد. اكنون هم مي‌توان نماي كلي دژهاي نظامي مربع شكل رومي را در سراسر اروپا مشاهده نمود. دژ نظامي را به زبان رومي كستروم مي‌گفتند كه واژه انگليسي كسل به معناي قلعه از آن اقتباس شده است.

ديوارها

ديوار قلعه‌ها را با يك الگوي ثابت مي ساختند و معمولاً برگرد قلعه ديوار سد مانندي بالا مي‌آوردند. ضخامت ديوار بين 5/1 متر تا 8 متر متفاوت و آن قدر عريض بود تا نگهبانان بر بالاي آن راه بروند. بر بالاي ديوار جان‌پناه يا سنگرهايي مي‌ساختند كه خود حدود نيم متر ضخامت داشتند. در بعضي از قلعه‌ها اين جان‌پناه را تنها در بالاي وجه بيروني ديوار بالا مي‌آوردند. تعدادي هم در هر دو وجه يعني رو به بيرون و داخل قلعه مي ساختند. بلندي اين جان‌پناه‌ها به حدود 2 متر مي‌رسيد و از اين رو بگهباني كه بر بالاي ديوار سد مانند مي‌ايستاد مي‌توانست به طور كامل پشت آنها پنهان شود و محفوظ بماند در طول جان‌پناه‌ها فاصله‌هاي معيني وجود داشت كه آن قدر كم ارتفاع و عريض بود كه كمانداران از آن به سوي دشمن تير پرتاب مي‌كردند. اين فواصل يا شكاف را برج و بارو و كنگره مي‌گفتند. به بخش‌هاي مرتفع شكاف‌ها كه كمانداران را محافظت مي‌كرد،‌بارو يا جرز ميان دو تيركش مي‌گفتند.


بمباران

پيش از اختراع توپ،‌سلاح‌هاي بمباران كننده را براساس استفاده از نيروهاي طبيعي مي ساختند. سلاح‌هاي عهد قديم و دوران قرون وسطي بر پايه سه اصل عمل كردند : فشار فنر،‌پيچش و استفاده از وزنه تعادل. مثلاً كمان‌هاي زنبوركي فوق‌العاده بزرگ از فشار فنر استفاده مي‌بردند. در اين كمان‌ها از چوب‌هايي با خاصيت فنري مثل چوب زبان گنجشك يا چوب درخت سرخدار كه به آساني خم مي‌شد،‌استفاده مي‌كردند.

پيچش يا پيچيدن را در سلاح‌هايي به كار مي‌بردند كه قدرت آن را طناب پبچيده فراهم مي‌‌‌‌‌‌‌آورد. هر چه طناب را محكمتر مي‌پيچند هنگام رها شدن قدرت بيشتري به دست مي‌آمد. از اين روش براي پرتاب سنگ يا نيزه بهره مي‌بردند. رومي‌ها در سده سوم ميلادي يكي از سلاح‌هاي پيچشي خود را كه نوعي منجنيق سنگين براي پرتاب سنگ بود گورخر نام دادند. دليل اين نامگذاري آن بود كه وقتي طناب اين ماشين را رها مي‌كردند لگد شديدي مي‌زد. رومي‌ها طناب اين ماشين را از موي آدمي درست مي‌كردند زيرا خاصيت كششي آن زياد بود.

منجنيق سنگ‌انداز هم نوعي سلاح مثل كمان زنبوركي بود. در اين ماشين،‌با خم كردن دو قطعه چوب در يك طناب پيچيده يا قيطان مو،‌فشاري مثل فنرايجاد مي‌كردند.
سلاح‌هايي كه براساس وزنه و تعادل يا خاصيت ترازويي عمل مي‌كردند حدود 500 ميلادي از چين به اروپا رسيدند. اين نوع سلاح‌ها همچون الاكلنگ عظيمي بودند كه در يك سر وزن‌هاي ثقيل و در سر ديگر آن فلاخن‌يا پرتاب كننده‌اي مي‌بستند. سنگ يا هر نوع « مرمي» ديگري را در فلاخن مي‌گذاشتند كه از پايين مهار شده بود و در اين حالت وزنه تعادل در هوا بود وقتي مهار خلاص مي‌شد وزنه تعادل به پايين مي‌آمد و سنگ فلاخن را به هوا پرتاب مي‌كرد. سنگ تنها چيزي نبود كه سلاح ترازويي مي توانست پرتاب كند. مواد شعله‌ور را هم بر بالاي ديوار پرتاب مي‌كرد تا آتش‌سوزي ايجاد شود. و به علاوه اجساد انسان و حيوان را نيز به سوي مدافعان پرتاب مي‌كردند تا موجب عفونت شود و روحيه مدافعان پايين بيايد. امروزه در نظر اول اين نوع سلاح خشن وساده جلوه‌مي‌كند. اما در شرايط قرون وسطي و وجود جاده‌هاي نامطلوب و وسايل نجاري، ساختن سلاح‌هايي مثل منجنيق تعادلي يا منجنيق سنگ‌انداز و آوردن آنها به ميدان نبرد،‌در واقع شاهكار حيرت‌آوري به شمار مي‌رفت.
سينه‌كش‌ها، دژ‌كوب‌ها،‌و نقب‌زني

براي آنكه محاصره كنندگان بتوانند سلاح هاي خود را به دشمن محاصره شده نزديك‌تر كنند،‌بيرون از ديوارهاي قلعه يا شهر به ساختن سينه‌كش يا سراشيبي اقدام مي‌كردند. سينه‌كش‌ها يا گذرگاه‌ها را براي آن مي‌ساختند تا از حفره‌ها و خندق‌هاي پر آب عبور كنند. مطلوب‌تر آن بود تا بيشتر از يك سينه‌كش ساخته شود تا دشمن نداند حمله اصلي از كدام جهت انجام مي‌‌شود. رومي‌ها در ساختن سينه‌كش موسوم به پشته يا خاكريز با استفاده از چوب،‌ خاك و سنگ مهارت داشتند و پيشگامي كردند.

نيروهاي محاصره ابتدا خندق را پر مي‌كردند و تا پاي ديوار دشمن سينه‌كش مي‌ساختند،‌سپس قلعه‌كوب‌ها را روي چرخ به موضع‌شان مي‌كشاندند. قلعه‌كوب را بايد قديمي‌ترين سلاح‌هاي محاصره به شمار آورد. ابتدا آنرا از تنه قطور درخت مي ساختند و با زنجير از چهار چوب يا قاب الواري مي‌آويختند تا در هوا نوسان كند. همه اين مجموعه را در داخل حفاظي موسوم چارطاقي يا پنت هاوس قرار مي دادند. سقف و ديوارهاي چار طاقي را غالباً با پوست حيوانات مي‌پوشاندند و آن را خيس مي‌كردند تا در مقابل آتش مصون بماند.

قلعه‌كوب‌ها را به قبه فلزي و بعضاً هم به شكل قوچ مي‌ساختند و اين قبه را در نوك تنه درخت براي كوبيدن نصب مي كردند. جنگاوران با نوسان دادن ميله دژكوب و كوبيدن آن به در و با سعي فراوان و با صرف وقت مي‌توانستند سوراخي در آن ايجاد كنند.

ورود باروت به عرصه جنگ

باروت جامد موقع سوختن به سرعت به گاز بدل مي شود و اگر منفذي براي خروج باشد جرقه و دود سفيدي ايجاد مي شود و صداي چنداني هم توليد نمي‌كند. اما اگر منفذي موجود نباشد بر نيروي انفجاري و صداي آن افزوده مي‌شود. در اين حالت انرژي توليد مي‌كند كه مي‌تواند موجب راندن جسم جامد در داخل لوله شود و يا ساختماني را منفجر كند. بريتانيايي‌ها نخستين قومي در اروپا بودند كه در نبرد كرسي ( 1346 ) باروت به كار بردند.

مي‌گويند ادوارد شاه انگلستان سه تا پنج قبضه تفنگ داشته است كه به دليل شكل بطري يا ظرف مانندشان آنها را كوزه مي‌ناميده. سلاح‌هاي اوليه،‌سنگ پرتاب مي‌كردند و يا مانند كمان زنبوركي پيكان رها مي‌كردند.

با گذشت سيصد سال در ساختمان توپ تغييري حاصل نشد. ابتدا باروت را از دهانه توپ داخل لوله مي‌ريختند و سپس با سنبه آن را در ته لوله مي فشردند آنگاه لايي پنبه را از دهانه لوله با كمك سنبه به ته لوله مي راندند تا باروت فشرده را در جاي خود محكم نگاه دارد. سپس گلوله مدور را در سر لوله وارد مي‌كردند. در ته لوله سوراخي كوچكي وجود داشت كه قدري باروت در آن مي‌ريختند و رشته‌اي آغشته به شوره يا نيترات پتاسيم را به اين سوراخ وارد مي‌كردند و آتش مي‌زدند كه به آرامي مي‌سوخت.

اسلحه و جنگ‌افزار در دوران جديد

از ابتداي سده هجدهم تا كنون،‌شيوه‌هاي نظامي بيش از حد تصور ما دستخوش دگرگوني گرديده است. تفنگ‌هاي چخماقي، جاي خود را به سلاح‌هاي پيشرفته خودكار داده‌اند و بالگردهاي نظامي و تانك‌هاي پيشرفته،‌جاي اسب‌هاي تندرو را گرفته‌اند. البته در خلال سده گذشته،‌دگرگوني‌ها با سرعت بيشتري صورت گرفته است.

در شرايطي كه جنگ جهاني اول تقريباً نبردي تن به تن به شمار مي رفت،‌جنگ خليج فارس را، هواپيماهاي پيشرفته نظامي و موشك‌هاي دوربرد به پيش بردند.
اختراع ماشين بخار و موتورهاي بنزيني،‌موجب شد كه نظاميان مجبور نباشند براي نقل و انتقال نيروها و ادوات جنگي تنها به حيوانات كه خستگي و يا جراحت، آنها را از پا مي‌انداخت، تكيه كنند. كشتي‌هاي بزرگ كه نيروي محركه آنها بخار بود و با سرعت زيادي در مسير مخالف باد و يا جريان‌هاي آبي حركت مي‌كردند،‌جايگزين كشتي‌هاي بادباني شد.

صفحات زرهي كه در قرون وسطي از جان شهسواران (‌شواليه‌ها )‌محافظت مي‌كرد، با گذر زمان، براي حفاظت از كشتي‌ها، خودروها و حتي هواپيماها به كار گرفته شد. توليد موادي سبك‌تر،‌مقاوم و ايمن در برابر آتش،‌افزايش يافت. اين مواد جديد در ابتدا براي تهيه لباس‌هاي خدمه كشتي و هواپيما‌ها به كار مي‌رفت. اما براي آتش نشان‌ها و كاركنان اورژانس نيز كاربرد پيدا كرد. قبل از جنگ جهاني اول،‌مردم به علم بسيار خوش‌بين بودند. آنها معتقد بودند كه پيشرفت‌هاي فناوري، بي شك زندگي را امن‌تر، سالم‌تر، و راحت‌تر مي‌كند. از زاويه‌اي، اين باور درست است،‌اما نبايد از نطر دور داشت كه دانش امروز در خدمت جنگ است.


تپانچه و تفنگ‌ها

شما در هر كشوري كه زندگي مي‌كنيد، مي‌توانيد انواع تپانچه را همه روزه ببينيد،‌چرا كه مامورين پليس، بايد به آن مسلح باشند.

در داستان‌ها و فيلم‌هاي مهيج وسترن، قهرمانان و افراد شرور، مسلح به سلاح‌هاي كمري هستند. احتمالاً شما تا كنون بسياري از سلاح‌هاي كمري را ديده‌اند. اما آيا مي‌دانيد كه آنها چگونه كار مي‌كنند؟

دو نوع تپانچه وجود دارد. رولور، داراي يك خشاب استوانه‌اي مي‌باشد كه 6 گلوله، در آن جاي مي‌گيرد. كلت‌هاي مدرن‌تر به طور خودكار مسلح مي‌شوند. آنها داراي خشابي هستند كه جدا شده و 14 گلوله در آن جاي مي‌گيرد و از قسمت پايين دسته، داخل سلاح قرار مي‌گيرد.

تفنگ‌ها بر سه دسته‌اند : برخي با دست مسلح مي‌شوند،‌بعضي نيمه‌خودكار و دسته‌اي سلاح‌هاي خودكار هستند كه در خشاب آنها بين 5 تا 30 گلوله جاي مي‌گيرد. درسلاح‌هاي خودكار، گلوله بعدي خود به خود براي شليك در محفظه مربوطه قرار مي‌گيرد، به اين ترتيب اين نوع سلاح هنگامي كه ماشه آن كشيده شود، به طور مرتب شليك مي‌كند. معروفترين رولورها، ششلول‌ها ( شش تير) هستند كه در دهه‌هاي نخست قرن نوزدهم در ايالات متحده مورد استفاده قرار مي‌گرفتند.
براونينگ 9 ميلي متري بلژيكي كه قدرت بسيار بالايي داشت، براي نخستين بار در سال 1935 ساخته شد. اين اسلحه پس از فشنگ‌گذاري، حدود 1134 گرم وزن داشت و برد مؤثر آن بين 50 تا 73 متر بود. در مخزن فشنگ آن،‌13 گلوله در دو رديف منظم جاي مي‌گرفت، يك مزيت جالب كه در نمونه‌هاي بعدي نيز مورد استفاده قرار گرفت.

انگليسي‌ها در طول جنگ جهاني اول و بيش از نيمي از جنگ جهاني دوم از تفنگ كاليبر 7/7 ميلي متري لي انفيلد- ام- ال- اي استفاده مي‌كردند،‌اسلحه اي كه با حركت گلن گدن مسلح مي‌شد. كاراباينر 98- كاكاليبر 87/7 آلماني، اسلحه‌اي بسيار دقيق بود،‌اما خشاب آن تنها ظرفيت 5 گلوله را داشت. تفنگ‌هاي گاراند ام- يك و كارباين ام- يك آمريكايي كه پس از شليك گلوله دوباره مسلح مي‌شدند، از آن جهت كه مقاوم، قدرتمند و قابل اطمينان بودند، در طول جنگ جهاني دوم، بسيار پرطرفدار بودند.

سلاح هاي خودكار

ساخت نخستين مسلسل به سال 1817 بازمي‌گردد، زماني كه استفاده از اسلحه پاكل در انگليس گسترش يافت. اين سلاح، يك رولور دستي بزرگ بود كه روي پايه اي قرار مي‌گرفت و در هر دقيقه 7 گلوله شليك مي‌كرد. گاتلينگ نيز سلاح دستي بود كه با نواختن بين 100 تا 200 گلوله در هر دقيقه شليك مي‌كرد. اين اسلحه در سال 1862 در آمريكا به بهره‌برداري نظامي رسيد و در جنگ‌هاي داخلي به كار گرفته شد.

نخستين مسلسل خودكار كه با موفقيت مورد استفاده قرار گرفت مسلسل كاليبر 32 ماكزيم بود كه توسط هيرام ماكزيم آمريكايي طراحي شد. اين سلاح‌با استفاده از انرژي حاصل از شليك گلوله‌ها، مكانيزمي را به كار مي‌رفت تا در هر دقيقه 500 گلوله شليك كند اين ميزان سرعت در شليك گلوله‌ها، لوله تفنگ را داغ مي‌كرد، به همين دليل از يك پوشش مملو از آب براي خنك كردن آن استفاده مي‌شد. انگليسي‌ها از اسلحه ماكزيم در سال 1895 به صورت عملياتي استفاده كردند.
مسلسل فرانسوي‌هاچيكس با استفاده از گاز باروت عمل مي‌كرد. اين سلاح لوله‌اي سنگين‌تر از سلاح‌هاي قبلي داشت و به گونه‌اي طراحي شده بود كه نيازي به پوشش خنك كننده آبي نداشت و به وسيله هوا خنك مي‌شد. گلوله‌هاي اين مسلسل در يك تسمه چرمي جاسازي شده بود، در حالي كه در سلاح‌هاي مشابه ديگر، از تسمه‌هاي فلزي براي اين منظور استفاده مي‌شد.

نخستين مسلسل‌هاي سبك، گلوله‌هايي به اندازه سلاح كمري شليك مي‌كردند و يك نفر به سادگي مي توانست آنها را حمل كند. استفاده از اين نوع مسلسل ها پس از پايان جنگ جهاني اول گسترش يافت. مسلسل تامسون ( تامي‌) كاليبر 43/11 ميليمتري كه در دهه 1920 در آمريكا طراحي و ساخته شد، در ميان گروه‌هاي تبهكار آن سال‌ها بسيار محبوب گرديد.

ارتش‌هاي آمريكا و انگليس، در جنگ جهاني دوم، به طور گسترده‌اي اين سلاح را مورد استفاده قرار دادند. ام-پي 38/40 آلماني كه در جنگ جهاني مورد استفاده قرار گرفت، نخستين مسلسل دستي بود كه قنداق تاشو فلزي داشت. اين مزيت باعث كاهش طول مسلسل از 8/83 سانتيمتر به 1/64 سانتيمتر شد.

توپخانه، توپ‌ها و خمپاره‌اندازها

جنگ و درگيري در اروپا و شمال آمريكا در خلال سال‌هاي 1500 تا 1800 ميلادي، با غرش توپ‌ها و توفاني از آتش و دود همراه بود، زيرا نيروهاي توپخانه با حرارت فراوان به تبادل آتش مشغول بودند. توپ‌ها از دهانه لوله پر ميشدند و گلوله‌هاي كروي يا گلوله‌هاي توپ شليك مي‌كردند. بزرگترين و مهم‌ترين پيشرفت در صنعت ساخت توپخانه‌ها در سال 1858 با توليد لوله‌هاي خان‌دار به وقوع پيوست. لوله‌خان‌دار موجب مي‌شود كه گلوله توپ، پس از شليك، حركتي دوراني و سريع داشته باشد و اين امر موجب دقت بيشتر در اصابت گلوله ها به اهداف مي‌گردد. توپ ته پر كه گلوله و خرج آن از عقب قبضه بارگيري مي‌شد،‌ در حوالي سال 1870 به كار گرفته شد. مكانيسم پس‌زني براي جذب و تعديل پس‌زدن ( لگد ) قبضه در هنگام شليك، از سال 1888 ابداع گرديد.

خمپاره اندازها سلاح‌هايي بودند كه از دهانه لوله پر مي‌شدند و گلوله‌هاي خود را در مسير منحني و زاويه‌دار شليك مي‌كردند. سابقه خمپاره اندازه‌هاي مدرن را مي‌توان در خمپاره‌اندازه‌هاي سبك انگليسي كه در جنگ جهاني اول به كار گرفته شد، يافت.

همه سلاح‌هاي جنگ جهاني دوم، مثل توپ‌هايي عظيمي كه آلماني‌ها فقط به كمك راه‌آهن مي‌توانستند جابجا كنند تا خمپاره‌اندازه‌هاي كوچك ژاپني كه سلاح سازماني گردان‌هاي رزمي بود، منجر به توسعه و ساخت پوپخانه‌هاي مدرن و پيشرفته امروزي گرديد.

نمونه‌توپ‌هاي آلماني، توپ گوستاو كاليبر 813 ميليمتري بود كه در هنگام محاصره شهرهاي لنينگراد و سواستوپول گلوله هايي به وزن 5443 كيلوگرم را تا مسافت 46 كيلومتر شليك مي‌كرد. خدمه اين قبضه 1500 نفر بودند ! خمپاره‌انداز ژاپني با كاليبر 70 ميليمتر كه 5 نفر خدمه داشت، گلوله اي به وزن 2/4

كيلوگرم را تا مسافت 1372 متر شليك مي‌كرد. يكي ديگر از خمپاره‌اندازهاي جنگ جهاني دوم، خمپاره‌انداز بزرگ 610 ميليمتري با نام كارل بود كه از آن نيز براي بمباران سواستوپول و همچنين ورشو استفاده شد. اين خمپاره‌انداز،‌گلوله‌‌اي به وزن 1787 كيلوگرم را حداكثر تا مسافت 2225 متر پرتاب مي‌كرد. اين خمپاره‌انداز بر روي شاسي يك ارابه سوار مي‌گرديد.

مين‌ها و استحكامات

از زمان جنگ‌هاي داخل ايالات متحده، مين‌ها به عنوان بخشي از استحكامات دفاعي به منظور ايجاد موانعي بر سر راه پيشروي دشمن و نيز دفاع و حمايت از مواضع نيروهاي خودي مورد استفاده قرار گرفتند. اما در جهان توسعه يافته كنوني،‌مين‌ها مشكل بزرگي به شمار مي‌روند، چرا كه نيروهاي متخاصم در جنگ‌هاي داخلي، مبادرت به كاشت مين، در مناطق درگيري مي‌كنند، اما پس از پايان نبرد، پاكسازي مين‌ها به دشواري امكان‌پذير است در نتيجه شهروندان غيرنظامي دچارتلفات مي‌شوند. نخستين مين‌ها در خلال جنگ داخلي آمريكا طي سال‌هاي 1861 تا 1865 به كار گرفته شد، اما اين مين‌ها، سلاح‌هاي ناقصي بودند. در همان جنگ، از سنگرهاي حفرشده درون زمين، نيز براي نخستين بار به عنوان جان‌پناه استفاده شد. پيش از آن طرح و نوع ساخت استحكامات نظامي با گسترش استفاده از باروت، تغيير كرده بود. مدت‌ها بود كه قلاع نظامي مرتفع ساخته نمي‌شد بلكه به دليل بمباران‌ها، براي كاهش ميزان خطرات، استحكامات به صورت مسطح و استتار شده در شاخ و برگ درختان ساخته مي‌شد همچنين در استحكامات انبارهاي مهمات و پناهگاه براي سربازان در نظر مي‌گرفتند.

در پايان جنگ، آلمان‌ها نخستين مين‌هاي ضدتانك را ساختند. آنها با اعمال تغييراتي در گلوله‌هاي استاندارد توپ و تجهيز آنها، موفق شدن مين‌هايي بسازند كه با عبور تانك از روي آنها منفجر شوند.

در جنگ جهاني دوم، استحكامات بازدارنده به صورت ديوارهاي بتوني ايجاد شد. به عنوان مثال،‌ديوار ساحلي آتلانتيك توسط آلمان‌ها و خط ماژينو به طول 322 كيلومتر توسط فرانسوي‌ها احداث گرديد. در هر حال استفاده از تانك و هواپيما، اين نوع وسيله دفاعي قديمي را منسوخ كرده است.

نبرد چريكي و تروريسم

حتي در دوران صلح نيز تروريسم، در بسياري از شهرها تهديدي جدي محسوب مي‌شود. گروه‌هاي سياسي و مبارزان مسلح كه تصميم گرفته‌اند با نقض قانون به اهداف خود نايل شوند، دست به ترور مي زنند. آنها اميدوارند كه با ايجاد رعب و وحشت،‌دولت‌ها و عموم مردم را ترسانده به پذيرش نظريات خود وادار كنند. تروريسم نبردي انقلابي و جنگ چريكي است كه ضعفاً عليه اقويا به راه مي‌اندازند. بيشتر درگيري‌ها در خلال جنگ انقلابي آمريكا (‌1783-1775 ) را مي‌توان نبرد چريكي ناميد. نيروهاي مبارز غالباً دست به حملات غافلگيرانه‌اي عليه نيروهاي انگليسي مي‌زدند كه آمادگي برخورد با چنين عملياتي را نداشتند.

در روسيه،‌از سال 1917 تا 1921 انقلاب عليه تزار (‌امپراتور وقت )‌و دولت او، تبديل به يك جنگ داخلي شد. دو طرف متخاصم، بلشويك‌هاي سرخ و بلشويك‌هاي سفيد (‌طرفدار غرب ) بودند. قرن بيستم شاهد گسترش روزافزون جنگ‌هاي چريكي بود، زيرا كشورهاي اشغال شده توسط آلمان نازي، مخفيانه به جنگ عليه اشغالگران ادامه داده و در برابر آنها مقاومت مي‌كردند. به عنوان نمونه، نهضت مقاومت فرانسه با استفاده از سلاح‌ها و تجهيزاتي كه دولت انگلستان، شبانه با چتر نجات به آنها مي‌رساند، به مبارزه خود ادامه داد. مائوتسه تونگ، رهبر كمونيست‌هاي چين را عيله ژاپني‌ها و نيز عليه ملي‌گرايان چيني قبل و بعد از جنگ جهاني دوم بر عهده داشت. مائو و چه‌گوارا كه در راستاي اهداف كاسترو در كوبا مي جنگيد، از مشهورترين نويسندگاني هستند كه در مورد نبردهاي چريكي، مطالبي به رشته تحرير در آورده اند.

تانك‌ها

زماني كه نخستين تانك‌ها در جنگ جهاني اول در ميان دود، گل و خاك با گام‌هاي سنگين به سمت سنگرهاي آلماني پيش مي‌رفتند، آلمان‌هاي مبهوت و شگفت‌زده، تصور مي‌كردند كه شاهد هجوم هيولاي وحشتناك از قعر جهنم هستند.

در سال‌هاي بين دو جنگ جهاني، طرح تانك‌ها تغيير كرد. طرح‌هاي جديد شامل ارتباطات راديويي و سيستم فنربندي پيشرفته بود و قبضه اصلي بر فراز يك برج چرخان قرار داشت. جنگ جهاني دوم شاهد پيشرفت تاكتيك‌هاي جنگي بود، تاكتيك‌هايي كه با بهره گيري ازحمايت، قدرت آتش و تحرك تانك‌ها، امكان حمله و پيشروي سريع، دور زدن سپاه دشمن از جناحين، حمله به دشمن و نيز محاصره دشمن با كاهش قدرت تحرك او را فراهم مي‌‌كرد. در خلال جنگ جهاني دوم، وزن و قدرت آتش تانك‌ها افزايش يافت و در نهايت منجر به ساخت تانك آي- اس- 3 شوروي سابق شد كه 2/44 تن وزن داشت و به يك قبضه 127 ميليمتري مجهز بود.

در سال‌هاي پس از جنگ، تغييرات در طرح تانك‌ها شامل پيشرفت در موتورها، سيستم فنربندي، زره تانك و سيستم هاي كنترل شليك و سلاح (‌قبضه) اصلي بود. تانك ام-60 آمريكايي و سنچرين انگليسي در خاورميانه طي عمليات نظامي مورد استفاده قرار گرفتند. تانك‌هاي تي-54 و تي-55 شوروي سابق در خلال دهه‌هاي 1950 و 1960 توسط بسياري از كشورها به كار گرفته شد.

سلاح‌هاي ضد تانك

شكارچيان تانك بايد همانند شكارچيان قديمي حيوانات وحشي، اعصابي آرام داشته و بسيار خونسرد باشند. هنگامي كه تانك به سمت آنها حركت مي‌كند و آنها را به شدت هدف گلوله هاي مسلسل خود قرار مي‌دهد، گروه‌شكارچيان تانك بايد منتظر بمانند تا دشمن در تيررس آنها قرار گرفته و آنگاه به آسيب‌پذيرترين نقطه تانك مهاجم، شليك كنند.

در جنگ جهاني اول، به محض آن كه تانك‌ها در جبهه غرب ظاهر شدند، تمامي جنگاوران به فكر راه‌هايي براي متوقف كردن يا انهدام اين ماشين‌هاي جنگي، با استفاده از سلاح‌هاي ضدتانك افتادند.

در آن زمان ارتش آلمان يك تفنگ بسيار قدرتمند ضدتانك توليد كرد كه گلوله‌هاي 7/12 ميليمتري شليك مي‌كرد. اما به هر حال، بيشتر ارتش‌ها، به خدمه سلاح هاي صحرايي خود براي از كار انداختن اين تانك‌هاي اوليه بيشتر اميدوار بودند. تفنگ‌هاي ضد تانك توسط ارتش‌هاي شوروي و انگلستان،‌در سال‌هاي نخست جنگ‌جهاني دوم مورد استفاده قرار گرفت، اما زره‌هاي ضخيم‌تر و سلاح‌هاي جديدتر، به سرع آنها را از رده خارج كرد.

اما موثرترين سلاح ضد تانك كه در دهه‌هاي 1920 و 1930 تكامل يافت، يك گلوله توپ بسيار سخت و سنگين را با سرعتي زياد شليك مي‌كرد سلاح‌هاي اوليه كاليبري بين 1/38 تا 15/57 ميليمتر داشتند.

با گسترش جنگ دوم جهاني سلاح‌ها نيز بزرگ‌تر شدند و آلمان‌ها از توپ ضد هوايي 9/88 ميليمتري، به عنوان مؤثرترين سلاح ضد تانك استفاده كردند. روس‌ها نيز يك سلاح ضدتاتك بزرگ با كاليبر 6/101 ميليمتر را مورد استفاده قرار دادند.

بيشتر سلاح‌هاي هدايت شونده مدرن ضدتانك، با سيم هدايت مي‌شوند، زيرا اين سيستم، روش قابل اعتمادي است كه دشمن نمي‌تواند آن را به آساني از كار بياندازد. با تكامل زره‌ها طرح كلاهك‌هاي جنگي نيز تغيير كرد امروزه هر كلاهك جنگي شامل دو يا حتي سه گلوله مخروطي شكل است كه پي در پي منفجر مي‌شوند. در سال 1979، سوئد، موشكي به نام بيل توليد كرد ضربه شديد ناشي از انفجار گلوله مخروطي شكل خود را به سمت زره نازك بالاي تانك، هدف‌گيري و منفجر كرد. اين دو طرح كه كلاهك‌هاي مكمل يكديگر و حمله از بالا ناميده مي‌شوند، مسيري را كه فناوري سلاح‌هاي ضدتانك در قرن بيست‌و يكم خواهد پيمود، نشان مي‌دهند.

ارتباطات و مخابرات

در يك بازي پرتحرك مانند مسابقه فوتبال، اطلاعات مي‌تواند به مفهوم اختلاف ميان پيروزي يا شكست باشد. در چنين مسابقاتي 2 اطلاع ضروري مورد نياز بازيكنان است : محل استقرار هر يك از بازيكنان و شيوه همكاري با ديگر بازيكنان. در زمان جنگ، اين نوع اطلاعات به مراتب ضروري‌تر است، چرا كه زندگي هزاران سرباز به چنين ارتباطاتي وابسته است. كشتي‌ها،‌هواپيماهاي جنگي و بسياري ديگر از واحدهاي نظامي، موقعيت خود را گزارش مي‌دهند و اين امر به فرمانده امكان مي‌دهد تصويري واقعي از صحنه جنگ را مجسم سازد.

براي قرن‌هاي متمادي، پيام‌ها يا به صورت شفاهي و يا در قالب يك نامه كتبي ارسال و توسط انسان‌ها يا بر پشت‌اسب‌ها حمل مي‌شد. اگر تهاجم يا حمله‌اي از سوي دشمن صورت مي‌گرفت، برج‌هاي ديده‌باني كه بر بلندي تپه‌ها مستقر بودند با افروختن چراغ‌هايي، نيروهاي خودي را سريعاً خبر مي‌كردند. پرچم‌هاي اخطار دهنده كه در كشتي‌ها از آنها استفاده مي‌شد، كليد اصلي پيروزي انگليسي‌ها در نبرد ترافالگار در 21 اكتبر سال 1805 بودند. در قرن نوزدهم، در هندوستان و آفريقاي جنوبي، دو منطقه‌اي كه در آسمان آنها هميشه صاف و نور خورشيد دايم برقرار است، با استفاده از انعكاس نور خورشيد در آينه‌ها و منعكس نمودن نورها به سمت مخاطبين، موفق به ارسال پيام شدند. به اين ابزار اين كار هيلوگراف يا تلگراف آفتابي مي‌گفتند.

تلفن از سال 1880 به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفت. اين وسيله ارتباطي در جنگ بوئر ( 1902-1899 ) و نيز جنگ روسيه و ژاپن ( 1905-190 ( به كار گرفته شد. در جنگ جهاني اول، تلفن‌هاي صحرايي رو به گسترش نهادند و سيم‌هاي تلفن براي برقراري ارتباط ميان ستاد فرماندهي و مواضع استقرار آتش‌بارها، سريعاً در دل زمين قرار داده شد. نخستين راديوها،‌سنگين و دست و پا گير بودند و براي حمل آنها نياز به يك واگن و چندين اسب بود. در سال 1915، يك ديده‌بان، از راديويي در داخل يك بالن با هواي گرم كه از فراز تنگه داردانل در تركيه مي‌گذشت، استفاده كرد. درسال‌هاي بين دو جنگ جهاني، راديوها به اندازه‌اي كوچك شدند كه در كوله‌پشتي جاي مي‌گرفتند.
اگر چه، حتي اگر پيامي به رمز درآورده شده بود دشمن مي‌توانست،‌امواج ارسالي از ايستگاه مربوطه را با يك سيگنال قوي، دچار اختلال كند. يكي از روش‌ها براي كسب اطمينان از امنيت و ممانعت از ايجاد اختلال در پيام‌ها، انتقال سريع و ناگهاني امواج راديويي بود. پيام كاملاً آماده مي‌شد و سپس طي چند ثانيه به ايستگاه ديگري، ارسال مي‌شد. آنگاه پيام در ايستگاه مقصد بر روي صفحه ارايه مي‌گردد. در دهه 1980، راديوهايي طراحي و ساخته شدند كه به صورت خودكار هر چند لحظه فركانس خود را تغيير مي‌دادند. چنانچه ايستگاه گيرنده مجهز به تجهيزات مشابه بود مي‌توانست فركانس ادامه مكالمه را استخراج كند و به صورت خودكار به آن فركانس برود. در نتيجه عليرغم تغيير دايم فركانس،‌مكالمات بدون قطع شدن، ادامه مي‌يافت. ماهواره‌‌ها را مي‌توان آخرين تحول در ارتباطات راديويي دانست. ماهواره‌ها علايم راديويي را دريافت و مجدداً آنها را پخش مي‌كنند و اين امكان را فراهم مي‌سازند كه پيام‌ها از نقاط دور دست دركمال اطمينان به فواصل طولاني منتقل شوند.

نخستين هواپيماهاي جنگنده

نخستين خلبانان، غالباً ثروتمنداني ورزشكار، جسور و بي‌باك بودند، بنابراين پندار شليك كردن به يكديگر، در جنگ از نظر آنها كاملاً ناجوانمردانه بود. هر چند، طولي نكشيد كه خلبانان به هنگام پرواز نيز، با خود تفنگ و تپانچه حمل كرده و به قصد كشتن به يكديگر شليك مي‌كردند نخستين عمليات جنگي واقعي در طول جنگ جهاني اول، در 5 اكتبر سال 1914، به وقوع پيوست،‌زماني كه يك هواپيماي فرانسوي با آتش مسلسل خود به يك هواپيماي آلماني حمله كرده و باعث سقوط آن شد.
اختراع دنده خلاص كردن (Interrupter Gear ) توسط آنتوني فوكر هلندي،‌به هواپيماهاي آلماني اجازه داد تا از ميان محور ملخ هواپيماي خود در هنگام پرواز به سمت جلو آتش كنند. اين بدان مفهوم بود كه خلبان‌هاي جنگنده مي توانستند دماغه هواپيماهاي خود را به سوي هواپيماي دشمن هدف بگيرند و آن را با شليك ساقط كنند.

بين سال‌هاي 1914 و 1918، سرعت هواپيماهاي جنگي از 105، به 270 كيلومتر در ساعت افزايش يافت. نخستين جنگنده‌ها در ارتفاع 4 كيلومتري پرواز مي كردند اما در پايان جنگ ارتفاع پرواز به بيش از 6 كيلومتر رسيده بود. در جنگ جهاني دوم، جنگنده‌هاي متفقين، هواپيماهاي دريايي انگليسي اسپيت‌فاير و موستانگ،‌ساخت آمريكاي شمالي، از نمونه‌هاي مشهور بودند. جنگنده‌هاي موستانگ كه مجهز به يك تانكر سوخت اضافي بود حداكثر سرعتي برابر 703 كيلومتر درساعت داشت و محدوده پرواز آن، اين امكان را به خلبانان مي‌داد كه هواپيماهاي بمب‌افكن را در مسير اين امكان را به خلبان مي‌داد كه هواپيماهاي بمب‌افكن را در مسير برلين و بازگشت از آن، اسكورت كنند.

از اسپيت فاير انگليسي بين سالهاي 1936 تا 1945، 21 مدل ساخته شد كه با تغيير در هر مدل،‌جنگنده‌اي قدرتمندتر و بسيار مسلح تر، روانه بازار مي‌گرديد. اسپيت فاير مدل ام-آي-ايكس، كه قدرتش با موتور مرلين رولزرويس به 1660 اسب بخار افزايش يافته بود، حداكثر سرعتي برابر 657 كيلومتر در ساعت داشت و مجهز به مسلسل‌هاي 7/7 ميليمتري و يك توپ 32/20 ميليمتري بود.

در برخي از جنگنده‌هاي جنگ جهاني دوم در دهه‌هاي 1950 و 1960، به عنوان هواپيمايي براي حمله به اهداف زميني مورد استفاده قرار مي‌گرفتند. اين هواپيماهاي جنگنده كه امروزه نيز هنوز در حال پرواز هستند، در اختيار مجموعه‌داران و مشتاقان صنعت هوانوردي قرار دارند.

جت‌هاي جنگنده

طي دهه 1930، هواپيما با قوه محركه جت در داستان‌هاي تفريحي علمي – تخليي همراه با مرداني كه از كرات ماه و مريخ، بسيار رايج بود. البته انگليس‌ها و آلمان‌ها پيش از جنگ جهاني دوم، تحقيقاتي در اين زمينه انجام داده بودند. نخستين جتي كه به پرواز درآمد، جت آلماني اچ-اي 178 در سال 1939و به دنبال آن گلاستر ميتور انگليسي بود كه در سال 1941 با موتور جت در آسمان ظاهر شد. اين دو هواپيما هرگز در ميدان جنگ با يكديگر روبرو نشدند، اما داستان‌هاي علمي – تخيلي در سال 1944، رنگ واقعيت به خود گرفت، زماني كه هواپيماهاي ميتور متعلق به نيروي هوايي انگلستان براي تعقيب و سرنگون كردن بمب‌هاي پرنده وي-1 آلماني در آسمان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:37  توسط شیخی  | 

دانستنی ها

 عامل درخشندگي موها چيست؟

مو با لايه‌اي از"سبوم" پوشيده شده است كه نوعي روغن طبيعي است
و توسط غدد سباسه (چربي) ساخته مي‌شود كه در مجاورت هر پياز مو در پوست سر قراردارند.سبوم درخشش موها را سبب مي‌شود و در حفظ رطوبت طبيعي مو موثر است.

مقدار چربي ترشح شده توسط غدد سباسه تعيين مي‌كند كه آيا مو خشك، چرب يا طبيعي است. در عين حال استفاده از شامپوي قوي، يا هواي خشك بادي مي‌تواند روغن‌هاي طبيعي مو را از آن جدا نموده، خشكي و كدرشدن مو را سبب شود.

ترشح غدد چربي توسط هورمون‌هايي كنترل مي‌شود كه در عروق خوني پوست سر جريان دارند.

در دوره‌هايي كه تغييرات شديد هورموني رخ مي‌دهد، مانند بلوغ، نوجواني، پس از زايمان و يائسگي، شرايط و ظاهر فيزيكي موها به شدت تحت تأثير قرار مي‌گيرد.

 

چرا مردها طاس می‌شوند؟

ریزش مو با الگوی مردانه (MPHL) نتیجه دو عامل تاثیر ژنتیکی (احتمالا مربوط به بیش از یک ژن، و نه لزوما ژن‌های طرف مادری) و تغییرات هورمونی در بزرگسالی است.
هورمون مردانه دی‌هیدرواپی‌آندرسترون باعث می‌شود که موهای قدیمی بر روی پوست سر به طور پیشرونده‌ای با موهای کوتاه‌تر و نازک‌تر جایگزین شوند و این پدیده با الگویی قابل‌پیش‌بینی، از شقیقه‌ها و فرق سر آغار می‌شود.

اما مردها ممکن است بخواهند بدانند چرا این پدیده رخ می‌دهد.

خوب، حقیقت این است که اینکه افرادی وجود دارند که به طور ژنتیکی مستعد طاسی هستند، نشان می‌دهد که از دست دادن موهای یک فرد ممکن است دارای امتیاز تکاملی است (یا قبلا چنین امتیازی داشته است(

از آنجایی که جفت‌ها بر اساس ارزش ژنتیکی انتخاب می شوند، یک صفت فیزیکی که نفوذ ژنتیکی را تشدید می‌کند، با احتمال بیشتری در گونه‌ها انتشار می‌یابد.

یک فرد طاس ممکن است بیانگر مرحله پیشرفته بلوغ جسمی و اجتماعی یک مرد باشد.

داشتن چنین ظاهری می‌تواند مرتبه فرد را در یک گروه اجتماعی بالاتر ببرد و نیز رفتار کمتر پرخاشگرانه از سوی سایر رقبای مذکر را باعث شود، چرا که چنين فردي مرحله رقابت برای همسرگزینی را پشت سر گذاشته است، و شاید با احتمال بیشتر نقش مربی را برای جوانترها ایفا می‌کند.

 

چرا نوشابه‌ها گازدار می‌شود؟

هر قوطی یا بطری نوشابه‌هایی مانند کوکاکولا حاوی گاز دی‌اکسیدکربن است که در فشارهای بالا و درجه حرارت پایین در مایع حل شده است.
اضافه‌کردن دی‌اکسیدن کربن به نوشابه یک اسید ضعیف ایجاد می‌کند که هم مزه اندکی تند آنها را باعث می شود و هم به عنوان نگهدارنده عمل می‌کند.

هنگامی در بطری یا فوطی نوشابه را باز می‌کنید، فشار درون آن کاهش می‌یابد، و درنتبجه دی‌اکسیدکربن محلول به گار تبدیل می‌شود و به صورت حباب‌هایی خارج می‌شود.

اگر یک قوطی یا بطری نوشابه باز‌شده را برای مدتی طولانی به حال خود بگذارید و بعد آن را بنوشید، متوجه خواهید شد که نه تنها دیگر حباب‌های گار در آن ظاهر نمی‌شود، بلکه مزه تند خاص خود را هم از دست داده است.

صنعت نوشابه‌سازی بزرگترین بازار منفرد برای دی‌اکسیدکربن است، اما استفاده از دی‌اکسیدکربن به همین مورد ختم نمی‌شود.

دی‌اکسیدکربن جامد بهتر از آب یخ‌زده می‌تواند مواد را سرد کند و این دی‌اکسیدکربن جامد یا یخ خشک برای سرد و منجمد کردن غذاها به کار می‌رود.

 

 علت سکسکه چیست؟

 

سکسکه ناشی از انقباض دیافراگم، پرده عضلانی درون قفسه سینه است که نقش مهمی در تنفس دارد.

در هنگام دم یا فروبردن هوا دیافراگم منقبض و در هنگام بازدم یا بیرون دادن هوا دیافراگم شل می‌شود.

سکسکه یک فعالیت عضلانی اسپاسمی و غیرارادی در دیافراگم است.

معده‌مملو از غذا می‌تواند دیافراگم را تحریک کند و باعث رشته‌ای از سکسکه‌ها شود.
ورزش یا استرس نیز می‌توانند حمله سکسکه را برانگیزند. اما سکسکه اغلب بدون علت مشخصی رخ می‌دهد.

یک فرضیه این است که سکسکه ممکن است بازمانده‌ای از یک بازتاب ابتدایی مکیدن – مربوط به دوران نوزادی- باشد. سکسکه هر کارکردی که در قدیم داشته، در زندگی امروز بیشتر  آزارنده است و هر کسی مدعی است که راه علاجی برای آن سراغ دارد.

شیوه‌‌هایی از نگهداشتن نفس،ترساندن ناگهانی،مکیدن قند، نوشیدن آب در حالت وارونه یا حتی انجام دادن ملایم مانور هیلمیک که در اصل برای خارج کردن لقمه گیر کرده در گلو به کار می‌رود.

بسیاری از این اقدامات در واقع به علت متوقف‌کردن موقت ریتم تنفس موثر واقع می‌شوند.

 

 

 

چرا هنگام سرما مي‌لرزيم؟

 

بدن شما نياز دارد درجه حرارت مركزي خود را در حد 36.9 درجه حفظ كند.
مغز شما براي جلوگيري از كاهش بيش از حد دماي بدن(هيپوترمي) و ساير عواقب سرد شدن درون آن به دقت درجه حرارت بدن را تحت نظارت دارد.

اگر سطح پوست بيش از حد خنك شود، گيرنده‌اي پوست پيام‌هايي را به مغز مي‌فرستند كه رشته‌اي از شگردهاي گرم‌كننده را به راه مي‌اندازد.

لرزيدن يكي از اين تاكتيك‌هاست، كه در ان عضلات شما با سرعت زياد منقبض و منبسط مي‌شوند. علاوه بر جنبيدن عضلات دست و پا، عضلات فك هم ممكن است شروع به لرزش كند و در نتيجه دندان‌هايتان به هم بخورد.

اين فعاليت غيرارادي عضلاني گرما توليد مي‌كند كه به بدن كمك مي‌كند تا درجه حرارتش را بالا ببرد. اين حالت همچنين هشداري براي شماست كه خود را به پناهگاهي گرم و نوشيدني داغ برسانيد.

 

 

چرا پشه‌ها دم گوش ما وزوز می‌کنند؟

تعهد یک مادر به پرورش کودک حتی اگر ناشی از جبر زیست‌شناختی باشد، رفتارهای شگفت‌آوری را باعث مي‌شود.
پدرها توجه کنند. حتی در یکی از 3000 گونه شناخته شده پشه‌ها یک پشه نر پیدا نمی‌کنید که حاضر باشد به خاطر بچه‌‌هایش خون بخورد.
در اغلب گونه‌های پشه‌جانور ماده برای کمک به تولید تخمک علاوه بر رژیم غذایی معمول شیره گیاهی به خوردن یک وعده خون نیاز دارد.
پشه‌های ماده برای یافتن قربانیانشان نشانه‌هایی مانند حرارت، رطوبت و خروج دی‌اکسید کربن بدن را دنبال می‌کنند.
به خصوص دی‌اکسیدکربنی که ما با تنفس از بدن خارج می‌کنیم، پشه‌‌ها را به سمت سر‌های ما جلب می‌کند، و آنها با پرواز در آنجا به دنبال محلی برای خون‌خواری می‌گردند.

وزوزی که پیش از فروکردن خرطوم تیز پشه به درون بدن‌تان برای مکیدن خون می‌شنوید، چیزی نیست جز صدایی با فرکانس بالا ناشی از به هم خوردن سریع بال‌های پشه.

 

 

چرا یخ لغزنده است؟

یک قرن و نیم بررسی لازم بود تا این مسئله را حل کند که لایه نازک آب مایع در بالای یخ جامد باعث لغزندگی آن می‌شود.
تحرک این لایه مایع باعث می‌شود که با وجود نازک بودن آن حرکت برروی آن مشکل شود.
اما در این مورد توافق وجود ندارد که چرا یخ – بر خلاف اغلب جامدات دیگر- دارای چنین لایه‌ای از شکل مایعش بر روی خودش است.

دانشمندان مدت‌های درازی استدلال می‌کردند از آنجا که آب دارای این خاصیت غیرمعمول است که در شکل جامدش تراکم کمتری نسبت به شکل مایعش دارد، با افزایش فشار می‌توان نقطه ذوب آ ن را پایین آورد.

با وجود اینکه این نظر صحیح است، اما حتی نوک تیز‌ترین اسکیت‌ها هم نقطه ذوب را تنها چند درجه بالا مي‌برند و نظریه فشار نمی‌تواند وجود لایه آب بر روی یخ را توجیه کند، مگر اینکه یخ قبلا به قدر کافی گرم شده باشد.

قضیه دیگری باید در کار باشد. برخی از تحقیقات بیانگر آن است که اصطکاک ناشی از کفش، اسکیت یا تایر در حال حرکت حرارت لازم برای ذوب یخ را فراهم می‌کند.

اما اگر اصلا کفش حرکت نکند چه؟

نظریه دوم پیشنهاد می‌کند یخ ذاتا دارای یک لایه مایع است، که ناشی از حرکت مولکول‌های سطحی آن است که در بالای خود دیگر مولکولی برای وصل‌شدن ندارند و بنابراین برای پایدار شدن به اطراف حرکت می‌کنند.

شاید هم لغزندگی یخ را باید به ترکیبی از این دو نظریه مربوط باشد.

 

 

کره زمین با چه سرعتی می‌چرخد؟

همه ما به عنوان مسافران بر روی کره زمین با سرعتی بیش 100 هزار کیلومتر در ساعت به دور خورشید می‌چرخیم.
و به این دورنمای سرگیجه‌‌آور این حقیقت را هم اضافه کنید که ما مسافران زمین با سرعتی بیش از 1600 کیلومتر در ساعت (در خط استوا) به دور خودمان هم می چرخیم این چرخش باعث برآمده شدن کره زمین به بیرون در استوا می‌شود(

البته این سرعت‌ها نسبی هستند (به ترتیب نسبت به خورشید و نسبت به محور قطبی کره زمین(

دلیل این که ما این سرعت سرگیجه‌آور را حس نمی‌کنیم، همان دلیلی است که باعث می‌شود هنگامی هواپیمایی که ما درون آن نشسته‌ایم با سرعت ثابتی حرکت می‌کند، ما متوجه سرعت آن نشویم.

سرعت تنها در ارجاع به یک جسم دیگری که با سرعت متفاوتی حرکت می‌کند قابل اندازه‌گیری است، و هنگامی که در یک چارچوب ارجاع ثابت قرار داریم، نمي‌توانیم سرعتی را حس کنیم.

بنابراین تعجب نکنید که به شما بگوییم کل منظومه شمسی با سرعت تقریبا باورنکردنی بیش از 900000 کیلومتر در ساعت به دور مرکز کهکشان ما می‌چرخد و خود کهکشان ما نیز نسبت به سایر کهکشان‌های موجود در جهان در حال حرکت است. و بالاخره اینکه کل جهان نیز در حال حرکت است.

 

آیا کره زمین واقعا دارد گرم می‌شود؟

اگر کره زمین دارد گرم می‌شود، چرا هنوز زمستان‌ها با آب و هوای بسیار سرد در برخی از مناطق روبرو هستیم؟
این حقیقت که سیاره ما دارد گرم می‌شود، به معنای آن نیست که دیگر زمستانی در کار نخواهد بود. در واقع دقیقا به علت پدیده "گرمایش جهانی" ممکن است برف‌های سنگینی هم ببارد. باور نمی‌کنید؟

اجماع دانشمندان بر این است که میانگین دمای کره زمین در صد سال گذشته بیش از نیم درجه سانتی‌گراد بالا رفته است. با ادامه این روند گرم‌شدن وضعیت آب و هوایی شدت بیشتری پیدا می‌کند و بسیاری مناطق بارش‌های سنگین‌‌تری را به صورت باران و برف متحمل خواهند شد.

هنگامی که دمای اقیانوس‌ها بالا می‌رود، آب بیشتری به صورت بخار وارد جو می‌شود. هنگامی که این توده هوای مرطوب از فراز اقیانوس‌ها به سوی خشکی‌ها حرکت می‌کند، توفان‌های شدیدتری رخ می‌دهد.

این به هم خوردن الگوهای طبیعی آب و هوا همچنین به معنای آن است که در حالیکه برخی از نقاط جهان دچار سیلاب و توفان‌های برف شدیدتر می‌شوند، نقاط دیگر از سهم همیشگی باران و برف خود محروم می‌شوند و درآنها خشکسالی رخ می‌دهد. به عبارت دیگر ممکن است برخی از جنگل‌ها به بیابان بدل شوند.

تکنیک های ابتدایی جرم شناسی

نخستین کالبد شکافی ثبت شده درسال 44 قبل ازمیلاد مسیح ، درمورد جولیوس سزار فرمانروای روم باستان انجام شد؛ سزار جمعی ازاعضای سنای روم، که می خواستند قدرت اورا تصاحب کنند، تاحد مرگ خنجر زده بودند. پس ازآن، پزشکی به نام انتیس تیوس جراحات وصدمه ی ناشی ازضربه های خنجر وارد برپیکرسزار را معاینه کرد. انتیس تیوس، نتیجه گرفت که گرچه 23 ضربه ی خنجر به پیکرسزار زده بودند، تنها یکی از ضربه ها، که مستقیما به قلب اواصابت کرده مرگباربود.
اگرچه کالبدشکافی می توانست علت مرگ را مشخص کند، اما درعهد باستان چنان که باید انجام نمی شد زیرا ، بسیاری ازفرهنگ ها براین باوربودند که برای رسیدن روح شخص به زندگی ابدی باید پیکر اودست نخورده باشد. ازآنجا که کالبد شکافی متضمن جداکردن بخش های بدن است ، دربسیاری ازفرهنگ های باستان ، با وحشت وبدبینی به آن نگریسته می شد.
به رغم مقاومت دربرابرانجام گرفتن کالبد شکافی، مردم همچنان می خواستند ولازم بود بدانند که علت بعضی ازمرگها چه بوده است. درنتیجه، درحدود سال900 پس ازمیلاد مسیح، پست « مامورتحقیق درمرگ های مشکوک » درکشورانگلستان ایجاد شد. درآغاز، این پست را را « حافظ ادعانامه های سلطنتی» یا « فرمانده ی نظامی »می نامیدند، چون ، پادشاه دارایی جانی یا قربانی خودکشی را تصاحب می کرد. وظیفه مامور تحقیق در مرگ های مشکوک آن بود که مشخص کند آیا علت مرگ، جنایت است یا خودکشی و سپس پادشاه را آگاه سازد.
در سال 1248 میلادی نخستین متن مربوط به جرم شناسی به نام « زدودن بی عدالتیها» درچین به چاپ رسید . دراین کتاب راه های تعیین طبیعی یا غیرطبیعی بودن مرگ از راه مشاهده ی جزییات روی جسد، توصیف شده اند. مثلا، دراین کتاب خاطرنشان شده است که استخوان شکسته ای درگردن، یا نشانه هایی روی گلو، می توانند علامت آن باشند که قربانی را خفه کرده اند.

نخستین میکروسکوپ مرکب، و آزمایشگاه جرم شناسی
هنگامی که زاخاریاس جانسن نخستین میکروسکوپ مرکب درسال 1590 اختراع کرد، دانشمندان توانستند پیکر آدمی را بادقت بیشتری مشاهده کنند، میکروسکوپ مرکب_ برخلاف میکروسکوپ ساده که تنها یک عدسی ذره بین دارد_ دارای دو یا چند عدسی است که آن را قویتر می سازند وبه دانشمندان امکان می دهند تا جزییات بسیارریزی را که پیش ازاین دیده نمی شدند، ببینند.
درسال 1910 ، یک فرانسوی به نام ادموند لوکارد ، نخستین آزمایشگاه جرم شناسی را درجهان تاسیس کرد. لوکارد، براین باور بود کسی که مرتکب جنایت می شود، همیشه چیزی را ازخود به جا می گذارد، وهمیشه چیزی را باخود می برد. مثلا، قربانی یک قتل، ممکن است تارهای ازلباس قاتل خود داشته باشد، یا قاتل ممکن است خرده هایی از پوست یا خون قربانی رازیر ناخن های دستش داشته باشد. آزمایشگاه لوکارد این سرنخهای جزیی را مورد تحلیل قرارمیدهد و از آنها برای کشف جنایت استفاده می کند.
کشف اثر انگشت به عنوان شناساگری بی همتا
گرچه اختراعات جدیدی مانند میکروسکوپ مرکب وآزمایشگاه جرم شناسی حایز اهمیت بوده اند، احتمالا استفاده ازاثرانگشت، حساسترین پیشرفت درتاریخ علم جرم شناسی به شمار می آمده است. استفاده ازاثرانگشت یکی ازمهمترین پیشرفت ها درمتکامل شدن علم جرم شناسی بوده است.
اثرانگشت شامل چندین الگو ازانواع برجستگی روی نوک انگشتان اشخاص است . این برجستگی ها ازپیچ خوردگی، قوس ، یا برجستگی های همسطح و حلقه ، یا برجستگیهای روی خود خم شده تشکیل می شوند.
اثرانگشت هرکس منحصر به اواست. یعنی هیچ دونفری، اثرانگشت یکسان ندارند.صدها سال است که ازاثرانگشت برای تعیین هویت اشخاص استفاده می شده است. درروزگار باستان مردم برای امضای قراردادها، ازفشردن انگشت آغشته به مرکب خود درپای برگ قراردارد، استفاده می کردند. اما به کارگیری اثرانگشت درشناسایی مجرمین کمتراز دویست سال قدمت دارد.
درمیانه ی 1800 ، یک پزشک اسکاتلندی به نام هنری فولدز کشف کرد که حتی اگر پوست دست شخصی خراشیده یا جداشود، اثرانگشت با همان الگوی قبلی مجددا پدید می آید . دکتر فولدز سال های بسیاری درکشور ژاپن به کارمشغول بود. روزی شخصی به فولدز خبرداد که اثرانگشت یک دزد، روی دیوارکثیفی نزدیک خانه فولدز باقی مانده است.
فولدز اثرانگشت را بااثر انگشت یک مظنون مقایسه کرد ونتیجه گرفت که با اومتفاوت است . بنابراین مظنون نامبرده بی گناه بود. چندروز بعد، اثرانگشت مظنون دیگری را مورد آزمایش قراردادند، که این بار با اثرروی دیوارهماهنگ بود. مظنون دوم به اتهام جنایت دستگیر شد. هنگامی که فولدز به انگلستان بازگشت، مومیایی های موزه ی برینانیا را مورد بررسی قرار داد ودریافت که اثرانگشت به مرورزمان هم ازمیان نمی رود. سپس فولدزنامه های متعددی را به نشریه های علمی نوشت، که درآنها یافته های خودرا شرح داد وتقاضای تشکیل بایگانی ملی ازاثرانگشت اشخاص مختلف کرد. اما برای پلیس و مقامات رسمی انگلستان باورکردنی نبود که ممکن است کسی را برپایه ی مدارک حاصل ازاثرانگشت اومحکوم کرد، ودرنتیجه ، کشف هنری فولدز جدی گرفته نشد.
دراین مدت، اشخاص دیگری نیز به اهمیت اثرانگشت پی بردند. ویلیام هرشل ، انگلیسی کارمند دولت بریتانیا درهندوستان، درسال 1858 اعلام کرد که اثرانگشت دونفرازمردم هم یکسان نیست . ایده ی او را بعدا سرفرانسیس گالتون بسط داد. گالتون روش برتیلوناژ، که مجرمین را به وسیله ی گرفتن عکس واندازه های بدن آنان شناسایی می کند، بررسی کرده بود، درنتیجه ، تعیین هویت اشخاص ازروی ویژگی های بدنی آنان مورد توجه اوقرارگرفت. ازآنجا که فرانسیس بسیارمورد احترام بود، نظریه های او به طور گسترده ای پذیرفته شدند.
سیستم هنری
روش تعیین هویت به وسیله ی اثرانگشت، همچنان بهبود می یافت. در اواخر 1800، ادوارد هنری، عضو اسکاتلند یارد، روشی برای طبقه بندی اثر انگشت براساس الگوهای پیچ خوردگی ، قوس وبرجستگی ، تدوین کرد. این سیستم به نام سیستم هنری معروف شد وامروزه هنوز به کارمی رود.
دراوایل 1900، روش اثرانگشت، درسازمان های پلیسی سراسر دنیا برای شناسایی ودستگیری مجرمین به کاربرده شد. درآن زمان اثرانگشت رافقط از را ه نگریستن در الگوها ومقایسه ی هردوسته الگو با دسته ی دیگر، تحلیل می کردند. اگرموارد همانند به اندازه کافی باشند، اثرانگشت را متعلق به شخص مورد نظر به شمار می آوردند.
گروه های خونی
بخش دیگری ازبدن آدمی که به صورت ابزارمهمی درعلم جرم شناسی درآمده ، خون است. دراوایل 1900، یک پزشک اتریشی به نام کارل لاندستاینر ، وجود چهارنوع گروه خونی را کشف کرد وآنها را : نامید. گوناگونی گروه های خونی را آنتی ژنها (پادگن ها)، یعنی ترکیب های شیمیای ویژه ی با هم متفاوتی پدید می آورند که درخون وجود دارند. کشف گروه های خونی متفاوت به دانشمندان جرم شناس امکان داده است که تعیین کنند آیا خون موجود درصحنه ی جنایت ازقربانی است یا ازشخص دیگری. خون درصحنه، ممکن است با گروه خون مظنون به جنایت نیزیکسان باشد. گاه به ندرت ممکن است که خون درصحنه ی جنایت ازنوعی جانور باشد، که درآن صورت ماموران تجسس به آسانی می توانند آنراتشخیص دهند چون مواد شیمیایی خون آدمی وخون جانوران با هم متفاوتند.
تعیین زمان مرگ
حتی ماموران قدیمی تجسس هم می دانستند که برای حل معمای یک جنایت، علاوه بر شناسایی قربانی، تعیین زمان مرگ او مهم است.
کتاب چینی قدیمی یعنی ، « زدودن بی عدالتی ها» شرح داده است که چگونه درفصلهای مختلف سال، اجساد باسرعت های متفاوت تجزیه می شوند. مثلا، درطول ماههای گرم تابستان ، اجسادسریعتر تجزیه می شوند تا درماه های سرد زمستان؛ چون گرما، فرآیند تجزیه را تسریع می کند.
اگر حسد درفاصله ی اندکی پس ازمرگ یافت میشد، دانشمندان باستان سه ویژگی درآن مشاهده می کردند که درتشخیص زمان مرگ سودمند بودند:جمود نعشی، کبودی نعشی، سردی نعشی . جمودنعشی، عبارت از سفت شدن جسد است . جسد بلافاصله پس ازمرگ ، شل ونرم است، اما باگذشت چند ساعت ماهیچه ها کشیده میشوند و بدن سفت وسخت می شود. اما پس از 36 ساعت، سفتی جسد ازمیان میرود.
کبودی نعشی، به تغییر رنگ نعش اشاره می کند که حاصل فرونشینی خون به درون بدن است. مثلا، اگر شخصی به هنگام نشستن بمیرد، خون درقسمت پایینی بدن فرو می نشیند و آنرا به رنگ صورتی در می آورد.
پس ازمدتی ، رنگ صورتی به سرخ تیره ، ارغوانی وکبود تبدیل می شود؛ و حتی اگرجسد را پس از مرگ جابه جا کنند، دگرگونی رنگ آن باقی می ماند. بالاخره سردی نعشی؛ سردشدن جسد است. احتمال می رود سردی نعشی یکی ازابتدایی ترین مشاهده هایی باشد که مردم درباره اجساد انجام می دادند. جسد بعد از مرگ سرد میشود و بطور کلی، هر قدر فاصله مرگ بیشتر باشد، جسد سردتر خواهد بود.
پوسیدگی
جسدی که بیش از چندروز ازمرگ گذشته باشد، سرنخ های بیشتر اززمان مرگ فراهم می کند. نخستین سرنخ ، تخمیرتعفنی آن تحت تاثیر فعالیت با کتری های درون جسد است . معمولا پوسیدگی جسد از معده، جای که به طور طبیعی باکتری های زیادی وجود دارند، آغاز می شود، و به قفسه سینه و سپس پاها و دست ها پیش می رود. با گذشت زمان، پوسیدگی گسترش می یابد و رنگ و ساخت جسد را تغییرمیدهد بوی نفرت انگیز نیزبه وجود می آید.
پس ازمدتی بوی تعفن جسد درحال پوسیدگی ، حشرات را به سوی آن می کشد. دانشمندان، می توانند مدت زمان وجود حشرات را روی جسد، ازراه بررسی تخم هایی که روی جسد گذاشته اند وبه حشرات بالغ تبدیل شده اند، مشخص کند. دانشمندان جرم شناس، براساس طول چرخه ی زندگی حشرات معینی ، می توانند مدت زمانی را که ازمرگ جسد گذشته است ، مشخص کنند. مثلا ، جسدی که محتوی چندین نسل از آن حشرات باشد، معلوم می شود که زمان زیادی ازمرگ آن می گذرد.
سرگذشت علم جرم شناسی ، مانند سرگذشت بسیاری ازرشته های علمی دیگر، به صورت پیشرفتی کند وطولانی بوده است وبه وسیله ی تحولات مهمی که آن را تغییر چشمگیری می دادند، قطع می شده است . این پیشرفت امروزه ادامه دارد. تکنولوژیهای نو، مانند کامپیوتر وتکنیک های جدیدی مانند آزمون درسالهای اخیر علم جرم شناسی را بازهم تغییر داده اند.
برتیلوناژ

درسال 1879، مردی با نام الفونز برتیلون به عنوان دفتردار دردفتر بایگانی سازمان تعیین هویت قضایی پاریس، مشغول کاربود. برتیلون معتقد بودکه ابعادبدنی حتی دونفر از مردم هم یکسان نیستند. وی روشی برای شناسایی مجرمین بوسیله ی عکس گرفتن و اندازه بدن آنان ، ابداع کرد که برتیلوناژ ، نامیده شد.
برتیلوناژدرفرانسه مورد توجه کامل قرارگرفت. هنگامی که شخص مظنونی دستگیرمیشد، پلیس جنایی اندازه ی چندین نقطه ی بدن اورا می گرفت ، ازجمله دور سرو طول کف پاها، این اندازه ها را ثبت می کردند ومی توانستند برای شناسایی مجرمین به کاربرند.
برتیلون، عکس گرفتن ازمجرمین را نیز ابداع کرد. صورت هرمظنونی را ازربه رو ونیمرخ عکس می گیرند. سپس این عکس ها را درآلبومی می چسبانند وبه قربانی ها نشان می دهند تا درشناسایی مجرم به آنان کمک کنند. گرچه برتیلوناژ، دیگر عکس مورد استفاده قرار نمی گیرد. اما، امروزه ادارات پلیس درسراسر دنیا، هنوز ازآلبوم عکس، که «ماگ شوت» نامیده می شود، برای تعیین هویت افراد مجرم استفاده می کنند.
مورد پارکمن
روز درسال 1849، دکر جرج پارکمن استاد رشته پزشکی ، برای ملاقات دکتر وایت وبستر به آزمایشگاهش در دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد رفت. پارکمن می خواست پولی را که وبستر به او بدهکار بود پس بگیرد.
پس از آن روز پارکمن، دیگر هرگز دیده نشد. با آن که نیروی پلیس آزمایشگاه ودفتر کار و بستر را بازرسی کرد ، اما مدرکی که نشان دهد پارکمن درآنجا بوده یا جنایتی اتفاق افتاده باشد، بدست نیامد. وبستر ادعا می کرد که پول پارکمن را به اوپرداخته و دیده بود که دفترش را ترک کرده است.
اما کشفی که سرایدار دانشکده به عمل آورده بود، نشان داد که داستان وبستر دروغ محض است. پس از آنکه سرایدار یافته های خود را به افراد پلیس گزارش داد، آنان بار دیگر دفتر کار وبستر را بازرسی کردند. این بار، چند قطعه استخوان دریک جعبه و یک دست دندان مصنوعی درکوره، پیدا کردند .
جمعی از کارشناسان علوم پزشکی برای بررسی استخوانها و دندانهای یافت شده دعوت شدند، آنان مشخص کردند که سن و اندازه استخوان ها با سن و اندازه پارکمن مطابقت دارد. آنگاه، دندانساز پارکمن خاطر نشان ساخت که چندسال پیش یک دست دندان مصنوعی برای پارکمن ساخته بود. یک قالب گچی تولید کرد که هنگام ساختن دندانهای پارکمن درست کرده بود؛ مشاهده شد که این قالب با دندانهای مصنوعی یافت شده، مطابقت کامل دارد.
وبستر پس ازآنکه شواهد علیه خود را شنید، اعتراف کرد که پارکمن را به قتل رسانده و بدن او را قطعه قطعه کرده است. اورابه اعدام محکوم کردند و درسال 1850، حکم درمورد او اجرا شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:36  توسط شیخی  | 

تلفن همراه و اختلال در خواب

تلفن همراه و اختلال در خواب

طبق بررسی كه Mobile Manufacturers Forum استفاده از تلفن همراه پیش از خواب می‌تواند موجب مختل شدن خواب خوب شبانه شما گردد، پرتوافكنی این گوشی‌ها سبب بی‌خوابی، سردرد و درهم برهمی خواب می‌شود.
بالغ بر 70 زن و مرد در سنین بین 18 تا 45 سال تحت آزمایش سطوح مختلف پرتوافكنی قرار گرفتند و واكنش آنان مورد بررسی قرار گرفت. كسانیكه پرتوافكنی برابری را در هنگام استفاده از تلفن همراه گرفتند و كسانیكه در موقعیت‌های مشابه جای داشتند، اما تنها پرتو دهی ساختگی گرفتند.

افرادی كه تحت پرتو افكنی قرار گرفتند، مدت زمان طولانی‌تری تا اولین مراحل خواب عمیق آنان به طول انجامید، و عمیق‌ترین مرحله خواب آنان بسیار كوتاه بود، مرحله‌ای كه با توانایی بدن جهت تازه كردن قوای جسمانی خود در ارتباط می‌باشد.
Bengt Arnetz استاد محقق گفت: «این بررسی شدیدا پیشنهاد می‌كند كه استفاده از تلفن همراه با تغییرات ویژه در نواحی مسئول مغز برای فعال شدن و هماهنگی سیستم عصبی در ارتباط می‌باشد.»

دانشمندان نیز اظهار داشتند كه پرتوافكنی ممكن است تولید melatonin هورمون را كه بر ریتم داخلی بدن نظارت می‌كند متوقف سازد.

نیمی از كسانیكه مورد تحقیق قرار گرفتند، خود را در برابر برق حساس می‌دانستند، نشانه‌هایی چون سردرد بخاطر استفاده از تلفن همراه گزارش داده شده است، در صورتیكه آن افراد ثابت كرده‌اند كه قادر به توضیح نبودند كه آیا در زمان آزمایش تحت پرتو افكنی قرار گرفته‌اند یا خیر.
Alasdair Philips مدیر Power Watch كه بر اثرات میدان‌های الكترومغناطیسی بر سلامتی بررسی می‌كند، گفت: «ثابت شده است كه ما باید این موارد را در روش احتیاط آمیزی درمان نماییم.»

این تحقیق پیشنهاد می‌دهد كه اگر شما در بعدازظهر با كسی تماس بگیرید، بسیار بهتر است كه از تلفن ثابت استفاده كنید و تلفن همراه خود رادر كنار خود قرار ندهید.
Mike Dolan مدیر اجرایی Mobile Operators Association گفت كه این بررسی با تحقیق دیگری جور در نمی‌آید.
وی افزود: «این تحقیق بخش كوچكی از صحنه بسیار بزرگ علمی می‌باشد. تاثیر بسیار كمی دارد.»

محققی آن را به تاثیر آنچه كه شما از یك فنجان قهوه می‌گیرید، تشبیه می‌كند.
ماه سپتامبر گذشته، بررسی شش ساله UK Mobile Telecommunications and Health research Programm یا MTHRP اظهار داشت كه استفاده از تلفن همراه، خطری را دركوتاه مدت برای مغز ایجاد نمی‌كند، اما محققان نمی‌توانند امكان استفاده دراز مدت را كه موجب افزایش خطر سرطان می‌شود را نادیده انگارند.

طبق بررسی كه Mobile Manufacturers Forum استفاده از تلفن همراه پیش از خواب می‌تواند موجب مختل شدن خواب خوب شبانه شما گردد، پرتوافكنی این گوشی‌ها سبب بی‌خوابی، سردرد و درهم برهمی خواب می‌شود.
بالغ بر 70 زن و مرد در سنین بین 18 تا 45 سال تحت آزمایش سطوح مختلف پرتوافكنی قرار گرفتند و واكنش آنان مورد بررسی قرار گرفت. كسانیكه پرتوافكنی برابری را در هنگام استفاده از تلفن همراه گرفتند و كسانیكه در موقعیت‌های مشابه جای داشتند، اما تنها پرتو دهی ساختگی گرفتند.

افرادی كه تحت پرتو افكنی قرار گرفتند، مدت زمان طولانی‌تری تا اولین مراحل خواب عمیق آنان به طول انجامید، و عمیق‌ترین مرحله خواب آنان بسیار كوتاه بود، مرحله‌ای كه با توانایی بدن جهت تازه كردن قوای جسمانی خود در ارتباط می‌باشد.
Bengt Arnetz استاد محقق گفت: «این بررسی شدیدا پیشنهاد می‌كند كه استفاده از تلفن همراه با تغییرات ویژه در نواحی مسئول مغز برای فعال شدن و هماهنگی سیستم عصبی در ارتباط می‌باشد.»

دانشمندان نیز اظهار داشتند كه پرتوافكنی ممكن است تولید melatonin هورمون را كه بر ریتم داخلی بدن نظارت می‌كند متوقف سازد.

نیمی از كسانیكه مورد تحقیق قرار گرفتند، خود را در برابر برق حساس می‌دانستند، نشانه‌هایی چون سردرد بخاطر استفاده از تلفن همراه گزارش داده شده است، در صورتیكه آن افراد ثابت كرده‌اند كه قادر به توضیح نبودند كه آیا در زمان آزمایش تحت پرتو افكنی قرار گرفته‌اند یا خیر.
Alasdair Philips مدیر Power Watch كه بر اثرات میدان‌های الكترومغناطیسی بر سلامتی بررسی می‌كند، گفت: «ثابت شده است كه ما باید این موارد را در روش احتیاط آمیزی درمان نماییم.»

این تحقیق پیشنهاد می‌دهد كه اگر شما در بعدازظهر با كسی تماس بگیرید، بسیار بهتر است كه از تلفن ثابت استفاده كنید و تلفن همراه خود رادر كنار خود قرار ندهید.
Mike Dolan مدیر اجرایی Mobile Operators Association گفت كه این بررسی با تحقیق دیگری جور در نمی‌آید.
وی افزود: «این تحقیق بخش كوچكی از صحنه بسیار بزرگ علمی می‌باشد. تاثیر بسیار كمی دارد.»

محققی آن را به تاثیر آنچه كه شما از یك فنجان قهوه می‌گیرید، تشبیه می‌كند.
ماه سپتامبر گذشته، بررسی شش ساله UK Mobile Telecommunications and Health research Programm یا MTHRP اظهار داشت كه استفاده از تلفن همراه، خطری را دركوتاه مدت برای مغز ایجاد نمی‌كند، اما محققان نمی‌توانند امكان استفاده دراز مدت را كه موجب افزایش خطر سرطان می‌شود را نادیده انگارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:35  توسط شیخی  | 

آكوردئون را چه كسي اختراع كرد؟

آكوردئون را چه كسي اختراع كرد؟

آكوردئون يك آلت موسيقي است كه بر اصل دمه آهنگري و دميدن هوا، ساخته شده است. صدا در اثر عبور با فشار هوا از زباله هاي فلزي كه روي دستگاه تعبيه شده اند به وجود مي آيد. رد پاي پيشرفت و تكامل اين وسيله موسيقي، شايد به سال هاي خيلي دوري باز مي گردد.

زباله هاي فلزي كه قسمتي از اين آلت موسيقي را تشكيل مي دهند. براي اولين مرتبه به وسيله چيني هاي قديم براي يك دستگاه موسيقي كه به چنگ معروف است، به كار برده شدند. بعداً در قرن شانزدهم فكر تعبيه قفسه هاي چوبي به آلتي كه بر اساس دم آهنگري ساخته مي شد به وجود آمده و به اين ترتيب آكوردئون اوليه پيدايش يافت.

بديهي است كه در اثر باز و بسته شدن دمه كه موجب جريان هوا مي شود، زباله هاي فلزي به ارتعاش در مي ايند. به كليدها يا دكمه هاي زبانه ها فشار آورده مي شود و در نيتجه لرزش و نوسان، زبانه ها انواع آهنگ ها را در آكوردئون، به وجود مي آوردند.

صفحه دكمه اين آلت موسيقي، شبيه همان چيزي است كه در پيانو هم به كار رفته است و اختراعي است كه به قرن بيستم مربوط مي شود. اولين آلت موسيقي كه مي توان آن را جد آكوردئون فعلي دانست به وسيله شخصي اتريشي بنام داميان در سال 1829 درست شد و به ثبت رسيد.

آن طور كه معلوم است آكوردئون تا سال 1910 فقط در كشورهاي اروپائي شهرت داشت و سپس با آمريكائي ها معروف گرديد. اين آلت موسيقي از آن تاريخ تا كنون به طرق زيادي تكامل يافته است و در سال 1937 براي اولين بار در يك اركستر سمفونيك مورد استفاده قرار گرفت.

پيانو آكوردئون داراي 120 كليد باس در يك طرف بوده و 41 دكمه سه تايي روي صفحه اي – از نوع پيانو – قرار دارد. برخلاف، ديگر وسايل موسيقي كه بر اثر كوشش يك يا چند نفره به وجود آمده اند، طبل از ابتداي زندگي بشر اوليه وجود داشته است. انواع مختلف طبل به وسيله انسان هاي اوليه مورد استفاده قرار گرفته اند كه رد پاي تاريخچه بعضي از انواع آنها حتي به زمان پيدايش كره زمين مي رسد.

احتمالاً اولين بار از طبل به عنوان وسيله اي كه اهالي يك قبيله به هم خبر بدهند يا همديگر را صدا بزنند استفاده شده است؛ يا اين كه طبل زدن نوعي دادن علامت جنگ بوده است. تا اين كه در همان زمان ها اين وسيله كم كم به صورت يك وسيله موسيقي درآمد. چون انسان هاي وحشي در مبارزه با ارواح شيطاني آنرا به كار مي بردند و طبل زدن براي آنها يك مفهوم مذهبي داشت. بنابراين در مراسم آنها شامل رقص و پايكوبي هم بوده و طبل يك وسيله پر اهميت به شمار مي رفته است. انسان هاي اوليه طبل هائي را كه با اَشكال مختلف ساخته شده بود به كار مي بردند. مثلاً طبلي را كه از يك تنه تو خالي درخت درست شده بود و پوست حيوانات را روي آن كشيده بودند، به كار مي بردند. يا طبل هاي خيزران كه از قسمت هاي خالي ني درست مي شد و با چوب آن را مي زدند. حتي بعضي ها هم بدن خود را محكم به زمين مي كوفته اند، تا صدائي شبيه صداي طبل برخيزد!

استفاده از طبل در ميان مردم مصر باستان خيلي مرسوم بوده است.

طبل مصري عبارت از طبل كوچكي بود كه با دست حمل مي شد، عبري ها هم طبلي را به كار مي برده اند كه قسمي از طنبور بود كه گاهي با دست، زده مي شد و گاهي با چوب. چيني ها و ژاپني ها هم از زمانه قديم، صاحب اين آلت موسيقي بوده اند.

سرخپوستان آمريكائي از طبل نه تنها براي فرستادن پيام يا در رقص و پايكوبي استفاده مي كردند بلكه آن را براي پيش بيني هوا به كار مي بردند؛ زيرا عقيده داشتند هر وقت بخواهد باران ببارد آن پوستي كه روي طبل كشيده شده است سفت خواهد شد. بنابراين اين علامتي بود براي باراني بودن هوا!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:34  توسط شیخی  | 

رازهایی برای دوستی

رازهایی برای دوستی

نویسنده: جی دونالد والترز

 

برای هر روز از ماه، گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است. روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر، بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.

با هر بار تكرار ، بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.

به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.

حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد. شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.

سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيد و بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.

 

روز اول

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است. صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

 

روز دوم

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

 

روز سوم

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن

 

روز چهارم

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

 

روز پنجم

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

 

روز ششم

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

 

روز هفتم

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است

 

روز هشتم

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.

 

روز نهم

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

 

روز دهم

راز دوستی ار این است که حالات خوب  و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی، اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

 

روز یازدهم

راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی

 

روز دوازدهم

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی

 

روز سیزدهم

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار

 

روز چهاردهم

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری

 

روز پانزدهم

راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

 

روز شانزدهم

راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی، نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی

 

روز هفدهم

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

 

روز هجدهم

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نوزدهم

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.

 

روز بیستم

راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.

 

روز بیست و یکم

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.

 

روز بیست و دوم

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی

 نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.

 

روز بیست و سوم

راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.

 

روز بیست و چهارم

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

 

روز بیست و پنجم

راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی

 

روز بیست و ششم

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

 

روز بیست و هفتم

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است

 

روز بیست و هشتم

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

 

روز بیست و نهم

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

 

روز سی ام

راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:34  توسط شیخی  | 

جملات پند آموز بزرگان

جملات پند آموز بزرگان

ناپلئون بناپارت : هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز .

آلبرت انیشتین : هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !

اسکار وایلد : همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .

ناپلئون بناپارت : مذهب چیزی است که مانع کشته شدن پولدار بدست فقیر میشود .

مارک تواین : بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !

آلبرت انیشتین : تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .

آلبرت انیشتین : دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم !

ماهاتما گاندی : آنچنان زندگی کن گویی که فردا خواهی مرد ، آنچنان بیاموز گویی که تا ابد زنده خواهی ماند .

البرت هوبارد : زندگی رو زیاد جدی نگیر ، چون هرگز از اون زنده بیرون نمیری .

آلبرت انیشتین : انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .

ژان کوکتو : ما باید به شانس ایمان بیاوریم ،‌ تا کی میتوانیم موفقیت کسانی را که دوستشان نداریم تفسیر کنیم .

آیزاک آسیموف : زندگی لذتبخش است و مرگ آرامش بخش ،‌این میان انتقال رنج آور است .

ناپلئون : اگر با دشمنی زیادبجنگی ،‌ بعد از مدتی تمام استراتژی های تو را فرا میگیرد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:33  توسط شیخی  | 

داستان جالب شاگرد و استاد

داستان جالب شاگرد و استاد....

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمآیانگر صفات ماست، خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F)  نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمآیانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:32  توسط شیخی  | 

مرگ های عجیب و شگفت انگیز دنیا

مرگ های عجیب و شگفت انگیز دنیا

) آرنولد بنت:

داستان نویس انگلیسی (۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

۲) آگاتوکلس:

خودکامه سراکیوز (۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳) آلن پینکرتون:

موسس آژانس کارآگاهی آمریکا (۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴) آیزادورا دانکن:

رقاص آمریکایی (۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵) اسکندر کبیر:

پادشاه مقدونی (۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:

 پادشاه یونان که یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷) تامس آت وی:

نمایشنامه نویس انگلیسی (۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

۸) تامس می:

مورخ انگلیسی که بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹) جان وینسون:

ماجرا جوی بریتانیا (۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:  

آخرین بناپارت آمریکایی (۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:

به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:

(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳) رودولفونی یرو:

ژنرال مکزیکی (۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

۱۴) زئوکسیس:

نقاش یونان (قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

۱۵) ژراردونرال:

نویسنده فرانسوی (۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خود را از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:

(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:

بارون انگلیسی (۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

۱۸) کلادیوس اول:

امپراتور روم (۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.  

۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)

این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:

(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱) لایونل جانسن:

شاعر انگلیسی (۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

۲۲) لنگی کالیر:

کلکسیونر آمریکایی (۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:

سیاستمدار رومی( ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴) هنری اول:

پادشاه انگلیسی (۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵) یوسف اشماعیلو:

(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:31  توسط شیخی  | 

حرف های تنهایی

حرف های تنهایی

خداوندا 

به تو روی آوردم چون یگانه معبود عالمی از خود مرانم من بی تو هیچم و با نام تو همه چیــز، دست نیاز به سوی تو آورده‌ام تومهربانی و دست گیــرنده مستمنــدان لطف و کرمـت را از من دریــغ مدار، از عالمت حیــرانم و در خـــود سرگردان باحالتی پریشان به درگاهت نالانم و از دیده گریان و همه جا به سوی تو روان تو کریمی و بزرگوار رحیمی و بخشاینده روح روان، از بندگان ناآگاهت در گذر و روح آنان را به سعادت راهنمایی فرما و هر آنچه از عالم کبریایی خواهی بر جسم عنایت فرما چون هر دردی که از سوی تو رسـد رحمت است وتحمّل آن را دارم.
خدایا به عظمت تو سر تعظیـــم فرود می آورم و از تو میخــواهم که مرا جــزو بندگان مقرّب درگاه خویش منظور فرمایی.
و از روی لطف و کرمت ارواح پاک را برای هــدایت بر من نازل فرمایی تا رستــگار شوم، تو بزرگی و سزاوار ستایش و تکریم.
خدایا 
پیشانی بر خاک تو می گذارم چون سجده سزاوار بزرگی و عظمت توست.
تو مالک جان و تن بندگانی و همه حقایق رامی دانی و هرآنچه بخواهی بر بندگانت روا می داری.
ابد و ازل از توست و چراغ هر دانش و معرفتی از تو روشن است.
برمن سعادت شناخت و بندگی عنایت بفرما چون تو اصل کائناتی ومن ذره‌ای از حیات، تو در عالم غیبی و بندگانت پر از عیب ، عیوبم را بنمایان تا در رفع آنها کوشا باشم.
در این دنیا از تو چیزی غیر از عزت و شرف و بی نیازی نمی خواهم، تو رحیمی و رحمان من محتاجم و فقیری درمانده برسر کویت مرا دریاب و از درگاه خود مران.
به رحمت صفاتت اگر تقصیری دارم از آن در گذر و در زندگی پس از مرگ آرامش ابدی عنایتم فرما.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:31  توسط شیخی  | 

با این راهکارها طول عمر خود را افزایش دهید

با این راهکارها طول عمر خود را افزایش دهید

 

دانشمندان توانسته اند به فرمولی دست پیدا کنند که نشان می دهد چه عاداتی در زندگی سبب افزایش طول عمر می شوند و چند سال به عمر ما می افزایند.

پژوهشگران دانشگاه هاروارد طی 60 سال بر گروهی 600 نفری نظارت کرده و در نتیجه موفق شدند چند عامل مهم در رفتار افراد را تعیین کنند که بر طول عمر تاثیر بسزایی دارند.

 

طبق نتایج این پژوهش ها، افراد خوشبخت که پول قرض نمی گیرند، بیشتر عمر می کنند تا افراد بدبین. همچنین افرادی که شکلات دوست دارند، افراد دیندار و سبزی خواران نیز عمر طولانی تری دارند.

 

پژوهش های اخیر نشان دادند که افراد دارای زندگی سالم چند سال بیشتر زندگی می کنند.

 

 

 برای اینکه 2 سال بیشتر زندگی کنید:

 

شکلات بخورید. تحقیقات نشان می دهند که شکلات غلیظ و تلخ برای قلب مفید است.

 

 برای اینکه 3 سال بیشتر زندگی کنید:

  

دیندار باشید و دوستان بسیاری داشته باشید. تحقیقات نشان دادند که حضور مرتب در حرم و اماکن مذهبی استرس را کاهش می دهد. همچنین دوستی و ارتباطات اجتماعی نیز همین تاثیر را نشان می دهند.

  

 برای اینکه 3.6 سال بیشتر زندگی کنید:

 

گوشت کمتر بخورید. سبزی خواری و یا تنها کاهش مقدار گوشت در غذا می تواند به علت کاهش غلظت چربی در بدن طول عمر را افزایش دهد، زیرا در ازای آن مصرف میوه و سبزیجات افزایش می یابد.

 

 برای اینکه 3.7 سال بیشتر زندگی کنید:

 

زندگی فعالی داشته باشید. دانشمندان تایید می کنند که تحرک، نرمش و ورزش تاثیر مثبتی بر قلب می گذارد و نمی گذارد که فرد چاق شود.

  

 برای اینکه 5 سال بیشتر زندگی کنید:

 

مطالعه کنید. دانشمندان هاروارد به این نتیجه رسیده اند که زنان دارای تحصیلات دانشگاهی به طور متوسط 5 سال بیش از زنان بدون تحصیلات عالیه زندگی می کنند.

 

  برای اینکه 7.5 سال بیشتر زندگی کنید:

 

مثبت نگر باشید. پژوهش ها ثابت کرده اند که ریسک مرگ زودرس برای افراد حوشبین 55درصد کمتر است.

 

  برای اینکه 8 تا 10 سال بیشتر زندگی کنید:

 

 سیگار نکشید. افرادی که هیچ گاه سیگار نکشیده اند، به طور متوسط 10 سال بیش از افراد سیگاری زندگی می کنند. اگر مردان در سن 35 سالگی سیگار را ترک کنند، می توانند به طور متوسط 5.1 سال به طول عمر خود بیفزایند.

 

  برای اینکه 10 سال بیشتر زندگی کنید:

 

 خوشبخت باشید. افراد خوشبخت به طور متوسط 10 سال بیش از سایرین زندگی می کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:30  توسط شیخی  | 

استفان هاوکینگ

استفان هاوکینگ (Stephen William Hawking)


استفان هاوکینگ (Stephen William Hawking) در سال 1942 در شمال شهر لندن به دنيا آمد. وي ۳۰۰ سال بعد از مرگ گالیله، در آکسفورد انگلستان به دنیا آمد. خانه والدینش در شمال لندن بود ولی در جریان جنگ جهانی دوم به منطقه امنتری نقل مکان کردند. وقتی استفان ۸ ساله بود به St Albans شهر کوچکککی در شمال لندن رفتند. در ۱۱ سالگی استفان به مدرسه همین شهر رفت و سپس به کالج آکسفورد، کالجی که پدرش نیز در آن تحصیل کرده بود رفت. استفان به ریاضیات علاقه داشت در حالی که پدرش پزشکی را ترجیح می داد. رشته ریاضیات در آن زمان در کالج محل تحصیل استفان تدریس نمی شد به همین علت استفان فیزیک را انتخاب کرد. بعد از ۳ سال وی برنده جایزه اول شد. استفان پس از آن به کمبریج رفت تا به تحقیقات کیهان شناسی بپردازد. وي همواره رياضيات را دنبال كرده؛ اما جالب اين است كه او در دوران تحصيلات مقدماتي، دانش آموزي خيره و سركش بوده است و همواره به جهت برخورداري از سطح معلومات علمي بالاتر نسبت به همكلاسي هاي خود سعي داشت كه كتاب هاي درسي را زير سوال برده و نواقص آنها را به معلمان خود گوشزد كند. هاوكينگ دانش آموزي بد خط بوده و در عين حال اغلب اوقات با معلمان و ساير اطرافيان جر و بحث مي كرد. او برخلاف اينشتين، عاشق كتاب هاي تخيلي و علمي است و با الهام گرفتن از آنها و پردازش مغزي فوق العاده سريع خود در دروس دانشگاهي پيشرفت كرد تا آنجا كه در دانشگاه جزو موفق ترين دانشجويان همدوره خود بود. به دنبال احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا، استیفن در ژانویه ۱۹۶۳ یعنی آغاز 21 سالگي مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری که به نام ALS شناخته می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می کند، بطوریکه به مرور توانایی هرگونه حرکتی از شخص سلب می شود.

بروز بيماري باعث ناامیدی و اندوه عمیقی در استفان مستولی شد. وي ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته می دید؛ دوره دکترا، رویای دانشمند شدن، کشف رمز و راز کیهان. اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با بيماري داد، آشنایی با دختری به نام (جین وایلد) در همان ایام بود که بعدها همسرش شد. جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تأثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استفان چنان مجذوب او شده بود که هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذراند. آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و استفان تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دکترای خود را بگیرد و کار مناسبی پیدا کند. وي طی 2 سال با اشتیاق و پشتکار این برنامه را عملی کرد در حالیکه رشد بیماری را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به کمک یک عصا و سپس دو عصا راه می رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود که به پیش بینی 2 سال پیش پزشکان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید. جین تا سال ۱۹۹۱ از استفان نگهداری کرد. در آن سال به دلیل مشکلات ناشی از شهرت استفان و بدتر شدن بیماری او، این دو از یکدیگر جدا شدند. سپس استفان که از این ازدواج 3 فرزند داشت، با یکی از پرستارانش، الن میسون، ازدواج کرد. همسر اول الن، دیوید میسون، سازنده نخستین دستگاه گویا برای استیفن بود. پیش بینی پزشکان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری به همه بدنش چنگ انداخت. از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مکان از صندلی چرخدار استفاده می کند و قدرت تحرک از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. وي با 2 انگشت می تواند دکمه های کامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد که اختصاصأ برای او ساخته شده است و بجایش حرف می زند و رابطه اش را با دنیای خارج برقرار می کند، چون استفان از سال ۱۹۸۵ قدرت گویایی خود را هم ازدست داده است. یک شب در ژنو که استفان هاوکینگ تا دیر وقت مشغول کار بود ناگهان راه نفس کشیدنش گرفت و صورتش کبود شد. بی درنگ او را به بیمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراری قرار دادند.
معمولاً مبتلایان به بیماری ALS در مقابل سینه پهلو حساسیت شدیدی دارند و در صورت ابتلای به آن می میرند که این خطر برای استفان هاوکینگ هم پیش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشی از سینه پهلو بود. پس از چند روز بستری بودن در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصمیم گرفته شد که با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز کنند اما در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد. وي گویایی خود را از دست داد، اما با جایگزینی کامپیوتر مخصوص سخنگو، ارتباط او با اطرافیانش بهتر از قبل شد. استفان هاوكينگ، نابغه فيزيك جهان در دوران معاصر، روي ويلچر گذران عمر مي كند و تنها 2 انگشت از كل اعضاي بدنش قدرت تحرك دارند، اما ارزش و اعتبار وي تا آنجاست كه كرسي دانشگاهي را در دانشگاه كمبريج در اختيار دارد كه بيش از 200 سال پيش نيوتون داراي آن بوده است. هاوكينگ كه به اينشتين دوم نيز معروف است، تمام تلاش خود را به خرج داده تا تئوري تاريخي نسبيت اينشتين را با افزودن نظريه هاي مربوط به كوانتوم تكميل كند و در كل معادله اي موثر و قابل قبول براي كل فعل و انفعالات در عالم هستي ارائه كند. وي یکى از بزرگ ترین دانشمندان معاصر است که در دپارتمان ریاضیات کاربردى و فیزیک نظرى و استاد کرسى لوکازین ریاضیات در دانشگاه کمبریج است. سمتى که پیش از این سر آیزاک نیوتن و بعدها پل دیراک عهده دار آن بودند. هاوکینگ برخلاف سایر همکاران دانشگاهى خود در بین عامه مردم نیز از شهرت و محبوبیت بسیارى برخوردار است. زمینه  پژوهشی اصلی وی کیهان شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم ترین دستاوردهای وی مقاله ای است که به رابطه سیاه چاله ها و قانون های ترمودینامیک می پردازد.

طبق نظریه هاوکینگ در سال ۱۹۷۶ سیاه چاله نوعی تابش به نام تابش هاوکینگ از خود بروز می دهد و این تابش به دلیل ساختار درون سیاه چاله فاقد اطلاعات است. ولی این با قوانین فیزیک کوانتمی در تناقض بود که می گوید اطلاعات هرگز نمی توانند کاملا از بین بروند. این مسئله با عنوان "پارادوکس اطلاعات سیاه چاله" یکی از معماهای فیزیک مدرن بود. هاوکینگ ابتدا میدان گرانشی شدید درون سیاه چاله را دلیل این امر می دانست. بر طبق محاسبات جدید هاوکینگ، نوسانات سطح سیاه چاله ها می توانند باعث فرار اطلاعات شوند. سیاه چاله ها همه اطلاعاتی را از هر چه به درون آنها فرو رود، از بین نمی برند. در عوض اطلاعات تکه تکه می شوند. به این ترتیب اطلاعات می توانند از سیاه چاله فرار کنند.

هاوکينگ کرسي رياضيات "لوکاس" يا "Lucasian " را که در قرن 18 ميلادي به نيوتون متعلق بود، در اختيار داشت و پس از بازنشستگي، فعاليت هاي خود را به عنوان استاد افتخاري رياضيات لوکاس ادامه داد. کرسي رياضيات لوکاس در سال 1663 توسط هنري لوکاس که در طول حياتش بالغ بر 4 هزار کتاب منتشر کرده به دانشگاه اعطا کرده بود پايه گذاري شد.

دومين کرسي دار اين پست نيوتون بوده و پاول ديراک، متخصص مکانيک کوانتوم نيز از سال 1932 تا سال 1969 اختيار دار اين کرسي بوده است و از سال 1979 اين کرسي معتبر در اختيار استفان هاوکينگ قرار گرفت. دانشگاه کمبريج قبلا اعلام کرده بود انتظار دارد هاوکينگ فعاليت هاي خود را در کرسي رياضيات کاربردي و فيزيک نظري به عنوان هدايت کننده گروه هاي تحقيقاتي کيهان شناسي و گرانشي ادامه دهد. هاوکينگ با وجود ناتواني هاي فيزيکي اش ناشي از بيماري هاي اختلالات نروني به دليل ارائه نظرياتي در باره سياهچاله هاي فضايي و طبيعت زمان به شهرت علمي جهاني دست يافت. بر اساس گزارش AP، هاوکينگ با ارائه نظريه "Hawking radiation" اولين شهرت جهاني خود را کسب کرد. وي با ارائه اين نظريه شدت تراکم سياهچاله ها را به شکلي که هيچ جسمي توانايي گريز از کشش گرانشي آن را نخواهد داشت، رد کرده و نشان داد که نور و ديگر امواج قادر به عبور از ميان اين سياهچاله ها خواهند بود. كتاب مهم او ساختار بزرگ مقايسه مكان و زمان است كه با همكاري ج اف آر اليس نوشته است. کتاب «تاریخچه زمان» وی بارها و بارها تجدید چاپ شده و میلیون ها نسخه از آن به فروش رفته و بدین ترتیب پرفروش ترین کتاب علمى همه دوران ها شناخته شد. کتاب تاریخچه زمان که عنوان فرعى «از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها» را بر خود دارد یکى از مهمترین کتاب ها در حوزه کیهان شناسى است که به موضوعاتى همچون تصویر ما از جهان، مکان و زمان، جهان در حال گسترش، اصل عدم قطعیت هاینزبرگ و پیامدهاى آن، نیروهاى اصلى و ذره هاى بنیادین طبیعت آغاز و انجام جهان، وحدت فیزیک مى پرداخت. هاوکینگ بعدها نیز براى خوانندگان غیرمتخصص کتاب هایى تالیف کرد که از جمله آنها مى توان به تاریخچه مصور زمان، سیاهچاله ها و جهان هاى کوچک اشاره کرد. کتاب مهم ديگري که هاوکینگ تالیف کرد جهان در پوست گردو «The Universe in a Nutshell» نام دارد. اين کتاب نیز در سال ۲۰۰۲ به عنوان برترین کتاب علمى، جایزه آونتیس را از آن خود کرد. هاوكينگ داراي چندين درجه دكتراي افتخاري و افتخارات و جوايز متعددي است و همچنين عضو انجمن پادشاهي بريتانيا و آكادمي علوم ايالات متحده آمريكا است. وي عليرغم مسائل و مشكلات ناشي از بيماري و زندگي نامتعارف شخصي خود داراي 3 فرزند و يك نوه است. هاوكينگ علاوه بر فعاليت تخصصي علمي در گسترش دانش، براي عموم مردم به ايراد سخنراني نيز مي پردازد. او نمادي از مقاومت در مقابل سختي ها و تسليم ناپذيري است. عجیب ترین ساعت دنیا نيز توسط فیزیکدان معروف، پروفسور استفان هاوکینگ در دانشگاه کمبریج به نمایش گذاشته شد.

هاوكينگ سال ها قبل به عنوان توريست براي بازديد از آثار تاريخي به ايران سفر كرده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:29  توسط شیخی  | 

ملاقاتها

 ملاقاتهای عاشقانه

 گرداورنده: سیندی هاینز

 

 

 روزهای عاشقانه

1 - يك روز در يكي از كلاسهاي عاشقانه « نانسي. جي » به ماگفت كه او و شوهرش در طول يك ماه روزي را براي بازي كردن تعيين كرده اند... به سرعت كلاس ما مجذوب اين ايده شد و بحث دربارة آن را آغاز كرديم... به اين صورت در حال حاضر ما زوجهايي را داريم كه روز موسيقي ،غذا خوردن با هم و البته رابطة جسماني شان را جشن مي گيرند.

 2 - شما مي توانيد موضوعات خاصي را براي روزهاي مختلف در نظر بگيريد.

- موضوع غذا : تمام روز را بر روي غذا و مسائل مربوط به آن متمركز شويد... صبحانة مخصوصي آماده كنيد ، به خريد برويد و برنامه هاي وراكي متنوع و گوناگوني را براي همسرتان تدارك ببينيد.

- موضوع احساسي : تمام روزرا فقط به حواس پنجگانة خوتان توجه كنيد و اقداماتي را برنامه ريزي نمائيد كه توجهتان را به حواس پنجگانه تان معطوف دارد... براي هم با اشاره پيغام بفرستيد ، طلوع آفتاب را در كنار هم تماشا كنيد ، نان بپزيد و با دستهاي خودتان آرد را ورز بدهيد ، در يك كنسرت شركت كنيد و به صداها نيز توجه داشته باشيد.

3 - روزهاي هفته براي كار و آخر هفته براي استراحت در نظر گرفته شده اند. چه كسي چنين گفته است ؟ ؟ روزهاي چهارشنبه و يكشنبه ، ايام بسيار خوبي براي عشق و عشق ورزيدن به شمار مي آيند ، اما از ساير روزهاي هفته هم مي توان استفاده كرد...! در حاليكه عشق آخر هفته يك روز با به خود اختصاص داده و با آرامش همراه است ، عشق روزهاي ديگر هفته نيز مي تواند سريع ، جذاب و غير منتظره باشد

... در مورد آن فكر كنيد...

 

 شبهاي عاشقانه

1 - شام ، زير نور شمع... از همان ساعتي كه بچه ها را ميخوابانيد و تلفن را از پريز مي كشيد ، شب عاشانه آغاز ميگردد. دراين هنگام مي توانيد به سرعت به يكي از رستورانهاي كلاسيكي كه تا ديروقت باز هستند برويد...

2 - در راه بازگشت از محل كارتان به خانه ، يك بطري نوشيدني و يك دسته گل رز بخريد... ( اين كار كلاسيك را هميشه انجام دهيد...)

3 - تمامي اثاثيه را از اتاق پذيرايي خارج كرده ، فرشي را روي زمين پهن كنيد و ضبط صوت استريوتان ار به اتاق پذيرايي بياوريد. نوار

 موسيقي مورد علاقه تان را داخل ضبط صوت بگذاريد و در حاليكه بهترين لباستان را بر تن كرده ايد ، جلوي در ورودي منزل به همسرتان خوش آمد بگوئيد و سراسر شب را به خوشي بگذرانيد.

 

 ملاقاتهاي ارزان

1 - ميان يك ملاقات ارزان و يك روز گنگ تو خالي تفاوت بسيار زيادي وجود دارد...!

2 - رفتن به سينما ، ارزان اما جالب و لذت بخش است.

3 - خريد از فروشگاه اجناس دست دوم... ممكن است با پوشيدن بعضي از لباسها به خنده بيفتيد...

4 - به پيك نيك نوشيدني و پنير برويد...!

 

 ملاقاتهاي تأثير گذار

1 - چه چيزي تأثير گذارتر از طلوع باشكوه خورشيد و يا غروب زيباي آنست ؟

صبحانة مختصري تهيه كرده ، در نقطه اي آرام مشغول خوردن آن شويد و دركنار يكديگر از طلوع خورشيد لذت ببريد...

و يا زماني را براي صرف شام تعيين كنيد و بازو به بازو هم به تماشان غروب خورشيد بنشينيد...

2 - با هم قرار بگذاريد كه به يك سمينار برويد... براي مثال سمينار « آنتوني را بينز » مي تواند شما را در بهتر ساختن روابط عاشقانه تان كمك كند.

3 - مقداري كاغذ سر برگ دار تهيه كرده و روي آن بنويسيد :

« صد دليلي كه بخاطر آنها تو را دوست دارم...» وبه اين ترتيب تمام عصر با با بيان كردن دلايل خود سپري كنيد.

 

 ملاقاتهاي كلاسيك

1 - شام و تماشاي فيلم...

توجه كنيد :ابتدا فيلم را ببينيد تا به اين صورت با صرف شامتان تداخلي ايجاد نشود. به علاوه مي توانيد پس از صرف يك شام بسيار عالي در فضايي بسيار آرام ، دربارة فيلم به بحث بپردازيد.

2 - شام و رقص...

( اگر رقص بلد نيستيد ، كلاس رقص را فراموش نكنيد... )

گذاراندن كلاس رقص ماهها شما را به خودش مشغول خواهد كرد و شما را به رقص در كنار همسرتان وامي دارد...

3 - يك دوچرخة دونفره...

4 - پياده روي در كنار ساحل...

5 - قدم زدن در پارك...

6 - منظره : درياچه...

تجيزات : يك قايق...

 ويژگيها : شما و همسرتان...

 

 ملاقات در كلاسها

1 - يك نوازندة ماهر پيانو استخدام كنيد تا هر هفته يكبار به خانة شما بيايد و براي شام عاشقانه تان به آرامي پيانو بنوازد.

2- براي يك عصر خاطره انگيز ، اتومبيل گرانقيمتي اجاره كنيد ، سپس لباس بپوشيد و با هم به گردش برويد... اما نبايد در جايي توقف داشته باشيد و حتماً بايد چندساعتي در كنار هم رانندگي كنيد ، نوشيدني بنوشيد و مناظر اطراف را تماشا كنيد.

3- يك روز خود ره به چشيدن طعم نوشيدني ها بگذرانيد... در تك تك مغازه ها كمي نوشيدني بنوشيد... اين نوع سرگرمي ها شما را مفتون خود كرده وبراي سالهاي آتي مجذوب خود خواهد ساخت.

4- در كنار هم تمامي شهرهاي كشورتان را از نزديك ببيند.

 

 استراتژي هايي براي خلق ملاقاتهاي عاشقانه

1 - شما مي گوئيد كه فقط براي ملاقاتهاي عاشقانه وقت نداريد ؟... يكي از بزرگترين دزدهاي زمان تلويزيون است... اين تجربه را آزمايش كنيد... فقط براي يكماه تلويزيون را كنار بگذاريد ، شرط مي بندم كه كمبود وقتتان از بين خواهد رفت...

2 - عشق راست دستها بر عليه چپ دستها...! كداميك شيوة شماست ؟... دسات دستها خلاق ، با احساس و نو آورند ، چپ دستها نيز منطقي ، جزيي نگر و با افكاري سازماندهي شده هستند.

- راست دستها مي كوشند تا درخلق تجربيات ، حالات و خاطرات به خوبي عمل كنند. آنها عاشق ديدن فيلمهاي عاشقانه در سينما ، صرف يك شام عاشقانه و نوشتن يادشتهاي عاشقانه هستند.

- چپ دستها مي كوشند تا دربرنامه ريزي ، طراحي و ساماندهي خوب عمل كنند. آنان مهمانيهاي باشكوهي بر پا مي كنند ، هرگز روز سالگرد ازدواج را به دست فراموشي نمي سپارند و پيش از فرا رسيدن هر مناسبتي هدية آنرا تهيه مي نمايند

 

 سفرهاي عاشقانه

1 - مرخصي ، فقط مرخصي است... اما شما مي توانيد با افزودن چند عامل عاشقانه ، آنرا به يك ماه عسل تبديل كنيد... اينبارماه عسل نه براي ازدواج دوباره ، بلكه فقط براي اينكه عاشق همديگر هستيد.

2 - در مرخصي ها ، بيشترين زمان را به خوش گذراني ، شام خوردن دركنار هم و سفر اختصاص دهيد. اكثر زوجين از تشريفات كم مي كنند و در رستورانهاي بسيار ساده شام مي خورند و ديگر زوجها درگوشه اي ار يك رستوران مجلل نشسته و به آرامي مشغول صرف شام مي شوند.

برخي ديگر نيز در اتاق هتل يا ويلايشان شام مي خورند و پول خود را صرف مخارج ديگري بغيراز رستوران مي كنند.

3 - در روزنامه ها به دنبال آژانس مسافرتي بگرديد و از تورهاي بسيار خوب آنها استفاده كنيد.

 

 چند نكته براي يك مسافرت

1 - آيا همسرتان همانقدر كه شمارا دوست دارد ، بستني هم دوست دارد ؟! پس اگر اينطور است ، با شمارة تلفن يكي از بهترين شركتهاي بستني سازي تماس بگيريد و او را براي ديدن اين شركت به مسافرت ببريد.

2 - آيا همسرتان به همان اندازه كه دلدادة شماست ، نوشيدني ها را نيز عزيز مي دارد ؟! پس دراين صورت ، با يكي از بهترين كارخانه هاي توشابه سازي تماس بگيريد و او را به بهانة بازديد ازاين كارخانه به مسافرت ببريد.

3 - آيا همسرتان عاشق شكلات است ؟! پس به همين خاطر او را به شركت شكلات سازي ببريد تا طرز درست كردن آنرا ازنزديك ببيند.

 

 يك هفتة عاشقانه

1 - جمعه : روزنامة پنجشنبه را در تختخواب مطالعه كنيد.

2 - شنبه : اگر صبح زود از خواب بيدار شويد ، خواهيد توانست بخوبي ازتمامي ساعات شنبه استفاده كنيد.

صبحانه را در بستر ميل كنيد و پيش از شروع كار روزانه ازاينكه در كنار همسرتان هستيد لذت ببريد.

3 - يكشنبه : بعدازظهر روز يكشنبه در كنار همسر عزيزتان به يك CD عاشقانه گوش فرادهيد و بعدازظهر شادابي را بگذرانيد.

4 - دوشنبه : دوشنبه ها به دليل اينكه روز وسط هفته است ، يك روز زودگذر به حساب مي آيد ، اما با اين وجود مي توان آنرا به صورت ديگري برگزار كرد.

5 - سه شنبه : چند نوارويديوئي براي آخر هفته انتخاب كنيد و بدينوسيله آخر هفتة شلوغي را طراحي نمائيد.

6 - چهارشنبه : چهارشنبه ها با بيحوصلگي سركارتان حاضر شويد.

7 - پنجشنبه : هر قدر دلتان مي خواهد بيدار بمانيد و شبي كه فردايش تعطيل است را به ديدن فيلمهاي عاشقانه بپردازيد.

 

 لحظات خوب

1 - يك روزدر كنار ساحل...

يك شب در سالن اپرا...

2 - پياده روي در پارك...

مرور يك خاطرة لذت بخش...

3 - يك غذاي سبك در نيمه شب...

صرفه چاي براي عصرانه...

4 - رانندگي در مناطق روستايي...

تور يكروزه در  شهر...

 

 قرارملاقات براي ديدن فيلم

1 - يك روز با هم براي ديدن فيلمهاي جديد در سينما قرار بگذاريد.

2 - يك روز هم براي ديدن فيلم هاي عاشقانه كلاسيك پرطرفدار با هم در سينما قرار ملاقات بگذاريد.

3 - فيلمهايي كه دربارة موضوعهاي زير هستند را تهيه كنيد :

- تمامي فيلمهاي اعجاب انگيز ، عاشقانه يا تخيلي.

-  فيلمي كه بازيگرمحبوب همسرتان در آن بازي مي كند.

-  فيلمهاي برندة جوايز سينمايي.

-  فيلمهاي خارجي.

-  فيلمهايي كه مربوط به نويسنده يا كارگردان محبوب همسرتان.

 

 برنامه ريزي عاشقانه

1 - تقويم برنامه ريزي هاي عاشقانه :

فروردين : در كنار همسرتان بنشينيد و سالي سرشار از عشق را مرور كنيد... دراين ماه ، روزهايي را براي صرف صبحانه در بستر تعيين كنيد.

ارديبهشت : برنامة سفرهاي تابستاني و مرخصي هايتان را طراحي نمائيد.

خرداد : خريد تابستاني را شروع كنيد.

تير : بليط تأترهاو كنسرتهاي محلي را بخريد.

مرداد : برنامه هاي تابستاني تان را آغاز كنيد.

شهريور: سه روز مرخصي بگيريد و با هم باز هم به سفر برويد.

مهر : خودتان را براي برگريزان پاييزي آماده كنيد.

آبان : برنامة اسكي را براي زمستان مشخص نمائيد.

آذر : بليط بازديد از نقاط تاريخي ، موزه ها و يا سينما را تهيه كنيد.

دي : زمستان در راه است ، آماده باشيد.

بهمن : برنامة اسكي تان را آغاز كنيد و آمادة فرا رسيدن روز.النتاين باشيد.

اسفند : چشم به راه سال جديد باشيد و براي سال آينده برنامه ريزي عاشقانه بكنيد.

 

 يك سال عاشقانه

1 - براي هر ماه سال ، موضوع يا عنواني را در نظر بگيريد تا تحت عنوان يك زوج خوشبخت بر آنها تأكيد كنيد... براي مثال :

فروردين : نوشيدن.

ارديبهشت : بازي.

خرداد : احساس.

تير : ارتباط.

مرداد : فراگيري.

شهريور : اطمينان.

مهر : تعهد.

آبان : جشن.

آذر : اعماد بنفس.

دي : تحول.

بهمن : بخشش.

اسفند : تشكر.

2 - موارد ديگري از موضوعهاي فوق سرچشمه مي گيرد :

- - موضوعهايي را براي هر روز هفته مشخص كنيد. در هر سال ، پنجاه و دو هفته وجود دارد ، پس موضوعهايتان را متنوع كنيد.

- موضوعهايي را براي آخر هفته معين كنيد.

-  يك زوج خوشبخت در كلاس عشق ، 365 موضوع را براي همة روزهاي يك سال تعيين كرده بودند.

 

 سالگردهاي عاشقانه

1 - سالگرد ازدواج و روز تولد ، بايد روزهاي بخصوص و تعطيل شما باشند. دراين روزها مرخصي بگيريد و با هم به گردش برويد... مشغوليتها و بچه ها را كنار بگذاريد و فقط خودتان باشيد.

2 - هرگاه تعطيلات رسمي را جشن مي گيريد ، بر معناي اصلي و دقيق هر روز تعطيل رسمي ، دقت كنيدو به جامعة تجارت پيشه اجازة از بين بردن اين ارزشها را ندهيد.

3 - تعطيلات ساليانة خاصي را براي خودتان در نظر بگيريد... من افرادي را مي شناسم كه اولين روز فصل بهار ، تابستان ، پائيز و زمستان را جشن مي گيرند... ديگران با ماندن در خانه و بر قراري جو عشق و محبت ، روز بازگشايي مدارس را جشن مي گيرند... گروهي هم نخستين بارش برف سال و يا اولين روزفصل ماهيگيري را مبارك مي دانند...

4 - خودتان مناسبتهاي گردشي خاصي را براي خود مشخص كنيد. ممكن است چنين روزهايي براي همه و يا فقط براي شما دوست عزيز باشند.

 

 مناسبتهاي مشترك

- -يك بوسة آرام.

-  يك رابطة عاشقانه به شيوه اي خاص.

-  تلفنهاي روزانه از محل كار.

 

 مناسبتهاي خصوصي :

-  جشن و شادي براي ترفيع شغلي هر كدامتان.

-  زماني را كه پيش از عزيمت براي يك مسافرت شغلي در كنار يكديگر مي گذارنيد.

5 - در سوم آگوست سال 1964 ، هاوارد دبليو ، هنگامي كه با همسرش در احل دريا قدم مي زدند ، بر روي شنهاي ساحلي قلبي كشيد و احساساتش را نسبت به همسرش درون آن نوشت.. روز بعد ، وقتي دوباره به همان محل  بازگشتند ، امواج دريا اثر قلب را بر ساحل شسته بودند...هاوارد يكبار ديگر بر روي شنها نقش قلبي را كشيد و درون آن نوشت كه عشق بايد هر روز تازه شود... از آن روز تا سي سال بعد, هر روز اثر نقاشي هاوارد بر ساحل دريا ديده مي شد.

  

 بهشتي به نام ماه عسل

1 - حتي سفر به كوههاي زيباي آلپ نيز با لذت ماه عسل براي دومين بار برابري نمي كند, چرا كه احساس جادويي و عاشقانة مخصوصي در آن نهفته است. اما چطور بايد برنامة آنرا بچينيم ؟ قرار اين برنامه را در يكي از روزهاي سال بعد مشخص كنيد و براي همسرتان فهرستي از آدرس تمام يمكانهاي مناسب براي ماه عسل و لباسهاي ويژة اين روزها را تهيه كنيد.

در صورتي كه برنامة ماه عسل دوم را درست تنظيم كنيد, حداقل به مدت يكسال از لذت ان مست خواهيد بود.

2 - ناگهان تصميم بگيريد كه در روزهاي پاياني مرخصي تان به ماه عسل برويد... حتي لباس هم براي خودتان برنداريد.

3  - آيا سلائق، ساعات مرخصي، ورزشكار مورد علاقه، هنرپيشه محبوب، فروشگاه، لباس، مكان سفر، فعاليتها و... شما و همسرتان يكسان است ؟ زماني كه تفاوتي ميان شما حاصل مي گردد، چگونه آنرا پذيرفته وحل مي كنيد ؟

 يك شب در شهر

1 - براي بعضي از مردم، گذراندن يك شب در خارج از خانه حتماً بايد آرامش بخش و سرشار از سكوت باشد... صرف شام در يك رستوران ارام و نيمه تاريك، مكالمه در مكاني ساكت و تماشاي تأثير يك بازيگر تازه كار...

2  - براي گروه ديگري از مردم، گذراندن يك شب در خارج از خانه حتماً بايد سرشار از هيجان و شگفتي باشد... سرگرم بودن در شلوغ ترين باشگاه شبانه. تمام طول شب را با گردش گذراندن و صرف شام در يك رستوران جديد...

3 - آيا تا كنون ار رستوراني به رستوران ديگر براي تست كردن غذاي آنها رفته ايد ؟ براي مثال :

 نوشيدني                             پيش غذا                    سوپ              سالاد

 غذاي اصلي                          دسر                          نوشيدني پس از شام

 فقط براي متأهل ها

1 - چند نفر را مي شناسيد كه 288 بار سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته باشند؟... بسيار خوب، اگر شما هر ماه روز ازدواجتان را جشن بگيريد, شايد به اين رقم دست يابيد. به هيچ عنوان لزومي ندارد كه هر ماه براي هم هديه بخريد, بلكه كافي است با يك بوسه, يك شاخه گل و يا يك يادداشت كوتاه از يكديگر پذيرايي كنيد...!

2 - چه زيباست اگر در جشن دومين سالگرد ازدواجتان، دوباره از همسرتان هواستگاري كنيد... سعي كنيد اين لحظه را به يك لحظة خاص در زندگيتان تبديل كنيد.

3 - سالگرد ازدواجتان را روز سپاسگذاري از همسرتان نامگذاي كرده و از او تشكر كنيد.

4 - همسرتان را شوهر سال بناميد... و در روز سالگرد ازدواجتان با او همچون يك پادشاه رفتار كنيد.

5 - بعضي از روجها خاطرات زيادي از مكان و تاريخ نخستين ملاقاتشان دارند, پس هر سال به آن مكان مي روندو حتي سالگرد دهم، بيستم، سي ايم و چهلم هم به آنجا سر مي زنند.

 گفتگويي در حالي كه سرتان بر روي بالش است.

1 - تختخواب دو نفرة شما بهترين مكان براي اغاز يك گفتگوست... آيا زمان كافي رابه صحبت كردن، خنديدن و عشق ورزيدن به هنگام خواب اختصاص داده ايد

2 - در صورتي كه بخواهيد يك روز تعطيل را بطور كلي در بستر، كنار همسرتان بمانيد، براي اينكه اتاق خوابتان را به يك مكان رؤيايي مبدل كنيد به چه چيزهايي نياز خواهيد داشت ؟

 يك روز براي هميشه

1 - يكي از روزهاي خود را فقط به همسرتان اختصاص دهيد و تمام لحظاتتان را صرف او كنيد. براي اين روز بيست و چهار تكه كاغذ بداريد و روي آنها رااز يك تا بيست و چهار شماره گذاري كنيد و روي هر كدامشان بنويسيد, باي مثال : دوست داري در ساعت شش صبح چكار كني ؟ و...

كاغذها را در يك جعبة زيبا بگذاريد و با يك خوئدكار نو به همسرتان بدهيد. او تصميم مي گيرد كه در آنروز چه كارهايي بايد انجام بدهيد و آن روز را چگونه بايد بگذرانيد. به اين صورت هر دوي شما از آن روز لذت خواهيد برد.

2 - در طول يك ماه، برنامه هايتان را بريا يك روز كنار بگذاريد و فقط در اختيار همسرتان باشيد. براي اين منظور برنامه هاي شخصي تان را از اول مشخص كنيد و يك روز آنرا خالي بگذاريد،ساعت كاري تان را اضافه كنيد تا بتوانيد يك روز رابراي خودتان باشيد، بعضي از كارهايتان را به ديگران بسپاريد، از وظايف احتماعي تان كم كنيد, براي آنروز، بچه ها را نزديكي از نزديكانتان بگذاريد.

 بليط ها

1 - هميشه چند بليط برنامه هاي مختلف را براي رويدادهاي مهم ماه آينده، از قبل رزرو كنيد. شركت در چنين برنامه هايي حتماً لذت بخش است.

2 - حتماً بليط هاي مربوط به سينما, تأتر، كنسرتها و مسابقات ورزشي را در قسمت ويژة سالن تهيه كنيد.

3 - رزرو بليط اپرا، عاشقانه اما كمي نامعمول است. برخي از عشاق براي مراسم زير جا رزرو مي كنند

 شام دو نفره.

 بليط فصلي براي انتخاب مادران نمونه

 جشن شب سال نو در يك شب رؤيايي.

 شگفتي هاي خارج از خانه

1 - به حيات پشت خانه بيائيد.

2 - لباس عروسي تان را پوشيده و گلف بازي كنيد.

3 - پيك نيك هميشگي را فراموش نكنيد.

4  - در يك روز تابستاني به پشت بر روي چمنزار دراز بكشيد و به اشكال مختلف ابرها نگاه كنيد... چند ساعتي را به همين ترتيب بگذرانيد و دربارة آرزوها و رؤياهايتان حرف بزنيد.

5 - در يك شب تابستاني، شما مي توانيد ستارگان فراواني را در دل آسمان نظاره گر باشيد... در اين شبها، زمين از كمربند ستارگان آسماني مي گذرد و آسمان بسيار زيباست.

6 - باهم به پارك برويد.

7  - آخر هتفه را به مناطق سرسبز دور و اطرافتان سر بزنيد.

 جشنواره

1 - نمايشگاههاي خياباني... نمايشگاههاي روستايي... نمايشگاههاي كشوري...

2 - كارناوالهاي شادي وشهر بازي ها

3  - جشنواره هاي بالن ها... جشنواره هاي غذاها... جشنواره هاي هنرها...

 شام دو نفره

1 - همين شب جمعه را براي صرف شام دو نفره انتخاب كنيد... در اتاق دلخواهتيا – هر كدام از اتاقهاي خانه – شام بخوريد... اما دسر حتماً بايد در اتاق خوابتان خورده شود...

2  - خانه را از وجود بچه هاو همه چيز خالي كرده و خودتان را براي صرف شام دو نفره آماده كنيد.

3  - تمامي خوراكي هاي يك وعدة غذايي را به شكل قلب در آوريد.

 ملاقاتهاي داخل خانه

1 - در تاريكي با همسرتان صحبت كنيد... تمام حواستان را بر روي صداي او متمركز نماييد... صدايش بالا مي رود، پايين مي آيد، صدايش سراسر ويژگي و شيريني است، به عشق نهفته در واژه ها گوش بسپاريد.. گوش بسپاريد... گوش بسپاريد... !

2 - شايد يك تاب بتواند شما را بهم نزديكتر كند, پس با تنبلي روي تابي كه ميان دو درخت نصب شده، لم بدهيد...

3 - يك شب را با لذت بردن از هر پنج حس خود سپري نمائيد... كنار يكديگر بنشينيد و از تمام حواص پنج گانه تان بهره بگيريد.

4 - آيامنزلتان تراس دارد؟ هرگز در تراس دراز نكشيده ايد؟ چه احساي از اين بهتر است ؟

5 - ملاقاتهاي تلويزيوني...! اگر هر هفته خودتان رابه يك يا دو برنامة خاص تلويزيون محدود كنيد، بهتر از آنست كه تمام برنامه ها را بي هدف ببينيد...

6 - عاشقانه ترين برنامه هاي تلويزيون را در كنار هم تماشا كنيد.

7  - در كنار يكديگر در باغچة منزلتان گل بكاريد...

 فراگيري و عاشق شدن

1-  بعد از ظهر يك روزتان را به آموزش مهارتهايتان به همسرتان صرف كنيد. آنچه او دوست دارد بياموزد عبارتند از : پختن يك غذاي مخصوص، پرتاب كردن يك فريزبي، تعويض لاستيك پنچر اتومبيل، دوختن دكمه، بازي با كامپيوتر و...

2-  به جمع آوري كلكسيون بپردازيد: تمبر، صدف دريايي، نوشيدني ها، بطري هاي زيبا، كارتهاي بيس بال، مجلات قديمي، ليوانهاي قديمي، كارهاي هنري, كتاب و...

3-  يك رشتة ورزشي را در كنار يكديگر بياموزيد، تنيس، شيرجه، قايقراني، اسكيت بازي و...

4 - يك زبان خارجي را در كنار يكديگر فرا بگيريد. 

5 - نواختن يك آلت موسيقي را در كنار هم ياد بگيريد، ويولن، پيانو, گيتار و...

6 - براي آموختين آواز به كلاسهاي آواز برويد و يا از نوارهاي آموزش آواز استفاده كنيد.

7 - در كنار هم در كلاسهاي درسي بزرگسالان حاضر شويد.

 عاشقي بر روي دريا

1 - از شهرهاي مختلف كشورتان بازديد كنيد.

2 - از پاركهاي ملي كشورتان ديدن كنيد و ابتدا از پاركهاي استان خودتان آغاز نمائيد.

3 - شهر هايي كه اسم و يا تاريخچة عاشقانه دارند را در كنار هم ببينيد.

 يك شامگاه عاشقانه

 

  شامگاه عاشقانة شمارة 1:« شامگاهي سرشار از  رابطة عاشقانه »

لذت بردن از موزيك، فيلم، غذا، نوشيدني، لباس مخصوص، شكلات، رز قرمز و ساير موارد عاشقانه كه به يك رابطة عاشقانة درجه يك نزديك باشد.

 شامگاه عاشقانة شمارة 2:« مهماني ساحلي »

لذت بردن از موزيك، فيلم، غذا، نوشيدني، لباس مخصوص، عينك آفتابي با شيشه اي نه چندان تيره، شن، توپ بازي، و ساير مواردي كه به يك مهماني ساحلي درجه يك نزديك باشد.

 شامگاه عاشقانة شمارة 3:« عشق ورزي، عشق ورزي، عشق ورزي»

لذت بردن از موزيك، فيلم، غذا، نوشيدني، لباس مخصوص و ساير موارد با توجه به سليقة خودتان كه به يك عشق ورزي درجه يك نزديك باشد.

 شامگاه عاشقانة شمارة 4:« شب والنتاين »

لذت بردن از موزيك، فيلم، غذا, نوشيدني، لباس مخصوص و ساير مواردي كه يك شب والنتاين ايده آل برايتان بسازد...

 ملاقات براي خريد

1 - به نزديك ترين بازار برويد، به يك فروشگاه صوتي و تصويري وارد شويد و تمامي آثار جديد عاشقانه را بخريد.

2 - كنسرتهاي خياباني را زا دست ندهيد و از آنها لذت ببريد.

3 - در كنار يكديگر از يك خريد رؤيايي لذت ببريد.

4 - روزهايي را براي خريد از مغازه هاي مورد علاقه تان تعيين كنيد

 خريد لباس براي همسرتان

 خريد كتابهاي محبوبتان

 انواع خريد براي منزلتان.

و بقية ساعات شب را به مرتب كدرن كمد لباسهايتان بگذرانيد.

 

 

 وحشي و ديوانه

1- ممكن است بارها اين احساس به سراغتان بيايد كه اي كاش مي توانستيد به همراه شريك عشقتان در يك فيلم يا نمايش ايفاي نقش كنيد. براي رسيدن به چنين رؤيايي بايد هر دوي شما عاشق بازي، خلاقيت و انعطاف پذير باشيد و مرتب صحنه هاي مختلف نمايشنامه هاي عاشقانه را در كنار هم تمرين كنيد.

2- «هاوارد» و « ژانت » در هيچ فيلمي بازي نمي كنند، اما در خانه تا جايي كه مي توانند ديوانه بازي مي كنند...معمولاً سرگرمي هايشان با لباسهاي دست دوز خانگي آغاز مي گردد... هر كدامشان براي يكبار لباس خاصي را بر تن كرده و در نقش شخصيتهايي كه دوستشان دارند فرو مي روند.

3-       شما مي توانيد به يكي از پاركهاي زيباي شهر برويد و قسمت اعظمي از ساعات روزتان را در آنجا بگذرانيد... اين ايده دربارة جفتهايي صادق است كه تمايل دارند بعد از ظهرشان را خارج از منزل سپري كرده و تجربيات عجيب و غريبي كسب كنند. به علاوه چنين تجربه اي براي مردهايي كه به دنبال نامزد مي گردند نيز صادق است.

 شما مي توانيد براي رسيدگي به كارهاي روزنه تان نيز قرار ملاقات بگذاريد

1 - چنانچه شما به كودك درونتان اجازة جنب و جوش بدهيد، قادر خواهيد بود انجام كارهاي روزمره تان را نيز به علتي براي لذت بردن از زندگي مبدل نمائيد... كودكان گاهي اوقات برگهاي زيادي را جمع آوري كرده، آنها را روي هم مي ريزند و برويشان مي پرندو بازي مي كنند, شما و شريك زندگيتان هم مي توانيد اين كار را انجام بدهيد.

2 - حتي مي توانيد با همديگر منزلتان را نيز تميز كنيد، البته حتماً بايد با دقت و هوش فراواني دست به چنين كاري بزنيد... براي مثال : 1. با همديگر اتاقها را بچينيد. 2. براي چجيدن اتاقها با هم مسابقه بگذاريد. 3. وقتي مشغول تميز كردن خانه هستيد با هم بازي كنيد تا خستگي را احساس نكنيد.

3 - پس از اين به بعد ميتوانيد تميز كردن خانه، جارو زدن و شستن ظرفها رابه اتفاق هم انجام دهيد.

دور و اطراف شهر

1- قرار گذاشتن براي رفتن به كتابخانه.

2 - قرار گذاشتن براي رفتن به كافي شاپ.

3 - قرار گذاشتن براي رفتن به كنسرت.

4 - قرار گذاشتن براي پياده روي در پارك.

5 - مانند يك جهانگرد عمل كنيد... با اتاق بازرگاني محلي تماس بگيريد و بروشورهاي برنامه هاي جهانگردي منطقة خودتان را دريافت كنيد. سپس در يك تور جا رزرو كرده و از نقاط ديدني بازديد به عمل آوريد.

6 - از نمايشگاه اتومبيلهاي دست دوم، صنايع دستي و هنري ديدن كنيد.

7 - از موزه ها، باغها و گلخانه هاي عمومي بازديد نمائيد.

 عقايد اتفاقي

1 - يك روز صبح يكساعت زودتر از خواب بيدار شويد و در يك رسوران محلي با هم صبحانه بخوريد.

2 - يك شب تا ديروقت بيدار بمانيد، در نيمه شب غذاي سبكي ميل كنيد و شانه به شانة همديگر تايك كافي شاپ محلي قدم بزنيد.

3 - به اتفاق هم بادكنك هوا كنيد.

4 - نان پختن را ياد بگيريد و يك كلوچة پنير يا بيسكوئيتهايي به شكل قلب درست كنيد.

5 - قاليچة قرمز رنگي جلوي پاهاي عشقتان پهن كنيدو راهروي پلكان منزلتان را با گليم سرخ رنگي فرش نمائيد و همانند خانوده هاي اشرافي همسرتان را به داخل خانه دعوت كنيد...حداقل براي يكروز او را ملكة خانه بدانيد...

6 - ليوان شربت موز را به دست داشته باشيد و يك شب را به آواز خواندن در زير باران سپري كنيد.

 فصول عاشقانه

1 - تابستان : ساحل، پياده روي، موج سواري، شنا، اسكي روي آب، اجراه كردن قايق.

2 - پائيز: تماشاي ريزش برگها، خريد كريسمس، آماده شدن براي تعطيلات زمستاني، اعتدال پائيزي.

3 - زمستان : اسكي روي يخ، برف بازي، ساختن آدم برفي، سورتمه سواري، قهوه خوردن كنار شومينه، خريدهاي نوروزي

4 - بهار: درست كردن باغچه، اعتدال بهاري، بادبادك بازي

 راهي براي شناخت خود

1 - اگر زندگيتان را در كنار يكديگر يك كتاب يا فيلم مي دانيد، آنرا به چه نوع فيلم و يا كتابي تشبيه مي كنيد؟... كندي؟ درام ؟ ترسناك ؟ اندوهناك؟ كمدي عاشقانه ؟ تلخ ؟ يك فيلم خارجي ؟ يك فيلم درجه دو ؟ يك فيلم ممنوع ؟ فيلم برندة جايره ؟ يك فيلم ارزشمند كلاسيك ؟ و يا فيلم افسانه اي يا حقيقي... ؟ هر كدامتان چه نقشي را بازي مي كرديد ؟ كدام نقش را دوست داريد؟... پسر خوب ؟ پسربد ؟ شهيد؟ قهرمان ؟ پر مدعا؟ انساني قوي و ساكت ؟ انساني ساكت و آزار دهنده ؟ يك شخص عصبي ؟ شاهزاده ؟ ملكه ؟ انسان شرور ؟ برندة هميشگي ؟ مارد؟ يك ابله مضحك؟ يك شخص شوخ طبع ؟ بازيچة ديگران ؟ معشوق ؟ عاشق...؟

2 - كتابهاي تخيلي را بخوانيد و از آنها لذت ببريد.

3 - كتاب « سؤالات عاشقانه » را در دست بگيريد، يكديگر را مخاطب قرار دهيد و سؤالات آنرا از يكديگر بپرسيد.

 محدوديتها را كنار بگذاريد.

1 - با صداي بلند براي يكديگر كتاب بخوانيد.

2 - آيا طالبع بيني نجومي مربوط به خودتان را مرور كرده ايد ؟ يكي از كتابهاي طالع بيني را تهيه كرده و آنرا مطالعه كنيد...

 بازيهاي عمومي

1 - آخرين باري كه شطرنج، لي لي، كارت بازي و يا ايروپولي بازي كرديد، چه زماني بود ؟

2 - جدول مخصوص يك روز تعطيل را با هم حل كنيد.

3 - به بولينگ برويد، شنا كنيد، هاكي روي چمن را ياد بگيريد

 لذت، لذت، لذت

1 - سعي كنيد بعضي از بازيهاي بومي را ياد بگيريد. به ورش روستائيان بر قصيد و يا لباسهاي محلي بپوشيد.

2 - چند شمع روشن كرده و فضي خانه را به محيطي عاشقانه تبديل كنيد و گوشه و كنار خانه را با نور شمع نوراني نمائيد. نتيجة اين كار چه خواهد بود؟ تنها يك شب رؤياي و عاشقانه...

 الفباي عشق

1 - آيا شما الفباي عشقتان را مي دانيد ؟ از شريك زندگيتان بخواهيد يكي از حروف الفبا را انتخاب كند، سپس فهرستي از لغات و واژه هايي  كهبا اين حروف آغاز شده را برايش بخوانيد... او فرصت دارد تا ظرف مدت بيست و چهار ساعت يكي از كارهايي كه شما در اين فهرست برايش خوانديد را انجام داده و يا يكي از موارد خوانده شده را برايتان تهيه كند...

 چرا عاشق باشيم...؟!؟

1 - چرا عاشق باشيم...؟!؟ براي انيكه عاشقي تنها راه ابراز محبت و عشق است و عاشق بودن بزرگترين گام در جهت رسيدن به عشق نهايي است... شما مي دانيد كه بدون عاشقي، عشق تنها يك تصور وعقيدة مطلوب است. عاشقي نيرويي است كه عشق را در دنيا زنده مي كند.

2 - چرا عاشق باشيم...؟!/ برا اينكه با عشق از زندگيتان بيشتر لذت خواهيد برد... آري،شما به همراه شريك زندگيتان از تشق لذت خواهيد بد. اما يكي از رموز عشق و عاشقي اين است كه با عشق زندگي خودمان جذابتر، لذت بخش تر و با محبت تر خواهد شد... البته در صورتي كه احساسات عاشقانة خودمان را ابراز كنيم...

 شريك زندگيتان را بر انگيزيد

1 - مهمترين علتي كه مانع عاشق شدن انسانهاست، اينست كه عاشقي آنان را تحت تأثير قرار نمي دهد. اگر دلتان مي خواهد همسرتان عاشقتان باشد، اما او به وضعيت كنوني راضي است، اين مشكل، مشكل خود شماست...! او نيز همينطور فكر مي كند... راه حل بسيار ساده است...: شما بايد عاشقي را به مشكل او تبديل كنيد... من بارها شاهد اين بوده ام كه انسانها سعي مي كنند مشكلاتي را حل كنند كه آن مشكلات را با شخصيت خودشان مرتبط مي دانند. چطور مي توانيد عاشق را به مشكل همسرتان مبدل نمائيد...؟ ابتدا بايد خواستة خودتان و راه رسيدن به آنرا بيان كنيد... به او بگوئيد اگر به دلخواه شما رفتار نكند, شما نيز اين كار را نخواهيد كرد. سپس كارهايي بكنيد كه او را به خانه و شما وابسته كند، آن هم بدون برقراري روباط خاص... براي مثال، شام نپزيد، براي انجام كارهاي روزانه به او كمك نكنيد و نگاههاي عشاقانة خودتان را از او دريغ كنيد... با انجام اين كارها او يا پيغام شما رادريافت مي كند و يا اينكه شما را ترك خواهد كرد. در هر دو صورت شما پيروز خواهيد بود...

2 - اقدامات تأثير گذار ومثبت... اقدامت منفي هرگز فايده اي نخواهد داشت... ملاقات ثابت مي كند كه ما قانون بسيار مهمي را ناديده مي گيريم. شما بايد برخوردهايي كهبخاطر شما تكرار شده را مورد توجه و پاداش قرار دهيد... درست است... چنانچه مي خواهيد همسرتان عاشقتان باشد، بايد با كوچكترين حركتش به سوي عشق، توجهتان را بيشتر كنيدو هرگز او را به دليل عاشق نبودن تنبيه نكنيد و به او غر نزنيد. تأثير گذاري مثبت طولاني مدت است، اما نهايتاً مؤثر واقع خواهد شد. از طرف ديگر، معمولاص اقدامات منفي به سرعت عمل مي كنند، اما همه چيز به همان سرعت به حالت نخستين بازگشته و اوضاع خرابتر مي گردد.

 مشق شب عاشقانه

1 - آيا براي چند تكليف شب آمادگي داريد ؟ هر كدام از شما برگة كاغذي برداشته و روي آن بنويسيد, كارهايي كه دوست دارم با من و براي من انجام بدهي... هدف از انجام اين كار بدست آوردن فهرستي بيست و پنج موردي دربارةخواسته هاي او از شماست. اين فهرستها مي توانند همه چيز را پوشش دهند... اينك فهرستها را به يكديگر بدهيد و با هم دربارة آنها صحبت كنيد... كداميك واقع گرايانه تر نوشته شده اند؟كداميك اينوطر نيستند؟ هر كدام از خواسته ها تا چه اندازه مهم هستند؟ اكنون دوباره قهرستها را با هم عوض كنيد و روي پنج مورد از مواردي كه از اهميت كمتري برخوردارند خط بكشيد و دوباره آنرا به طرف مقابلتان پس بدهيد. اين كار را تا آنجايي انجام دهيد كه در فهرست شما فقط ده مورد از كارهايي كه از شريك زدگيتان توقع داريد برايتان انجام بدهد و جود داشته باشد.

2 - عاشقي را به يك عادت خوب تبديل كنيد. ممكن است در ابتدا كمي دشوار، غير طبيعي و آزار دهنده به نظر برسد، اما با اين وجود آنرا به يك عادت تبديل كنيد...پژوهشها نشان داده اند كه شكل دادن به عادات جديد در حدود سه هتفه طول خواهد كشيد. در صورتي كه شما فعاليتي را بر اساس يك لاگوي خاص مرتب كنيد، در خلال سه هفته آنرا در بخش ناخود آگاه مغزتان ذخيره خواهيد كرد.

 فقط براي آقايان

1 - بسياري از مردان عاشقي رابه عنوان بخششي در حق زنان قلمداد مي كنند. براي انسانها مقاومت در برابر چيزي كه آنرا تحت عنوان يك تحميل بر مي شمارند، اثري طبيعي است و به اين الگوها تبديل خواهد شد : چيزي را به كسي نبخش، آنچه را كه او مي خواهد انجان نده، به آنچه جامعه مي خواهد اعتنا نكن، داستان تبديل شدن به يك مرد كامل را به دست فراموشي بسپار و... در اينجا مطلبي ذكر مي شود كه مردها مي توانند براي حفظ خودشان و اجراي خواسته هاي همسرشان آنرا انجام بدهند: احساساتتان را به شيوة خودتان بيان كنيد. چون براي همين اينجا هستيد. شما مي توانيد با حفظ شخصيت خودتان، احساساتتان با بيان نمائيد. به راهتان ادامه بدهيد. همسرتان را خوشبخت كنيد... همة اين كارها را در يك زمان انجام دهيد...

2 - عاشق بودن مانند نرمش كردن است... شما مي دانيد كه عاشق بودن برايتان مفيد، ولي در عين حال دشوار و گهگاه واقعاً دردناك است. اما همانطور كه هر استادي به شما خواهد گفت : اگر به تلاشتان ادامه بدهيد به نتايج دلخواهتان دست خواهيد يافت و پس از مدتي اين تمرين كوچك به يك عادت مبدل خواهد شد و شما را سلامت و شاداب خواهد كرد.

3 - ملاقاتي را براي تعطيلات عاشقانه تان در نظر بگيريد و راز آنرا در دلتان نگه بداريد و در روز موعود، هنگامي كه همسرتان از خواب بر مي خيزد او را هيجان زده كرده و به سفر ببريد.

 فقط براي بانوان

1 - بانوان محترم... آقايان به عشق و عاشقي نياز دارند... من نمي دانم چرا بايد آقايان به اين بازي تن در بدهند, اما مي دانم كه اكثر مردها به اين بازي عشق مي ورزند. بسياري از آقايان بسيار عاطفي و با احساس هستندو هر مردي نقطه اي نرم و حساس در احساساتش دارد. پس شما نيز بايد به دنبال اين نقطه بگرديد و آنرا بيابيد.

2 - آيا فكر مي كنيد تحريك كردن شوهرتان كار دشواري است ؟ اگر شوهرتان به ورزش علاقمند است، به راحتي مي توانيد عشق را به يك بازي تبديل كرده و او را به دام بيندازيد، اما بايد براي هر كدام از اين بازيها امتيازات خاصي در نظر گرفته شود. مطمئن باشيد او تمام كوشش خود را به كار مي گيرد تا در اين بايها برنده شودو شما با اطلاع از اين موضوع مي توانيد از بر قراري روابط نزديك  تا خوردن پيتزا را به بازي مبدل كرده و شوهرتان را در آنها شركت دهيد.

 موضوعهاي اضافي

يكي از روشهاي به وجود آوردن عقايد عاشقانه، شكستن الگوي زندگي روزمره است. تغيير دادن تك تك  امور و يا تركيبي از آنها، اقدام مثبتي در جهت خلق موقعيت هاي جديد و هيجان آور در زندگي است.

الگويهاي زندگي شما را چه مواردي تشكيل مي دهند؟ هر روز صبح چه ساعتي از خواب بيدار مي شويد؟ براي صبحانه چه مي خوريد ؟ كجا غذا مي خوريد ؟ چه لباسي مي پوشيد؟ چه مدت زماني كار مي كنيد ؟ در كدام مسيرها رانندگي مي كنيد؟ با فرزندانتان چگونه رفتاري داريد ؟ كدام برنامه هاي تلويزيون را تماشا مي كنيد؟ چه مدت زماني را به صحبت با تلفن و يا مكالمه با ديگران اختصاص مي دهيد ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:29  توسط شیخی  | 

چگونه خدا را بشناسیم

چگونه خدا را بشناسیم

 مترجم: شهرزاد فتوهی    

 

                                               

 بخش اول

خداي خوب و واقعي

از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با وجود اين قابل پرستش و ستايش است و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي پنداشته اند كه در آسمان ها بر تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا نكرده كه او را به ديدة چشم ديده است . هر چند اثبات وجود خداوند در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ، اما بيشتر مردم او را مي پرستند و باور دارند . طبق آمار موجود 96 درصد مردم جهان به خدا ايمان دارند .

اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان اين باور و چيزي كه اساس زندگي روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود دارد . مابايد چاره اي براي از بين بردن اين خلاً بينديشيم . دلايل و مستنداتي كه در دست داريم چيست ؟

آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ، در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با سكوت ادراك شده و با انرژي و آگاهي ، وجود يافته است . اين منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ، خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ خلقت و آفرينش است . پديده اي است كه اين انرژي را خلق مي كند و سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به ستارگان ، كهكشان ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ، افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات و خواسته هاي انساني تبديل مي كند . ما در اين كتاب خواهيم ديد كه امكان شناخت اين وجود لايتناهي به صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد با او همدل و يگانه شد . در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد شد و ما خداوند را تجربه خواهيم كرد .

چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به زنانگي يا مردانگي منسوب كردن نوعي عادت و درك انساني است .

مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني مي توان او را تجربه كرد ، مي توان او را شناخت . اين نكتة بسيار مهمي است ، چون در هر صورت خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر بارقه هاي وجودي او در اين جهان مادي به چشم نمي خورد شايد براي هميشه ناشناخته باقي مي ماند .

ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به اين ترتيب با تشابه به خودمان او را بيشتر بشناسيم . پس در اين صورت او همچون انسان خويشتندار و بي مهري بوده باشد ، كه با وجود ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود را از ما پنهان مي كند . چه عاملي ما را به نيك خواهي و مهرورزي موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي كه تاريخ هزاران سالة اديان ، سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟

ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما از خداست . اين طرح كه بر مبناي واقعيت تنظيم يافته به اين شرح است :

اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا وراي جهان مادي و جدا از آن است . خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل كتاب آفرينش او را مي ديديم كه دراطراف ما قدم مي زند . فقط مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة گذار نام دارد جديد يا نامتعارف است . مرحلة گذار به طور ضمني به ملاقات خدا و انسان در زمينة مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به وقوع پيوسته در بينش معنوي ، فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي الهي ، همه پديده هايي خارق العاده و دراواقع پلي بين اين دو جهان اند . اگر چه همة اينها واقعيت دارند ، ولي در عين حال جزئي از نظام علت و معلول به شمار نمي روند . براي وجود معجزات و فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ، حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است در هر مقطعي و بنا به دلايلي تأييد نشوند . ذهن منطقي ، سرسختانه و بر درك خود از بعد مادي جهان پاي مي فشارد .

تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني با مردمان عادي داشته باشند . وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين مرحله اي است كه حضور الهي حس يا مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي مغز فعاليت مي كنند .

اينك جستجوي ما وارد مرحله اي شده است كه وعده كرده بوديم :

 واكنش الهي : نور و حضور الهي هنگامي واقعيت مي يابد كه آن را به پاسخي ذهني تبديل كنيم . من اين مرحله را « واكنش الهي » مي نامم . بينش معنوي ، الهام و مكاشفه اي اتفاقي نيست . اينها به هفت رويدادي كه در مغز رخ مي دهد مربوط مي شوند . اين واكنش ها بسيار بيشتر از باورهاي شما وجود دارند ، اما همة آنها باعث ارتقاي باورهاي شما مي شوند و مانند پلي ميان جهان مادي و ماوراي طبيعي ، كه ماده هستي خود را از دست ميدهد و روح پديدار مي شود ، قرار مي گيرد :

 واكنش جنگ يا گريز : واكنشي است كه باعث مي شود ما درمواجهه با خطر جان سالم به در ببريم . اين واكنش به خداوند مربوط مي شود ، زيرا مي خواهد از ما محافظت كند . ما نيز به خداوند ايمان مي آوريم چون مي خواهيم باقي بمانيم .

 واكنش فعال : اين واكنش ابتكار مغز براي كسب هویت فردي است . علاوه بر ميل به بقا ، هر فردي در پي نيازهاي « من ، مال من » است . اين واكنش ، غريزي است و از اين جا است كه خداي جديدي به وجود مي آيد ، خدايي كه توانا و قادر است و قوانين و اصول در دست اوست . ما به اين خدا روي مي آوريم چون به كسب كردن ، رسيدن و رقابت نياز داريم .

 واكنش آگاهي غير فعال : ذهن در حال فعاليت و استراحت ، وقتي به آرامش نياز داشته باشد ، واكنش آگاهي غير فعال را بروز مي دهد . تمام بخش هاي مغز به طور متناوب در حال كار و آرامش است . جانشين آسماني آن خدايي است كه به ما آرامش مي بخشد . او در لابه لاي همة كارها و امور دنيايي به ما آرامش مي بخشد ، ما را متوجة خدا ميكند ، چون مي خواهيم امور دنياي مادي « در اين گيرو دار و كشاكش بي پايان » ما را غافل نكنند .

 واكنش شهودي : ذهن در پي كسب آگاهي است ، « هم از درون و هم از بيرون . » دانش بيروني ، عيني است ، اما علم دروني ، شهودي است . خدايي كه به اين واكنش پاسخ مي گويد خدايي فهيم و بخشنده است . ما به او نياز داريم تا بر حق بودن دنياي دروني ما گواهي بخشد .

 واكنش خلاقه ك مغز انسان توانايي ابداع چيزهاي جديد و كشف واقعيت هاي نوين را دارد . اين نيروي خلاقه در ظاهر منشأ خاصي ندارد ، تنها پديده اي ناشناخته است كه ناگهان منجر به ظهور فكري جديد ، مي شود . ما به آن الهام مي گوييم و نقطة مقابل آن ، پروردگاري است كه جهانو جهانيان را از نيستي خلق مي كند . ما در گريز از سر گشتگي هاي مان از زيبايي و پيچيدگي هاي متداول هستي ، به او پناه مي بريم .

 واكنش اسرارآميز : مغز به طور مستقيم با « بور » ارتباط برقرار مي كند . همان شكل ناب آگاهي كه در ما احساس شادماني و موهبت پديد مي آورد . اين پديده به شكلي مرموز متجلي مي شود و خالق آن بسيار والا و متعالي است . او شفا مي دهد و معجزه مي كند . ما به اين بعد خداوندي نياز داريم تا اثبات كنيم ، كه نيروهاي ماوراء الطلبيعه در كنار واقعيت هاي ملموس و روزمرة مادي ، حضور دارند .

 واكنش مقدس : مغز از سلولي بارور شده ، كه هيچ پديده اي چون نغز در آن نبوده و فقط ذره اي از حيات درآن بوده است  به وجود آمده . اگر چه ميليادرها سلول عصبي از همان ذرةحيات منشأ يافته ، اما از نظر سادگي و بي آلايشي به  همان شكل بكر و اوليه بوده اند . در برابر اين واكنش خدايي ناب و خالص حضور دارد كه جز خير نمي خواهد . ما به اونياز داريم ، چون بدون اين سرچشمة پاكي و نيكي ، وجود ما بي پايه و اساس مي شود .

اين هفت واكنش در سفربي پايان انسانيت براي مان ضروري و مفيد هستند و بناهاي استوار دين را تشكيل مي دهند . در مقايسة دو ذهعن با يكديگر ، براي مثال موسي و بودا ، مسيح و فرويد ، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از آنها ديدگاهي را نسبت به واقعيت مطرح مي كنند وخدايي را متناسب با آن مي ستايند ومي پرستند . هيچ كس نمي تواند خدا را فقط مختص به خود بداند . ما به تعداد تجربه هاي انساني گوناگون ، انديشه وباوي داريم . بي دينان نياز به خداي خود دارند ، خدايي كه حضور و وجود ندارد ، در حالي كه در سوي ديگر پروردگار عرفان قرار دارد ، خدايي كه عشق ناب و نور مطلق است . فقط مغز مي تواند اين دامنة گستردة خدايان را به خود جاي دهد . ممكن است بي درنگ بگوييد كه اين ذهن آدمي است كه خدايان مختلفي درست مي كند ، نه فقط مغز . من كاملاً با شما موافق ام ، اما در گذر زمان ذهن در خلق تمام اين مفاهيم مقدم بر مغز عمل مي كند . در حال حاضر مغز براي ما تنها راه مشخص ورود به ذهن است . در فيلم هاي كارتوني وقتي شخصيت فيلم فكر ، بكري مي كند ، لامپ بالاي سر او روشن مي شود ، اما در زندگي واقعي اين طورنيست . ذهن ، بدون مغز به همان اندازة خدا ناپيدا و ناديدني است .

رسيدن به آنچه مي خواهيد

هفت مرحلة كاميابي

خدا نام ديگري براي آگاهي نامتناهي است . براي به دست آوردن هر خواسته اي در زندگي بخشي از اين آگاهي لازم است و بايد به كار گرفته شود . به عبارت ديگر خدا هميشه حاضر است . هفت واكنش ذهن انسان راه هايي براي جذب جنبه هاي الهي هستند . هر مرحله از كاميابي ، حقيقت الهي را درهمان مرحله به اثبات مي رساند .

 مرحلة 1 : ( واكنش جنگ يا گريز )

از طريق خانواده ، اجتماع ، حس تعلق و آسايش هاي مادي احساس كاميابي مي كنيد .

 مرحله 2 : ( واكنش فعال )

كسب موفقيت ، قدرت و مقام ، تأثير بر ديگران و رضايتمندي هاي نفساني ديگر به شما احساس كاميابي مي بخشد .

 مرحلة 3 : ( واكنش آگاهي غير فعال )

با آرامش ، تمركز ، پذيرش فردي و آرامش دروني به كاميابي مي رسيد .

 مرحلة 4 : ( واكنش شهودي )

بينش ، همدلي ، رفع نياز ديگران و بخشش سبب كاميابي شما مي شوند .

 مرحلة 5 : ( واكنش خلاقه )

با الهام ، خلاقيت در هنر يا دانش ، اكتشاف و نوآوري به كاميابي حاصل مي شود .

 مرحلة 6 : ( واكنش اسرار آميز )

كاميابي شما با فروتني ، عاطفه ، ايثار و فداكاري و عشق همگاني حاصل مي شود .

 مرحلة 7 : ( واكنش مقدس )

شما با رسيدن به كمال و يگانگي با خداوند با كاميابي مي رسيد .

درك اين نكته ، بسيار مهم ، است ، كه روح همواره درجرياني پيوسته درگير است . در هزارتوي ناپيداي روح بسياري از رازها معنا مي يابد . مثلاً اين جملة معروف از وادها را درنظر بگيريد : « آنها كه آن را دريافتند لب از سخن فرو بستند و آنها كه لب به سخنن گشودند هيچ از آن نيافته اند » . در اين جا راز در واژة « آن » پنهان است . اگر « آن » به معناي نوعي مكاشفه و شهود باشد ، ما در تمام زندگي تلاش مي كنيم تا به فردي كه به « آن » يقين دارد ، ايمان بياوريم . اما اگر « آن » به معنا مكاني معود باشد ، آدمي توانايي رسيدن به آن را دارد ، يأس و نااميدي بي معناست . بدون ترديد آن مكان را خواهيد يافت . « دربارة آن حرف نزنيد ، پيش برويد ! » بايد توصية معقولي باشد .

 4هفت مرحلة معجزه

معجزة آشكار شدن نيرويي وراء حواس پنج گانه است . هر چند تمام معجزات در مرحلة گذار روي مي دهد ، اما در هر سطحي متفاوت است . به طور كلي معجزات بعد از واكنش چهارم و پنجم ذهن بسيار « فراطبيعي » مي شوند . هر معجزه اي با روح رابطه اي مستقيم دارد .

 مرحلة 1 : ( واكنش جنگ يا گريز )

معجزه ها شامل ، سالم ماندن از خطرهاي بزرگ ، نجات يافتن از مرگ حتمي و محافظت هاي الهي مي شود .

 مرحلة 2 : ( واكنش فعال )

معجزه ها شامل نوآوري هاي خارق العاده ، موفقيت ، مهار جسم و ذهن مي شود .

 مرحلة 3 : ( واكنش آگاهي غير فعال )

معغجزه ها شامل : همزماني ها . توانمندي هاي زاهدانه ، پيش آگاهي غيبگويي ، احساس حضور خداوند و فرشتگان مي شود

 مرحلة 4 : ( واكنش شهودي )

معجزه ها شامل : ارتباط ذهني ، ادراك فراحسي ، آگاهي از گذشته يا آينده و قدرت پيشگويي مي شود .

 مرحلة 5 : ( واكنش خلاقه )

معجزه ها شامل : الهام الهي ، نبوغ هنري ، احساس كاميابي و سهولت دستيابي به خواسته ها ( برآورده شدن آرزوهاي فرد ) مي شود .

 مرحلة 6 : ( واكنش اسرار آميز )

معجزه ها شامل : شفا بخشي ، تغيير و تحول هاي مادي ، تجسم و ادراك ماوراء الطليعه و كارهاي خطير فراطبيعي مي شود .

 مرحلة 7 : ( واكنش مقدس )

معجزه ها شامل : شواهد دروني ، كرامات و اشراق مي شود .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:28  توسط شیخی  | 

200 کلام

 200 کلام عاشقانه

 

گرداورنده: میشل وب      

 

 

 نگذار ذهنت بر قلبت حکمرانی کند ...

 عشق حقیقی مثل روح است، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .

 کلید قلب ، زندگی و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

 زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .

 گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید .

 گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند .

 عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی .

 اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ،  می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم .

 در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست .

 در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن ...

 عشق مانند ساعتی شنی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود .

 هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم .

 عشق عشق است ، از بین نمی رود .

 کسانی وارد زندگی ما می شوند و به سرعت بیرون می روند . افرادی برای لحظه ای کوتاه می آیند و جای پایشان بر روی قلب ما باقی خواهد ماند و ما هرگز دیگر آن فرد قبلی نخواهیم بود .

 مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش .

 عشق ورزیدن ، خود درس زندگی است .

 لذت عشق زمانی است که آن را نثار می کنی بیشتر از زمانی است کهن دریافتش می کنی .

 طریق دوست داشتنی هر چیز این است که بدانی ممکن است آن را از دست بدهی .

 قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و ، تو خواهی دید ، تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد .

 شاید در مسافت ولی در قلبمان هرگز .

 عشق با چشم هایش نمی بیند بلکه با فکرش می بیند از این رو خدای عشق بال زد و تار یکی را ترسیم کرد .

 بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی .

 بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند و بعضی برای از دست دادن آن .

 عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شوئد یا به آرامی بمیرد .

 عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد .

 همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم ، هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند .

 کلمات دلنشین مانند شانه ی عسل هستند ، روح را حلاوت می بخشند و به جسم سلامتی می دهند .

 بیا و بگذار تا صبح از عشق لبریز شویم ، بیا خود را با عشق تسکین دهیم.

 چرا تلفظ عباراتی نظیر « خداحافظ » ، « پوزش می خواهم » و « دوستت دارم » چنین راحت است ، اما بیان کردنشان بسیار دشوار ؟

 عشق ، اشتیاقی شدید برای شدیدا دوست داشته شدن است .

 عشق فرشته ای است در لباس هوس ...

 هرگز نمی توانیم کسی را که به او لبخند نزده ایم از ته دل دوست داشته باشیم .

 آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد .

 هر لحظه ای که صرف عشق ورزیدن نشود ، به هدر می رود .

 عشق طریق مخصوص به خود را دارد .

 نمی توانم به تو نشان بدهم که دوستت دارم . زمان این را نشان خواهد داد .

 ازدواج زمانی کامل می شود که هر دو نفر به این باور برسند که به چیزی بیشتر از شایستگی خود رسیده اند .

 اگر چیزی را دوست داری ... بگذار برود اگر به سوی تو بازگشت واقعا می خواهد که مال تو باشد .

 عشق واقعی همچون زیارت است . وقتی اتفاق می افتد که بدون برنامه ریزی قبلی طلبیده شود ولی کمیاب است زیرا اکثر مردم برنامه ریزهای ماهری هستند .

 اگر بتوانم مانع شکستن یک قلب شوم ، زندگی ام بیهوده نبوده است .

 عشق را بشناس تا شادی را بشناسی . بدون عشق ، شادی وجود ندارد .

 زیبایی را با چشمانی زیبا بین می توان دید .

 دو نیمه ، شانس کمی دارند اما با پیوستن ... بله ، آن ها کامل می شوند ... اما پیوستن دو انسان کامل یعنی زیبایی ، یعنی عشق .

 دوری با عشق همان می کند که با با زبانه های آتش ، عشق کم مایه را خاموش می کند و عشق را شعله ور تر .

 علاج تمام کجروی ها ، نادانی ها و جنایت ها ... عشق است .

 هر چیز زیبا و جذاب خوب نیست ولی هر چیز خوبی ، زیباست .

 عشق ترکیبی از یک روح در قالب دو تن است .

 تحمل دوری خیلی چیزها برای من آسان است ، اما تحمل دوری تو نه .

 عشق ناپخته م یگوید : من تو را دوست دارم زیرا به تو نیاز دارم . عشق پخته می گوید : من به تو نیاز دارم زیرا دوستت دارم .

 هر کجا که عشق هست زندگی هست .

 جایی که ما به آن عشق می ورزیم خانه است . خانه ای که شاید پاهایمان آن را ترک کند ولی قلبمان هرگز .

 توانایی بیان اینکه چقدر کسی را دوست داری عشق است اما اندک

 عشق ، هیچ محدودیت و پشیمانی نمی شناسد .

 عشق فقط از سه حرف تشکیل شده که معانی بسیاری در پشت این حروف نهفته است .

 عشق زمانی واقعی است که از قلب انسان برخیزد نه زمانی که بر زبان جاری شود .

 تا زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت .

 به ندای قلبت گوش کن ، زیرا از حقیقت آگاه است .

 در شب تاریک زندگی به تنهایی قدم می زنم ، تو شمع من هستی ، نور درخشان من !

 عشق ورزیدن زمانی است که دیگر هیچ بهانه ای برای تنفر نداشته باشی.

 آهنگ ، ترانه ای بدون کلام است و مرگ ، زندگی ای بدون عشق .

 اگر واقعا عشق را یافتی ، به آن پرواز بده و رهایش کن . اگر خودش ماندن را انتخاب کرد ، به این معناست که عشق واقعی تو همان است .

 عشق غیر قابل پیش بینی است . نمی دانی چه زمانی خواهد آمد .

 عشق ، مهار ناشدنی است و همچنین کسی که در دام عشق گرفتار شده .

 عشق ، سازی است که نوای دوستی سر می دهد .

 اگر بعد از سال ها تو را ملاقات کنم ، چگونه باید به استقبال تو بیایم ؟

 بودن یعنی عشق و عشق تو ، یعنی بودن .

 فروش عشق حقیقی هرگز آرام نخواهد گرفت .

 اگر بخواهید به قضاوت اشخاص بنشینید زمانی برای دوست داشتن انها نخواهید داشت.

 امروز تو را بیشتر از دیروز ولی کمتر از فردا دوست دارم.

 گر خودت را دوست نداشته باشی چگونه می توانی دیگران رادوست بداری؟

 عشق حقیقی انجاست و به دنبال هیچ کسی نیست پس برو و ان را دریاب.

 هرچه بیشتر عاشق باشی هم بیشتر ازار می بینی و هم بیشتر لذت می بری.

 عشق مانند یک الا کلنگ پر فرازونشیب است.تورابه مسیر دیگر منحرف نخواهد کرد وبا تمام فرازو نشیب هایش به مقصد خواهد رساند.

 قلب یک زن اقیانوسی از رازهاست.

 با تو بودن مثل قدم زدن در صبحی بسیار روشن است بی گمان شور تعلق به انجا را دارم.

 عشق بسیار شبیه یک کرگدن است کوته نظر و عجول. اگر نتواند راهی پیدا کند ان را خواهد ساخت.

 وقتی مرد جوانی شکایت می کند که زنی قلب ندارد علامت مطمئنی است که ان زن قلبش را ربوده است.

 عشق مانند بیسکویت ترد است که اسان ساخته میشود و اسان میشکند.

 می توان در یک ان عاشق شد.رها شدن از عشق است که زمان می طلبد.

 عشق یعنی هیچگاه نگویی(پشیمانم).

 عشق همچون سنگ ثابت و همیشگی نیست بلکه همچون نان است که هر روز باید از نو ساخته شود.

 قبل از عاشق شدن بیاموز چگونه در برف بدوی بدون اینکه ردپایی از خود بر جای بگذاری.

 عشق-چگونه چنین کلام کوچکی معنایی چنان بزرگ دارد؟

 کسانی که عشقی ورای دنیا دارند نمی توانند از ان جدا باشند. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق.

 وقتی کسی را دوست داری به او بگو فریاد بزن فورا و در همان لحظه بگو وگرنه تو را پشت سر خواهد گذاشت.

 معشوق کسی بودن یعنی زندگی برای همیشه در قلب او.

 عشق مانند جنگ است اسان شروع می شود و دشوار پایان می پذیرد.

 عشق حقیقی ابدی است.

 عشق...مانند شن روان است.اگر به ان چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید. به ارامی پیمانه ای از ان بردارید تا روح شما را لبریز کند. همچنانکه  شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست.

 تنها عشق من از تنها تنفرم پدید امده است.

 به من نگو چرا که همیشه ان را شنیده ام چیزهای زیادی برای نفرت وجود دارند ولی چیزهای بیشتری برای عاشق شدن.

 شهوت برخاسته از ذهن است عشق برخاسته از قلب و روح.

 عشق غذای روح است.

 عشق مانند پیتزا است وقتی خوب است واقعا خوب است وقتی که بد است باز هم تا حدودی خوب است.

 امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد.

 زمانی که مرا بوسیدی متولد شدم وقتی که مرا ترکم کردی مردم ودر دو هفته ای که مرا عاشقانه دوست داشتی زندگی کردم.

 من از عشق تو به چه چیزی خواهم رسید؟(( به عشق تو))

 عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.

 خدا عشق است.

 عشق عمل بی پایان بخشش است. یک نگاه محبت امیز که عادت می شود.

 با خودت و با عشق صادق باش.

 صدای یک بوسه به بلندای صدای گلوله ی توپ نیست اما انعکاس ان مدت زیادی باقی خواهد ماند.

  

 از زمانی که تو را ملاقات کردم *ما*نسبت به * تو*یا* من* سحر امیز تر شده است.

 عشق لحظه ای است که تا ابد می ماند.

 بزرگترین درس زندگی را بیاموز عشق: فراموشی و بخشش.

 عشق هیچ خواسته ای جز براوردن حاجت خود ندارد.

 عشقی که برای مدت های طولانی در قلبت باقی مانده همان عشقی است که بازگشتی ندارد.

 از قلب خود پیروی کن تا هرگز پشیمان نشوی.

 شما یک زن را به خاطر زیبائیش دوست ندارید او زیباست زیرا شما دوستش دارید.

 عشق ابدی است ممکن است چهره ظاهری عشق تغییر یابد ولی جوهره ی وجودی ان هرگز.

 عشق یک پیمان است عشق یک یادگاری است یک بار ان را ببخش و فراموشش نکن و هرگزاجازه نده از بین برود.

 وقتی عشق و نفرت روح را خسته و وامانده کنند جسم به ندرت می تواند مدتی طولانی  دوام بیاورد.

 عشق نزدیکترین چیز به نفرت است.

 عشق برای نادان عقل است و برای عاقل نادانی و حماقت.

 عشق زمانی است که برای شاد کردن معشوق احتیاجی به کلام نداشته باشی تنها لرزش قلب تو کافی است.

 عشق زمانی است که بیهوده گویی را متوقف کنی و بتوانی به اسانی سکوت کنی.

 زمانی که بتوانی فرزند متولد نشده ات را در میان بازوان او ببینی تو واقعا ان زن را دوست داری و عاشق او هستی.

 ارزش زندگی به زمان و پول نیست. بلکه به مقدار عشقی است که در طول زندگی مبادله شده.

 مهربانی در گفتار اعتماد می اورد. مهربانی در افکار باعث تعمق می شود. مهربانی در بخشش عشق می افریند.

 به باور من حقیقت عریان و بی شائبه و عشق بی قید و شرط اخرین کلام در عالم واقعی است.

 کسی که نمی تواند عشق بورزد راهی جز چاپلوسی و تملق ندارد.

 به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید بگذارید دریایی مواج در میان سواحل روحتان باشد. پیمانه های یکدیگر را پر کنید اما از یک پیمانه ننوشید از نان خود به یکدیگر بدهید ولی از یک لقمه نخورید با هم بخوانید برقصید و شادمان باشید اما بگذارید هر کدام از شما خلوت خود را داشته باشید.

 هیچ اغازو پایانی نیست تنها اشتیاق بی حد زندگی است که وجود دارد.

 هرگز لبهایتان را بر روی کسی نبندید که دریچه ی قلبتان را برویش باز کرده اید.

 عشق به دو راهی نیاز ندارد  من به عشق یک طرفه باور دارم چرا که عشق خداست و خداوند تمامی انسان ها را دوست دارد. خواهی نخواهی ما به عشق * او* باز خواهیم گشت.

 وقتی که احساس می کنید همه چیز از دست رفته است عشق خود را به هر قیمتی که شده نگه دارید.

 دوری قلبت را شیفته تر می سازد.

 عشق زندگی است و تو روشنایی زندگی من هستی.

 عشق مانند خورشید است حتی اگر به ان برسید گرمای ان شما را خواهد سوزاند.

 عشق می تواند در یک چشم بر هم زدن دنیایی را دگرگون سازد.

 بهشت انجایی است که قلب هست.

 وقتی تو با من هستی چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.

 ما مانند بالهای فرشتگان هستیم با عشق خداوند به یکدیگر متصلیم.

 عشق من برای تو مانند زمان است اگر فقط لحظه ای صرف ان کنی تا ابد باقی خواهد ماند.

 و بخاطر بسپار چنانچه نوشته شده است...دوست داشتن دیگران دیدن چهره ی خداوند است.

 زندگی کن برای عشق و عاشق باش به خاطر زندگی.

 عشق زمانی وجود دارد...که دو نفر دوست ندارند جدای از هم باشند. ان ها می خواهند همه چیز را بین قلب هایشان قسمت کنند.

 عشق خون قلب است و شراب روح.

 عشق رویایی زیبا است.

 عاشق بودن یعنی بخشیدن تمامی وجودت به خاطر احساس خاصی که در اعماق قلبت وجود دارد.

 عشق شاد کردن است نه شاد بودن.

 به خاطر داشته باش ...عشق حلقه ای است که قلب ها را به هم پیوند می زند.

 وقتی غمگینم دلم برایت تنگ میشود. وقتی تنهایم دل تنگ تو می شوم. ولی بیشتر از همه وقتی خوشحالم دلم هوای تو را دارد.

 عشق از هر گل سرخی دلپذیرتر است. اما خارهای ان قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند.

 عشق ابدی است و اگر نباشد عشق نیست.

 اگر موسیقی غذای عشق است پس بنواز.

 گاه با چشم هایمان عاشق می شویم و گاه با دست هایمان و گاه با جسممان اما همیشه با قلبمان عشق می ورزیم.

 می گویند عشق کور است...من می گویم عشق مهربان است.

 عشق همه افکار منطقی را متوقف می کند.

 هیچ یک از اعضای بدن در هنگام شکستن به اندازه ی قلب صدمه نمی بیند.

 نمی دانم چقدر فقط می دانم دوستت دارم.

 عشق از مرگ قوی تر است.

 عشق واقعی ابدی است.

 زندگی بدون عشق ....جاودانگی بدون شادی است.

 عشق واقعی احساس عمیق درونی است. احساسی پنهان کردنش غیر ممکن است.

 عشق واژه ای بیش اما معانی بسیاری دارد.

 عشق اعتیاد شدید روح انسان است. حتی کسانی که ان را تجربه نکرده اند ارزو می کنند فرصتی برای عشق ورزی با شخصی خاص داشته باشند.

 صدایت لرزشی در درونم به وجود می اورد ولبخند تو دعوتی است برای تصورات من به سوی جنون.

 هر کاری که انجام داده ام به خاطر تو بوده است.

 عشق واقعیت است. عشق مهربان است. اگر در جستجوی عشق نباشی عقب خواهی ماند.

 عشق خواهد مرد اگر محکم به ان بچسبد و به پرواز در خواهد امد اگر خیلی ارام نگهش داری.

 اگر من عاشق تو هستم پس وظیفه ی تو چیست؟

 عشق زمانی است که شما می خواهید به درون وجود دیگری راه یابید و قلبتان را به دیگری پیوند بزنید.

 برای گفتن ( دوستت دارم) تنها لحظه ای کافیست. اما برای اینکه نشان بدهید چقدر...یک عمر زمان لازم است.

 با عشق زندگی کنید چرا که از دست دادن عشق از دست دادن زندگی است.

 عشق: دو روح است با یک فکر. دو قلب است با یک ضربان.

 در کنار تو هر روز ولنتاین است. گل رز پژمرده می شود اما بگذار تو مال من باشی.

 عشق یعنی وزیدن باد در زیر بالهای تو.

 تو دختری را بخاطر زیبائیش دوست نداری. تو او را دوست داری زیرا او ترانه ای می خواند که تنها تو ان را می فهمی.

 عشق زمانی تو را ازار می دهد که بفهمی هرگز به واقعیت نخواهد پیوست.

 تمام عمرم خواستار کسی چون تو بوده ام و خدا را شکر می کنم که بالا خره تو را پیدا کردم.

 عشق نگاهی گران به چشمان ما می بخشد.

 عشق زیبا ترین احساس است نه برای پنهان کردن بلکه برای در میان گذاشتن با تو.

 عشق بدون دوستی هیچ است.

 از دست دادن تو سخت ترین قسمت زندگی من است. پس برای ملایم کردن زندگی ام بیا و همسرم باش.

 چقدر خوشبخت هستم که می توانم در کنار تو قدم بزنم. به تو تکیه کنم و در میان گرمای عشق تو زندگی کنم.

 موسیقی عشق است در جستجوی یک اثر.

 امروز روز دیگری است که عشق ما می تواند کمی بیشتر رشد کند.

 گاهی  تا زمانی که کسی به ما بی توجهی نکند نمی دانیم چقدر به او علاقه مندیم.

 ایا می دانستید که همه ی ما بمب بزرگ ساعتی در خود داریم که عشق نامیده میشود؟

 هرگاه در چشمان تو می نگرم ابدیت را می بینم.

 همیشه تو را بیشتر از دیروز دوست خواهم داشت.

 اگر عشق چنان مهم است که هیچ کس نمی خواهد ان را از دست بدهد چرا زمانی که عشق واقعی را پیدا می کنیم به ان توجه نمی کنیم؟

 عشق مانند یک کتاب باز شده است وقتی ان را باز کنید هرگز نمی خواهید که ببندید.

 فرسنگ ها خواهم رفت تا تو را بیابم.

 عشق هرگز نمی میرد.

 عشق مانند جواهری گرانبهاست...تا زمانی که شروع به درخشیدن نکرده است نمی دانی چه چیزی داری و زمانی که درخشش ان را دیدی هرگز نمی توانی بدون ان زندگی کنی.

 عشق واقعی تنها در ذهن است... تا زمانی که در قلب جریان پیدا نکند هرگز به واقعیت تبدیل نخواهد شد.

 عشق و جنون بسیار شبیه به هم هستند... در هر دو حالت دیوانه هستی!

 ابراز عشق خیلی اسان تر از تو صیف کرد ان است.

 اندیشیدن به تو چون ماهی ه شب تابستان را روشن می کند به قلب من گرما می بخشد.

 اگر دستان تو در دستان من باشد تا پایان جهان پا بر جا خواهم ایستاد.

 شاید عشق هایی را پیدا و از دست داده باشم شاید قلبم شکسته باشد اما اکنون امید عشقی که در راه است لبخندی بر لبانم نشانده.

 عشق یک معماست. ناگهان به دام عشق گرفتار میشوی و از ان لحظه به بعد قلبت به درد می اید و در رنج می افتی. عشق بیماری روح است. قوی باش... گریه نکن. امیدوار باش چرا که عشق الام قلب تو را التیام خواهد بخشید.

 عشق واقعی زمانی است که شما مدت ها بعد از اینکه موزیک متوقف شده است هنوز به رقصیدن ادامه می دهید.

 ای عشق: ای عشق شیرین چرا اینچنین پیچیده ای؟

 این نیز بگذرد.

 عشق من مانند یک درخت است. ریشه هایش هر روز عمیق تر رشد می کنند و هیچ راهی برای از ریشه کندن ان ندارم.

 همیشه از یک قلب شکسته قطره اشکی فرو می چکد.

 عشق یک رویای جادویی است که برای همیشه در ذهن ما جای خواهد داشت.

 فرشتگان عشق را می گیرند وبر قلب ما می پاشند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:28  توسط شیخی  | 

افکار

 افکار عاشقانه

             

گرداورنده: سیندی هاینز 

 

 

 قسمتی از وقت آزادتان را به مطالعه درباره جنس مخالفتان بگذارید تا به نکات جالبی در مورد نوع تفکر و رفتار آنان دست یابید.

 در زمینهای ورزشی بدنبال عشق گم کرده تان بگردید.

 بعد از ظهر یک روز بارانی در پی گنج ویژه خودتان در یک موزه آثار باستانی با نامزدتان قرار ملاقات بگذارید.

 در کلاسهای که به شما طرز زندگی با همسرتان را می آموزند شرکت کنید.

 یک مهمانی با شرکت دوستانتان هم ردیف دانشگاهیتان ترتیب دهید و در آن مهمانی با مجردها برخورد بسیار خوبی داشته باشید.

 اگر هم اکنون شخص خاصی در زندگیتان وجود ندارد از مادرتان بخواهید زمینه آشنایی شما را با فرزندان دوستانش فراهم آورد.

 عشق قدیمیتان را دوباره بیاد بیاورید شاید بتوانید مشکلات را حل کنید و دوباره بهترین و ایده آل ترین ارتباط عاطفی را با او برقرار کنید.

 در سخنرانیها با موضوعات متفاوت خصوصا آنهایی که در رابطه با زندگی زناشویی است حاضر شوید.

 همانا عاشقان شیفتگانند.

 رقصهای دسته جمعی را بیاموزید.

 با تورهای سیاحتی به سفر بروید و توجهتان را به چیزهایی فراتر از مسائل مورد علاقه تان متمرکز نمایید.

 عضو یک ارکستر کلاسیک بزرگ شوید و مکان کشخصی را برای نواختن ساز انتخاب نمایید.

 حداقل یک ماه در میان جشن بزرگی بر پا کنید. مطمئن باشید افراد زیادی در جشن شما شرکت خواهند کرد.

 از همسایگانتان بخواهید ترتیب یک خواستگاری کاملا ویژه را برای شما بدهند.

 در فصل بهار به باغهای عمومی سر بزنید.

 هنر ظریف عشوه گری را بیاموزید. این هنر بسیار آسانتر از آن است که شما می اندیشید.

 محلهای مناسبی که در آن میتوان با دوستان خوبی آشنا شد را پیدا کنید.

 در برنامه هایی که مربوط به جوانان می شود حضور فعال داشته باشید.

 در اردوهای جوانان شرکت کنید و با دیگر جوانان آشنا شوید.

 در دوره های فامیلی از بستگانتان بخواهید همسر زیبایی برای شما پیدا کنند و به شما معرفی کنند.

 دکوراسیون منزلتان را تغییر دهید و در این رابطه از نظر فروشندگان فروشگاههای مورد نظر بهره مند شوید.

 یک مشت آب کف آلود دریا را بردارید و توجه کنید که چه کسی یا کسانی بیشتر به این عمل شما توجه دارند,

چرا که آنان نیز همچون شما احساسات شکننده ای دارند.

 بعدازظهر یک روز آخر هفته را با همدیگر در پارک بگذرانید.

 صبح زود پیش از رفتن به محل کار به پیاده روی صبحگاهی بروید.

 حتما در مهمانی های سال نو شرکت کنید.

 برای یکی از دوستان عزیزتان سیب ببرید یا اینکه او را برای صرف شام دعوت کنید.

 هر چه دارید در اختیار یک وکیل زبردست بگذارید تا شاید بتواند کسی را که می خواهید پیدا کند.

 برای اینکه شجاعتتان را محک بزنید و همینطور با افراد شجاع آشنا شوید به عضویت یک کلوپ کوهنوردی یا اتومیل رانی درائید.

 بیمه نامه بیمه عمرتان را از کسی بگیرید که دستش خوب باشد و باعث شود دفعه بعد بیمه نامه دو نفره تان را از همان شخص دریافت کنید.

 پرواز با بالن را امتحان کنید, چون این نوع پرواز خیلی رومانتیک است.

 در عروسی بعدی که در آینده شرکت می کنید, بدنبال کسی باشید که همیشه در ذهنتان می پرورانید.

 در بازیهای محلی شرکت کنید چون ممکن است قصه عشق و زندگی شما از همانجا آغاز شود.

 همیشه آپارتمانتان را تمیز نگهدارید.

 در داخل آسانسور با نامزدتان صحبت کنید.

 در یک باشگاه بدنسازی اسم نویسی کنید و عضلات بدنتان را پرورش دهید.

 برای کارهایی که باید در طول روز انجام دهید برنامه ریزی مخصوصی داشته باشید.

 داوطلبانه برای بیماران در بیمارستانها گل و هدیه ببرید و در این میان به مجرد ها بیشتر توجه کنید.

 طراحی دکور منزلتان را طوری انتخاب کنید که جلب توجه افراد اطرافتان را بنماید.

 به عضویت یک گروه موسیقی در ایید که شاید در آینده نزدیک بتوانید ترانه عاشقانه ای بخوانید.

 اگر نمی توایند شخص مورد علاقه تان را هیجان زده کنید, او را سرشار از عشقتان کنید و اینرا نیز بدانید که در ذات او چیزهایی وجود دارد که با شما همخوانی و هماهنگی دارد.

 شنا کردن را در حدی بیاموزید و تمرین کنید که بتوانید غریق نجات ماهری بشوید.

 از دوستان نزدیتان در خواست کنید که برای شما همسر مناسبتان را پیدا کنند.

 اتاق نشیمن منزلتان را با رنگ صورتی که تلفیقی از عشق و دوستی دارد رنگ آمیزی کنید.

 طراحی جدول را یاد بگیرید, جدولی با مضمون  عشق طراحی کنید و آنرا در روزنامه محلی تان به چاپ برسانید.

 در شب شهرهای شهرتان شرکت کنید.

 اگر طرفدار فعالیتهای ساحلی هستید موج سواری را شروع کنید.

 آخر هفته به قایق سواری بروید و بگذارید باد قلبتان را هدایت نماید.

 اگر دلتان می خواهد اندام مناسبی داشته باشید و همزمان نیز عشق را بیابید به باشگاههای بدنسازی بروید.

 اگر از هنرمندان خوشتان می آید فراگیری نقاشی را آغاز کنید.

 در کلاسهای کامپیوتر شرکت جوئید تا زندگی عاشقانه تان را بوسیله کامپیوتر زیباتر کنید.

 اگر زیاد به مسافرتهای هوای می روید یکی از شرکتهای هواپیمایی بسیار خوب را برای مسافرتهایتان انتخاب کنید.

 وقتی وسیله جدیدی به موزه شهرتان می آورند الوین نفری باشید که از آن بازدید می کنید.

 اگر طبیعت را دوست دارید به فکر کوچ کردن به یک سرزمین سردسیر باشید.

 شغل نیمه وقتی در کتابخانه محلتان بگیرید و با افرادی که برای خواندن کتاب به آنجا می آیند گفتگو کنید

 حقیقت بزرگ: مطابق آمار بدست آمده تنها بیست و سه درصد از ازدواجها به زندگی ایده آل و خوشبختی منجر شده است.

 وقتی در پی عشق هستید بکوشید تا دائما مودب بوده و با جنس مقابلتان با احترام برخورد کنید.

 وقتی غریبه خوشکلی را می بینید با او با محبت رفتار کنید و بکوشید با مهربانی توجهش را جلب کنید.

 به دوستانتان کمک کنید.

 همیشه راستگو و درستکار باشید تا بتوانید در میان مردم اعتبار کسب کنید.

 وقتی با عشق زندگیتان برخورد می کنید دستپاچه نشوید. چون در اینصورت نمی توانید آنطور که شایسته است عشقتان را به وی نشان دهید.

 زمانیکه می خواهید یک ملاقات بیادماندنی داشته باشید, بخاطر بسپارید که خوردن شکلات در کنار یکدیگر بهترین راه ابراز احساسات عاشقانه است.

 وقتی می خواهید برای نخستین بار با کسی قرار ملاقات بگذارید در نظر داشته باشید که بسیاری از زوجها چنین ملاقاتهایی داشته و موفق بوده اند.

 برای همسرتان یک دسته گل حاوی چهل شاخه از گلهای مختلف بفرستید.

 پیش از اینکه در موقعیت یک رابطه جدی قرار بگیرید بهتر است ابتدا طرز چگونه عاشقی کردن را بیاموزید.

 جالی است که بدانید از هر ده مرد یکی در ملاقاتهایش گل بهمراه می آورد.

 همیشه با کسانی قرار ملاقات بگذارید که شما را حسابی تحویل می گیرند و درباره شما احساس خوبی دارند.

 بعضی اوقات نامه های عاشقانه گذشته تان را مرور کنید تا حال و هوای رمانتیکی بشما دست دهد.

 نامه هایتان را بر روی کاغذ هایی که با قلب تزئین شده بنویسید.

 اگر می خواهید در زندگیتان عشق به دادتان برسد درباره همه چیز فقط از معشوقتان بپرسید

 از همه این حرفها گذشته همه در دنیا عاشق عشق هستند...!

 بعضی از ملاقاتها می توانند پر از فشار و یا موفقیت باشند چون همه مردم فشارها را حس می کنند, شما بکوشید همواره در آرامش بسرببرید.

 بکوشید عشق واقعیتان را بیابید و سپس با وی ازدواج کنید.

 اگر دیدید کسانی که با آنها ملاقات می کنید افراد با شخصیتی هستند زود دستپاچه نشوید و بیاد داشته باشید که حتی بهترین شان نیز می تواند شخصیتش را طور دیگری جلوه دهد.

 حماقت و نادانی عکس العمل تند و شدیدی نسبت به شخص مقابل شماست.

 جالب است بدانید بشتر ملاقاتها به مسائل شگفت انگیزی ختم می شود.

 شغلی را انتخاب کنید که آثار خوبی روی شما بگذارد.

 هرگز اجازه ندهید عشقتان به عادت تبدیل شود.

 بیاد داشته باشید که در روز ملاقاتتان سر و وضع مناسبی داشته باشید.

 آیا عشق شما واقعی است؟ جواب سوال را تنها گذشت زمان می تواند بدهد.

 مراقب ترس و دلهره اولین قرار ملاقات باشید.

 هر چند صحبت کردن در مورد ملاقات ایده خوبی است اما بهتر است این کار را انجام ندهید به این دلیل که دیگران نیز فکر می کنند

 شما درباره آنان نیز صحبت می کنید.

 در زندگی بقدری برای خودتان سرگرمی داشته باشید که حتی اگر مدتی از داشتن همدل و هم صحبت محروم بودید زجر نکشید.

 بخاطر بسپارید که حتما زوج باشید تا از زندگی لذت ببرید ولی همیشه بدنبال شخض رویاهایتان بگردید.

 ملاقاتهایتان را به هر وجه ممکن زیبا و زیباتر بسازید.

 زمان کوتاهی برای ملاقات اولتان بگذارید که اگر آنطور که می خواستید از آب درنیامد ناراحت نباشید که تمام بعد از ظهرتان را هدر داده اید.

 نکات جالب درباره ملاقاتها: مردان از یک سوال مطرح شده در ملاقاتشان ده جواب می گیرند.

 سعی کنید لباس افتخار آمیزی در قرار ملاقاتتان بپوشید.

 نکات حالب درباره ملاقات: زنان از یک سوال مطرح شده در ملاقاتشان سی جواب می گیرند.

 اگر از یک ملاقات لذت نمی برید در آن وعده ملاقات حاضر شوید اما در این وضعیت خیلی کوتاه و رک صحبت کنید و حرفهای اضافه نزنید چون در غیر اینصورت طرف مقابلتان متوجه حرکات شما می شود و دلخور می گردد.

 همیشه از زمانهای قرار ملاقاتتان فهرستی تهیه کنید که مبادا فراموششان کنید.

 پیش از اینکه به ملاقات بروید فکر کنید چه چیزهایی را برای عشق می خواهید و چه چیزهایی را برای عشق نمی خواهید.

 هرگاه شخصی شما را به گردش دعوت کرد ابتدا از وی تشکر کنید حتی اگر دعوتش را نمی پذیرید.

 اگر عشق واقعی در شما حلول کند, از شما انسان دیگری می سازد.

 اگر از جنس مقابلتان می ترسید بکوشید پیش از ملاقاتهایتان این ترس را فراموش کنید.

 هرگاه احساس می کنید ملاقاتهایتان خشک شده است زمان بیشتری را برای بهبود این وضعیت اختصاص بدهید و از هر نوع پیشنهاد و انتقاد بهره بگیرید.

 همیشه اولین ملاقاتتان را کوتاه کنید چون در صورت خوب بودن می توانید دیدارهای بعدی را طولانی کنید.

 در نظر داشته باشید که مادرتان چه پیش چه جوان ناصح خوبی برای ارتباطهای عاشقانه شماست.

 برای زیباتر شدن روابطتان سرمایه گذاری کنید.

 هرگز در اولین ملاقات نگویید که می خواهید با او ازدواج کنید چون او را می ترساند.

 وقتی برای یک ملاقات برنامه ریزی می کنید, در نظر داشته باشید که حتما در کنار هم چیزی بخورید.

 همیشه خودتان را برای یک ملاقات غیر قابل پیش بینی آماده کنید.

 در طول دیدارتان از درآمد شخصی تان هرگز سخنی به میان نیاورید چون این یک موضوع کاملا خصوصی است

 بیشتر افراد ادعا می کنند که برای قرارهای ملاقاتشان آداب خاصی دارند.این توجیه معمولا در مورد مجردها مسن تر صادق است.

 توجه داشته باشید که هرگز به برنامه های یکنواخت در مورد آداب معاشرت عادت نکنید.

 آقایان، خانمی که فکر می کند بسیار جذاب است را می پسندند.

 یکی از دلایل خوب بدون کسی که قرار است با او ملاقات کنید این است که قبلا مورد تائید دوست یا اقوامتان که ترتیب آشنایی شما را داده است قرار گرفته باشد.

 بیاد داشته باشید که بیشتر خانمها علاقه زیادی به مادر شدن دارند و کسانی که با ایشان معاشرت می کنند را به چشم پدر احتمالی فرزندشان می بینند.

 به مناسبت سالگرد آشنائیتان شیرینی بپزید و بین دوستانتان پخش کنید.

 پیش از اینکه سر وعده ملاقاتتان حاضر شوید از مرتب بودن لباستان مطمئن شوید.

 هم مردان و هم زنان بدنبال جفتی می گردند که از مصاحبت و همراهیش لذت ببرند پس بکوشید تا بداخلاقی و عبوس بودن را کنار بگذارید تا برای هم جفت مناسبی باشید.

 بهترین روش در جهت آماده شدن برای یک قرار ملاقات ویژه برنامه ریزی قبلی است.

 سعی کنید به هنگام ملاقاتهایتان کاملا آسوده و خونسر باشدی و از هر گونه حرکت نامتعادل بپرهیزید.

 حتی اگر شما برای ملاقاتهایتان برنامه ریزی نمی کنید باز هم برای اینکه شاید برنامه ریزی اول بهم بخورد یک برنامه خاص در ذهنتان داشته باشید.

 همیشه پیش از رفتن به ملاقات برای لذت بخش بودن دیدارتان دعا کنید.

 وقتی در حال آماده شدن برای رفتن به یک ملاقات ویژه هستید, برای اینکه آرامشتان را حفظ کنید به یک موزیک ملایم و دلپذیر گوش بسپارید.

 کرشمه در حالی که به هیجانی که در لحن صدا نهفته است همراه است همیشه باید به شخص مقابل احساس آرامش بدهد.

 از مهمترین اجزا اصلی احساساتی که بین دو نفر شکل می گیرد این است که تشخیص بدهند از دو جنسیت متفاوت هستید

 و با درک تفاوتها از آنها لذت ببرند.

 در تعطیلات آخر هفته وعده ملاقات بگذارید تا لحظات ویژه و خاطره انگیزتری بیافرینید.

 عشق همیشه نقایص و تفاوتهای میان دو نفر را از بین می برد.

 پیش از اینکه به دنبال عشق گمشده تان بگردید به موزیکی که به شما احساس شهامت و شجاعت روحی و فکری می بخشد گوش بسپارید.

 اگر احساس می کنید که حتما باید درباره عشقهای گذشته تان صحبت کنید هرگز با دوست فعلی تان درباره تاریخچه زندگی گذشته تان حرفی نزنید

 و تا زمانیکه ارتباطتان جدی نشده چیزی به او نگوئید.

 بعضی از مجردها بخاطر احساس عدم کفایت کافی در زندگی زناشویی از ازدواج می هراسند.

 اگر شما چنین شخصی هستید به یک روانشناس متبحر مراجعه کنید.

 در حدود بیست و پنج درصد از خانمها در قرارهای ملاقات خود واقعی را نشان می دهند....!!!

 اگر به هنگام ملاقات عصبی هستید بکوشید تا آرامش را بر خود حکمفرما سازید اگر عصبی باشید طرف مقابلتان احساس ناراحتی و نا امنی خواهد کرد.

 معمولا مجردهای جوانتر خصوصا اندسته که در ابتدای بیست سالگی هستند تنها دنبال یک رابطه عادی می گردند.

 کی رابطه عاشقانه تمام عیار نشانه های خاصی دارد....!

 اگر نگران پذیرفته نشدن از جانب کسی که به خواستگاری اش می روید هستید از خودتان بپرسید: آیا تحمل پذیرفته نشدن را دارن...!

 در صورتیکه پاسخ مثبت است نگرانی را از خود برانید و به سمت جلو گام بردارید.

 پیش از نزدیک شدن به شخص مورد نظرتان یک رابطه عاطفی  موفق را در ذهنتان مجسم کنید.

 اگر می خواهید با زوجی ملاقات کنید ابتدا مطمئن شوید که آنها زوج خوشبختی هستند. چون بهتر است وقتتان را با کسانی که الگوی ازدواج موفق هستند بگذرانید.

 بهترین راههایی که ما میتوانیم برای ثروتمند شدن به شما پیشنهاد کنیم این است که صادق و با پشتکار باشید.

 از بس دنبال ذهنیتتان می دوید حتما پاهایتان خسته شده است....!

 تو باید دقیقا همان عشق گمشده زندگی من باشی!!!!!

 در مورد قرار گذاشتن و برقراری ارتباط با کسانی که در مورد روابط عاطفی بد سابقه هستند کاملا محتاط باشید اگر شخص مورد نظرتان در روابط پیشین ناکام شده احتمال زیاد دراد که قلب شما نیز شکسته شود....!

 چه کسی مهتاب را دزدید و در چشمهای شما گذاشت؟!

 شبها زیر نور  ضعیف ستارهای چشمک زن اشعار عاشقانه زمزمه کنید.

 با او با ملایمت رفتار کنید تا علاقه شاعرانه و عاشقانه تان را نسبت به او نشان دهید.

 وقتی شخص مورد علاقه تان را از دور می بینید برای جلب توجهش دستتان را برایش تکان دهید تا متوجه بشود چقدر از دیدنش خوشحالید.

 آیا واقعا دوستش دارید؟

 آیا می خواهید با او تا رسیدن به ایام پیری زندگی کنید؟

 آیا با وجود این شخص آینده برایتان روشنتر به نظر می رسد؟

 آیا واقعا او همان کسی است که بدنبالش می گشتید یا این انتخاب نتیجه سختی های تنهایی شماست؟

 اگر دلتان نمی خواهد کسی را به زندگی عاطفی تان راه دهید و در عین حال قصد شکستن قلبش را نیز ندارید به او بگویید که درگیر یک رابطه احساسی جدی هستید.

 پس از جدایی کسی که در گذشته نسبت به او تعلق خاطری داشتید بکوشید تا درباره او با محبت صحبت کنید تا کسی در رابطه با شما شایعه پراکنی نکند.

 اگر رازی در دلتان نهفته دارید بهتر است آنرا برای کسی بازگو نکنید. 

 این مطلب که آقایان جذب خانمهایی که عینک می زنند نمی شوند اصلا درست نیست

 ولی اگر شما عینک نی زنید اول مطمئن شوید که عینک برایتان برازنده است.

 بخاطر داشته باشید که زنان همیشه به دنبال مردان خوش نیپ و خوش پوش می گردند و از اینکه با چنین فردی دیده شوند احساس غرور می کنند.

 مراقب باشید اولتیماتمهای شما به طرف مقابلتان ممکن است جواب معکوس داشته باشد....!

 وقتی برای حاضر شدن در قرار ملاقات آماده می شوید اطمینان حاصل کنید که لباسهایتان مناسب شخصیت شماست.

 بوسیله یک دعوتنامه کاملا رسمی نامزدتان را به یک رستوران دعوت کنید.

 این مطلبکه آقایان فقط در پی داشتن روابط خاص هستند اصلا درست نیست.

 با اطمینان و خوشرویی با او قرار ملاقات بگذارید.

 اگر طرف مقابلتان خیلی گرفتار است تعیین وقت ملاقات را بعهده او بگذارید.

 برای زیباتر شدن دعوت ملاقات دعوتنامه ای به آدرس پستی اش پست کنید تا بیشتر خوشحال شود.

 اگر دوست ندارید به هنگام خداحافظی شما را ببیند به راحتی سرتان را بچرخانید و یک قدم به عقب بروید.

 به شخص مورد علاقه تان نگوئید که پیش از او با کس دیگری ارتباط داشتید, چون ممکن است او را از دست بدهید.

 توجه زیادی به اولین قرار ملاقاتتان معطوف دارید.

 در اولین ملاقاتتان هرگز درباره مطالب کسل کنند بحث و گفتگو نکنید.

 قلبتان را در زمان حال نگهدارید نه در آینده...!

 سعی کنید از سلامت اخلاقی طرف مقابلتان کاملا مطمئن شوید و بعد در رابطه با او تصمیم بگیرید.

 اگر مجبورید در روابطتان از اولتیماتوم بهره بگیرید ابتدا مطمئن شوید برای انجام دادن آن وقت کافی دارید در غیر اینصورت تاثیر خوبی نخواهد داشت.

 اگر دوست دارید لبخند زیبا و خیره کننده ای داشته باشید بهتر است همیشه دندانهایتان را زیبا و سالم نگهدارید بسیاری از هنرپیشه های معروف لبخند شگفت انگیزشان را اینگونه بدست آورده اند

 معمولا آقاین کسی که جذاب است را می پسندند و وی را هم سطح خود می دانند.

 فقط لباسهایی که مناسب گروه سنی شماست بپوشید

 وقتی می خواهید عطر یا ادکلن بخرید عطری با اسم شاعرانه انتخاب کنید تا شما را با خود به ضمیر پنهان عاشقانه دهنتان بکشاند.

 اگر نگرانید که یک تلفن مهم از طرف شخص مورد علاقه تان را از دست بدهید بهتر است یک پیجر با خودتان همراه داشته باشید.

 در فصل زمستان برای جلوگیری از خشکی زدن صورت و لبهایتان از کرمهای مرطوب کننده استفاده کنید.

 اگر او نسبت به احساسات شما بی تفاوت است ترکش کنید.

 اگر شخص مورد علاقه تان اغلت به شما نگاه نمی کند یا خیلی خجالتی است حتما زیاد به شما علاقمندنیست.

 سعی کنید شکتان را برطرف کرده و بهم شک نکنید.

 در مقابل چشم سایرین به همدیگر ابراز احساسات آنچنانی نکنید.

 به خود عدت بدهید همیشه نصورات مثبت داشته باشید و در خیال و رویا همواره زندگی عاشقانه و رضایت بخشی را بپرورانید.

 بخاطر بسپارید خانمها از آقایانی که برای قرار ملاقات خود را نمی آرایند خوششان نمی آید.

 وقتی باران می بارد برای اینکه او خیس نشود روی سرش چتر بگیرید.

 بخاطر بسپارید که مردان در مقابل زنانی که خیلی خرده گیر و مشکل پسندند به سختی راضی می شوند

 و اکثرا با واکنشهای بدی با انان روبرو می گردند. بعضی حتی آنها را تحقیر می کنند.

 اغلب افراد بالغ در زندگیشان اهداف و برنامه های طولانی مدتی را دنبال می کنند.

 برای داشتن یک رابطه موفق خالق شادیها و خاطرات عاشقانه باشید.

 وقتی احساس می کنید او را خیلی دوست دارید و ارتباطتان به نقطه حساسی رسیده است به رسم دوستی یک حلقه زیبا به او هدیه بدهید.

 سعی کنید همیشه در عشق پیشتاز باشید.

 هرگز ملاقاتهایتان را آلوده نکنید.

 طرف کردن ناهار الوین روز سال نو در کنار همسرتان شورع خوبی و شاعرانه ای برای سال است.

 در ساحل دریا شانه به شانه هم قدم بزنید.

 از فدا کردن احساساتتان در رابطه ای که مطالق نیازهای عاطفی تان نیست جدا خودداری کنید.

 با ازدواج می توانید شریک خوبی برای مشکلات و شادیهایتان پیدا کنید.

 آیا او شما را اذیت می کند و زیاد سر به سرتان میگذارد؟ پس بدانید به شما علاقمند است...!

 ثروت و قدرت چیزهای بسیار عالی و فوق العاده ای می گردید اما هرگز اجازه ندهید وقتی به دنبال عشق هستید شما را کور کنند.

 اگر می بینید که او اغلب در زندگی شماست بدانید شما را خیلی دوست دارد.

 وقتی تصمیم می گیرید روابطتان را با شخص مورد علاقه تان جدی کنید سن را چندان ملاک قرار ندهید

هرگاه جفت مناسبتان را یافتید با او ازدواج کنید در غیر اینصورت تا هر زمان ممکن از ازدواج اجتناب کنید...!

 اگر زمانیکه شخص مورد علاقه تان در کنار شماست زیاد با شما صحبت نمی کند ممکن است به شما چندان علاقمند نباشد.

 اگر یکی از دیدارهایتان به دیدار بدی تبدیل شد تا زمانی که از او جدا می شوید به رویش لبخند بزنید.

 همواره آهسته عمل کنید اگر عجله کنید ممکن است او را بترسانید و باعث راندنش بشوید.

 گاهی اوقات پیدا کردن عشق مثل یافتن یک شغل است اگر فرصت مناسب بدست آورید رویش فکر کنید خود را ارزیابی کرده و پس از اینکه آنچه خواستید دریافتید و دانستید دنبال چه چیز هستید ارتباطتان را پایه گذاری کنید.

 در کنار شخصی که شناخت نسبتا کاملی از او دارید علائق تان را پرورش دهید.

 او را از احساساتتان آگاه سازید.

 درباره اوقات خوشی که در کنار هم داشتید صحبت کنید.

 هر روز صبح پیش از درآمدن از رختخواب در ذهنتان کنار هم بودن را مجسم کنید.

 اشخاص بسیاری وجود دارند که می خواهند با ازدواج احساس امنیت کنند. اینکه می دانید همیشه کسی را دارید که می توانید به او اعتماد کرده و او تکیه گاه شماست، احساس خوب و خوشایندی به شما می دهد.

 وقتی با نامزدتان صحبت می کنید سرتان را به سمت او کج کنید تا به این وسیله نشان بدهید که هر کلامتان متوجه اوست.

 در طول گفتگوئ با هم تماس چشمی تان را حفظ کنید.

 اغلب به یکدیگر لبخند بزنید.

 سرتان را به نشانه توافق با آنچه نامزدتان می گوید تکان دهید.

 نسبت به آنچه نامزدتان به آن علاقه نشان می دهد ابراز احساسات کنید.

 به مسائل احساسی و عواطف خود احاطه خاصی داشته باشید چون می خواهید به نامزدتان دقیقا بگوئید چه احساسی نسبت به او دارید.

 حتی اگر عصبی هستید به اعصابتان مسلط باشید و عصبانیتتان را پنهان کنید.

 اگر به شما می گوید که استحقاق بهتر از اورا دارید باز هم بیش از پیش دوستش بدارید بهرحال او باید این نکته را بداند...!

 لازم استجایگاه ارتباطتان را در زندگی مشخص کنید و رابطه عاشقانه تان را دلیل زنده بودنتان بدانید.

 اگر می بینید جلوی چشم شما سعی در جلب توجه دیگران دارد او را کنار بگذارید چرا که دلتان می خواهد او تنها عشق شما باشد و نه شخص دیگر...!

 سعی کنید با او با صدای عادی صحبت کنید و تحت تاثیر قرار نگیرید و جیغ هم نزنید.

 اگر اورا به یک رستوران بسیار عالی بردید همان غذایی را انتخاب کنید که او انتخاب کرده است.

 اگر در مقابل دوستانش برایتان ناز می کند احتمالا به این دلیل است که می خواهد جلوی آنها نازش را به جان بخرید.

 اگر وقتی پای شخص دیگری بغیر از شما میان می آید او را به شما ترجیح می دهد رهایش کنید.

 دوست داشتن و به عشق رسیدن بهترین چیز است. دوست داشتن و به عشق نرسیدن بهترین چیز بعدی است....!

 از دوستانتان بخواهید حمایت و نصیحتتان کنند.

 اگر فرزندانتان نسبت به شما از زندگی عاشقانه زیباتری برهوردارند به آنها حسادت نکنید.

 در ازدواج مجدد زیاد عجله نکنید....!

 معمولا خانمها به دنبال آقایانی می گردند که نسبت به زندگی خوشبین هستند.

 شما بوسیله بهانه هایی که نامزدتان برای صحبت کردن بیشتر با شما می اورد می توانید به اندازه علاقه اش نسبت به خودتان پی ببرید اگر سوالاتش تکراری بود زیاد تعجب نکنید.

 نگذارید جستجو برای پیدا کردن عشق واقعی موجب صدمه خوردن به زندگیتان شود بلکه با عشق و در کنار عشق زندگیتان را بسازید.

 زوجهای بسیاری وجود دارند که می دانند هرگز با هم ازدواج نخواهند کرد اما بخاطر اینکه نمی خواهند دوران شادیهایشان در کنار هم بپایان برسد به ارتباطشان ادامه می دهند. اینان برای همدیگر زوجهای خوب و مناسبی هستند ولی باید مراقب باشند روی روحیه هم تاثیر منفی نگذارند.

 خرافات..: به یک دختر جوان گفته شده بود که ایینه ای را بر روی چاهی نگهدارد تا بتواند صورت شوهرش  را در آن ببیند...!

 اگر شخص مورد علاقه تان می خواهد فقط دوستتان باشد نه عشقتان او را کنار بگذارید و به ارتباطتان با او ادامه ندهید.

 حتی وقتی به مسافرت دوری می روید و او برای بدرقه شما آمده است به او بخندید.

 مردان به دنبال زنان مهربان و خوش قلب می گردند.

 حتی بهترین رابطه ها نیز طرفین در همه چیز با هم کنار نمی آیند این مخالفتها را بپذیرید و به همدیگر کمی فرصت بدهید.

 سعی کنید در تمام امور با هم عادلانه برخورد کنید.

 گر سعی داریدخیلی با احساس باشید هدیه ای که به شما می دهد مثل روز اول نگهدارید.

 اقایان به جذابیت خانمها اهمیتمی دهند.

 معمولا خانومها دوست دارند که آقایان بیشتر با آنان تماس بگیرند پس به آنها تلفن بزنید و بگوئید: سلامداشتم به تو فکر می کردم.

 بیشتر افراد بیان صادقانه احساسات را دوست دارند شما هم زیاد نگران بیش از حد خوب بودن نباشید گاهی اوقات هم فکر کنید که ممکن است او را از دست بدهید.

 اگر کسی در موقع صحبت با شما نزدیکتر از حد معمول و معقول می ایستد احتمالا از شما خوشش می آید.

 وقتی در قرار ملاقات حاضر می شوید مراقب رفتارتان باشید.

 اینرا بدانید که زوجهای زیادی هستند که پس از مدتی که از آشنائیتان می گذرد هزینه های ملاقاتهایشان را تقسیم می کنند.

 در قرار گذاشتن باید قلبتان را آماده نگهدارید و همانطور که خودتان را می شناسید شهرتتان را شکل دهید اینرا نیز بدانید که بودن ریسک کردن هیج جیزی بدست نمی آید.

 به محبوبتان بگوئید که دنیای شماست.

 اگر شخص مورد علاقه تان به شما می گوید که برای بعهده گرفتن یک تعهد آماده نیست این موضوع را از او بپذیرید و قبول کنید که حقیقت را به شما گفته است, بنابراین از این مطلب به راحتی و بدون دلخوری بگذرید.

 اگر می خواهید احساساتتان را نشان بدهید در گوشش قصه عشق بخوانید.

 شبها در منزل بمانید و در کنار همسرتان به ترانه های عاشقانه گوش بسپارید.

 وقتی به عشقتان فکر می کنید ماجراهای عاشقانه تان را برنامه ریزی کنید.

 اولین روز ملاقات یک شاخه گل روز زیبا به او بدهید.

 حتی اگر همسرتان رفتار به گانه ای پیش گرفته و شما را می آزارد باز هم با او دوستانه رفتار کنید شما یک بزرگسال هستید و باید همه جیز را درک کنید.

 سعی کنید در مقابل هم بنشینید و از بحثهایتان نتیجه بگیرید.

 وقتی با نگاهی عمیق و نافذ و سرشار از عشق در چشمهایتان خیره می شود شما نیز با نگاهی مالامال از محبت پاسخ نگاهش را بدهید.

 سعی کنید گاهی اوقات از هم دور باشید.

 یکی از معانی عشق این است که هرگز بهم ببخشید نگوئید چون این در رابطه های عاشقانه کاملا غلط است و دلیلشاین است که همه اشتباه می کنند.

 لحظات عاشقانه زیبایی در کنار هم داشته باشید که این لحظات همچون خاطرات خوش زندگیتان در باییند.

 مسائل مهم زندگیتان را در هر ارتباطی که هستند از یاد نبرید.

 همیشه رک و صریح باشید و رابطه تان را به شوخی نگیرید.

 تا هر زمانی که می دانید صلاح نیست ارتباطتان را از دیگران مخفی نگهدارید.

 زمانیکه او هر وقت که دلش بخواهد به شما تلفن بزند متوجه می شوید که یک جفت شده اید.

 همان روزهای اول ازداج از همسرتان بخواهید درباره رازهای پنهان ترسها رویاها و محبتش برای شما بعریف کند.

 این کار می تواند در آینده تان خیلی مفید باشد.

 نشانه بزرگ بهم پیوستنتان این است که دیگر نگوئید : من. بلکه همیشه بگوئید: ما

 همانطور که برای به ثمر رساندن زندگیتان تلاش می کنید به هما ن اندازه هم برای رسیدن به عشق گمشده تان تلاش کنید.

 به هر زبانی که بلد هستید به همسرتان بگوئید: دوستت دارم.

 برای نوشتن یک نامه عاشقانه باید بدون اینکه از پیش بدانید چه می خواهید بنویسید شروع کنید و بدون اینکه بدانید چه نوشته اید نامه تان را به پایان برسانید.

 در ملاقاتهایتان از خود اعتماد به نفس نشان دهید.

 نامه تان را به عطر خوش بویی آغشته کنید.

 آقایان دوست دارند که خانمها در ملاقاتهایشان لباسهای رسمی و کفش پاشنه دار بپوشند.

 به شخص مورد علاقه تان بگوئید که دلتان می خواهد الگوی دیگران باشد او حتما این حرف شما خوشش می آید.

 روز تولدش پیش از دیگران با او تماس بگیرید برایش آرزوی شادی کنید و بگوئید تولدت مبارک

 اینکه در موقع گردش رفتن چیزی پیشنهاد کنید بسیار خوب است اما کاری نکنید که بنظر برسد فقط ساز خودتان را می زنید.

 شیفتگی بیش از حد شما را نسبت به نامزدتان فراموشکار می کند.

 صاحب نظران بسیاری معتقدند که مهمترین دلیل ازدواج لذت بردن از مصاحبت همدیگر است وقتی کسی را داشته باشید

 که همه چیزتان را با او تقسیم کنید زندگی خیلی شیرین می شود.

 در تمامی روابط ناملایمات نیز وجود دارند مجبورید با آنها مدارا کنید تا به عشق واقعیتان برسید.

 خودتان را با یک رابطه عاشقانه درگیر کنید تا بتوانید هم عشق درونیتان را تدیم کنید و هم از طرف مقابلتان عشق دریافت نمائید.

 وقتی کسی می خواهد با شما دیدار داشته باشد انگیزه هایش ار در مورد این دیدار چک کنیدو  ببینید ایا نیت او با نیت شما یکی است...؟!

 همیشه همسرتان را نوازش کنید. 

 یکی از راههای بسایر ساده که از طریق آن می توانید به نامزدتان بگویید دوستش دارید این است که گهگاه در چشمهایش خیره شوید توجه کنید که ما نمی گوئیم به او زل برنید.

 فرستادن کارت پستال جوانه عشق شما را به گل می نشاند.

 ممکن است در طول زندگی هر انسان عشقهای بزرگی شکل گیرد پس اگر او تحقیرتان کرد اصلا نترسید و براحتی کنارش بگذارید.

 برعکس عشق حقیقی تنفر نیست بی تفاوتی است. اگر نسبت به همسرتان احاساس بی تفاوتی می کنید همه چیز را از ابتدا آغاز کنید.

 یک واقعیت ثابت شده:  اگر از اشارات شاعرانه بیشتری استفاده کنید ارتباطتان بهتر خواهد شد.

 اگر می خواهید به ارتباطتان خاطمه دهید این نکته را بدانید که این مسئله قلب او را خواهد شکست پس بهترین است با او صحبت کنید تا شاید راهی برای ادامه رابطه تان وجود داشته باشد.

 اگر برخوردهایتان بسیار معمولی است حتما در یکی از این دو حالت قرار گرفته اید:یا ارتباطتان رو به جدی شدن پیش می رود و یا اینکه طرف مقابلتان آنرا بی اهمیت می پندارد.

 وقتی برای اولین بار می خواهید به او بگوئید دوستت دارم. ترانه مورد علاقه تان را برایش بگذارید.

 اگر والدین شما و شخص مورد نظرتان از ارتباطتان با خبرند این موضوع نشانه خوبی برای این است که رابطه تان در جهت دوستی بیشتر در حرکت است.

 بکوشید تا در ملاقاتهایتان روراست و انعطا پذیر باشید.

 اگر خودتان تمایل نداشته باشید ضرورتی ندارد که از ارتباطتان با کسی چیزی بگوئید این مطلب می تواند راز کوچک زندگی شما باشد.

 هر مرحله از ارتباطتان را در سر جای خودش برنامه ریزی کنید بعبارت دیگر در روزهای اول آشنایی هرگز برای عروسی برنامه ریزی نکنید.

 اگر شخص مورد نظرتان به پیشنهادهایتان پاسخ نمی دهد به احتمال زیاد دوستتان ندارد.

 وقتی مردان با کسی که دوستش دارند حرف می زنند صدایشان را صاف می کنند. وقتی با شما صحبت می کند صدایش چطور بنظر می رسد؟!

 در انگشتی که حلقه نامزدی می کنند انگشتر دیگری نکنید.

 وقتی آقایان با خانمها در خیابان قدم می زنند باید خودشاان از کنار جدول خیابان قدم بردارند و همسرشان در سمت دیگرشان قرار گیرد.

 مهم نیست در دیدار شما چه اتفاقی رخ می دهد فقط سعی کنید خونسردی تان را حفظ کنید.

 بخاطر بسپارید که دیدار با جنس مخالف روندی طبیعی و تفریحی است پس یک دیدار ناخوشایند به معنای آخر دنیا نیست

 قابل توجه همگی مجردها: شیفتگی بیش از حد نهایتا منجر به تصمیمات عجولانه می گردد.

 اول شما مکالمه تلفنی تان را به پایان برسانید چون در غیر اینصورت خودتان را محتاج نشان داده اید.

 درباره تمامی افراد جنس مخالفتان کسب اطلاعات کنید این موضوع به شما اجازه می دهد در زندگی آینده تان همه چیز را سر جای خودش بگذارید و نحوه برخورد با همسرتان را بدانید.

 اگر مایلید اطلاعات بیشتری درباره جنس مخالفتان کسب کنید کتابهای چاپ شده درباره آنها را بخوانید.

 اگر رقیق القلب هستید دلسوزی با عشق اشتباه نگیرید

 اگر شخص مورد نظرتان در مقابل دوستانش با محبت و گرمی با شما رفتار می کند دلیلش این است که آنها می دانند بخش قابل توجهی از زندگیش به شما تعلق دارد.

 اگر کسی هستید که معمولا زیاد نمی خندد لبخند زدن به غریبه ها را تمرین کنید این کار شما را در دسترس تر قرار خواهد داد.

 حتی اگر شخص مقابلتان احمق است شما صبور باشید این مطلب می تواند امتحان در مورد قدرت خوددار بودن شما باشد.

 اگر محبوبتان به مشکلاتان توجه خاصی نشان می دهد و علاقه خالصانه ای نسبت به حل گرفتاریهایتان در او وجود دارد.

می توانید مطمئن باشید که او بیش از یک جفت به دردتان می خورد و بغیر از یک جفت دوست بسیار خوب یار و همراه شماست.

 از نامزدتان بطور غیر مستقیم تعریف و تمجید کنید.

 اگر نی دانید که شخص مورد علاقه تان درباره قرار ملاقات چه رویایی در ذهنش می پروراند در ملاقات بعدی به رویایش تحقق ببخشید.

 یک عکس زیبایش را درون کیفتان بگذارید.

 اگر خدای نکرده شخص مورد علاقه تان به شما گفت که لازم است شخص دیگری را ملاقات کند بلاقاصله ارتباطتان را بدست فراموشی بسپارید.

 اگر می خواهید بدون ناراحتی ارتباطتان را با شخص مورد نظرتان قطع کنید فقط به او بگوئید که مناسب دوستان خانواده و شیوه زندگیش نیستید این کار شما از سنگینی ظربه جلوگیری می کند.

 جمله های بسیار زیبایی را برای آغاز مکالمه انتخاب کنید که اثر خوبی بر روی او بگذارد.

 با دلبری توانایی این موضوع را در خود ایجاد می کنید که هر دو فکر کنید دیگری فوق العاده است.

 به او بگویید که با تمام کسانی که تا بحال دیده اید تفاوت چشمگیری دارد این موضوع در روابطتان تحول شگفت انگیزی بوجود خواهد آورد.

 اگر علاوه بر عشقی که نسبت به او در سینه دارید احساس دیگری هم شما را بسوی او می کشاند در آغاز راهی قرار گرفته اید

 که زندگی عاشقانه شیرینی برایتان می سازد.

 افراد مجرد بسیاری بچشم می خورند که می خواهند ازدواج کنند تا تائید اجتماع را بدست بیاورند اگر متاهل باشید اغلب در دنیا هم شما را به عنوان انسانی ثابت قدم استوار و بالغ قلمداد می کنند.

 اگر برای بیرون رفتن از خانه منتظر شماست معطلش نکنید.

 اگر نامزدتان بدون هیچ علتی به شما هدیه می دهد بدانید که به ازدواج با او نزدیک می شوید. پس به راحتی و با آسودگی خاطر بنشینید و از سفرتان لذت ببرید.

 اگر به توصیه های یک متخصص در مورد زندگی عاشقانه تان نیاز دارید نزد یک مشاور خانوادگی بروید و از نصایح او بهره مند شوید.

 هرگز با شخصی که چند مرتبه در دیدارها موجب هراس و نگرانی شما شده قرار ملاقات نگذارید یک ارتباط خوب موجب می شود

که به شما احساس آسودگی دست بدهد نه اینکه عصبی بشوید.

 اگر مایل به ادامه ارتباط با شخص مورد علاقه تان نیستید اما نمی خواهید دلش را بشکنید به او بگوئید که لیاقت او را ندارید.

 به شخص مورد علاقه تان چشمک بزنید

 معمولا زنان عاشق کارهای غافلگیر کننده انجام می دهند. پس بدون دلیلبه دفتر کارش گل بفرستید تا به او نشان بدهید چقدر دوستش دارید.

 به قولی:(( غیبت و دوری باعث می شوند قلبها دلباخته تر و عاشق تر شوند.))

 کنار ساحل دریا قدم بزنید.

 به هرنحوی که صلاح می دانید به شخص مقابلتان یادآوری کنید که بدون او وجود شما هیچ ارزشی ندارد..

 کتاب عاشقانه بسیار زیبایی برایش بخرید و روی صفحه اولش با خط خوش بنویسید تقدیم با عشق و آنرا امضا کرده به نامزدتان اهدا کنید.

 پس از پایان یک مشاجره برایش یک جعبه کمکهای اولیه بفرستید تا به بهبود جراحت قلبش کمک کنید...!

 بعضی از افراد مجرد به رابطه ناخوشایندی که دارند ادامه می دهند و دلیل این موضوع این است که دوست ندارند با جر و بحثها و عذاب روحی پایان این ارتباط مواج شوند هیچ گاه اجازه ندهید این مسئله درد آور برایتان رخ بدهد.

 یک موضوع خرافاتی می گوید اگر احساس درد شدیدی در قفسه سینه یا انگشت چهارم دست چپتان کردید عشقتان بی وفا خواهد بود..!

 این را بدانید که مسائل کوچک ارزش بسیار زیادی دارند پس هنگامیکه در خارج از شهر بسر می برید با تلفن همراهتان مرتب حالش را بپرسید.

 دراره خصوصیات خاص اخلاقیتان با هم صحبت کنید

 اگر لازم است یک خواستگار پر مدعا را رد کنید فقط به او نه بگوئید.

 روز تولدش برای صرف ناهار او را به رستوران شیک و مجللی ببرید و از قبل ترتیبی بدهید که سر میز شما برایش کیک تولد همراه با شمع بیاورند.

 وقتی تصمیم به ازدواج با او گرفتید این مسئله را بعنوان واقعه فراموش نشدنی زندگیتان ثبت کنید.

 حتما زمان تحویل سال نو همسرتان را ببوسید.

 برای اینکه نسبت به ارتباطتان احساس شاعرانه ای داشته باشید خودتان و عشقتان را یک زوج خوشبخت بدانید نه یک حریف در بازی عشق..!

 حتی اگر مدت کمی با هم بوده اید بکوشید تا خاطرات ویژه ای برای هم بجا بگذارید.

 اگر می خواهید تصمیمات مهمی بگیرید نتایج آنرا بر روی او و روابطتان در نظر داشته باشید.

 اصل اساسی نگارش نامه های عاشقانه بی نظیر این است که عمیقترین احساساتتان را سانسور نکنید.

 در زندگی عاشقانه هر کسی دوره های مختلفی وجود دارند شما بیاموزید که در دوره های سخت و تلخ زندگی عشقی عاشقی صبور باشید و لحظات شیرین را عزیز بدانید.

 جملهای که هر عاشقی دلش می خواهد بشنود دوستت دارم است.

 در نخستین ملاقاتتان شیرین و دلچسب باشید.

 اگر در جای شلوغی باید مطلبی را به نامزدتان بگوئید ولی نمی توانید از زبان اشاره استفاده کنید.

 سر میز شام با لذت از لیوان همدیگر نوشابه بنوشید.

 آیا اهداف شما در ارتباطتان اهداف شخص مقابلتان هم هست؟

 وقتی در هوای سرد زمستان شانه به شانه هم قدم می زنید کتتان را دربیاورید و روی شانه او بیاندازید.

 کارهای عادی و معمولی را از راههای غیر معمول و فوق العاده انجام دهید.

 با همدیگر به خرید بروید. 

 وقتی همسرتان خسته به منزل می آید او را نوازش کنید تا خستگی اش بدر برود.

 برایش یک شاخه گل ببرید.

 اگر می خواهید در قلب همسرتان جایگاه خاصی پیدا کنید پیشنهاد بدهید که در تعطیلات آخر هفته در کارهای منزل به او کمک کنید.

 اگر برنامه کاریش را می دانید وقتی فرصت دارد با او تماس بگیرید و برای صرف قهوه از او دعوت بعمل آورید.

 اگر مطمئن هستید که شخص مورد نظرتان را خالصانه دوست دارید و دلتان می خواهد همیشه در کنارش باشید از او خواستگاری کنید..!

 منتظر چه چیزی هستید؟!

 با همسرتان مانند یک انسان رفتار کنید نه یک شیء!

 همیشه برای احساسات درونی اش ارزش قائل شوید.

 وقتی از در منزل وارد می شوید پس از سلام همسرتان را در آغوش بگیرید.

 پیش از دیدن دوباره او آنچخ از او بیاد دارید با توجه به تمام جزئیاتش بر روی کاغذ یادداشت کنید پس از چند روز آن یادداشت را به دقت بخوانید آیا شخصی که توصیف کرده اید را دوست دارید؟

 سعی نکنید تمامی افراد جنس مخالفتان را از خود راضی کنید.

 حداقل شش ماه با هم نامزد باشید.تحقیقات نشام می دهد که برای زوجهای جوان نامزدیهای طولانی بهتر از نامزدیهای کوتاه مدت است.

 درباره احساساتتان همه چیز را به او بگوئید.

 این نکته را بدانید که جور کردن مقدمات عروسی احتیاج به زمان زیاد دارد.

 ایا دلتان می خواهد یک زوج بی نظیر باشید؟ پس بدون انتظار باز پس گرفتن همه چیزتان را در اختیارش بگذراید

 چه نوع افکار مثبتی درباره او در ذهنتان شکل می گیرد؟

 آیا خاضرید به او یک حلقه نامزدی بدهید؟ پس آنرا در جعبه زیبایی بگذارید تا برایش قشنگی بیشتری داشته باشد.

 اگر می خواهید رابطه طولانی مدتی را پایان دهید با هم دیداری داشته باشید و درباره موضوع با او صحبت کنید تا به هر دوی شما احساس پایان ارتباط دست بدهد اینکار پذیرفتن این قضیه را برای شما اسانتر خواهد کرد.

 وقتی خانواده اش را ملاقات کردید درباره آنها سخنان مثبتی به نامزدتان بگوئید.

 زیادتر از حد معمول در کنار هم بودن بهترین افسانه های عاشقانه را از بین می برد.

 قبل از اینکه عاشق کسی باشید هرگز به او نگوئید عاشقش هستید.

 آیا دلتان می خواهد که رابطه عاشقانه بین شما و کسی که دوستش دارید شکل بگیرد؟ پس می توانید فعالیت شاعرانه ای را با او امتحان کنید.

 سعی کنید احساساتتان را به نامزدتان ابراز دارید و اگر نتوانستید از لغت مناسب استفاده کنید, فقط به عشقتان بگوئید که خیلی برای اهمیت قائلید تا اوضاع خود بخود درست شود.

 عاقبت سرسخت ترین افراد مجرد هم از گشتن خسته می شوند و دلشان می خواهد سر و سامانی بگیرند.

 آیا عشق دوست داشتنی شما ارزش انتظار را دارد؟

 مرتب با او تماس تلفنی داشته باشید.

 بعضی از بهترین ملاقاتها در کوتاهترین لحضات به اوج خود می رسند پس بیاموزید پر شور و خیجان باشید تا لحضات لذت بخش بیشتری را بیافرینید.

 از شکستها و ناکامی های گذشته تان پند بگیرید و آنها را تکرار نکنید.

 سعی کنید میان خود مختاری و صمیمیت در روابط عاشقانه تعادل برقرار کنید.

 اگر به محیط کار همسرتان تلفن می زنید مکالمه تان را با او کوتاه کنید.

 اگر شما متعهد و مسئولیت پذیر نیستید ولی نامزدتان مسئولیت پذیر و هم متعهد است بهتر است در رابطه با این موضوع با هم به توافق برسید.

 اگر زندگی عاطفی و عاشقانه تان همانطور که دلتان می خواهد نیست با ایجاد تغییرات لازم در آن آنرا همانطوری که می خواهید و آرزو دارید بسازید و اینرا هم بدانید که این موضوع را اصلا نباید شوخی گرفت.

 بعضی اوقات سخنان قدیمی ها حقیقت دارد: عشق دوم زندگی بهتر است.

 در عالم عاشقی هیچ با ارزشتر از عشق با بصیرت نیست.

 بخاطر بسپارید که شما می توانید بدون اینکه عاشق بشوید ایثار کنید اما هرگز نمی توانید بدون ایثار کردن عاشق بشیود سعی کنید معمولا در جاهای سرشار از احساس همدیگر را ملاقات کنید.

 بدترین و زشت ترین جمله ای که می توانید به او بگوئید این است من تو را بیشتر ازآن اندازه ای دوست دارم که بتوانم با تو ازدواج کنم.

 برای معشوقتان که با دادن هدایای مختلف در تلاش برای جلب توجه شماست دلواپس باشید.

 اگر عاشق همدیگر هستید ولی با یک سلسله مشکلات خاص دست و پنجه نرم می کنید اما از عهده آنها بر نمی آئید.

 با هم به یک مشاور خانواده مراجعه کنید.

 اگر نامزدتان عادت دارد که قرارهای ملاقات را در آخرین لحضات لغو کند در نظر داشته باشید که رابطه تان را برای همیشه با او قطع کنید.

 پس از جایی از نامزدتان بکوشید حداقل برای مدت یکماه او را نبینید و هیچ گونه خبری از او نگیرید این کار به قلبتان التیام می بخشد.

 اگر قرارهای ملاقاتتان به روحیه و احساساتتان صدمه می زند در این ارتباط به نامزدتان تذکر بدهید و بقیه ساعات دیدارتان را به غصه خوردن سپری نکنید.

 زمانی که قلب آماده می گردد عشق به ظهور می نشیند

 در دنیای ملاقاتها تعیین زمان مهمترین نقش را بعهده دارد. ممکن است از کسی خوشتان بیاید ولی بعد متوجه شوید او نامزد دیگری دارد بهتر است در همانجا از فکر او خارج شوید و به سوی زندگی خودتان بازگردید در این زمان پلهای پشت سرتان را خراب نکنید و به زندگیتان ادامه دهید...!

 به زندگی نامزدتان زیرکانه دقت کنید چون شما در پی سالها تعهد ازدواج هستید.

 شاید به بیانی دیگر زمانی که عقل دیوانه می گردد عشق به ظهور می نشیند...

 هرگز نامزدتان را در رابطه با خواسته ها و نیازهایتان تهدید نکنید.

 به همان اندازه که به دوستان صمیمی تان وفادارید. به محبوبتان نیز وفادار باشید.

 این را بیاد داشته باشید که همیشه عشق فاتح همه چیز نیست.

 با نامزدتان همانطور که دوست دارد رفتار کنید.

 بخاطر داشته باشید که طرز زندگی زنان و مردان با هم کاملا متفاوت است و به این تفاوتها توجه داشته باشید.

 نسبت به تمام افراد و چیزهایی که نامزدتان تعلق خاطری به آنها دارد مودب و با نزاکت باشید چون نظر آنها نسبت به شما ایجاد کند.

 پیشاپیش برایش هدیه ای بخرید تا وقتی به مناسبتها رسیدید خیالتان راحت باشد.

 با نوشتن لیستیاز خلقیات نامزدتان و توجه کردن به آن رابطه تان را روز به روز بهتر کنید.

 هرگز در دیدارهایتان کاری را دوباره پشت سر هم انجام ندهید چون تنوع لازمه زندگی است.

 اگر خدای ناکرده روزی همسرتان بیمار شد او را نزد بهترین پزشم شهرتان ببرید

 اگر احساس می کنید نظر دوستان و اقوامتان درباره نامزدتان با نظر شما تفاوتهای چشمگیری دارد نگاه دقیقتری به او بیاندازید

 در اینگونه مواقع اغلب کسانی که خارج از گود قرار دارند روشنتر و واضح تر می توانند ببینند و نظریه شان واقع بینانه تر است.

 گاهی اوقات افراد مجرد بقدری در نخستین ملاقاتشان عصبی می شوند که حرفهای نسنجیدهای به زبانشان می آید که با شخصیت حقیقی شان کاملا منافات دارد بهتر است در چنین موقعیتهایی فرصت دوباره به او بدهید.

 برای برنامه ریزی ملاقاتهایتان از قدرت تخلیتان بهره بگیرید و بدینوسیله ملاقاتهای خوبی بیافریند.

 هرگز نامزدتان را با عشق گذشته تان مقایسه نکنید.

 وقتی بعدازظهر روز زیبایی قصد خارج شدن از منزل را دارید پس از اینکه همسرتان لباسهایش را پوشید به علامت تعجب از زیبایی اش سوت کشیده ای بزنید.

 به مطالبی که همسرتان درباره امیدها و آرزوهایش به شما می گوید با دقت گوش بسپارید و سعی کنید آرزوهایش را بر آورده سازید.

 درخشانترین دستاورد هر شخص در زندگی قدرتی است که برای تشویق نامزدش به ازدواج بکار می گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:27  توسط شیخی  | 

فلسفه موفقیت

«« فلسفه موفقیت »»

سطح جديدي از تفكر

آلبرت انيشتين دريافته بود كه « مسائل خاصي كه ما با آنها روبه رو مي شويم ، در همان سطح از تفكري كه آنها را براي مان به وجود آورده است ، قابل حل نخواهد بود » .وقتي به اطراف خود و درون خويش نگاه مي كنيم و در زندگي و در كشاكش با نظام شخصيتي خود با مسائلي مواجه مي شويم ، در مي يابيم كه اين مسائل بسيار عميق هستند مسائلي اساسي و عميق دره مان سطح ظاهري كه به وجود آمده اند حل نخواهند شد .ما نيازبه سطح تازه اي از تفكر داريم ، سطحي عميق تر و الگويي بر مبناي اصولي به دقت حوزة انسان كارآمد كه كنش ها و واكنش هاي او را بيان كند ، تا اين مسائل عميق حل شوند . اين سطح تازة تفكر همان چيزي است كه در اين كتاب درباره آن بحث مي شود . اين روش اصولي بر مبناي شخصيت و به طور كامل براي كارايي فردي و ميان فردي بنا شده است.

 تعريف « عادت »

دانش ، الگويي نظري است، اين كه چه كنيم و چرا. مهارت چگونگي عملكرد است و ميل خواسته، انگيزه است. براي آن كه چيزي را در زندگي تبديل به عادت كنيم ، بايد داراي اين سه ويژگي باشيم.

 

 

 

زنجيرة بالندگي

اين هفت عادت مجموعه اي از ديتورالعمل هاي مجزا و مرحله به مرحلة ملال آور نيستند. با هماهنگي با قوانين طبيعي بالندگي ، اين عادت ها باعث نگرش خلاق ، مداوم و بسيار سازگار در جهت بهبود كارايي فردي و ميان فردي مي شود . آنها به طور خودكار به سوي زنجيرة بالندگي سوق مي يابند و از وابستگي به استقلال و در نهايت به همبستگي و اتكاي متقابل مي رسند .در زنجيرة بالندگي وابستگي ، الگويي از خود شماست . تو از من مراقبت مي كني ، مطابق ميل من رفتار مي كني و من تو را براي كسب هر نتيجه اي سرزنش مي كنم .

استقالال الگوي من است . من مي توانم اين كار را انجام دهم ، من مسئول هستم، من متكي به خود هستم و در نهايت من انتخاب مي كنم .همبستگي و اتكاي متقابل الگوي ماست ، ما مي توانيم اين كار را انجام دهيم ، ما با هم مشاركت داريم ، ما مي توانيم با همبستگي و يكي كردن توانايي ها و مهارت هاي مان همه با هم اقدام به ايجاد چيزي بزرگ تر و والاتر نماييم.

تعريف كارآمدي

اين هفت عادت ، عادت كارآمدي هستند و چون مبناي اصولي دارند ، نتايج بسيار مفيد و طولاني مدتي مي دهند . اين عادات پايه هاي شخصيت فرد را استوار مي سازند و چنان مركز بهبود رفتار فرد را توانمند مي كنند كه او مي تواند با فزايش كارايي مشكلاتش را حل كند ، فرصت هاي بيشتري به دست آورد ، به طور مداوم بياموزد و از اصول ديگر درجهت رشد معنوي خود بهره مند گردد .اينها عادات كارآمدي هستند ، چون بر مبناي الگوهايي كه با قانون طليعي هماهنگي دارند ، قرار گرفته اند . قانوني كه من آن را « تعادل طلايي » ناميده ام و بسياري از افراد آن را ناديده مي انگارند . اين قانون را به راحتي با به خاطر آوردن داستان غاز تخم طلاي ازوپ مي توانيد به خاطر بسپاريد.

تعادل طلايي

كارآمدي در تعادل نهفته است . همان چيزي كه من تعادل طلايي مي نامم و در آن به فرآوري و ايجاد نتايج مطلوب كه همان تخم طلا است اشاره دارم .نكتة ديگر مستتر در آن ، توانايي يا ظرفيت فرآوري و توليد است ، توانايي يا ويژگي اي كه تخم طلا ايجاد مي كند .برقراري اين تعادل ، تعادل ميان تخم طلا (فرآوري و توليد ) وسلامت و سعادت غاز ( ظرفيت و توانايي فرآوري و توليد ) اغلب دشوار است ، اما به نظر من اين يكي از اساسي ترين نكات كارآمدي است . اين عملكرد بين امور كوتاه مدت و بلند مدت تعادل بر قرار مي سازد .تعادل طلاي جوهرة اصلي كارآمدي است و در عرصه هاي مختلف زندگي نقش خود را نشان مي دهد . ما مي توانيم از آن بهره مند شويم يا بر خلاف آن عمل كنيم ، اما به هر حال وجود دارد . فانوسي است كه بر سر راه قرار دارد . اين همان تعريف و الگويي از كارآمدي است كه هفت عادت اين كتاب مبتني بر آن است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:26  توسط شیخی  | 

نکته های مفید زندگی از نویسنده معروف جکسون براون

نکته های مفید زندگی از نویسنده معروف جکسون براون

 

هر وقت که برای همسرتان کارت پستال می فرستید، روی پاکت آن تمبر عاشقانه ای بزنید.

 هرروز به سه نفر اظهار ادب کن

 درخانه یک حیوان نگه دار

 حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن

 سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار

 به پیشخدمتی که برایت صبحانه می آورد، بیشتر انعام بده

 با صمیمیت دست بده

 درچشم دیگران نگاه کن

 از عبارت« متشکرم» به وفور استفاده کن

 از عبارت « خواهش می کنم» به وفور استفاده کن

 نواختن یک ساز را یاد بگیر

 درحمام آواز بخوان

 از نقره ی مرغوب استفاده کن

 درست کردن غذاهای تند را خوب یاد بگیر

 در هر بهار گلی بکار

 یک سیستم صوتی عالی برای خودت دست وپاکن

 اول سلام باش

 کم تر از درآمدت خرج کن

 اتومبیل های ارزان قیمت سوار شو، اما بهترین خانه ای را که درتوان داری بخر

 کتاب های خوب را بخر، حتی اگر نخوانی

 خود را ودیگران را ببخش

 سه لطیفه ی مودبانه یاد بگیر

 کفش های واکس خورده به پاکن

 ازنخ دندان استفاده کن

 بی هیچ علت خاصی بگذار بهت خوش بگذرد

 هر وقت احساس کردی استحقاقش را داری، در خواست ارتقا کن

 در مبارزه ، ضریه ی اول را بزن، محکم هم بزن

 قرض هایت را زودتر پس بده

 بعضی اوقات به دیگران یاد بده

 بعضی اوقات از دیگران یاد بگیر

 هر گز خانه ی بدون بخاری نخر

 آنچه را بچه ها به حراج گذاشته اند، بخر

 یک بار درزندگی یک اتومبیل کروکی بخر

 بامردم همان گونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند

 فرق میان موسیقی شوپن، موتسارت و بتهون را یاد بگیر

 در روز تولدت درختی بکار

 سالی یکی دوبار خون اهدا کن

 دوستان تازه پیدا کن، اما دوستان قدیمی را عزیز بدار

 راز نگه دار باش

 عکس های فوری زیاد بگیر

 هرگز شیرینی خانگی را رد نکن

 هرگز تسلیم نشو، هر روز معجزه ی تازه ای اتفاق می افتد

 بی درنگ برای دیگران یادداشت تشکر بفرست

 شادی ها را به فردا نینداز

 به معلم ها احترام بگذار

 به افراد پلیس وآتش نشان ها احترام بگذار

 به افراد نظامی احترام بگذار

 وقتت را برای یاد گرفت« حقه های تجارتی » تلف نکن. درعوض خود تجارت را یاد بگیر

 نگذار بدخلق شوی

 بعدازمصرف ، در خمیر دندان را ببند

 سبزیجات مورد نیازت را از کشاورزانی که محصول خود را در وانت می فروشند ، بخر

 بدون آن که کسی به تو بگوید، زباله ها را بیرون ببر

 خودت را بیش از حد درمعرض نور آفتاب قرار نده

 رای بده

 عزیزان خود را بایک هدیه ی کوچک غیر مترقبه شاد کن

 دیگران را ملامت نکن . مسئولیت های زندگی ات را خود بپذیر

 هرگز به کسی نگو که رژیم لاغری دارد

 حداکثر استفاده را از شرایط بد بکن

 همه ی لباس هایی را که ظرف سه سال گذشته نپوشیده ای، به خیریه ببخش

 طوری زندگی کن که هروقت فرزندانت خوبی، مهربانی وبزرگواری دیدند، به یاد توبیفتند

 وقتی در شهر نیستی ، از کسی بخواه که نامه ها وروزنامه هایت را برایت بگیرد . این اولین چیزهایی هستند که توجه دزدان بالقوه را جلب می کنند

 اشتباهاتت را بپذیر

 از شوخ طبعی ات برای خنداندن استفاده کن ، نه برای سوء استفاده

 یادت باشد که اخبار همه ی رسانه ها جهت دار است

 یک دوره ی عکاسی ببین

 وقتی در ترافیک گیر افتاده ای، اجازه بده دیگران از تو جلو بزنند

 به انجمن خانه ومدرسه کمک مالی کن

 خواستار تعالی باش

 در تنهایی سوت بزن

 شجاع باش . حتی اگر قلبا شجاع نیستی ، به آن تظاهر کن. هیچ کس تفاوتش را نخواهد فهمید

 بچه ها را بعد از تنبیه ، در آغوش بگیر

 یاد بگیر چیز زیبایی بادست بسازی

 همواره دستی را که به سویت دراز شده، بفشار

 هرگز سالگرد ازدواجت را فراموش نکن

 آلو بخارا بخور

 دوچرخه سواری کن

 در امور خیریه با وقت وپولت سخاوتمندانه کمک کن

 سلامتی را دست کم نگیر

 اگر کسی مایل بود تورا استخدام کند، حتی اگر به آن شغل علاقه نداشتی ، با او مذاکره کن. تا پیشنهاد کسی را شخصا نشنیده ای ، در را به روی فرصت ها نبند

 به مواد مخدر نزدیک نشو وبا کسانی که آن را مصرف می کنند، معاشرت نکن

 حتی اگر درآمدت خوب است، فرزندانت را وادار کن کار کنند وبخشی از شهیریه ی کالج شان را بپردازند

 ازگفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن

 از صرف غذا در رستورانهای که زرق وبرق زیاد دارند، اجتناب کن

 فراموش نکن که در کار ودر روابط خانگی ، اعتماد مهم ترین چیزاست

 هوی وهوس را فراموش کن

 هر گز کسی را به انتخاب شغل وکالت ترغیب نکن

 سیگار نکش

 آهسته برقص

 ظروف جایخی یخچال را پس از مصرف دوباره پر کن

 روزنامه های قدیمی، بطری ها وقوطی کنسروها را به مرا کز بازیابی بده

 با همکلاسی های سابقت دوره ی مهمانی ترتیب بده

 هرگز اجازه نده کسی تورا  افتان وخیزان ببیند

 هرگز مبلغی بیش از توان باخت ات ، در بورس سرمایه گذاری نکن

 شریک زندگی ات را بادقت انتخاب کن. نود وپنج درصد خوشبختی ها وبدبختی ها ی زندگی ناشی از همین یک تصمیم خواهد بود

 عادت کن چنان در حق کسان خوبی کنی ، که هرگز نفهمد توبودی

 حتی اگر درآمدت خوب است، فرزندانت را وادار کن کار کنند وتمام هزینه ی بیمه ی اتومبیل شان را بپردازند

 فقط آن کتابهایی را امانت بده که ازنداشتن شان ناراحت نمی شوی

 همیشه چیزی زیبا پیش رو داشته باش، حتی اگر یک شاخه گل مینا در یک لیوان آب باشد

 تایپ کردن را یادبگیر

 قانون اساسی مملکت را بخوان

 به افکار بزرگ فکر کن، اما از شادی های کوچک لذت ببر

خواندن گزارش های مالی را یاد بگیر

 هر از گاهی به فرزندانت بگو که چه قدر نازنین اند وتو چه قدر به آنها اعتماد داری

 از کارت اعتباری برای سهولت کار استفاده کن ، نه برای ایجاد اعتبار

 روزی سی دقیقه پیاده روی کن

 در روز تولدت برای خودت یک پیغام تبریک بگذار

 هنگام صرف شام با شرکا وهمکارانت ، هرگز بیش از یک لیوان شراب سفارش نده واگر کس دیگری نمی نوشد، توهم ننوش

 فراوان لبخند بزن. هزینه ای ندارد وارزشش قابل تصور نیست

 هرگز تقلب نکن

 را نندگی با اتومبیل های دنده ای را یاد بگیر

 به عنوان تنقلات آخر شب ، میوه ی تازه بخور

 هر گز به مقدسات کسی اهانت نکن

 هرگز هنگام مجادله با افراد پلیس ، آنها را تو خطاب نکن

 شناخت گیاهان محلی ، پرنده ها ودرختان را یاد بگیر

 در آشپزخانه واتومبیلت یک کپسول آتش نشانی داشته باش

 یک سال وقت بگذار وکتاب مقدست را آیه به آیه بخوان

 در زمان حیاتت وصیتنامه بنویس

 روی در ورودی چفت وقفل کلید خور نصب کن

 هرگز شراب، چمدان وساعت گران قیمت نخر

 با شیر کاکائو مقدارزیادی مارش مالو( خمیر شیرین) بخور

 روش توان بخشی قلب وریه را یاد بگیر

 در مقابل وسوسه ی خرید قایق ، مقاومت کن

 توقف کن ونوشته های تار یخی کنار جاده ها را بخوان

 پاپیون بستن را یاد بگیر

 تعویض لاستیک را یاد بگیر

 گوش کردن یاد بگیر. فرصت ها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند

 به زندگی خصوصی فرزندانت احترام بگذار . پیش از ورود به اتاق شان در بزن

 زیر رسمی ترین لباس ها ، لباس زیر گستاخانه بپوش

 نام مردم را به خاطر بسپار

 با کمر خمیده از روی کاسه ی توالت بلند شو

 دریک تیم ورزشی غیر حرفه ای عضو شو

 نا م پایتختت کشور ها را یاد بگیر

 به عنوان توریست از شهر واشنگتن دی سی دیدن کن

 ابزار ارزان قیمت نخر. ابزار کارت را از بهترین نوعش انتخاب کن

 وقتی کسی مشغول تعریف کردن حادثه ی مهمی است که برایش رخ داده، با تعریف قصه ی دیگری درباره ی خودت، از او پیشی نگیر وصحنه را به او واگذار

 داندان های کج وکوله را به کمک دندانپزشک صاف کن

 وقتی می خواهی دست به کاری بزنی، نگران بی پولی نباش . امکانات مالی محدود نعمت است، نه مصیبت. افکار خلاقانه همیشه یک جور ترغیب نمی شوند

 هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد

 دندان های کدر را سفید کن

 ساعت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن

 زیان انگلیسی یاد بگیر ، چندسال دیگر همه انگلیسی حرف خواهند زد

 صورتحساب هایت را به موقع پرداخت کن

 پیش از جواب دادن به کسی که تو را از کوره به در کرده، یک ساعت به خودت وقت بده تا آرام شوی . اگر موضوع خیلی مهم است، به خودت یک شب تا صبح وقت بده

 خود را به مدیربانکی که مشتری اش هستی معرفی کن. آشنایی شخصی او با تو اهمیت دارد

 زیر تخت وداخل اتومبیلت همیشه یک چراغ قوه با باتری های اضافی داشته باش

 برای خودت رفیق ورزشی پیداکن

 هنگام بازی با بچه ها ، بگذار آنها برنده شوند

 هنگام صرف شام، تلویزیون را خاموش کن

 درست کار کردن با اسلحه را یاد بگیر

 در هفته از یک وعده غذا صرفنظر کن وهزینه ی تهیه ی آن را به فقیربده

 موسیقی یاد بگیر

 با یک وکیل ، حسابدار ویک لوله کش کار کشته دوست شو

 هنگام خواندن سرودهای ملی با احترام بایست ودستت را روی قلبت بگذار

 در روز ملی ات پرچم افتخارات گذشته را به اهتزاز در آور

 در مقابل وسوسه ی این که روی دستگاه پیغام گیر تلفنی ، یک پیغام جالب بگذاری مقاومت کن

 وصیت نامه داشته باش  ومحل نگه داری آن را به وارثانت بگو

 در جهت تعالی تلاش کن ، نه کمال

 برای بوییدن گل های سرخ وقت صرف کن

 دعا کن، اما نه برای به دست آوردن اشیاء ، بلکه برای به دست آوردن عقل وشجاعت

 سختگیر ، اما رقیق القلب باش

 از کمر بند ایمنی استفاده کن

 معاینات منظم پزشکی ودندانپزشکی داشته باش

 میز کار ومحیط کارت را مرتب نگه دار

 یک مسافرت با قطار داشته باش وشب را درکوپه ی قطار بخواب

 وقت شناس باش وروی وقت شناسی دیگران نیز پافشاری کن

 دردفاع در مقابل انتقادی که از تو می شود، وقت تلف نکن

 ازافراد منفی دوری کن

 به بهانه ی این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن خشکی نکن

 شرافتمند باش

 ازاین که به دیگران بگویی چطور کاری را انجام دهند، اجتناب کن. درعوض به آنها بگو چه کاری باید انجام گیرد. خواهی دید که آنها با راه حل های خلاقانه شان تورا شگفت زده خواهند کرد

 تمیز وآراسته باش

 هرگز ازبدست آوردن آنچه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد، بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را دردست دارد.

 بیش از حد مهربان باش

 یادت نرود، بالاترین نیاز عاطفی  هرکس ، مورد تحسین واقع شدن است

 فرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی ، کاری نیمه وقت پیدا کنند

 متنی را که باید امضا کنی با دقت بخوان. یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن وامضای کوچک علامت گرفت چیزی است

 به دیگران فرصتی دوباره بده، اما نه سه باره

 هرگز درهنگام خشم ، دست به عمل نزن

 چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس آنها را نادیده بگیرد

 وضع وحالت خوبی داشته باش. هدفمند وبا اعتماد به نقس وارد اتاق شو

 هرکجا به پیش داوردی و تبعیض برخوردی، با آن مبارزه کن

 از هر چه داری استفاده کن ونگذار در اثر بلا استفاده ماند بپوسد

 عاشق پیشه باش

 بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی ودر چه مورد ایستادگی نخواهی کرد

 پیش از یافتن شغل تازه ، ا ز شغلت استفا نکن

 هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستی ، استفعا بده

 .به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. ازکلمه ی « چرا» زیاد استفاده کن

 مردم را به قدر قلب شان اندازه بگیر ، نه به قدر حساب بانکی شان

 مثل مثبت ترین و پر شورترین کسی شو که می شناسی

 یاد بگیر چکه ی لوله آب دستشویی را تعمیر کنی

 بهترین دوست همسرت باش

 نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی. بهترین آنچه را میتوانی را به آنها بده

 شیر کم چرب بنوش

 همسایه ی تازه واردت را با یک بشقاب ازغذای خانگی دلخواهت_ به همراه دستور طبخ  آن _ غافلگیر کن

 گوشت قرمز کم بخور

 کیفیت یک محله را از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

 نمک کم بخور

 به همه ی سیاستمداران مشکوک باش

 داخل بارکومتر خالی یک غریبه پول بریز

 اتومبیلت را پشت ساختمان مرکز خرید پارک کن . پیاده روی ورزش خوبی است

 به کسی غبطه نخور

 نمایش های خشونت آمیز تلویزیونی را تما شا نکن وپولی هم بابت خرید چنین برنامه هایی نپرداز

 برای همه موجودات زنده احترام قائل باش

 اتومبیلی را که امانت گرفته ای ، با باک پر پس بده

 کاری را انتخاب کن که ارزشهای توهماهنگی داشته باشد

 به جز مواردی که مربوط به مرگ وزندگی است ، همواره خود را رهاکن و آسوده باش. هیچ چیز آن قدر که در ابتدا به نظر می رسد ، مهم نیست

 هرکاری ازدستت بر می آید برای کارفرمایت انجام بده. این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود.

 درنمایشگاه کارهای دستی شاگردان شرکت کن وهمیشه یک چیزی بخر

 خود را به « خود بهسازی» دائم متعهد کن

 وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن. ازآنها درس بگیر وبگذر

 اجازه نده تلفن ، مزاحم لحظات مهم شود. تلفن برای سهولت استفاده ی توست، نه سهولت استفاده ی تلفن کنند

 سگ خود را به مدارش آموزش فرمانبرداری ببر. هر دوتان چیزهای زیادی یاد خواهید گرفت

 حال وهوای بچگی را رها نکن

 مواظب سرعتت باش

 وقتی از تو تعریف می کنند، یک « متشکرم» صمیمانه بهترین پاسخ است

 بازنده ی خوبی باش

 هرگز در آسانسور راجع به موضوعات کاری صحبت نکن. زیرا هرگز نمی دانی چه کسی به حرفهایتان گوش میکند

 وقتی با کسی که نمی شناسی قرار ملاقات دار، برنامه ی طولانی تدارک نبین . صرف یک ناهار تکافو می کند. زیرا اگر اوضاع بروفق مراد نبود، هردوتان فقط یک ساعت ازدست  خواهید داد

 هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد

 چیزهای کم ارزش را مهم نکن

 کم تر در قید این باش که چه کسی حق دارد. بیشتر درقید این باش که چه چیزی حق است

 برنده ی خوبی باش

 ازدیگران در خلوت انتقادکن

 ازدیگران درجمع تعریف وتمجید کن

 پیش از آن که مسئولیت نگه داری رازی را برعهده ی دوستی بگذاری، دوباره فکر کن

 هرگز به کسی نگو خسته یا افسرده به نظر می رسد

 پابند ادب ونزاکت باش

 درخصوص ازدواج، مسائل مالی ومدل موی سرکسی اظهار نظر نکن

 وقتی کسی تورد ابغل می کند، اجازه بده خودش هم رهایت کند توپیشدستی نکن

 هرگز بابت کاری که تمام نشده ، نپرداز

 دوستان خوب را نگه دار

 هر روز روزنامه بخر

 به عهدت وفا کن

 از رفتن به کلیسایی که تورا به یاد خدا نمی اندازد، خود داری کن

 به فرزندانت ارزش پول واهمیت پس انداز را یاد بده

 باخت دریک نبرد را به قصد برد در یک جنگ بزرگ بپذیر

 هر کریسمس فیلمی ببین که تو را یاد زیبایی های زندگی بیاندازد

 خوبی های دیگران را ببین

 سرویس دهی بی توجه وگستاخانه را با پرداخت انعام معمولی تشویق نکن

 در اولین نظر فریب نخور

 هیچ فرصتی را برای قدر دانی ازیک کارمند خوب ازدست نده

 به سنت ها احترام بگذار

 درقرض دادن پول به دوستانت احتیاط کن. مبادا هر دو را ازدست بدهی

 روزی هشت لیوان آب بنوش

 هرگزگره ای را که می شود باز کرد، نبر

 یک ظرف غذای پرندگان بخر وآن را جایی قرار بده که ازپنجره ی آشپزخانه ببینی

 برای وقت دیگران احترام قائل شو. هروقت دیدی بیش از ده دقیقه سرقرار دیر خواهی کرد، تلفن خواهی کرد

 ازوالدینت بخواه خاطرات شان را درباره ی نحوه ی ملاقات شان با یکدیگر واولین سال ازدواج شان ، روی نوار ضبط صوت برایت پر کنند

 به شاگردان داخل اتوبوس مدرسه دست تکان بده

 کسانی را استخدام کن که از خودت زیرک تر باشند

 ابراز شادمانی را یاد بگیر، حتی اگر قلبا شاد نباشی

 اشتیاق داشتن را یاد بگیر ، حتی اگر قلبا مشتاق نباشی

 ازکسانی که دوست داری ، خوب مواظبت کن

 فروتن باش. پیش از آن که تو به دنیا بیایی، خیلی کارها انجام شده بود

 بگذار همه چیز ساده باشد

 هنگام عبور از خیابان، ازمحل های غیر مجاز عبور نکن

 از پمپ بنزین محله ات بنزین بخر، حتی اگر قیمتش گران تر از جای دیگر باشد. زمستان بعد، وقتی سرمای هوا به شش درجه زیر صفر رسید واتومبیلت روشن نشود، از این که تو را می شناسد خوشحال خواهی شد

 در کارها هرگز نظر یک وکیل یا حسابدار را نپرس . آنها طوری تعلیم دیده اند که به دنبال مشکل بگردند، نه راه حل

 از طرح دعوا در دادگاه ، مثل طاعون بپرهیز

 وقتی کسی را برای اولین بار ملاقات می کنی، ازاو نپرس از چه راه امرار معاش می کند. از مصاحبتش لذت ببر بی آنکه به اوبرچسبی بچسبانی

 هر روز با به کار بردن کلمات خوب ، نوازش کردن وملاحظه کاری درباره ی آنها ، به خانواده ات نشان بده که چقدر دوستشان داری

 غیبت نکن

 چه وسع ات برسد وچه نرسد، خانواده را به سفر تعطیلات ببر. خاطراتش قیمت ندارد

 درباره ی میزان دستمزد بحث نکن

 غر نزن

 قمار نکن

 از کسی که چیزی برای ازدست ندارد ، بترس

 به پشت دراز بکش وبه ستاره ها نگاه کن

 اتومبیل روشن را به حال خود رها نکن

 نق نزن

 سرکارت زود حاضر شو وتا بعد از ساعت پایان کار ، بمان

 هنگام مواجه با کار سخت ، طوری عمل کن که انگار شکست غیرممکن است. اگر به دنبال صید نهنگ هستی ، سس مخصوص طبخ ماهی را همراه ببر

 ستون مربوط به تحسین وتمجید از کسانی را که می شناسی، از جراید ببر وهمراه یک یادداشت تبریک برای شان پست کن

 هر چیز را در شرایطی بهتر از زمانی که یافتی اش ، رها کن

 یادت باشد که موفقیت یک شبه ، معمولا پانزده سال طول می کشد

 هر سه ماه یک بار فیلتر هوای موتور اتومبیلت را تعویض کن

 مشتری دکان های محله ات باش، حتی اگر کمی گران تر بفروشند

 باک بنزینت را پیش از آن که به کمتر از یک چهارم برسد، پرکن

 توقع نداشته باش پول برایت خوشبختی بیاورد

 هرگز برای جلب توجه کسی بشکن نزن ، مودبانه نیست

 شرایط هر قدر هم وخیم باشد، خونسردی ات را حفظ کن

 هنگام پرداخت های نقدی، در خواست تخفیف کن

 یک خیاط خوب برای خودت پیدا کن

 در ملا عام از خلال دندان استفاده نکن

 هر گز توان خودت را درتغییر دادن خویش ، دست کم نگیر

 هرگز توان خودت را درتغییردادن دیگران ، دست بالا نگیر

 همدلی کن. سعی کن از دریچه ی چشم دیگران به چیزهانگاه کنی

 اگر وعده ی بزرگ می دهی، آن را همان طور تحویل بده

 خود را ملزم به صرفه جویی کن. این کار برای موفقیت امری اساسی است

 تناسب اندامت را به دست آور وحفظ کن

 برای اثبات مردانگی ، راهی به جز شلیک کردن به حیوانات وپرندگان بی دفاع پیداکن

 یادت باشد تا چک از بانک نقد نشده ، معامله انجام نشده است

 انتظاراتت را بالا نگه دار

 هزینه های جانبی را پایین نگه دار

 خودت را به راحتی زیردست وپا نینداز . یاد بگیر که کوتاه ومودبانه «نه» بگویی

 پل های پشت سرت را خراب نکن. متعجب خواهی شد اگر بدانی که بارها ناچار خواهی بود از همان رودخانه عبور کنی

 یادت باشد که یک ازدواج موفق به دوچیز بستگی دارد:(1) زوج مناسب یافتن و(2) زوج مناسب بودن

 دردو استیصال را همچون جزیی از زندگی بپذیر

 مشکلات را همچون فرصت هایی برای رشد واحاطه بر خود ببین

 وقتی کسی از تو می خواهد که با اوصادق باشی، حرف هایش را باور نکن

 اززندگی توقع بی طرفی نداشته باش

در سامان دهی وقت خبره باش

 در اتومبیلت را قفل کن، حتی اگر جلوی خانه ی خودت باشد

 هرگز تا ظرف های کثیف را نشسته ای ، به رختخواب نرو

 کار کردن با اره دستی وچکش را یاد بگیر

 موفقیت خود را به نسبت آرامش ، سلامت وعشقی که احساس می کنی بسنج

 بعد از ظهر روز تعطیل ، چرتی بزن

 وقتی برای صرف غذا به خانه ی کسی دعوت شده ای ، حتما از غذا تعریف کن

 اگر شب را در خانه ی کسی ماندی ، صبح حتما رختخواب را مرتب کن

 پنج درصد از درآمدت را صرف امور خیریه کن

 انگشترت را در دستشویی جانگذار

 وقتت را باورق بازی تلف نکن

 هرگز قدرت بخشش را دست کم نگیر

 هرگز قدرت محبت را دست کم نگیر

 هر وقت وسوسه شدی از والدین، همسر ، یا فرزندانت عیبجویی کنی، زبانت را گاز بگیر

 بیان مشکلاتت دیگران را خسته نکن. اگر ازتو پرسیدند حالت چه طور است، بگو:« خیلی خوبم، بهتر ازاین نمی شو» واگر پرسیدند کسب وکار چه طور است، بگو :« عالی است، روز به روز هم بهتر میشود»

 ابراز مخالفت توام با خوشرویی را یاد بگیر

 مردم دار باش. هرگز کسی را عمدا از خود نرنجان

 پیش از قضاوت ، حرف های هر دوطرف را گوش کن

 از حسادت بپرهیز که منشا بسیاری از فلاکت ها همین حسادت است

 با همه کس مودب باش

 به مادرانی که همراه فرزندان شان ازخط عابر پیاده می گذرند، دست تکان بده

 نگو وقت نداری. تو دقیقا همان تعداد ساعت در روز در اختیار داری که پاستور، میکل آنز، لئو ناردو داوینچی، توماس جفرسون و آلبرت اینشتین در اختیار داشتند

 وقتی برای انجام همه ی کارها وقت کافی نداری، به اولویت ها بپرداز

 عمل کردن به یک ایده ی خوب را به تعویق نینداز. دیگران هم به این فرصت ها فکر کرده اند. اما موفقیت سراغ کسی می آید که پیش ازدیگران دست به عمل بزند

 جسور وشجاع باش. وقتی به گذشته نگاه کنی، از آن چیزها که « نکرده ای» بیشتر از آن چیزها که « کرده ای » متاسف خواهی شد

 .به یاد داشته باش، برنده ها کاری را انجام می دهند که بازنده ها دل شان نمی خواهد انجام دهند

 صبح اول وقت که سر کار حاضر می شوی، بگذار اولین حرفی که به زبان می آوری روز همه را روشن کند

 به دنبال فرصت باش، نه امنیت . جای قایق در بندرگاه امن است، اما به مرور زمان کف اش خواهد پوشید

 به جای استفاده از عبارت« اگر......شده بود»، عبارت« دفعه ی دیگر» را به کار ببر

 شعله ی دوستی های قدیمی را افروخته نگه دار

 هنگام مسافرت، درکیف بغلت کارتی بگذار که روی آن نام ، شماره تلفن منزل ، شماره تلفن یک دوست یا خویشاوند نزدیک، اطلاعات پزشکی ضروری درباره ی خودت وشماره تلفن هتل یا محلی که درآن اقامت خواهی کرد، نوشته شده باشد

 مراقب کسانی باش که ادعا می کنند بسیار صادقند

 زندگی ات را همچون یک شگفتی بزی، نه یک توجیه

 به جای استفاده از کلمه ی « مشکل» ، کلمه ی« فرصت »را به کار ببر

 هر قدر می توانی از شانس ات کار بکش

 دفعه ی بعد که خواستی حیوانی در خانه نگه داری، آن را از انجمن حمایت حیوانات بگیر

 کتاب مورد علاقه ات را از نو بخوان

 طوری زندگی کن که بتوانند روی سنگ قبرت بنویسند:« متاسف

 هرگز درمیانه ی دعوا با همسرت ، اتاق را ترک نکن

 فکر نکن قیمت بالاتر، همواره نشانه ی کیفیت بهتر است

 فریب نخور. اگر چیزی ظاهرا بهتر از آن است که حقیقت داشته باشد ، احتمالا حقیقت دارد

 اگر می خواهی اتومبیلی را برای چندروز اجاره کنی، ولخرجی کن ویک اتومبیل درست وحسابی اجاره کن

 درخصوص اثاثیه ی منزل ولباس، اگر خیال داری پنج سال یا بیشتر از آنها استفاده کنی، بهترین جنسی را بخر که وسع ات می رسد

 با خرید نوشابه های غیر الکلی وبستنی مشتری فروشگاه بزرگ محله ات شو

 هیچ فرصتی را برای ابراز محبت از دست نده

 در خانه ات دستگاه افشای حریق نصب کن

 همه ی خورا کی هایی را که ویزیتور سوپر مارکت ارائه می کند، امتحان کن

 یک فرهنگ لغت خوب برای خودت داشته باش

 یک فرهنگ واژه های هم معنا ومترادف برای خودت داشته باش

 هنگام خرید خانه به سه نکته ی بسیار مهم توجه کن: محل ، محل، محل

 اوراق بهادارت را دریک صندوق بانکی نگه داری کن

 محض تفریح، دریک شهر کوچک در جشن روز ملی شرکت کنچ

 به سراغ عکس های قدیمی ات برو. ده تای آنها را انتخاب کن وبه کابینت آشپزخانه ات بچسبان . هر ده روز یک بار هم عوض شان کن

 .در توضیح به هم خوردن یک رابطه ی عاشقانه، به سادگی بگو:« تقصیر من بود

 خود را با معیار های خودت بسنج ، نه با معیار های دیگران

 هنگامی که دیگران به تو نیاز دارند، در دسترس باش

 قاطع باش ، حتی اگر گاهی اشتباه کنی

 بگذار نمایندگانت در مجلس بدانند تو چه فکر می کنی. شماره تلفن شان را بگیر وتلفنچی تو را به قسمت  درست ارتباط خواهد داد

 نگذار کسی تورا بابحث ، از دستیابی به ایده ای که به نظرت بزرگ است، منصرف کند

 سخت بکوش تا در فرزندانت خویشتن بینی خوبی نسبت به خودشان به وجود بیاوری. این مهمترین کاری است که می توانی در جهت موفقیت آتی انجام دهی

 هرگز آخرین قطعه ی شیرینی را نخور

 بدان که چه وقت لازم است سکوت کنی

 بدان که چه وقت لازم است حرف بزنی

 هرازگاهی آماده ی باختن باش

 هر روز به دنبال راهکار جزیی تازه ای برای بهبود بخشیدن به اوضاع کاری ات باش

 به خاط داشته باش که هیچ کس چیزی را به تنهایی به دست نمی آورد. قلبی سپاسگزار داشته باش ودر قدر دانی از کسانی که به تو کمک کرده اند، تعجیل کن

 چیزها را به روش قدیم صاحب شو: برای بدست آوردن شان پس انداز کن وقیمت شان را نقد بپرداز

 با دستت سیفون توالت را نکش ، برای این کار از آرنجت استفاده کن

کتاب« رهبری یک هنر است»،  نوشته مکس دی پیری را بخوان

 با کسانی معامله کن که با تو معامله می کنند

 بهترین کالاها وخدماتت را به مشتریانت عرضه کن

   فقط محض آن که بدانی چه مزه ای دارد ، ظرف بیست وچهار ساعت از هیچ کس وهیچ چیز انتقاد نکن

 گروه ها را فراموش کن. ایده های تازه وبکری که جهان را تغییرداده، همواره حاصل کار انفرادی یک شخص بوده است

 هرروز به دنبال را هکار جزیی تازه ای برای بهبود بخشیدن به ازدواجت باش

 مسئلیت رفتارهایت را خود به عهده بگیر. نگذار دیگری این کار را برایت انجام دهد

 یک شب در هفته را تنها به خود وهمسرت اختصاص بده

 همیشه یک کابل باتری در اتومبیلت داشته باش

 هنگام نوشتن، جابرای اصلاح بگذار

 به جزییات توجه کن

 از فرزندانت نزددیگران تعریف کن وبگذار خودشان هم بشنوند

 مبتکر باش

 قابل اعتماد باش

 حتی کم ترین پیشرفت ها را تحسین کن

 هرگز به کسی که دوست داری ، هدیه ای نده که به یادش بیندازد در زمینه ی خاصی نیاز به بهبود دارد

 این را بفهم که مالکیت، قدرت، یا شهرت خوشبختی نمی آورد. بلکه رابطه با کسانی که دوست داری وبرایت محترم اند، خوشبختی می آورد

 از کفش، کمربند وکراوات گران قیمت استفاده کن. اما نوع گرانقیمت آنها را از حراجی بخر

 نوازندگان سیار خیابانی یک گنج اند. یک لحظه توقف کن وبه سازشان گوش کن. آن وقت هدیه ی کوچکی به آنها بده

 هروقت برای انتخاب رنگ دیوار مردد بودی، از رنگ سفید کهنه نما استفاده کن

 همیشه در کیفت پولت چند عدد تمبر پستی داشته باش. هرآن ممکن است یک کارت زیبا جهت فرستادن برای یک دوست یا محبوبت پیداکنی

 هنگام مسواک زدن، شیرآب را ببند

 در ازای کار یکسان، اجرت یکسان بپرداز

 سهم خودت را منصفانه بپرداز

 کار کردن با کامپیوتر را یاد بگیر

 هنگام مواجهه با یک بیماری جدی، حداقل نظر سه پزشک را جویا شو

 آزاده ، انعطاف پذیر وکنجکاو بمان

 هرگز کیک میوه ای به کسی هدیه نکن

 بر علیه آشغال ریختن در معابر عمومی مبارزه کن

 .توجه ات به بهتر انجام دادن کارها باشد، نه بزرگ تر انجام دادن آنها

 جلسه را صرف نظر ازتعداد غایبین ، سروقت شروع کن

 از رفتن به کلوپ های شبانه خودداری کن

هرگز درست کردن هات داگ یا هرنوع سوسیس را تماشانکن

 هر روز به موسیقی دلخواهت گوش کن

 دریک شنبه شب از تئاتر بزرگ شهرت دیدن کن

 هنگام شرکت در جلسات، در ردیف جلو بنشین

 هیزم ات را خودت بشکن

 هر از گاهی راهت را کج کن واز مسیرهای خوش منظره عبورکن

 صورتحساب بیمارستان را به دقت بخوان. آمار داده اند که 89 % آنها حاوی اشتباهاتی به نفع بیمارستان هستند

 .تعداد زیادی کارت والنتین بفرست . روی آنها امضا کن:« از طرف کسی که فکر می کند تو فوق العاده هستی»

 مرعوب پزشکان وپرستاران نشو. حتی وقتی در بیمارستان هستی، هنوز بدنت متعلق به توست

 به نمایشگاه های کار جوانان برو وازآن دیدن کن. ایمانت نسبت به نسل جوان تقویت خواهدشد

 هرگز یک بچه گربه ی تنها نگه ندار. دوبچه گربه بامزه تراست، دردسرش هم بیشتر نیست

 اگر تو وهمسرت با هم دعوا داشتید، صرفنظر از این که حق با چه کسی بوده، عذر خواهی کن. بگو « متاسفم که تورا ناراحت کردم. می شودمرا ببخشی؟» اینها کلمات شفابخش جادویی هستند

 موفقیت هایت را به رخ نکش ، اما بابت شان عذر خواهی هم نکن

 اگر درخصوص خدمات، غذا، یا محصولات ، سرویس دهی بد بود، توجه فرد مسئول را به آن جلب کن. مدیران خوب خوشحال می شوند در جریان قرار بگیرند

 اولویت هایت را مشخص کن. هیچ کس دربستر مرگ نگفته است:« آخ که اگر بیشتر در دفتر کارم مانده بودم.....»

 تعلل نکن. کاری را که باید، در زمان لازم انجام بده

 برای فرزندانت کتاب بخوان

 برای فرزندانت آواز بخوان

 به حرف های فرزندانت گوش کن

 مراقب شهرت ات باش . این با ارزش ترین دارایی توست

 مشتاق موفقیت دیگران باش

 هنگام رانندگی درباران، با نور بالاحرکت کن

 هرگز در نزدیکی محل پارک اتومبیلت پیک نیک نکن

 به سینما که می روی تنقلاتی بخور که جویدنش بی صدا باشد

 هرگز دلت به حالت خودت نسوزد . هر وقت این احساس به تو دست داد، برای کسی که به اندازه ی تو خوشبخت نیست ، کاری انجام بده

 وقتی از تو تعریف می کنند، آن را بادیگران سهیم شو

 دوستی پیداکن که یک کامیون یا وانت داشته باشد

 بیش از آنچه از توا نتظار می رود، عمل کن

 اجازه نده احساسات بر تو غلبه کند

 پزشکی به سن وسال خودت انتخاب کن، تاهر دو باهم پیر شوید

 درمواقع اضظراری از سودای گاز دار برای پاک کردن لکه ها استفاده کن

 نگرش ات را اصلاح کن، تا عملکردت اصلاح شود

 وقتی می گویند:« به قدر کافی خوب هست که......» ، باور کن به قدر کافی خوب باشد

 کارت مخصوص اهدای عضو پس از مرگ را امضا کن وهمیشه همراه داشته باش

 فهرستی تهیه کن از بیست وپنج کاری که دلت می خواهد پیش از مرگ انجام دهی. فهرست را درکیف بغلت بگذار و اغلب به آن رجوع کن

 درخصوص سه دین دگر، به غیرازدین خودت اطلاعاتی کسب کن

 وقتی به تلفن جواب می دهی ، در لحن صدایت محبت وانرزی داشته باش

 اتومبیلی بخر که ایربگ داشته باشد

 صدای خنده ی والدینت را روی نوار ضبط کن

 تک تک کسانی که می شناسی چیزی می دانند که تو نمی دانی. ازآنها یاد بگیر

 هنگام ملاقات با کسی که نمی شناسی ، به سویش دست دراز کن وخود را معرفی کن. حتی اگر قبلا او را دیده باشی، هرگز فرض را براین قرار نده که باید تو را به خاطر بیاورد

 صرفنظر از توصیه های کتابچه ی راهنما، هر سه هزار کیلومتر، روغن وفیلتر روغن اتومبیلت را تعویض کن

 هرگز قدرت گفته یا عمل محبت آمیز را دست کم نگیر

 فراوان بخند. شوخ طبعی درمان تقریبا همه ی دردهای زندگی است

 به خاطر بدبودن غذا ، از انعام پیشخدمت کم نکن. اوغذا را نپخته است

 تمرین خانوادگی اطفای حریق ترتیب بده . مطمئن شو که همه بدانند هنگام آتش سوزی چه باید بکنند

 کار را همان دفعه ی اول انجام بده

 از گفتن « نمی دانم» نترس

 از گفتن « اشتباه کردم» نترس

 از گفتن « به کمک احتیاج  دارم» نترس

 از گفتن« متاسفم» نترس

 هرگز صداقت خود را به مصالحه نگذار

 در مسابقات ورزشی ، بازی ها وکنسرت های فرزندانت حاضر شو

 برای کسانی که دوست داری گل بفرست، دلیلش را بعدا پیدا کن

 شنبه ها یک روزنامه ی معتبر را بخوان تادر جریان اخبار باشی

 برای همه ی کسانی که از دست رنج خود ارتزاق می کنند_ هر قدرهم کارشان پیش پا افتاده باشد_ احترام قائل باش

 همیشه یک دفتر یادداشت ومداد کنار دستت داشته باش. ایده های میلیون دلاری گاهی درساعت سه صبح به ذهن آدم خطور میکند

 اگر شغل دلخواهی پیداکردی، صرفنظر ازمیزان حقوقش آنرا بپذیر. اگر از خودت لیاقت نشان بدهی، به زودی حقوقت نشان دهنده ی ارزشی خواهد شد که برای شرکت داری

 از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن. هیچ کدام قابل بازگشت نیستند

 در جستجوی فرصت هایی باش که باعث شود دیگران خود را مهم احساس کنند

 هنگام مصاحبه با مطبوعات، یادت باشد که همواره آنها حرف آخر را میزنند

 اگر بچه ای زمین بخورد وزانو یا آرنجش زخم شود، به هر حال توجه نشان بده .بعد وقت بگذار وجای زخمش را  ببوس تا خوب شود»»

 خود را به روی ایده های تازه بگشا

 ارزش هر لحظه را ، با فکر کردن به لحظه ی بعد از دست نده

 به کارت نظم بده. اگر نمی توانی، دراین زمینه کتابی بخوان

 برای خودت اهداف کوتاه مدت واهداف دراز مدت تعیین کن

 پیش از مسافرت خارج ، درباره ی مکان هایی که خواهی رفت مطالعه کن، یا بهتر ازآن ، درباره ی آنها فیلمی ببین

 مانع خود نشان دادن دیگران نشو

 از خردن شیره ی درخت افرا غافل نشو

 حرف کسی را قطع نکن

 پیش از عازم شدن به سمت فرودگاه، به آژانس هوایی مربوطه تلفن کن ومطمئن شو که پرواز سروقت خواهد بود

 هنگامی که می خواهی ورود یک تازه وارد را به دفتر کارت خوشامد بگویی، ازجا برخیز

 هنگام گرفتن یک تصمیم مهم عجله نکن. برای دیگران قابل درک خواهد بود اگر بگویی:« کمی وقت میخواهم تا درباره اش بیشتر فکر کنم. آیا امکان دارد فردا به شما اطلاع دهم؟»

 همیشه آماده باش . برای تاثیر گذاری در نظر اول ، هرگز شانس دوباره نخواهی یافت

 از دیگران توقع نداشته باش که به توصیه ات گوش کنند وعملکرد خودت را نادیده بگیرند

 عادت کن هنگام ورود به منزل کیف پول وسوئیچ اتومبیلت را در جای ثابتی بگذاری

 پیش از خوردن هر وعده ی غذا ، خدا را شکرکن

 اصرارنداشته باش زندگی یک نفر دیگر را تو اداره کنی

 وجه عوارض جاده را برای اتومبیلت پشت سرت بپرداز و با این کار روز یک نفر را با شادی شروع کن

 بچه ها را به باغ وحش ببر

 مراقب مشکلات بزرگ باش. آنها گاه درلباس« فرصت های بزرگ» خود را نشان می دهند

 تا آخر خط برو. وقتی کاری را قبول می کنی ، تمامش کن

 یک تردستی باورق یاد بگیر

 از صرف غذا در رستوران های سیار اجتناب کن

 تاوان بی اعتمادی مردم را بپرداز

 هرگز درسرکا ر اعتراف نکن که خسته، عصبانی یا کسل هستی

 تصمیم بگیر صبح ها نیم ساعت زودتر بیدار شوی واین کار را یک سال ادامه بده. با این کار هفتاد ونیم روز به ساعات دنیای بیداری ات اضافه خواهی کرد

 اگر دعوتنامه ای دریافت کردی که درخواست پاسخ داشت، فورا به آن پاسخ بده . اگر شماره تلفنی ضمیمه بود، به آن تلفن کن، وگرنه یادداشتی ارسال کن

 یک پتوی عایق دار دور کیسه ی آب جوشت بپیچ تا حرارتش هدر نردود

 بالاستیک صاف رانندگی نکن

 همیشه یک سوئیچ اضافی برای مواقعی که ممکن است در اتومبیلت را ازداخل قفل کنی، جایی پنهان کن

 یک اشتباه دا دوبار تکرار نکن

 هر گز چیزی را که نیاز نداری ، به صرف حراج بودنش نخر

 هرگز با کسانی که بسیار ثروتمند تر یا بسیار فقیرتر ازتو هستند، ازپول حرف نزن

 هرگز اتومبیلی به رنگ بپ نخر

 ده درصد درآمدت را پس انداز کن

 هنگام دریافت ضربه، سرت را افراشته نگه ندار. خم شو ودرنوسان باش

 با پرسیدن این سوال که:« آیا این به من کمک خواهد کرد فرد بهتری شو»، هدف هایت را ارزیابی کن

 فرزندانت را به خاطر آنچه هستند عزیز بدار، نه به خاطر آنچه تو می خواهی باشند

 هنگام مذاکره برسرحقوق ، ببین چه مقدار می خواهی، ده درصد بیشتر بگو

 همواره چندین راه حل پیش رونگه دار

 پس از سخت کوشی برای به دست آوردن چیزی که می خواستی ، وقت بگذار وازآن لذت ببر

 هیچ فرصتی را برای تحسین وقدردانی ازدست نده

 در بند کیفیت باش

 جلو دار باش: یادت باشد که سگ جلودار سورتمه تنها سگی است که برچشم انداز پیش رو احاطه دارد

 هر قدرت کلمات را درالتیام وآشتی دادن را بطه ها دست کم نگیر

 با عشق ازدواج کن

 قهرمان کسی باش

 ذهن تو در هرلحظه قادر است تنها یک فکر را درخود جادهد. کاری کن که آن فکر مثبت وسازنده باشد

 قدر نعمت هایت را بدان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:25  توسط شیخی  | 

رویای سرنوشت 3

 

 بخش نهم

قطب نمای فردی

ارزشها و قوانین

 

اگر بخواهیم در زندگی خود به كمال رضایت برسیم، این كار یك راه بیشتر ندارد: ابتدا ببینیم چه چیزی را بیش از همه می خواهیم ( یعنی عالیترین ارزشها در نظر ما چیست) و آنگاه تصمیم قطعی بگیریم كه براساس معیارهای مورد قبول خود زندگی كنیم.

در جامعه بشری، چه افرادی مورد ستایش و احترام جهانیان قرار می گیرند؟آیا آنان همان كسانی نیستند كه قویاٌ به ارزشهای مورد قبول خود پابندند و نه فقط آنها را اظهار می كنند، بلكه بر اساس آن ارزشها زندگی می نمایند ؟ همه ما به مردان و زنانی كه موضع مشخصی بر اساس اعتقادات خود دارند احترام می گذاریم، حتی اگر با نظرات آنان درباره اعمال نیك و بد موافق نباشیم. كسانی كه فلسفه زندگی، و اعمالشان بر هم منطبق است و بر پایه باورهای خود زندگی می كنند،قدرتی انكار ناپذیر دارند. هماهنگ شدن با اصول اعتقادی راهدف خود قرار دهید: آیا در حال حاضر كارهایی انجام می دهید كه به اصوا اعتقادیتان مطابق نباشند؟اگر چنین است، بلافاصله در جهت اصلاح خود قدم بردارید. لحظه ای بیندیشید: آیا به ارزش یا اصلی اعتقاد دارید كه در زندگی خود مطلقاٌ آنرا مراعات كرده باشید؟ چه تاثیرمثبتی بر زندگیتان داشته است؟

یكی از فیلمهایی كه دیدهام مربوط به معلمی به نام جیم اسكالانته است كه به خوبی نشان می دهد اگر كسانی مهمترین ارزش مورد قبول خود را بشناسند و در راه آن تلاش كنند ، به چه قدرتهایی دست می یابند. او عشق خود را به یادگیری، نه فقط با تعلیم، بلكه با نمایش زنده كارهایی كه امكان پذیر است به شاگردان خود منتقل می كند. وی به نسلی كه( از دست رفته) تلقی می شود یاد می دهدكه نه فقط دشوارترین آزمون ریاضی رابگذرانند

( كاری كه فكر می كردند قابل انجام نیست) بلكه می آموزد كه چگونه یكدیگر را ارزیابی كنند و كیفیت زندگی خود را برای همیشه بالا ببرند. تصمیم قاطع او به بالا بردن معیارهای حیات، زندگی این افراد جوان را دگرگون می سازد.

اگر شما همت خود را صرف بالاترین ارزشهای زندگی خود كنید، به انجام چه كارهایی قادر خواهید بود؟

اگر عشق، موفقیت یا درستی در نظر شما دارای اهمیت باشند، در این صورت بخشی از نظام ارزشی شمابه حساب می آیند. ارزش، حالتی عاطفی است كه در نظر شما یا تجربه كردن آن ( به علت لذتی كه به اعتقاد شما در بر خواهد داشت) و یا اجتناب از آن ( به علت رنجی كه می تواند به همراه داشته باشد) دارای اهمیت است.

همه تصمیمهای ما ناشی از این دواعتقاد است: چگونه عمل معینی ما را بسوی ارزشی لذتبخش می كشاند؟ و آیا این عمل ما را از ارزشی رنج آفرین دور می كند؟

مهمترین احساس لذتبخشی كه در نظرتان ارزشمند است ودردناكترین احساسی كه بهر قیمتی از آن دوری می كنید كدام است؟

ارزشهای لذتبخش را ارزشهای جذبی می نامیم. این ارزشها شامل عواطفی از قبیل عشق، خوشی، آزادی، امنیت، شور، و آرامش فكری می باشند.

ارزشهای دردناك( مثلاٌ انزوا، افسردگی و طرد شدن) به ارزشهای دفعی معروفند. وقتی تصمیمی می گیریم این نكته را در نظر داریم كه آیا اعمال ما سرانجام به رنج منتهی می شوند یا به لذت. در روزهای آینده نه فقط حالات روحی را كه باعث همه تصمیمها می شوند روشن خواهیم كرد بلكه آنها رابه ترتیب اهمیت نیز مرتب خواهیم ساخت. مثلاٌ ممكن است در نظر شما هم امنیت و هم ماجراجویی دارای اهمیت باشد. اگر مشخص شود كه كدامیك در نظر شما اهمیت بیشتری دارند كمی توانید تصمیمهایی بگیریر كه شادمانیهای دراز مدتی را به دنبال داشته باشند.

علاوه بر ارزشهای دفعی و جذبی دو دسته ارزش دیگر نیز وجود دارند: ارزشهای هدف و ارزشهای وسیله.

به عنوان مثال ممكن است اتوموبیلتان دارای ارزش باشد، اما آن در واقع فقط یك وسیله است نه هدف. بر عكس ارزشهای غائی(هدف) كه به دنبال آن هستند حالاتی عاطفی هستند. مثلاٌ ممكن است اتومبیل پونتیاك به شما هیجان، اتومبیل بنزبه شما اعتبار و حیثیت، و اتومبیل ولوو به شما احساس اطمینان و امنیت بدهد.

بخاطر داشته باشید كه در پشت هر تصمیمی نیروی محركه ای است كه همان(ارزش هدف) می باشد. متاسفانه بیشتر مردم در تصمیم گیریهای خود به دنبال وسیله می روند و از آنچه بسیار مهمتر است یعنی هدف نهایی ( انگیزه های عاطفی) غافل می مانند.

شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه به ارتباط دوستانه باكسی علاقمند شده اید. بعد از مدتی دریافته اید كه علاقه ای به ادامه آن ارتباط ندارید. دلیلش آنست كه آن ارتباط دوستانه فقط وسیله بوده است نه هدف . آنچه واقعاٌ می خواسته اید از آن ارتباط بدست بیاورید، ارزشهای غائی مانند عشق، الفت، یا صمیمیت بوده است.هر نوع ارتباطی منتهی به ارزشهای مهم نمی شود. باید بدانید كه اینها هدفهای واقعی هستند و باید همیشه آنها را مد نظر داشته باشید.

یادتان باشد كه ممكن است در زندگی همه ارزشهای وسیله ای ( پول، مقام ، فرزند، رابطه) را داشته باشید و با وجود این احساس نارضایی و بدبختی كنید. مادام كه براساس عمیقترین ارزشهای غائی خود زندگی نكنید، هر چند به وسایل گوناگون دست یابید اما رضایت كاملی را كه شایسته شماست بدست نمی آورید.

هر چند كه بسیاری از حالات عاطفی را به عنوان ارزشهای فردی در نظر می گیریم اما بعضی ازآنها بیش از بقیه در نظرمان عزیز هستند. این ارزشها كه در جهت تامینشان كوشش بسیار می كنیم ارزشهای جذبی نامیده می شوند مانند عشق، موفقیت، آزادی، صمیمیت، امنیت، ماجراجویی، قدرت، شور و شعف ، راحتی، و سلامت جسمی.

پس از آنكه ارزشهای خود را مشخص كردید، سلسله مراتب مناسبی برای آنها در نظر بگیرید . از میان ارزشهایی كه ذكر كردیم كدامیك درنظر شما مهمترند؟

اكنون كمی وقت صرف كنید و آنها را با شماره های 1 تا 10 بترتیب اهمیت درجه بندی كنید.

 

درجه اهمیت

ارزش

 

 

درجه اهمیت

ارزش

 

ماجراجویی

 

 

 

عشق

 

قدرت

 

 

 

موفقیت

 

شور و شعف

 

 

 

آزادی

 

راحتی

 

 

 

صمیمیت

 

سلامت جسمی

 

 

 

امنیت

 

ارزشهای دفعی نیز مانند ارزشهای جذبی دارای سلسله مراتبند. معمولترین ارزشهای دفعی عبارتند از طرد شدن( پاسخ منفی)، خشم، ناكامی،انزوا، افسردگی، شكست، خواری، و گناه.

این ارزشها را نیز به ترتیب از شماره 1 تا 8 مرتب كنید و شماره 1 ارزشی باشد كه برای اجتناب از آن تلاش بیشتری می كنید.

 

درجه اهمیت

ارزش

 

 

درجه اهمیت

ارزش

 

افسردگی

 

 

 

طرد و جواب رد شنیدن

 

شكست

 

 

 

خشم

 

خفت و خواری

 

 

 

ناكامی

 

احساس گناه

 

 

 

انزوا

آیا حاضرید پرش با اسكی را تجربه كنید؟ پاسخ شما به عوامل چندی بستگی دارد كه یكی از آنها، سلسله مراتب ارزشهاست. به عنوان مثال اگر مهمترین ارزش جذبی شما امنیت و بالاترین ارزش دفعی شما ترس باشد( یعنی به هیچ وجه دلتان نخواهد كه دچار ترس شوید) احتمالاٌ پاسخ شما به این سئوال ، منفی است!

اما اگر بزرگترین ارزش دفعی شما طرد شدن باشد و فكر كنید كه اگر نپرید، دوستانتان از شما رو گردان می شوند چه؟ از آنجا كه مردم برای فرار از رنج تلاش بیشتر می كنند تا برای كسب لذت، لذا نیاز شما به اجتناب از طرد شدن، بر نیاز به احساس امنیت غلبه می كند.

آیا اتفاق افتاده است كه یكی از ارزشها شما را به سویی جلب كند و ارزشی دیگر شما را از ان منع نماید؟

تصمیم گیری چیزی بجز روشن كردن ارزشها نیست.

 یكی از مهمترین فواید سلسله مراتب ارزشها این است كه تضادهای ارزشی را روشن می

 كند. مثلاٌ اگر موفقیت، بالاترین ارزش جذبی و طرد شدن ( جواب رد شنیدن) بزرگترین ارزش دفعی شما باشد ملاحظه می كنید كه این دو ارزش چگونه با یكدیگر ناسازگارند ؟ سعی در كسب لذت موفقیت، بدون تحمل رنج پاسخهای منفی، هرگز به نتیجه نمی رسد. در واقع ممكن است پیش از آنكه در جاده موفقیت زیاد جلو بروید، خودتان را ه خودتان را سد كنید، زیرا ترس از طرد شدن توسط دیگران، شهامتی را كه برای كسب هرگونه موفقیت لازم است، از شما می گیرد.

راه حل این كار را كه در پنج صفحه آینده كتاب بیان شده است می توان در دو كلمه خلاصه كرد: یكی آگاهی از ارزشها و دیگری تصمیم گیری آگاهانه.

آگاهی از ارزشها – قدم اول – الف

برای كشف ارزشهای جذبی كافی است از خود بپرسید:( در زندگی برای من چه چیزی از همه مهمتر است؟) هنگامی كه در ذهن خود به دنبال پاسخ می گردید،توجه داشته باشید كه منظور شما كشف ارزشهایی است كه جنبه هدف داشته باشند، یعنی عواطفی كه بیش از همه مایلید آنها را احساس كنید.

پس از تهیه فهرست ارزشها، آنها را به ترتیب اهمیت مرتب كنید. یعنی به دلخواه ترین ارزش، شماره 1 بدهید و ارزشی را كه پس از آن ازهمه مهمتر است با شماره 2 مشخص كنید، الی آخر

آگاهی از ارزشها – قدم اول – ب

رای كشف ارزشهای دفعی تان از خود بپرسید ( كدام یك از عواطف هست كه اجتناب از آن برایم بیشترین اهمیت را دارد؟ چه احساسی است كه به هیچ قیمتی نمی خواهم دچار آن شوم؟) وبرای یافتن پاسخ، كاملاٌ فكر كنید.

پس از تهیه فهرست، آنها را بر حسب اهمیت مرتب كنید و شماره 1 رابه ارزشی بدهید كه بیش از بقیه مایلید از آن دوری كنید.

قدم دوم – تصمیم گیری آگاهانه

پس از استخراج ارزشهای فعلی خود، در می یابید كه تاكنون در درجه اول ، نسبت به چه ارزشهایی شرطی شده اید، و كدام نظام رنج و لذت محرك اعمال و رفتارتان بوده است.اما اگر می خواهید در طرحریزی زندگانی خود نقش فعال داشته باشید، باید همین امروز تصمیمهای تازه ای بگیرید.

این سئوالات را از خود بكنید:

1-                برای اینكه سرنوشت نهایی خود را بدست گیرم و برای اینكه بهترین شخصی باشم كه می توانم باشم، ارزشهای مورد قبول من چه بایبد باشد تا بزرگترین اثر را بر تمام زندگی من بگذارد؟

2-                چه ارزشهای دیگری را لازم است كه به این فهرست اضافه كنم؟

 فهرست جدید ارزشها در نظر شما چگونه است؟ آیا فقط مشتی كلمات نیست كه بر روی صفحه كاغذی نوشته شده باشد؟ البته چنین است مگر آنكه خود نسبت به آنها شرطی كنید و آنها را قطب نمای زندگی تازه خود قرار دهید. در این صورت است كه ارزشها به شما كمك می كنند تا راه خود را از میان دریاهای آرام و امواج طوفانی به سوی مقصد بگشایید.

این ارزشها را هر روز در پیش چشم داشته باشید. اگر می خواهید از اهرم روانی استفاده كنید، نسخه ای از آنها را به دوستان خود بدهید. مزایایی را كه زندگی بر اساس این ارزشها دارد، تجسم، تفكر و احساس كنید تا آنكه انتظار پاداشهای عاطفی در شما شرطی شود و آنها را بخشی از تجارب روزانه خود قرار دهید.

برای اینكه ( حال خوب) را احساس كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟ آیا باید كسی شما رادر آغوش بگیرد و بگوید كه تا چه اندازه قابل احترام هستید؟ آیا باید یك میلیون دلار پول بدست آورید؟ به ورزش خاصی بپردازید ؟ رئیستان از شما تقدیر كند؟ اتومبیل معینی را سوار شوید؟ به مهمانیهای معینی بروید؟ به حد اعلای روشنفكری برسید؟یافقط ناظر غروب آفتاب باشید؟

حقیقت آنست كه برای احساس خوشی به هیچ عامل خارجی نیاز نیست. می توانید هم اكنون اگر بخواهید احساس خوشی كنید! تازه اگر همه آن اتفاقات بیفتد چه كسی باید خوشحالتان كند؟ خودتان!

 

پس چرا منتظرید؟ تنها چیزی كه مانع خوشحالی شماست، قوانین فردی یا اعتقاد به این مسئله است كه برای احساس شادی چنان اتفاقاتی باید حتماٌ بیفتد. این قوانین خود ساخته را دور بریزید و شادمانی را كه شایسته شماست احساس كنید.

اگر می خواهید برای خوشبختی قانونی داشته باشید بگذارید قانون شما این باشد:( برای احساس خوشی به هیچ واقعه بیرونی نیاز ندارم! من احساس خوشی می كنم زیرا كه زنده ام! زندگی موهبتی است و من به لذت بردن از آن مشغولم). آبراهام لینكن، زمانی گفته بود

( بیشتر مردم همان اندازه خوشبختند كه خودشان می خواهند). داستان زندگی همین شخص و داستانهای دیگرانی كه علی رغم وقایع ناگوار زندگی به پیروزی رسیده اند، یادآور این نكته مهم است كه ما بر خویشتن مسلط هستیم.

پس این قانون را بپذیرید و تصمیم بگیرید كه معیارهای خود رابه خاطر چیزی كه كاملاٌ در اختیارتان است، یعنی وجود خودتان، بالا ببرید. معنی این سخن آن است كه خود را مقید كنید كه هوش، انعطاف پذیری و خلاقیت داشته باشید و دائماٌ از زاویه ای به زندگی نگاه كنیدكه تجارب حیات، پربارتر و ثمر بخش تر شود.

از كجا می توانیم بفهمیم كه بر اساس ارزشهای خویش زندگی می كنیم؟ این موضوع كاملاٌ به قوانین فردی ما مربوط است: یعنی عقایدی كه به ما می گویند چه باید بشود تا احساس موفقیت، خوشبختی یا سلامت جسمی كنیم.

گویی دادگاه كوچكی همیشه در درون ما وجود دارد. قوانین فردی ما به منزله حكم نهایی این دادگاه است، و نشان می دهد اه آیا اعمال ما با مقررات لازم برای تامین ارزشها مطابق بوده است یا خیر، و آیا حال ما باید خوب باشد یا بد و باید لذت ببریم یا رنج بكشیم.

هنگام احساس رنج ، خوب است كه به یك سئوال مهم پاسخ دهیم(آیا این رنج، نتیجه شرایط موجود است یا مربوط به قوانین فردی من كه می گوید در چه شرایطی باید چه احساسی داشته باشم ؟ آیا رنجی كه می كشم به بهبود شرایط كمك می كند ؟ در چنین شرایطی قوانین یا باورهای من چگونه باید باشد تا احساس بد حالی كنم؟)

بسیار مهم است كه قوانین خود را بررسی كنیم تا ببینیم آیا هوشمندانه و مناسب هستند. قانون بعضیها برای احساس حال خوب این است كه مثلاٌ فرزندانشان در مدرسه باید نمره بیست بگیرند، باید در كار خود از نظر میزان فروش نفر اول باشند، میزان چربی بدنشان كمتر از ده درصد باشد و دائماٌ آرام و بی دغدغه باشند! به نظر شما كسی كه چنین قوانینی دارد تاچه حد حال خوب را احساس خواهد كرد؟

قوانین خود را بررسی كنید تا مطمئن شوید كه در خدمت شما هستند!

شگفت انگیز است كه بسیاری از مردم راههای بی شماری برای احساس حال بد اختراع كرده اند( قوانین رنج آور)، و در مقابل تنها راه های انگشت شماری را برای احساس حال خوب باقی گذاشته اند( قوانین لذتبخش).

هم اكنون تصمیم بگیرید و قانونی عالی را وضع كنید تابه شما اجازه دهد خود را بیش از پیش مورد محبت احساس كنید. بجای این قوانین كه( اگر فلانی همیشه بگوید كه مرا دوست دارد... برای من هدایای گرانقیمت بخرد... مرا به سفر های خارج از كشور ببرد... همیشه با من در تماس باشد... و همیشه برای رضایت من دیگران را برنجاند) كه مسلماٌ احساس مورد محبت بودن را در شما محدود می كند، شاید بتوانید این قانون ساده را بر گزینید كه ( هر وقت كه به فكر محبت می افتم و یا عشق و صمیمیت خود را به كسی اظهار می كنم، احساس می كنم كه مورد محبت هستم.)

آیا قوانینی كه زندگی امروزی شما را می چرخانند مناسب شخصیت امروزی شما هستند؟ آیا قوانینی دارید كه در گذشته مفید بوده اند و امروزه مایه عذاب شما هستند؟ مثلاٌ ممكن است زمانی در زندگی خود با دیگران بصورت خشك و خشن رفتار می كرده و احساسات خود را ظاهر نمی ساخته اید. اما هرچند كه ممكن است این نوع رفتار برای اداره بعضی مشاغل مفید باشد، مسلماٌ در زمینه روابط و زندگی با دوام زناشویی كاربردی ندارد.

همچنین اگر شغل شما وكالت یا قضاوت است مراقب باشید كه برداشتهای شغلی خود را به محیط خانه نیاورید در غیر این صورت ممكن است هر شب همسر خود را مورد بازجویی قرار دهید.

كدامیك از قوانین گذشته خود راباید امروزه به دور افكنید؟

از كجا می فهمید كه موفق هستید. و نفر كه قوانین كاملاٌ متفاوتی درباره موفقیت داشتند در یكی از سمینارهای من حاضر بودند. یكی از آنها جزو مدیران تراز اول بود و همه عوامل ظاهری خوشبختی رادر اختیار داشت:ازدواج رضایتبخش ، پنج فرزند زیبا، درآمدی هفت رقمی، و جسمی كه در اثردو ماراتون ورزیده شده بود. با وجود این خود را موفق نمی دانست زیرا قوانینی غیر منطقی برای خود داشت.

نقطه مقابل او مردی بود كه هیچیك از آن امتیازات را نداشت، و در عین حال خود را واقعاٌ موفق می دانست. هنگامی كه از او پرسیدم كه چه اتفاقی باید بیفتد تا احساس موفقیت كند، پاسخ داد( كافی است صبح از جا بر خیزم، به پایین نگاه كنم و ببینم كه بر روی زمین ایستاده ام . زیرا هر روزی را كه بر روی این زمین زندگی كنم روزی بزرگ است!)

در نظر شما كدامیك از این دو نفر موفقترند؟

مسلماٌ ما می خواهیم از هدفهای خود نیرو بگیریم، آینده ای مطمئن داشته باشیم و خود را به پیش برانیم. اما در عین حال باید یقین كنیم كه در پشت همه این خواسته ها قوانینی داریم كه بر اساس آنها می توانیم هر وقت دلمان خواست خوشبختی را احساس كنیم.

برای اینكه احساس موفقیت، امنیت و محبت كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟

از كجا می فهمید كه قانون شما تضعیف كننده است و باید عوض شود؟ قانون شما تضعیف كننده است اگر:

1-  اجرای آن غیر ممكن است( ضوابط به قدری پیچیده یا متعدد یا خشك باشند كه هرگز نتوانید در زندگی برنده شوید).

2-این قانون به عواملی كه در اختیار شما نیست بستگی داشته باشد( مثلاٌ قرار باشد دیگران رفتار معینی نسبت به شما داشته باشندتا احساس رضایت كنید).

3- راههای معدودی برای احساس خوشحالی و راههای بسیاری برای احساس بد حالی وضع كرده باشید( مثلاٌ یك سلسله از وقایع باید دقیقاٌ به ترتیب خاصی اتفاق بیفتد تا احساس خوشحالی كنید، و هر اتفاق دیگری باعث بد حالی است).

از هم اكنون سعی كنید كه بر قوانین خود مسلط شوید.

به سئوالات زیر حتی المقدور بطور كامل پاسخ دهید.

1-در چه صورتی احساس موفقیت می كنید.

2- در چه صورتی خود را مورد محبت فرزندان و همسر خود و یا كس دیگری كه برایتان اهمیت دارد می دانید.

3-در چه صورت احساس اعتماد به نفس می كنید.

4-در چه صورت در هر یك از زمینه های زندگی، خود را عالی و درخشان احساس می كنید.

        هر رنجشی كه در زندگی خود از كسی پیداكرده اید، ناشی از قوانین فردی بوده است. در واقع ناراحتی شما به علت آن شخص نیست، بلكه از این جهت ناراحتید كه او یكی از قوانین شما یا معیارها و اعتقاداتتان را درباره اینكه هر چیزی چگونه باید باشد زیر پا گذاشته است . خود شما نیز ممكن است یكی از قوانین خود را در مورد شیوه رفتار، تفكر، یا احساس نقض كرده باشید.

این بار كه از كسی ناراحتی پیدا كردید بخاطر داشته باشید كه ناراحتی شما مربوط به ان شخص نیست بلكه واكنشی در مقابل قوانین خودتان نسبت به آن وضعیت است. از خود بپرسید( كدامیك مهمتر است: قوانین فردی من و یا روابط من با ابن شخص؟)

از این الگو برای احتراز از بگو مگوهای آزارنده استفاده كنید تا دریابید كه می توان به سرعت تضادها را بر طرف كرد.

اگر قوانین خود را بطور واضح اظهار نكنید، نباید انتظار داشته باشید كه كه دیگران برآن اساس رفتار كنند. نباید انتظار داشته باشید كه دیگران قوانین شما را محترم بشمارند اگرحاضر نباشید كه خود را سازگار كنید و دست كم بعضی از قوانین دیگران را بپذیرید.

در ضمن بخاطر داشته باشید كه حتی اگر قوانین خود را پیشاپیش روشن سازید باز هم ممكن است سوء تفاهمهایی در این زمینه پیدا شود. به این دلیل است كه ارتباط با دیگران تا این اندازه اهمیت دارد. هرگز قوانین خود را روشن و مسلم فرض نكنید. آنها را اظهار كنید.

بعضی قوانین در نظر ما اهمیت بیشتری دارند. آیا در زمینه سلامت جسمانی قانونی دارید كه مطلقاٌ آن را مراعات كنید؟ این قانون بی چون و چرا را با چه كلماتی بیان می كنید؟ خیلیها می گویند ( من هرگز نباید مواد مخدر مصرف كنم). از طرف دیگر ممكن است قوانینی باشد كه گاهی آنها را زیر پا گذاشته سپس پشیمان شوید . مثلاٌ بعضی ها می گویند( بله بعضی از غذاها برای سلامتی من خوب نیست).

من قوانین دهها هزار نفر را مطالعه كرده و به این نتیجه رسیده ام كه قوانینی كه با عبارت

 ( خوب نیست) بیان می شوند، شكستنی هستند و قوانینی كه با عبارت( هرگزنباید) مشخص می گردند به ندرت شكسته می شوند. قوانین اخیر را قوانین ( آستانه ای ) می نامیم.

آیا می توانید بعضی از قوانین خود را به قوانین آستانه ای مبدل كنید تا از نتایج ناشی از تغییرات رفتاری بهره مند شوید.

قوانین متعدد، زندگی را تحمل ناپذیر می سازند. یادم می آید كه در یك برنامه تلویزیونی از بیست خانواده پنج نفره دعوت شده بود . از هر خانواده پرسیدند ( چه عاملی برای حفظ سلامت خانواده از همه مهمتر است ؟) و بسیاری از آنها پاسخ دادند ( قوانین فراوان نداشته باشید). چرا؟ در خانه ای كه اینهمه افراد و شخصیتها درآن رفت و آمد می كنند اگر قوانین فراوانی حاكم باشد، طبق قانون احتمالات هر ساعت ممكن است كسی یكی از قوانین را زیرپا بگذارد و اعصاب دیگران را متشنج كند.

آیا بهتر نیست كه قوانین معدود ولی پراهمیتی را مراعات كنیم؟ من می توانم به شما اطمینان دهم كه در روابط متقابل هر چه تعداد قوانین كمتر باشد خوشبختی بیشتر است.

من هم قانونی برای شما دارم: هنگام وضع قوانین تازه زندگی لبخند بزنید! از وضع قوانین غیر عادی نترسید و قوانین قدیمی را در هم بشكنید. بگذارید بعضی از قوانین شما دیوانه وار به نظر آیند. تا كنون از قوانین فردی برای محدود كردن خویشتن و یا عقب نگه داشتن خود استفاده كرده اید. چرا برای خنده چند قانون مضحك را چاشنی آنها نكنید؟ شما برای اینكه خود را مورد محبت حس كنید، كافی است كه انگشت كوچك خود را حركت دهید البته این كار، غیر عادی است. اما من كه باشم كه بگویم شما از چه كاری لذت ببرید؟

 

 

بخش دهم

كلید های توسعه

هویت و مرجع

 

فرق شما با سایر مردم جهان چیست؟ یكی از عوامل مهم كه شما را از دیگران متمایز می كند، تجارب شماست. هرعملی كه زمانی انجام داده اید، نه تنها در حافظه آگاه، بلكه در نظام عصبیتان ثبت شده است. هر چه كه تاكنون دیده، شنیده، لمس كرده، چشیده و یا بوئیده اید، در بایگانی عظیمی كه مغز نامیده می شود انباشته شده است.

این خاطرات آگاه یا ناآگاه را مرجع می نامیم. برای اطمینان از درستی یا نادرستی هر عقیده ای به این تجارب تكیه می كنیم، حتی اگر آن عقیده بسیار مهم باشد( مثلاٌ اعتقاد به اینكه چه كسی هستیم و چه كارهایی از ما ساخته است).

چه تجاربی در شكل دادن به زندگی شما مؤثر تر بوده است؟ در یكی از سمینارهای من، پیش از ورود به جلسه،پرسشنامه ای به شركت كنندگان داده می شود.در این پرسشنامه از شركت كنندگان خواسته شده است كه پنج تجربه را كه به عقیده خوشان بیشترین اثر را بر زندگیشان گذاشته است ذكر كنند. جالب اینجاست كه بسیاری از اشخاص تجارب ( یا مرجعهای) همانندی دارند، اما نحوه تعبیر و تفسیرشان از آن واقعه به كلی با دیگری متفاوت است.

دو نفر در جوانی پدرشان را از دست می دهند. یكی شان بر اثراین واقعه از ایجاد هرگونه رابطه صمیمانه با دیگران خودداری می كند، در حالی كه دیگری فردی بسیار اجتماعی و خونگرم می شود.

پس آنچه كه زندگی ما را شكل می دهد نه فقط خود مرجعها، بلكه تعبیر و تفسیری است كه از آنها می كنیم.

بزرگترین طراح زندگی شما، خودتان هستید، خواه به این موضوع، توجه كرده و خواه نكرده باشید. تجارب خود را مانند پارچه بزرگی در نظر آورید كه می توانید آن را مطابق هر الگویی كه دوست دارید ، ببرید و بدوزید، و هر روز كه می گذرد، نخی به تارو پود این پارچه افزوده می شود...

آیا این پارچه را به صورت پرده ای در می آورید تا در پشت آن پنهان شوید، یا اینكه از آن قالیچه ای جادویی می سازید تا با آن به اوج ملكوت پرواز كنید؟ آیا این پارچه را چنان طرح می كنید كه خاطرات مثبت و نیروبخشتان در مركز این شاهكار، واقع شود؟

اكنون،مدتی وقت صرف كنید و پنج خاطره را كه بیش از بقیه در شكل دادن به شخصیتتان اثر داشته است، بنویسید. نه فقط واقعه را تشریح كنید، بلكه نحوه اثری را هم كه بر شما داشته است بنویسید . اگر آن خاطره طوری است كه اثر منفی داشته است، بلافاصله آن را طوری دیگر تعبیر كنید؛ هر تعبیری كه به نظرتان می رسد . این كار ممكن است تاحدودی نیازمند ایمان باشد . ممكن است به نگرشی نیاز داشته باشد كه تاكنون نسبت به آن بی توجه بوده اید. فقط به خاطر داشته باشید كه در هر یك از تجارب انسانی، ارزشی نهفته است.

برا انجام هر كاری، به احساس اطمینان نیاز داریم. سر چشمه این احساس نیرومند

( اعتماد به نفس)مرجعهای ماست. اما اگر هیچ تجربه(یا مرجعی) برای انجام كاری نداشته باشیم، چگونه می توانیم با اطمینان به انجام آن بپردازیم؟ باید دانست كه ما محدود به تجارب واقعی خود نیستیم، بلكه قدرت تخیل ما، منبعی پایان ناپذیر برای كمك به ماست.

به یاد داشته باشید، علت اینكه راجر بانیستر توانست ركورد( یك مایل در چهار دقیقه ) را بدست آورد آن بود كه قبلاٌ بارها آن را در عالم خیال تجربه كرده و با چشم دل، دیده بود. او آنقدر شكستن ركورد را در خیال خود مجسم كرده بود كه مرجعهایی در ذهن او ایجاد شده و سپس ایمانی در او به وجود آمده بود كه توانائیهای جسمی بالقوه اش را فعال كرده بود.

قدرت تخیل، ده بار نیرومند تر از نیروی اراده است. اگر این نیرو را آزاد سازید،

چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوی در شما ایجاد می شود كه همه محدودیتهای گذشته رادر می نوردید.

آندره آغاسی اخیراٌ به من می گفت كه وی در سن ده سالگی، هزاران بار در تورنمنت تنیس ویمبلدون شركت كرده و برنده شده است...البته در عالم خیال. تجسم واضح و مداوم پیروزی، اعتماد به نفس او را زیاد كرد، تا سرانجام در تابستان 1992 توانست به رویای خود جامه عمل بپوشاند.

با استفاده مداوم از قدرت تخیل، چه رویاهایی را می توانید عملی كنید؟

یكی از راههای آسان افزایش تجارب مرجع، استفاده از گنجینه های ادبی، داستانها، افسانه ها، اشعار و موسیقی است كه همه جا در اختیار شماست. با مطالعه كتاب، تماشای فیلمها و نوارهای ویدیویی ارزشمند،حضوردر مسابقات، شركت در سمینارها و صحبت با بیگانگان تجارب مرجع خود را افزایش دهید . همه مرجعها توانایی شما را افزون می سازند و هرگز نخواهید دانست كه كدام یك ممكن است زندگی شما را به كلی دگرگون سازد.

مطالعه كتاب شما را قادر می سازد تابتوانید مانند نویسنده فكر كنید. درآن لحظات جادویی كه در اعماق جنگلهای آردن فرو می روید ویلیام شكسپیر هستید. در آن هنگام كه در جزیره گنج دچار كشتی شكستگی می شوید رابرت لوئیز استیونسون و وقتی در والدن با طبیعت سخن می گویید هنری دیوید تورو هستید. كم كم مانند آنان فكر می كنید . مانند آنان احساس می كنید، و از قدرت خیال خود مانند آنان بهره مند می شوید . مرجعهای آنان مال شما می شوند و تا مدتها پس از مطالعه كتاب در ذهن شما باقی می مانند .

مطالعه یك كتاب ارزشمند ، تماشای یك نمایش یا گوش كردن به یك قطعه موسیقی چه ماجراهای جالب، تفریحی و پر باری را می تواند برایتان به ارمغان آورد؟

آیا باور می كنید كه هیچ یك از تجارب ما بد نیستند؟ در هر كاری كه می كنید، چه مشكل باشد و چه آسان، چه رنج آورباشد و چه لذتبخش و خلاصه در هر تجربهای می توانید نكته ارزشمندی پیدا كنید.

نیرویی كه زندگی شما را شكل می دهد ناشی از معنایی است كه به هر تجربه می دهید. به یكی از ( بدترین) تجارب زندگی خود فكر كنید. آیا راهی به نظرتان می رسد كه آن تجربه را دارای اثر مثبتی در نظر آورید؟ ممكن است دچار سوختگی و یا حوادث رانندگی شده باشید و یا جیبتان را خالی كرده باشند اما بر اساس همین تجارب سرانجام به تصمیمی نو یا آگاهی تازه و یا حساسیت جدیدی نسبت به دیگران دست پیدا كرده اید كه باعث شده است به عنوان یك انسان رشد كنید و توانایی خود را برای كمك به دیگران افزایش دهید.

تجارب محدود، زندگی محدودی را به وجود می آورد. اگر جویای رشد و زندگی پر باری هستید بایدبا تغییر نظرات و تجاربی كه اگر آگاهانه به دنبال آنها نروید جزو زندگی شما نمی شوند،مرجعهای خود را افزایش دهید. به ندرت یك فكر بكر ممكن است خود به خود به ذهنتان خطور كند. باید فعالانه در جستجوی آن باشید.

آیا كاری بوده است كه هرگز فكر انجام آن را نمی كرده اید و پس از انجام آن ، درهای دنیای تازه ای به رویتان گشوده شده باشد؟

به دنبال كارهای برویدكه تاكنون هرگز نكرده اید:به غواصی و كشف دنیای  زیر آب بپردازید و ببینید كه زندگی در محیطی كاملاٌ تازه چگونه است ... یك شب برای شنیدن سمفونی و یا كنسرت موسیقی تند( هر كدام كه طبق عادت از رفتن به آن خودداری می كنید)بروید...به بیمارستان اطفال بروید واز بیماران عیادت كنید ...در فرهنگی متفاوت خود را غرق كنید و جهان را از دیدگاه دیگران ببینید.

به خاطر داشته باشید هر محدودیتی كه در زندگی خود دارید احتمالاٌ فقط ناشی از محدودیت تجارب مرجع است. مرجعهای خود راتوسعه دهید تا زندگیتان به سرعت توسعه پیدا كند. 

تجارب تازه ای را كه باید پیدا كنید، كدامند. سؤال شایسته ای كه می توانید از خود بكنید این است ( برای رسیدن به چیز هایی كه واقعاٌ می خواهم، چه مرجعهایی مورد نیاز است؟)

چه تفریحاتی را می خواهید تجربه كنید. به چه چیز هایی فكر كنید كهبرای سرگرمی و احساس حال خوش مایل به انجام آنها هستید.

پس از آنكه فهرستی از مرجعهای تازه تهیه كردید، برای هر یك، مهلتی زمانی قائل شوید. تصمیم بگیرید كه در چه زمانی می خواهید هر یك از آن كارها را انجام دهید.

كی می خواهید سخن گفتن به زان اسپانیایی، یونانی یا ژاپنی را بیاموزید؟ چه موقع می خواهید به بالونی كه با هوای گرم كار می كند سوار شوید؟ كی می خواهید از خانه سالمندان بازدید كنید؟ چه موقع می خواهید به كاری تازه و غیر عادی دست بزنید.

یكی از قویترین تجارب مرجع من، مربوط به زمانی است كه در روز عید شكر گزاری به همراه پسرم برای توزیع بسته های غذا بین مستمندان رفته بودیم. من پسرم را كه در آن زمان چهار ساله بود، تشویق كردم كه یك سبد غذا رابه مرد ولگردی كه در درگاه یك دستشویی عمومی خوابیده بود ، بدهد. با تعجب، پسرم جیرك را دیدم كه دستی به شانه آن مرد زد و با صدای بلند گفت ( روز شكر گزاری مبارك!). ناگهان مرد ولگرد از جا پرید، قد خود را راست كرد و به طرف او یورش برد . قلب من از جا كنده شود چیزی نمانده بود كه به طرف او خیز بردارم كه دیدم مرد، دست پسرم را به نرمی گرفت، آن را بوسید و گفت( از لطفتان ممنونم...)گمان نمی كنم كه در روز عید شكر گزاری ، بتوان هدیه ای بهتر از این به كودكی چهار ساله داد.

چه تجارب ثمر بخشی را می توانید با همراهی عزیزانتان كسب كنید.

برای كسب تجربه و افزایش مرجعها، لازم نیست به سفرهای دور و دراز بروید. می توانید در همان جامعه ای كه هستید، در سر یك چهار راه ، به فردی كمك كنید. فقط با اضافه شدن یك مرجع،دریچه جهانهای تازه ای به روی شما گشوده می شود. این مرجع كارساز، می تواند چیز تازه ای باشد كه می بینید یا می شنوید، یك گفتگو، یك فیلم و یا یك سمینار، یا نكته ای كه در صفحه بعد همین كتاب یا كتاب دیگری به آن بر می خورید. هرگز نخواهید دانست كه چه موقع برایتان پیش می آید.

از جابرخیزید و وارد معركه زندگی شوید! بگذارید تخیل شما همراه با امكان آنچه كه قابل كشف و تجربه است پرواز كند.و این كار راهم اكنون آغاز كنید. 

امروز به دنبال كدام تجربه می توانید بروید كه زندگیتان را گسترده تر سازد؟بر اثر این تجربه به چه انسانی مبدل خواهید شد؟

نیرویی است كه زندگی شما را شكل می دهد . این نیرو است كه تعیین می كند چه كارهایی از نظر شما ممكن، یا غیر ممكن است، از چه چیزهایی اجتناب كنید، چگونه فكر كنید و چه واكنشهایی نشان دهید. این نیرو، عقیده ای است كه درباره هویت خود دارید.

همه ما، ولو بطور نیمه آگاه، تعریفی از خویشتن خویش داریم، و این تعریف است كه بر همه جنبه های زندگی اثرمی گذارد. مثلاٌ اگر خود را فردی محافظه كار ببینید، حركات و حتی سخنانتان یك نوع است و اگر خود را فردی بی باك و متجاوز در نظر آورید، نوع دیگر. هر تغییری كه در این تعریف بدهید،بلافاصله در استعداد هایی كه بكار می گیرید، رفتاری كه نشان می دهید و آرزوهایی كه در سر می پرورید تغییری ایجاد می كند. همه تجارب زندگی خود را با كمك این اعتقاد ، تفسیر می كنید و همه تصمیمهای شما از این صافی می گذرد.

آیا هرگز گفته اید ( این كار از من ساخته نیست ! من چنین آدمی نیستم!) اگر چنین عبارتی را گفته باشید، به مرز تعریفی كه در گذشته از خود داشته اید، و كیفیت زندگی امروزیتان تا حدی ناشی از آن است نزدیك شده اید. از خود بپرسید( این عقیده را كه من چگونه شخصی هستم از كجا آورده ام و چه مدت است كه در من پیدا شده است؟) شاید تاكنون زمان آن رسیده باشد كه هویت خود را به روز در آورید. آیا این عقیده را آگاهانه انتخاب كرده اید و یا بر آیندی از مجموعه نظرات دیگران و وقایع مهم زندگانی و عوامل دیگری است كه ناخواسته و ناآگاهانه وارد ذهنتان شده است؟

اگر می خواستید خود را به گونه ای دیگر معرفی كنید تا تصویری نیرومند تر و دقیق از آنچه امروز هستید، به دست دهد، چگونه بیان می كردید كه چه كسی شده اید.

همه ما باید دیدگاه خود رانسبت به هویت و قابلیتهایی كه داریم، وسیعتر كنیم. باید اطمینان حاصل كنیم بر چسبهایی كه به خود می زنیم، ما را محدود نمی كنند،بلكه به ما وسعت می بخشند و به نیكیهایی كه در درون خود داریم. می افزایند اما مراقب باشید: اگر مرتباٌ بگویید( من چنین هستم...)چنان هم خواهید شد.مثلاٌ بعضیها می گویند(من آدم تنبلی هستم) در حالی كه این افراد تنبل نیستند، بلكه هدفهای انگیزنده ای ندارند.

آیا خود را به گونه ای تعریف می كنید كه تولید محدودیت كند؟ آیا این محدودیت، در زمینه پیش بینی عملكرد و قابلیتتان است؟ اگر چنین است، آن را عوض كنید.

هنگامی كه تغییری در زندگی خود ایجاد می كنیم، كسانی كه در محیط اطرافمان هستند،گاه به كمكمان می آیند و گاه موانعی بر سر راه پیشرفتمان ایجاد می كنند. این اشخاص، اگر به همان چشم گذشته به ما نگاه كنند، چون اطمینان( باور ) دارندكه، چه كسی هستیم، لذاعملاٌ در حكم لنگر یا عاملی منفی هستند و گاهی ما را به سوی عواطف و عقاید گذشته، كه زمانی بخشی از هویتمان بوده اند، بر می گردانند.

باید بدانیم كه قدرت نهایی برای تعریف هویت، در اختیار خود ماست. گذشته ما، مشخص كننده حال یا آینده ما نیست. دست به عمل بزنید و هویت تازه و نیرومند خود را از همین امروز بپذیرید.

اگر در زندگی خود بارها سعی كرده اید كه تغییری مثبت به وجود آورید، اما موفق نشده اید، به احتمال زیاد علتش این بوده است كه سعی كرده اید كه اعمال و رفتار تازه ای پیش بگیرید كه با عقایدی كه درباره هویت خود داشته اید، سازگار نبوده است. برای اینكه بهبود سریع و پایداری در كیفیت زندگیتان ایجاد شود، باید هویت خود را عوض كنید، یا آن را تغییر دهید و یا گسترده تر سازید.

مثلاٌ به جای اینكه سعی در ترك عادت مضری( مثلاٌ صرف مشروب الكلی ) كنید، خود را به چشم فرد سالم و شادابی ببینید كه برای بهبود عملكرد خود تلاش می كند. حاصل طبیعی چنان تصمیمی آن است كه به عنوان یك فرد سالم، هرگز حتی به فكر نوشیدن مشروب نیفتید.

بحران هویت چیست؟ این حالت هنگامی اتفاق می افتدكه بخواهیم بر خلاف عقیده ای كه درباره هویت خود داریم، عمل كنیم. نتیجه این می شود كه در درستی همه چیز ، تردید كنیم. اما آیا هیچیك از ما هست كه واقعاٌ خود را بشناسد و بداند كه چه شخصی است؟ من گمان نمی كنم.

خصوصاٌ هویتی كه به سن یا ظاهر شخص بستگی داشته باشد، بطور قطع موجب دردسرو بحرانهای آتی خواهد شد. بعلاوه این امور، دستخوش تغییرند. اما اگر در مورد شخصیت خود، دیدی وسیعتر داشته باشیم و یا حتی تعریفی را كه از خود داریم، به امور معنوی مرتبط سازیم، هرگز هویتمان مورد تهدید قرار نمی گیرد.

آنچه مسلم است، ما چیزی بیش از جسم ظاهری خود هستیم.پس ببینید چه عاملی است  كه شما را منحصر به فرد كرده است.

اكنون زمانی وقت صرف كنید و به معرفی خود بپردازید . هنگام پاسخ دادن به این پرسش كه ( من كی هستم؟) كنجكاو و سر زنده باشید.

آیا خود را با توجه به كارهایی كه در گذشته كرده، یا فعلاٌ می كنید، یا در آینده خواهیدكرد؟ یا باتوجه به شغل؟ در آمد؟ نقشی كه در زندگی دارید؟ اعتقادات معنوی؟ خصوصیات جسمانی؟ یا چیزی كه بالاتر از همه اینها باشد تعریف می كنید؟

اگر نام شما را در فرهنگ لغات یا دایرةالمعارف می نوشتند، دلتان می خواست در برابر اسمتان چه تعریفی را ذكر كنند؟ آیا فقط چند كلمه كافی است یا اینكه شرح و تعریف هویت شما ، صفحات متعدد و یا حتی یك جلد كامل رادر بر می گیرد؟

هم اكنون، تعریفی را كه ممكن است در فرهنگ لغات، در برابر نام شما بنویسند، روی كاغذ بیاورید.

اگر قرار بود كارت شناسایی، یا شناسنامه ای برای خود تهیه كنید كه نشان دهد واقعاٌ چه كسی هستید، بر روی آن چه می نوشتند؟ |آیا عكس و مشخصات جسمی خود را به آن می افزودید؟ یا اینكه به این مشخصات اهمیت نمی دادید؟ آیا اعداد و ارقام مهم را در آن ذكر می كردید؟ چه چیز های دیگری در آن می نوشتید؟ موفقیت ها؟ ارزشها؟ عواطف؟ عقاید؟ آرزوها؟ شعارها؟

هم اكنون دقایقی از وقت خود را صرف كنید و كارت شناسایی خود را كه معرف هویت واقعیتتان باشد بنویسید.

اگر بعضی از جنبه های هویت شما برایتان دردناك است، چرا آن را تغییر نمی دهید؟ اینها چیز هایی هستند كه خودتان تصمیم گرفته و تاكنون به هویت خود افزوده اید. حالتی شبیه كودكان را در خود به وجود آورید كه با تخیلات شگفت انگیز قلب و روح خود را پر می كنند . یك روز در نقش زورو قهرمان نیكوكار فرو می روند، و روز دیگر در قالب هر كول ، نیرومندترین مرد جهان می روند، و روز سوم نقش پدر بزرگ را بازی می كنند كه سرانجام نقش واقعی خودشان است . ایجاد تغییر در هویت، می تواند از شادترین، جادویی ترین، و رهایی بخش ترین تجارب زندگی باشد. در لحظه ای، می توانیم تعریفی به كلی متفاوت، از خویشتن بدست دهیم و یا آگاهانه اجازه دهیم كه خویشتن واقعیمان بدرخشد و از هویت عظیم ما پرده برداشته شود كه فراتر از رفتارمان، گذشته مان، و همه بر چسبهایی است كه تاكنون به خود زده ایم.

اگر بتوانید همان كسی باشید كه خودتان می خواهید، در آن صورت هویت شما شامل چه مشخصاتی خواهد بود. همین امروز، فهرستی تهیه كنید و همه عوامل مورد نظر را در آن بنویسید . آیا كسی هستكه مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آیا می توانید این اشخاص را الگوی خود قرار دهید؟ در عالم خیال، در قالب شخصیت تازه فرو بروید.مجسم كنید كه چگونه نفس می كشید؟ چگونه راه می روید؟ چگونه سخن می گویید؟ چگونه فكر می كنید؟ چگونه احساس می كنید؟

از قدرتی كه برای تغییر هر جزء از هویت خود فقط با كمك یك تصمیم دارید، احساس شادمانی كنید.

اگر حقیقتاٌ می خواهید هویت خود، و در نتیجه زندگی خود را توسعه دهید، آگاهانه تصمیم بگیرید كه چه كسی می خواهید باشید. بار دیگر مانندكودكان شوید، به شور و شعف آیید و دقیقاٌ مشخص كنید كه امروز، چه كسی می خواهید باشید.

هم اكنون فهرست كاملی از خصوصیاتی را كه می خواهید داشته باشید به روی كاغذ بیاورید، و هیچ محدودیتی برای خود قائل نشوید.

اشخاصی كه وقت خود را با ما می گذرانند، تاثیر نیرومندی بر تصور ما از هویتمان دارند. هنگامی كه برای تقویت هویت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه ریزی می كنید، توجه خاصی به اشخاصی كه در اطرافتان هستند، داشته باشید.

آیا دوستان ، خویشان، و همكارانتان هویت تازه ای را كه برای خود ساخته اید، تقویت می كنند یا تضعیف؟

به هویتی كه برای خود ایجاد كرده ایدپابند باشید و آن را به اطرافیان، اعلام كنید. اما از همه مهمتر آن است كه این هویت را به خودتان اعلام كنید. هر روز، با بر چسب تازه ای كه به خود زده اید، خصوصیات خود را برای خود بازگو كنیدتا در شما بصورت شرطی در آیند.

درست در همین لحظه می توانید براساس هویت تازه خود زندگی كنید. از خودبپرسید:

 ( دیگر چه می توانم باشم؟ دیگر چه باید باشم؟ اكنون دارم به چه شخصی مبدل می شوم؟)

عهد كنید كه علی رغم شرایط، همیشه به عنوان كسی كه قبلاٌ به هدفهای خود رسیده است عمل كنید. مانند چنین شخصی تنفس كنید. حركات و واكنشهای شما در قبال دیگران، مانند این شخص باشد. با مردم با همان شخصیت، احترام، دلسوزی، و محبتی رفتار كنید كه آن شخص ممكن است رفتار كند.

اگر تصمیم بگیرید كه مانند شخص دلخواه خود فكر، احساس، و عمل كنید آیا می توانید بصورت آن شخص درآیید؟

اكنون بر سر دو راهی قرار گرفته اید. گذشته رافراموش كنید. اكنون چه كسی هستید. به این كه چه كسی بوده اید فكر نكنید. اكنون تصمیم دارید چه كسی بشوید؟

این تصمیم را آگاهانه بگیرید. با دقت تصمیم بگیرید . با قدرت تصمیم بگیرید. آنگاه بر اساس آن عمل كنید

 

 

بخش یازدهم

جمع بندی

سلامت، وضع مالی، روابط و قانون هدایت

 

تاكنون شیوه ها ، ابزارها و درسهایی را در زمینه تسلط برنفس ارائه كرده ایم. اكنون می خواهیم از همه اینها نتیجه بگیریم و حاصلی بدست آوریم. هر یك از صفحات این بخش را كه مطالعه می كنید، در همان حال به جنبه های گوناگون جسمی، مالی، و ارتباطی زندگی توجه ، و روشی را ابداع كنید تابتوانید هر روز بر اساس بالاترین معیارهای خود زندگی كنید.

قبلاٌ یاد گرفته اید كه چگونه نظام عصبی خود را شرطی كنید تا با تغییر رفتار، به نتایج دلخواه برسید. اكنون می خواهیم بگوییم كه سرنوشت جسمانی شما نیزبستگی به این دارد كه چگونه سوخت و ساز و عضلات خود را شرطی كنید تا انرژی لازم و تناسب اندام دلخواه در شما ایجاد شود.

كارهایی كه برای مراقبت از جسم و تامین سلامت خود به طور منظم انجام می دهید كدام است؟

چه عاملی سبب می شود كه جسم انسان، با حداكثر توان خود كار كند؟ پیروزی باور نكردنی ستو میتل من اهمیت بعضی از اصول پایه را نشان می دهد. میتل من، ركورد دو استقامت را شكست و مسافت 1609 كیلومتر را در 11 روز و 19 ساعت دوید و به طور متوسط روزانه بیش از 135 كیلومتر را طی كرد! شگفت انگیز تر آنكه به شهادت ناظران عینی ، در پایان مسابقه، سر حال تر از اول به نظر می رسید و كمترین آسیبی از نظر جسمی ندیده بود.

چه عاملی باعث شد كه او بتواند از همه تواناییهای جسمی خود استفاده كند و حتی تواناییهای خود را افزون سازد بی آنكه كوچكترین صدمه ای به جسم او واردآید؟ اول اینكه او سالها تمرین جسمی كرده بود و ثابت كرد كه اگر ما بطور مداوم و روز افزون انتظارات صحیحی از خود داشته باشیم می توانیم خود را با هر شرایطی سازگار كنیم.

دومین امتیازی كه باعث شد ستو میتل من ركورد تازه ای در زمینه دو استقامت بر جا بگذارد چه بود. او دانسته بود كه سلامت جسمی و آمادگی جسمانی دو موضوع جداگانه اند.

طبق گفته دكتر فیلیپ مفتون ( آمادگی جسمانی عبارت از توان انجام فعالیتهای ورزشی است). اما سلامت جسمی تعریف گسترده تری داردو ( عبارت از حالتی است كه همه دستگاههای بدن بصورت بهینه كار كنند).خیلیها فكر می كنند كه آمادگی جسمانی شامل سلامت جسمی نیز می شود، اما این دو لزوماٌ با یكدیگر همراه نیستند . اگر آمادگی جسمانی به قیمت از دست رفتن تندرستی به دست آید عمر ما چندان طولانی نخواهد شد كه از اندام متناسب خود لذت ببریم.

در نظر شما كدامیك مهمتر است؟ آیا تعادلی بین سلامت و آمادگی جسمانی بر قرار كرده اید؟

چگونه بر سلامت جسمی خود بیفزایید؟بهترین راه آن است كه تفاوت بین ورزشهای قند سوز و چربی سوز و تفاوت بین بنیه و نیروی جسمی رادرك كنیم. ورزشهای چربی سوز اكسیژن زیادی را به مصرف می رسانند و شامل تمرینهای معمولی هستند كه می توان آنها را به مدت طولانی انجام داد. این تمرینها كه باعث تقویت بنیه می شوند برای تامین انرژی در درجه اول از چربیهای بدن استفاده می كنند. بر عكس ورزشهای قند سوز مستلزم افزایش مصرف اكسیژن نیستند و فقط به مدت كوتاهی قابل انجامند . این تمرینها در درجه اول باعث سوختن گلیكوژن و ذخیره شدن چربی دربدن می شوند.

آیا خود را سالم می دانید ؟یا دارای آمادگی جسمی ؟ یا هیچكدام؟

چرا اغلب آمریكائیان از خستگی رنج می برند؟ بسیاری از مردم از آنجا كه می خواهند در كوتاهترین مدت بزرگترین نتیجه را بدست آورند لذا با توجه به فشارهای عصبی و نداشتن وقت كافی به ورزشهای قند سوز رومی آورند. با انجام ورزشهای قند سوز ذخیره گلیكوژن آنها به زودی تمام می شود و نظام سوخت و ساز بدنشان به مصرف قند خون( كه دومین منبع سوخت است) می پردازد و همین امر باعث سر درد، خستگی و مشكلات دیگر می شود.

چگونه می توان ورزشهای قند سوز را به چرب سوز مبدل كرد؟ ساده ترین راه آن كند كردن حركات است.طبق نظر دكتر مفتون ورزشهایی نظیرپیاده روی،شنا، دوچرخه سواری، دو آهسته می توانند بصورت قند سوز یا چربی سوز انجام شوند. در هنگام انجام، اگر ضربان قلب كند باشد این ورزشها چربی سوز و اگر تند باشد قند سوز به شمار می آیند.

آیا لازم است سرعت خود را كاهش دهید؟ در هنگام ورزش؟ یا بطور كلی در نوع زندگی؟

برای اینكه بدن خود را به ماشینی چربی سوز مبدل كنید باید نظام سوخت و ساز بدن خود را آموخته كنید تا بصورت چربی سوز كار كند. دكتر مفتون یك دوره دو تا هشت ماهه را برای پرداختن انحصاری به ورزشهای چربی سوز پیشنهاد می كند. برای اینكه تعادلی میان تندرستی و آمادگی جسمانی برقرار شود باید پس از این مدت، هفته ای یك تا سه بار بطور منظم به ورزشهای قند سوز بپردازید.

برای حفظ تندرستی خود آیا به مشاور نیاز دارید ؟ آیا به كتاب یا منابع دیگر رجوع می كنید؟

لودویگ ویت گن اشتاین فیلسوف انگلیسی گفته است

( جسم انسان بهترین تصویر روح است).

آیا جسم شما درباره شخصیت درونیتان چه می گوید؟

احتمالاٌ مهمترین عامل ایجاد تندرستی اكسیژن است . بدون اكسیژن، یاخته ها ضعیف می شوند و می میرند.

برای اینكه در هنگام ورزش، اكسیژن اندامها تمام نشود باید بدانید كه آیا حركات شما بصورت چربی سوز بوده است و یا از آن حد تجاوز كده و به مرحله قند سوزی رسیده است. به سئوالات زیر پاسخ دهید.

1- آیادر هنگام ورزش قادر به سخن گفتن هستید ( چربی سوز) یا از نفس افتاده اید( قند سوز)؟

2- آیا تنفس شما منظم و قابل شنیدن است ( چربی سوز) یا نفس نفس می زنید( قند سوز)؟

3- آیا در عین خستگی از حركات ورزش لذت می برید ( چربی سوز) یا با اكراه ورزش می كنید( قند سوز)؟

4- اگر حداقل فشاری كه به عضلات وارد می شود باعدد صفر و حداكثر آن با عدد 10 بیان كنیم چه نمراه ای به خود می دهید؟ اگر خود را بین 6 تا 7 ارزیابی كنید عالی است چنانچه نمره شما بیشتر از هفت باشد وارد مرحله قند سوز شده اید.

برای اینكه تمرینهای ورزشی فرحبخشی را جزو برنامه منظم زندگی خود قرار دهید به نكات زیر توجه كنید.

1- آیا ورزشهای مرتب شما بصورت قند سوز و یا چربی سوز انجام می شوند؟ آیا با احساس خستگی از خواب بیدار می شوید؟ آیا بعد از ورزش احساس گرسنگی شدید، سرگیجه، و یا كوفتگی عضلات می كنید؟ آیا علی رغم تلاشهای خود لایه چربی بدنتان فرقی نكرده است؟ اگر پاسخ شما به همه یا بعضی از این سئوالات مثبت است به احتمال زیاد بصورت قند سوز ورزش می كنید.

2- یك دستگاه كوچك تعیین ضربان قلب بخرید، تا در هنگام ورزش نگذارید ضربان قلب شما از حد معین بالاتر رود، از خرید این دستگاه پشیمان نخواهیدشد.

3- بریا شرطی كردن نظام سوخت و ساز بدن خود برنامه ریزی كنید تا ضمن سوختن چربیهای بدن انرژی لازم در شما ایجاد شود، این برنامه را حداقل به مدت 10 روز اجرا كنید.

كمتر چیزی است كه در زندگی انسان به اندازه روابط او اهمیت داشته باشد. هیچ موفقیتی انسان را ارضاء نمی كند مگر اینكه آن را با كسی در میان بگذارد.در واقع عالیترین احساس انسان احساس همبستگی است. در روزهای آینده 6 اصل اساسی را برای موفقیت در زمینه روابط، خصوصاٌ روابط زناشویی بیان خواهیم كرد.

قبل از هر چیز باید ارزشها و قوانین مورد قبول طرف مقابل را بشناسید. هر قدر یكدیگر را دوستع بدارید و هر قدر روابطتان صمیمانه باشد اگر مرتباٌ قوانین یكدیگر را نادیده بگیریرد خواه نا خواه بر خوردهایی بین شما ایجاد خواهد شد.

اگر قوانین همسر خود را نمی دانید و یا آنها را فراموش كرده اید، آنها را دریابید. اگر مدتهاست كه در این باره با همسر خود گفتگو نكرده اید خوب است برای اطمینان آنها را از یكدیگر بپرسید.

عشق و زناشویی محلی برای بخشیدن و خوشبخت كردن طرف مقابل است، نه جایی برای بدست آوردن چیز هایی كه نداریم.

در روابط خود با ارزشترین چیزی كه بخشیده اید چیست؟

برای تحكیم مناسبات زناشویی مراقب علائم هشدار دهنده باشید. با تشخیص به موقع و چاره جویی فوری می توانید پیش از آنكه كدورتهای جزئی به اختلافات بزرگی مبدل شوند، آنها را از بین ببرید.

آیا در روابط شما علائم هشدار دهنده ای وجود دارد كه لازم باشد به آنها توجه كنید؟ برای اینكه؟ ( غول را در كودكی بكشید) امروز چه كارهایی را باید انجام دهید تا اختلافاتتان دامنه پیدا نكند.

بسیاری از روابط گسیخته می  شوند بی آنكه حتی طرفین، علت آن رابدانند . برای موفقیت در زمینه روابط مهمترین و بهترین راه ان است كه مطالب خود را به روشنی و رو در رو بگویید. اطمینان حاصل كنید كه قوانین یكدیگر را می دانید و به آنها احترام می گذارید. برای اینكه جلو بگو مگو هایی را كه هیچ علت معقولی ندارند و صرفاٌ برای غلبه بر طرف مقابل ادامه می یابند بگیرید شیوه ای ابداع كنید.

از كلمات دگرگون كننده برای جلوگیری از مشاجره استفاده كنید. مثلاٌ بجای اینكه بگویید( من نمی توانم آن رفتارت را تحمل كنم) بگویید( من ترجیح می دهم این رفتار را داشته باشی).

آیا روابط عاشقانه شما جزو مهمترین اولویتهای زندگی است؟ اگر چنین نباشد مسائل فوری كه هر روز اتفاق می افتد نسبت به آن اولویت پیدا می كنند و در نتیجه میل شما به یكدیگر روز به روز كاهش می یابد.

نگذارید روابط صمیمانه شما بصورت رابطه عادتی در آید. شور و هیجان داشته باشید و از اینكه فرد بی همتایی را در زندگی خود دارید سپاسگزار باشید.

برای اینكه روابط شما با دوام باشد، هر گز قطع رابطه را عنوان نكنید. تنها گفتن جمله ( اگر فلان كار را بكنی، می گذارم و می روم) كافی است كه امكان جدایی را بوجود بیاورد. بجای آن هر روز راهیبرای بهتر شدن روابط خود بیندیشید. تمام زوجهای موفقی كه می شناسم و روابط آنها رضایتبخش بوده و به مدت طولانی ادامه داشته است برای خود قانونی دارند و آن این است كه هر قدر خشمگین شوند و هر اندازه از طرف مقابل آزرده خاطر باشند، بدون چون و چرا خود را به حفظ روابط پابند می دانند.

یكی از بهترین كارهایی كه هر روز می توانید انجام دهید این است كه محاسن طرف مقابل را در ذهن خود مرور كنید. احساس همبستگی فرد را تقویت كنید و مثلاٌ با گفتن ( چگونه این خوشبختی نصیب من شد كه تو وارد زندگی من شدی؟) احساس عشق و صمیمیت را در خود تازه نگه دارید. بطور مداوم در جستجوی راههایی باشید كه طرف مقابل را شگفت زده كنید و مراتب قدردانی خود را به یكدیگر ابراز نمایید. طرف مقابل را ملك طلق خود فرضش نكنید و لحظات زیبایی در زندگی بیافرینید كه روابطتان  را بصورت افسانه در آورد؟

امروز چه خدمتی می توانید به فرد محبوب خود بكنید.

آیا می خواهید كه روابطی رویایی با همسر خود داشته باشید؟

به این چند اصل اساسی توجه كنید.

1-               اوقات خود را صرف وجود ارزشمند یكدیگر كنید و آنچه را كه از نظرهمسرتان مهم است كشف نمایید. بالاترین ارزشهای شما در زمینه روابط كدام است و چه اتفاقی باید بیفتد تا احساس كنید كه آن ارزش تامین شده است.

2-               بپذیرید كه عاشق بودن مهم تر از حق به جانب بودن است. اگر متوجه شدید كه دارید در مورد اینكه حق به جانب شماست بیش از حد اصرار می كنید، الگوی خود را درهم بشكنید. اگر لازم می دانید سكوت كنید و به مشاجره خاتمه دهیتد تا به حال عادی بر گردید و راهی برای حل اختلاف پیدا كنید.

3-                الگویی ابداع كنید و با یكدیگر قرار بگذارید كه در هنگام بروز خشم و مشاجره، برای تغییر حالت از آن استفاده كنید. الگویی عجیب یا مضحك طرح كنید و آن را بصورت شوخی بین خود قرار بگذارید به طوری كه یادآوری آن طرف مقابل را به خنده بیندازید.

4-                با بروز اندك كدورتی موضوع را با ملایمترین لحن با او در میان بگذارید. مثلاٌ( می دانم كه اشكال از كج فهمی من است اما وقتی فلان كار را می كنی حس می كنم كه عقیده ام نسبت به تو كمی سست شده است).

5-                برنامه منظمی داشته باشید تا هفته ای یك بار و یا دست كم ماهی دوبار با همسر خود شبهای عاشقانه داشته باشید. برای این منظور از پیش برنامه ای تفریحی و رویایی فكر كنید.

6-                روزی یك بار حتماٌ همسر خود را ببوسید!

خیلیها به اشتباه تصور می كنند كه اگر بقدر كافی پول داشته باشند، تمام مشكلاتشان بر طرف می شود. در حالی كه پول، به خودی خود به ندرت موجب رهایی شان می گردد. اما این هم به همان اندازه اشتباه است كه فكر كنیم وسیعتر شدن امكانات مالی و مهارت در مسائل اقتصادی، نقشی در افزایش امكان رشد و مشاركت و ایجاد ارزشهایی برای ما و دیگران ندارد.

تحصیل ثروت، كاری آسان است. با وجود این، بیشتر افراد به این كار موفق نمی شوند، زیرا در شالوده مالی آنان، رخنه ها و خلل هایی وجود دارد كه همان تضاد های ارزشی و اعتقادی است. بزرگترین عاملی كه باعث كمی شود افراد، از موفقیتهای مالی اجتناب كنند آن است كه درباره ثروت، عقاید مختلطی دارند.این افراد در عین حال كه به مزایای رفاه مادی واقفند، ممكن است عقیده داشته باشندكه جمع آوری ثروت محتاج تلاش و كوشش طاقت فرسا، یا انحراف از معیارهای اخلاقی است و یا اینكه افراد ثروتمند از وجود دیگران سوء استفاده می كنند.

علت دیگر آن است كه تصور می كنند تحصیل ثروت، كاری پیچیده، و محتاج تخصص است. هر چند كه استفاده از نظرات متخصصان امور مالی، كاری صحیح است، اما باید یاد بگیریم كه مسئولیت تصمیمهای خود را بپذیریم و عواقب آنها را درك كنیم.

پس از پنج سال مطالعه مستمر در علت موفقیت افراد، دریافته ام كه برای بهبود وضع مالی، پنج كلید وجود دارد. كلید اول، توانایی ایجاد ثروت است. اگر بتوانید راهی پیدا كنید كه ارزش كار خود را افزایش دهید و به ده الی پانزده برابر زمان حاضر برسانید، در آن صورت درآمدتان به آسانی افزایش خواهد یافت.

از خود بپرسید( چگونه می توانم ارزش كار خود را در این سازمان افزایش دهم؟ چگونه می توانم كاری كنم كه شركت، در مدت كمتری به هدفهای بیشتری دست یابد؟ چگونه می توانم كیفیت كالا و سود آوری آن را بالاتر ببرم و در عین حال، هزینه ها را كاهش دهم؟ چه نظامهای تازه ای را می توانم پیاده كنم؟از چه تكنولوژیهایی می توانم استفاده كنم تا این شركت، از رقیبان خود جلو بیفتد؟)

كلید دوم، نگهداری ثروت است.تنها راه این كار، آن است كه كمتر از درآمد خود خرج كنید، و درآمد باقیمانده را سرمایه گذاری نمایید.

پس انداز كردن پول، هدفی ارزشمند است، اما به خودی خود باعث افزایش ثروت نمی شود. سومین كلید مهارتهای مالی، افزایش ثروت است. راه این كار، آن است كه كمتر از درآمد خود خرج كنید، مابقی را سرمایه گذاری كنید، و درآمد حاصل از آن را هم دوباره سرمایه گذاری نمائید. این كار باعث می شود كه سرمایه بجای شما كار كند و رشد، آن حالت تصاعدی داشته باشد. هر چه درآمدهای خود را كمتر خرج و بیشتر سرمایه گذاری كنید، زودتر به استقلال مالی می رسید.

هیچكس نمی خواهد لقمه چربی برای سوء استفاده ای دیگران باشد. چهارمین كلید مهارتهای مالی، نگهداری ثروت است. در جو فعلی آمریكا، بسیاری از ثروتمندان بیش از زمانی كه ثروتمند نبودند احساس عدم امنیت می كنند. دلیلش آن است كه می دانند در هر لحظه، به دلایلی كه گاه به كلی واهی است، امكان دارد كه علیه آنها اعلام جرم و اقامه دعوا شود. البته باید گفت كه برای حفظ اموال نیز راههای قانونی خوبی پیدا شده است.

آیا حفاظت از داراییهای خود را لازم می دانید؟ حتی اگر هنوز به مرحله ای كه نگران اموال خود باشید نرسیده اید، خوب است با فرد متخصصی در این مورد مشورت كنید و در این مورد نیز، مانند سایر موارد زندگی، از راههایی كه دیگران رفته اند، سر مشق بگیرید.

برای اینكه از رفاه اقتصادی بر خوردار شوید، مدت زیادی صبر نكنید. پنجمین كلید مهارتهای مالی آن است كه از داراییهای خود بهره مند شوید . بیشتر افراد، منتظرند تا دارایی آنها به حد معینی برسد. اما اگر جمع آوری ثروت، لذتها و دلخوشیهایی را همراه نداشته باشد، به زودی از این كار خسته می شوند و دست از تلاش می كشند. پس، گاهگاهی پاداش خویشتن را فراموش نكنید( پاداش اتفاقی).

در ضمن صدقه و بخشش را فراموش نكنید. بخشیدن مال، این احساس را در شما به وجود می آورد كه بیش از حد نیاز خود ، درآمد دارید. ثروت واقعی، فقط نوعی احساس است: احساس رفاه و فراوانی مطلق. پول هیچ ارزشی ندارد، مگر اینكه به كمك آن تاثیر مثبتی در زندگی افراد مورد علاقه خود بگذاریم، و اگر یاد بگیریم كه چگونه با درآمد خود خدمتی به دیگران بكنیم، به بزرگترین شادمانیهای زندگی دست می یابیم.

اكنون برای بهبود وضع مالی خود اقدام كنید:

1- عقایدی را كه درباره پول دارید، بررسی كنید. عقاید منفیرا زیر سئوال ببرید و عقاید مثبت را تقویت كنید. از مراحل ششگانه تداعی عصبی شرطی استفاده كنید.

2- ارزش شغل خود را بالا ببرید و برای كارفرمای خود مفیدتر باشید، ولو آنكه بابت آن دستمزد اضافی نگیرید.تصمیم بگیرید كه دست كم، ده برابر به ارزش كار خود بیفزایید.

3- دست كم ده درصد از درآمد خود را پس انداز و سپس سرمایه گذاری كنید.

4- از راهنمایی متخصصان، در تصمیم گیریهای مالی و حفظ دارایی خود استفاده كنید.

5- پاداشهایی به خود بدهید تا تلاشهای مالی شما با لذت همراه باشد.در حق چه كسی می توانید خدمت خاصی انجام دهید؟ برای اینكه امروز كار را شروع كنید، چگونه به تقویت روحیه خود می پردازید؟

بسیار خوب است كه برای ارزشهای مورد قبول خود سلسله مراتبی داشته باشید. اما اگر وسیله سنجشی در اختیارتان نباشد، از كجا می فهمید كه روز به روز و لحظه به لحظه بر اساس ارزشها و فضایل مورد قبول خود زندگی كرده اید؟ خدمت به همنوع، شاید جزو والاترین ارزشهای شما باشد. اما چگونه دائماٌ به دیگران خدمت می كنید؟ عشق، شاید در فهرست شما بالاترین مقام را آورده باشد، اما می دانید كه در بسیاری از لحظات زندگی خود عاشق نبوده اید.

راه حل چیست؟ دستورالعمل یا قانونی برای هدایت و كنترل خود داشته باشید. چگونگی آن را در صفحات بعد شرح خواهیم داد.

آیا تا به حال موردی برایتان پیش آمده است كه صد در صد و به طور مطلق بدانید كه چه باید بكنید ( هر چه می خواهد بشود، بشود)؟ بیشتر ما هرگز به این مرحله از یقین نمی رسیم، مگر آنكه پیشا پیش خصوصیاتی را برای خود در نظر گرفته باشیم كه همیشه بر اساس آنها زندگی كنیم. اگر این موارد را روی كاغذ بیاوریم. دستورالعملی به وجود می آید  كه من آن را ( قانون هدایت) می نامم و در سفر زندگی، به منزله نقشه راههاست.

1- برای اینكه براساس عالیترین اصول و ارزشهای خود زندگی كنید، باید دائماٌ دارای چه روحیات و عواطفی باشید؟فهرستی از این حالات روحی تهیه كنید. این فهرست باید آنقدر مفصل باشد كه كمال و تنوع دلخواه را داشته باشد، و آنقدر مختصر باشد كه واقعاٌ هر روز بتوان همه آن حالات را تجربه كرد.

2- در برابر هر یكاز آن حالات و خصوصیات، قانونی برای نحوه احساس آن ذكر كنید. مثلاٌ ( هنگامی شاد و سر حال هستم كه به مردم لبخند بزنم) یا ( هنگامی شكر گزارم كه یادم باشد چه چیزهای خوبی در زندگی خود دارم).

3- خود را مقید كنید كه دست كم روزی یك بار، هر یك از آن حالات را احساس كنید.می توانید( قانون هدایت)خود را روی كاغذی بنویسید و همیشه با خود داشته باشید، و یا نسخه هایی از آن را روی میز كار و یا كنار تختخواب خود قرار قرار دهید. گاهگاهی به این دستورالعمل نگاه كنید و از خود بپرسید ( آیا امروز، كدامیك از این حالات در من بوده است؟كدامیك نبوده است و چگونه می توانم تا پایان امروز، آن را در خود به وجود آورم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 18:52  توسط شیخی  | 

رویای سرنوشت 2

بخش پنجم رمز و راز تغییر دانش شرطی كردن موفقیت من همیشه از اینكه می توانم تغییرات پایداری را در افراد به وجود آورم به خود مغرور بودم . اما یك روز از خواب غفلت بیدار شدم . مردی كه زمانی به كمك من سیگار را ترك كرده بود،نزدم آمد،سیگاری روشن كرد، و گفت (تو موفق نشدی) من كه كنجكاو شده بودم پرسیدم ( منظورت چیست؟) گفت ( پس از جلسه ای كه با هم داشتیم، به مدت دو سال ونیم سیگار نكشیدم. اما یك بار در اثر فشار روحی،سیگاری روشن كردم و از آن موقع تا كنون دوباره به سیگار پناه آوردم. همه اش تقصیر تو بود!تو ذهن مرا به طور كامل برنامه ریزی نكرده بودی !) گرچه صحبتهای این مرد، خالی از خشونت نبود، اما نكته مهمی را به من آموخت.من دریافتم كه ما باید شخصاٌ مسؤلیت تغییرات خود را به عهده بگیریم. هیچكس نمی تواند ذهن شما را ( برنامه ریزی ) كند. این شما هستید كه باید خود را شرطی كنید. هر تغییری كه در خود ایجاد كنیم ، فقط جنبه موقت دارد، مگر اینكه خود را( و تنها خود ، نه كسی یا چیزی دیگر را) مسؤول ایجاد آن تغییر بدانیم. خصوصاٌ باید به این سه اصل، معتقد شویم: 1 – تغییر، باید ایجاد شود( نه اینكه خوب است تغییر كنم) 2 – من باید این تغییر را ایجاد كنم( دیگران ممكن است راهنمایی كنند، اما مسئولیت با من است) 3 – من می توانم تغییر را به وجود آورم( عادتها راخودم ایجاد كرده ام، پس خودم هم می توانم آنهارا تغییر دهم). عامل واقعی ایجاد تغییر، چیست؟ تغییر، هنگامی ایجاد می شود كه ما احساسی را كه نسبت به یك تجربه معین داریم، عوض كنیم. تا زمانی كه از كشیدن سیگار، لذت می برید، قادر به ترك آن نیستید. تغییر پایدار، هنگامی ایجاد می شودكه سیگار را چیزی تهوع آور و مایه مرگ بدانید. گرچه پذیرفتن این حقیقت دشوار است، اما عكس العملهای رفتاری ما ناشی از عواطف قلبی است و نه محاسبه هوشمندانه . ممكن است بدانید كه خوردن شكلات، برای سلامتتان مضر است، و معذالك آن را بخورید. چرا؟ زیرا محرك اعمال ما، لذت و رنجی است كه یاد گرفته ایم تا به بعضی از امور نسبت دهیم، نه چیزهایی كه عقلاٌ صحیحی می دانیم. ما، در مغز و ذهن خود تداعیهایی را برقرار كرده ایم و این تداعیهای عصبی است كه باعث رفتارهای ما می شود. چرا بیشتر كوششهایی كه برای تغییر عادت می كنیم، مؤثر واقع نمی شود؟ علتش آن است كه به عوارض مشكلات، یعنی به معلول توجه می كنیم، در حالی كه اگر علت را بر طرف نكنیم، مشكل دوباره تظاهرمی كند. شیوه ای كه من ابداع كرده ام ( تداعی عصبی شرطی ) شامل شش مرحله ساده، اما مؤثر است كه تغییرات پایداری را ایجاد می كند: 1 – آنچه را كه واقعاٌ می خواهید، روشن سازید.( بیشتر مردم به چیزهایی كه نمی خواهند ، توجه می كنند). 2 – از اهرم روانی استفاده كنید.( كاری كنید كه ایجاد تغییر ، امری اجتناب نا پذیر شود.) 3 – الگو های محدود كننده را در هم بشكنید.( عادتهایی را كه به آن چسبیده اید، ترك كنید). 4 – برای عادتهای قبلی، جانشینی پیدا كنید. ( مبارزه با عواطف و رفتارها كافی نیست باید آنها را با عادات بهتری جایگزین كرد). 5 – رفتار تازه را شرطی كنید( تا اینكه به صورت عادت تازه در آید). 6 – آنرا آزمایش كنید( تا از درستی عملكرد آن مطمئن شوید). چه عاملی مانع ایجاد تغییر می شود؟ بعضی از عقاید فردی و یا فرهنگی می توانند از ایجاد ممانعت كنند. بعضیها نمی توانند باور كنند كه قادر به ایجاد تغییر هستند، زیرا قبلاٌ سعی كرده و موفق نشده اند. یا ممكن است تصور كنند كه ایجاد تغییر، مستلزم مقدمات طولانی و خسته كننده است. می گویند( اگر چنین نبود، تاكنون تغییرات لازم را ایجاد كرده بودم .) علاوه بر این اگر مشكلی را كه سالها در گیر آن بوده اند ظرف چند دقیقه حل كنند، در آن صورت باید جواب دوستان و خویشاوندان خود را بدهند. ممكن است بپرسند( اگر كار به این آسانی بود، پس چرا اینهمه ما را نگران خود كردی؟) این محركهای منفی باعث می شود كه ما در ایجاد تغییر كو تاهی كنیم تا مورد تحسین دیگران قرار گیریم. خود را از شر این عقاید فرهنگی خلاص كنید و بدانید كه هر عمل تازه نتایج تازه در پی خواهد داشت. اكار و یا بی ثبات به حساب می آییم. برعكس افرادیكه با ثبات باشند، قابل اعتماد، محكم و درستكار به شمار می روند. این برداشتها فشارهای بیرونی زیادی را بر ما وارد می كند كه شخصیت قبلی خود را حفظ كنیم و دقیقاٌ مطابق انتظارات جامعه رفتار نماییم. فقط بدانید به همان سرعتكه می توانید مشكلی رابه وجود آورید.به همان سرعت هم می توانید راه حلی برای مشكلات بیابید! وقتی می بینید كه دیگران بسیار دیر تغییر می كنند با خود بیندیشید كه آیا عمل تغییر واقعاٌ اینهمه طولانی است، یا اینكه این افراد آنقدر تغییر را به تاخیر می اندازند تا آنكه ناچار، به آن تن دردهند. برای اینكه تغییراتی را به سرعت ایجاد كنید اولین اعتقادی را كه باید در خود بوجود آورید اینست كه می توانید واقعاٌ هر چیزی راهم اكنون تغییر دهید. در شما هیچ اشكال و ایرادی نیست. نه اعصابتان در هم شكسته است و نه نیازی به اصلاح دارید. اگر دائماٌ از جوابهای منفی اجتناب و از طرد شدن می هراسید علتش اینست كه مغزتان راهی مؤثر را برای فرار از رنج، دنبال می كند. اما اینكه بطور كلی از جنس مخالف بپرهیزیم نیز رنج آوراست! برای ایجاد رفتارهای تازه باید تغییری در روابط عصبی و ذهنی خود ایجاد كنید. عوامل لازم برای ایجاد هر نوع تغییر در زندگی هم اكنون در شما هست. كافی است آنها را فعال كنید. اگر می خواهید در بعضی از جنبه های زندگی خود بهبودی پدید آورید( خواه این بهبود در زمینه رفتار باشد، خواه در زمینه عواطف و احساسات) هم اكنون آن را مشخص كنید و با استفاده از مابقی مطالب این بخش به خواسته خود برسید. تداعی عصبی شرطی قدم اصلی شماره 1 تصمیم بگیرید كه چه می خواهید و مشخص كنید كه چه عاملی مانع رسیدن به آن خواسته است. بخاطر داشته باشید كه حواس خود را به هر چه متوجه كنیم همان را به دست می آوریم. پس به چیزهائیكه آنها را نمی خواهید . فكر نكنید، بلكه افكار خود را به چیزهایی كه نمی خواهید ، متوجه سازید . به عنوان مثال هدف خود را (ترك سیگار) قرار ندهید، بلكه تصمیم بگیریدكه ( سالمتر، شادتر و زنده تر) از گذشته باشید. هر چه در این زمینه دقیقتر باشید نیروی بیشتری برای ایجاد تغییرات سریع پیدا می كنید. پساز اینكه خواسته خود را مشخص كردید، موانع و مشكلات را نیز مشخص سازید. مثلاٌ رنج و ناراحتی ناشی از ایجاد تغییر را قابل پیش بینی است در نظرآورید. خواسته شما چیست ؟ چه موانعی برای رسیدن به آن وجود دارد. حتماٌ تا كنون توجه كرده اید كه بعضیها وقتی دچار بیماری ساده ای می شوند، بسیار دیر بهبود پیدا می كنند . هر چند كه این اشخاص واقعاٌ می خواهند كه بهبود یابند، اما از توجه و محبتی كه دیگران به آنها می كنند و اجازه استراحتی كه به آنها می دهند لذت می برند، و همین امر بطور نا خود آگاه معالجه آنان را به تعویق می اندازد. گاهی اوقات رفتارها و یا عواطف عذاب آور و دردناك، برای شخص دارای منافعی است كه آنها را ( فواید جنبی) می نامیم. نیاز به این فواید جنبی ، غالباٌ بزرگترین مانع ایجاد تغییرات پایداراست. آیا شما رفتارهایی دارید كه نیاز به تغییر داشته باشند، و در عین حال از آنها استفاده های جنبی ببرید؟ این فواید جنبی را با رنجی كه به خاطراین رفتارها، در گذشته، حال و آینده متحمل شده، می شوید و یا خواهید شد مقایسه كنید. تداعی عصبی شرطی- قدم اصلی شماره 2 از اهرم روانی استفاده كنید: رنج فراوان را به عدم تغییر و لذت زیاد را به تغییرفوری نسبت دهید. از خود بپرسید: 1 – اگر این رفتار( یا احساس) را تغییر ندهم چه زیانهایی را متحمل خواهم شد؟ 2 – اگر این تغییر را ایجاد نكنم، در زندگی خود چه چیزهایی را از دست خواهم داد؟ 3 – رفتار قبلی در گذشته چه خسارتهای فكری، عاطفی، جسمی، مالی و معنوی به من زده است؟ 4 – تاثیر آن بر موفقیت شغلی و اطرافیان من چه بوده است؟ با طرح این پرسشها اثرات لذتبخش تغییر را در نظر مجسم كنید. 1 – در صورت تغییر چه احساسی نسبت به خود خواهم داشت؟ 2 – با انجام این تغییر نیروی فعال من چه افزایشی خواهد یافت؟ 3 – خانواده و دوستان من چه احساسی خواهند داشت؟ 4 – چه احساسی از رضایت و شادمانی خواهم داشت؟ 5 – آیا من شایسته همه این محاسن نیستم؟ او برای ترك سیگار همه راهها را امتحان كردهو هیچیك مؤثر واقع نشده بود. تا اینكه دختر 6 ساله او وارد اتاق او شد و گفت( پدر، خواهش می كنم خودت را نكش! من میخواهم كه تو در مراسم عروسی من شركت كنی!)هیچ لیل قانع كننده تری ممكن نبود او را مجاب كند كه كشیدن سیگار موجب مرگ است. سیگارها را همان روز از پنجره بیرون انداخت و پس از آن دیگر سیگار نكشید . گاهی اوقات میزان رنج شما برای ایجاد تغییر كافی نیست ، اما رنجی كه عزیزانتان می كشند می تواند اهرم روانی نیرومندی بشمار آید. اگر برای ایجاد تغییری كوششها كرده و به نتیجه نرسیده اید، شاید علتش نبودن اهرم روانی است. شما ممكن است ایجاد تغییری را مرتباٌ به تاخیر بیندازید تا آنكه خود را در موقعیتی قرار دهید كه ایجاد تغییر امری اجتناب ناپذیر باشد. اما اگر دلایل قوی و كافی (و اهرم مناسب) داشته باشید، ناچار می شوید كه دست به عمل بزنید. آیامی خواهید راه مطمئنی برای كاهش وزن به شماپیشنهاد كنم؟ دوست خوش اندامی راپیدا كنید و بهاو وجمعی دیگر از دوستان خود قول دهید كه به كمك غذاهای سالم و ورزشهای شادیبخش وزن خود راكم خواهید كرد. سپس به آنها بگویید كه اگر پیمان خود را شكستید یك ظرف غذای مخصوص سگ خواهید خورد . خانمی كه از این روش استفاده كرده بود می گفت كه او و دوستش قوطی غذای سگ را در معرض دید خود گذاشته بودند تا قولشان را فراموش نكنند. هر وقت كه این دو نفر احساس گرسنگی می كردند و یا دلشان می خواست كه از ورزش طفره بروند آن قوطی را بر مداشتند و نوشته های روی آن را ( كه مثلاٌ نوشته بود محتوی ضایعات گوشت اسب) می خواندند و همین موضوع باعث می شد كه بر سر خود بایستند. تداعی عصبی شرطی- قدم اصلی شماره 3 الگوهای محدود كننده را درهم بریزید آیا تاكنون پرنده ای را كه در اتاق به دام افتاده باشد، دیده اید؟ پرنده با تلاشی بی ثمر به جستجوی راه خروج بر می آید و خود را بارها به نزدیكترین شیشه پنجره می زند. آیا تاكنون كسی رادیده اید كه رفتارش شبیه آن پرنده باشد؟ این افراد ممكن است خیلی دلشان بخواهد كهبه نتیجه برسند، اما اگر مرتباٌ كاری را تكرار كنند كه نتیجه بخش نیست، هرگزبه هدف نخواهند رسید. مانند همسر یا پدر و یا مادری كه دائماٌ نق می زند اما نتیجه نمی گیرد و یا حتی نتیجه معكوس بدست می آورد. با انجام كارهای غیر منتظره ، الگوهای محدود كننده و بی نتیجه رادرهم بشكنید. مثلاٌ در هنگام غر زدن جمله خود را قطع كنید، به زانو بیفتید و لبخند بزنید! به طرف آن شخص بروید،او را در آغوش بگیرید و بگویید كه چقدراو را دوست دارید. برای برطرف كردن الگوهای محدود كننده چه راههای زیبا و فرحبخشی به نظرتان می رسد. برای اینكه یك الگوی تازه فكری، احساسی یا رفتاری را ایجاد كنید، باید در وهله اول الگوی قبلی را از بین ببرید. برای روشن شدن مطلب صفحه گرامافونی را به نظر آورید. كه هر وقت آن را می گذارید آهنگ معینی را پخش می كند .علتش آنست كه الگویی از شیارهای نامرئی بر روی آن حك شده است. مسلماٌ نمی توانید هنگامی كه صفحه ای در حال پخش است، صفحه دیگری روی آن بگذارید و بطور همزمان به دو آهنگ گوش كنید . پس اگر بخواهید رفتارهای گذشته را حفظ و رفتارهای تازه ای رادر همان زمینه ایجاد كنید وقت خود را تلف كرده اید. برای این كار به محض اینكه رفتار نا مطلوب گذشته از شما سر زد آن را با حركتی غیر عادی یا خنده دار قطع كنید. این كار مانند این است كه صفحه آهنگی را كه نمی خواهید بشنوید از دستگاه خارج كنید و با كمال خشونت آن را خط خطی نمایید، تا اینكه مطمئن شوید من بعد هرگز آن آهنگ نامطلوب را از آن نخواهید شنید. تغییر الگوهای رفتاری و عاطفی غالباٌ دشوار است. دلیلش آن است كه ذهن ما، بر آن اساس ( برنامه ریزی ) شده است. یكی از پژوهشگران برای اثبات این موضوع ، انگشت میمونی را مرتباٌ به جلو و عقب حركت داد و با كمك تصویر تلویزیونی نشان داد كه همزمان با این حركت، ارتباطی بین سلولهای مشخصی از مغز ایجاد می شود و هر چه آن حركت بیشتر تكرار شود، آن ارتباط، قویتر می گردد. وی صدها بار انگشت حیوان را حركت داد تا ارتباط وسیعی سلولهای آن منطقه از مغز ایجاد شود. اكنون مغز میمون برنامه ریزی شده بودو حتی پس از برداشتن عامل شرطی نیز آن حركت را تكرار می كرد. بسیاری از ما، بر اثر تكرار، خود را آموزش داده ایم كه از جا در برویم... دراثر اضطراب و نگرانی بیمار شویم... خود را بی پناه حس كنیم... و یا به الكل پناه ببریم. چه واكنشهای مثبتی رامی توانید در اثر تكرار در خود به وجود آورید؟ آیا الگوهایی هستند كه به طور ناخودآگاه، بر زندگی ما اثربگذارند؟به عنوان مثال، بسیاری از مردم برای رسیدن به محل كار خود هر روز، اعمال معینی را تكرار می كنند . هر روز از همان خیابان عبور می كنند و از همان چهار راه می پیچند . ما مغز و جسم خود را آموزش می دهیم كه از الگوی خاصی تبعیت كند تا اینكه آن الگو به صورت عادت در آید.حتی اگر قرار باشد روزی از راه دیگری برویم، باز هم طبق عادت همان مسیر قبلی را پیش می گیریم. در هر یك از جنبه های زندگی ، الگو های رفتاری و عاطفی خاصی داریم كه ملكه ما شده اند و جزو ذاتمان به نظر می رسند. آیا كسانی را می شناسید كه عادت به خشم، یاس و فشار عصبی داشته باشند؟شاید زمان آن فرا رسیده باشد و خود را برای احساس شادی و خوشبختی، هیجان و شكرگزاری آموزش دهید. آیا این كار، مشكل است؟ به سادگی می توانید الگوهای عاطفی قبلی را در هم شكنید و آنها را با الگوهایی لذتبخش عوض كنید. هر چیزی را كه از آن استفاده نكنیم، كم كم از میان می رود. یكی از راههای ساده رفع الگوهای محدود كننده آن است كه از دچار شدن به آنها خودداری كنیم. اگر از مسیرها یاتداعی های عصبی استفاده نكنیم، كم كم ب طرف می شوند. اما توجه داشته باشید كه اینموضوع در مورد خصوصیات مثبت نیز صدق می كند. اگر از شجاعت خود استفاده نكنیم ، شهامتمان كاهش می یابد . اگر قدرت اراده و پشتكارمان را عاطل بگذاریم و اگر شور و اشتیاقمان را اظهار نكنیم، آنها نیز از میان می روند. هم اكنون تصمیم به كاری بگیرید كه باعث شود از نیرومندترین عواطف و احساسات خود استفاده كنید. به خاطر داشته باشید هر چیزی را كه ازآن بیشتر استفاده كنید، نیرومندتر می شود.عواطف ما نیز به تمرین و ورزش نیاز دارند، تا نه تنها ما را به نتایج دلخواه برسانند، بلكه سالم و آماده نگاه دارند. تداعی عصبی شرطی – قدم اصلی شماره 4 جایگزین نیروبخشی برای الگوهای قدیم پیدا كنید. در مورد مراكز باز پروری معتادان تحقیقاتی به عمل آمده و معلوم شده است احتمال بازگشت به اعتیاد در مورد همه افراد، یكسان نیست. كسانی كه اجباراٌ اعتیاد خود را ترك كرده اند، پس از آزادی بلافاصله اعتیاد خود را از سر می گیرند. كسانی كه انگیزه درونی برای ترك اعتیادداشته اندبه طور متوسط تا دو سال به سوی مواد مخدر نمی روند. اما كسانی كه جایگزین مناسبی( مثلاٌ توجه به مذهب یا كسب مهارتهای تازه ) برای اعتیاد خود داشته اند به مدت هشت سال یا بیشتر، از اعتیاد مجدد خودداری كرده و اغلب آنها برای همیشه ترك اعتیاد كرده اند. در بیشتر افراد، تغییر عادات جنبه موقت دارد، زیرا جایگزین مناسبی برای رهایی از رنج، یا كسب لذت پیدا نمی كنند . كافی نیست كه الگوهای نامناسب را بر طرف كنیم، بلكه باید جایگزینی برای آنها پیدا نمائیم. تداعی عصبی شرطی-قدم اصلی شماره 5 الگوی تازه را شرطی كنید تا پایدار بماند. یكی از درسهای واقعی در زمینه شرطی كردن را از یك تعمیر كار پیانو یاد گرفتم. او برای كوك كردن پیانو، آمده بود و وقتی از او صورتحساب را خواستم، گفت( باشد برای دفعه بعد ) گفتم ( مگر كار را انجام نداده ای ؟) او توضیح داد كه سیمهای پیانو محكم هستند و برای اینكه فار آنها ثابت بماند باید در فاصله های زمانی معینی دوباره تنظیم و كوك شوند. این دقیقاٌ همان كاری است كه در مورد هر نوع تغییری باید انجام دهیم. باید نظام عصبی خود را برای موفقیت تنظیم كنیم، آنهم نه یك بار، بلكه به طور مداوم. این كار، شبیه ورزش است.نمی توانید برای تمرین به یك باشگاه ورزشی بروید و پس از خارج شدن بگوئید( آه، من برای تمام عمر سالم شدم!) قبلاٌ گفتیم كه با حركت دادن انگشت یك میمون ،ارتباطات عصبی خاصی در وی ایجاد شد كه باعصث شد متوالیاٌ همان انگشت را حركت دهد.محققان ثابت كرده اند كه اگر در ضمن آزمایش، حیوان را هیجان زده كنند، ارتباطات عصبی قویتر می شود و نیاز چندانی به تكرار حركت نیست . اگر در هنگام تكرار یك عادت تازه (ویا تجسم آن عادت) آنرا مرتباٌ با عواطف شدید( مثلاٌ شور و هیجان) همراه سازیم، مسیر عصبی نیرومندی به سوی لذت احداث خواهد شد . این نوع شرطی كردن باعث می شود كه به طور غیر ارادی به مسیر تازه ( الگوی رفتاری یا عاطفی) كشیده شویم. فراموش نكنید كه برای تقویت الگوهای تازه، با هر بار تكرار رفتار، پاداشی برای خود( یا كسی كه به او كمك می كنید)در نظربگیرید. هر نوع الگوی فكری ، عاطفی یا رفتاری كه به طور دائمی تقویت شود به صورت عادت در می آید. شرطی كردن نیرویی غیر قابل مقاومت ایجاد می كند. برای تبلیغ تلویزیونی نوعی نوشابه غیر الكلی ، از یكی از قهرمانان بسكتبال خواستند توپ راعمداٌ طوری پرتاب كند كه داخل تور نیفتد. وی پس از نه بار پرتاب موفق، توانست یك پرتاب نا موفق انجام دهد! وی طوری در مورد پرتاب موفقیت توپ شرطی شده بود كه به طور غیر ارادی همه حركات را به طور صحیح انجام می داد و پس از نهبار تمرین توانست یك حركت خطا انجام دهد . مسلماٌ در مغز این ورزشكار كه نامش لاری بیرد است ارتباطات عصبی نیرومندی ایجاد شده است كه بطور غیر ارادی حركات معینی را متوالیاٌ انجام می دهد تا توپ وارد سبد شود. مطمئن باشید كه هر رفتاری اگر بقدر كافی تكرار شودو با شدت عواطف همراه باشد، به صورت شرطی در می آید. یكی از قواعد اساسی شرطی كردن آن است كه هر الگویی كه مرتباٌ تقویت شود، به صورت خودكار وانعكاس شرطی در می آید، و هر چیزی را كه تقویت نكنیم، كم كم از بین می رود. برای اینكه عادتهای مثبت و دلخواه رادر خود به وجود آورید، چه پاداشهای فكری، جسمی، یا عاطفی می توانید به خود بدهید؟ آیا می توان جوجه ای را به رقص واداشت؟ عجیب این است كه این كار، ممكن است. زیرا رفتارهای همه حیوانات ( و همین طور انسان) قابل تغییر است. شیوه كار مربی این است كه حركات جوجه را به دقت زیر نظر می گیرد. همین كه جوجه به طور طبیعی حركتی را مطابق دلخواه مربی انجام داد،به او پاداشی به صورت غذا می دهندتا آن رفتار، تقویت شود. در ابتدا، جوجه نمی داند كه به چه مناسبت به او غذا داده اند . ولی هر بار كه حركت معینی را انجام می دهد، به او پاداش می هند و آن حركت تقویت می شود تا سرانجام، جوجه یاد می گیرد كه چرخشهایی را مطابق میل مربی انجام دهد و تكرار و توالی این چرخشها، مانند رقص به نظر می رسد. بدیهی است كه انسانها پیچیده تر ازجوجه اند . اما همه ما،آموخته ایم كه در هنگام كار و یا در مدرسه رفتارهای معینی را انجام دهیم. چگونه می توانید از این اصل آموزشی برای ایجاد عادات خود در خودتان ، فرزندانتان و یا كاركنانتان استفاده كنید؟ شرطی كردن – تكنیك شماره 1 برای اینكه شرطی كردن مؤثر واقع شود، فاصله زمانی میان رفتار و پاداش دارای اهمیت اساسی است. تقویت رفتار باید درست در زمانی انجام شود كه رفتار دلخواه از او سر می زند. اگر این تقویت بعد از مدت طولانی انجام شود در سلسله اعصاب، عقلی ایجادمی شود، اما ارتباط عاطفی به وجود نمی آید . به عنوان مثال، كسانی كه اتومبیل خود را در جای ممنوعه پارك می كنند، توسط پلیس جریمه می شوند. اما چون قبض جریمه را معمولا بعد از چند هفته می پردازند لذا رفتار نامناسب، با رنج كافی همراه نمی گردد. یقین داشته باشید اگر این اشخاص، هر بار كه در جای ممنوعه پارك می كردند، بلا فاصله اتومبیلشان پنچر می شد، نه فقط آن رفتار ترك می كردند، بلكه رفتار مناسبی را هم جایگزین آن می ساختند! تمرین مربوط به تكنیك شماره 1 فهرستی از پاداشهای لذتبخش تهیه كنید كه در صورت انجام (كارهای صحیح)به خودتان بدهید. آنگاه عمداٌ موقعیتی پیش آورید كه با استفاده از آن پاداشها، رفتار معینی را تقویت كنید شرطی كردن – تكنیك شماره 2 هنگامی كه رفتاری شرطی می شود، باید تا مدتی آنرا مرتباٌ تقویت كرد. هر بار رفتار دلخواهی را انجام دادید (مثلا اینكه پیش از سیر شدن از پشت میز غذا بلند شوید، و یا تعارف سیگار كسی را رد كنید ) بلافاصله به خود پاداش دهید. شرطی كردن – تكنیك شماره 3 رام كنندگان حیوانات می دانند كه مثلا اگر هر بار كه دلفین پرشی را انجام می دهد به او پاداش دهند،بزودی تا پاداش را نگیرد پرشی را انجام نمی دهد.بدتر اینكه وقتی سیر شد دیگر نسبت به پاداش بی علاقه می شود. من و شما و نیز فرزندان، همكاران،و كسان دیگری كه با آنها سر و كار داریم،همگی دارای همین خصوصیت هستیم.اگر هر بار كه كسی رفتار مناسبی انجام داد به اوپاداش دهید،كم كم دادن پاداش امری عادی و كسل كننده می شود.پس از آنكه یك الگوی رفتاری تثبیت شد،باید از پاداشهای متغیر استفاده كرد تا آن عادت، پایداتربماند.پس از یك ماه كه عادتی را مرتبا تقویت كردیم باید دادن پاداش مرتب را قطع كنیم و به خود یا دیگران به طور غیر منتظره پاداش دهیم پاداش متغیر، یكی از نیرومندترین وسایل شرطی كردن در جهان است. به عنوان مثال كسانی را كه به طمع پول به پای ماشینهای قمار (جك پات) می روند در نظر بگیرید. اگر قرار باشد كه همیشه ببرند، هر چند كه ممكن است اوایل برایشان جالب باشد، اما پس از مدتی این تفریح به صورت كار در می آید (یعنی هر روز می روند اهرمی را می كشند و بابت آن پولی از دستگاه می گیرند !) اما اگر ندانند كه پاداش می گیرند یا خیر، هیجان بیشتری در سلسله اعصابشان ایجاد می شود و در هنگام بردن پول، لذت خیلی بیشتری می برند و بدین ترتیب شرطی می شوند. همین لذت است كه افراد را به قمار معتاد می كند. همین طور اگر پس از ترك سیگار، به خود پاداش دهید كه (فقط یك سیگار )بكشید، از نیروی پاداش متغیر استفاده كرده و بر شدت اعتیاد خود افزوده اید. سعی كنید به هیچ قیمتی این اشتباه را مرتكب نشوید. شرطی كردن – تكنیك شماره 4 برای ایجاد تغییرات پایدار، مخلوطی از این دو شیوه را بكار برید: 1 – برای كارهای معین، در فواصل مشخصی به خود پاداش دهید. (این شیوه را برنامه تقویت ثابت می نامند ).مثلا اگر دلفینها ده پرش صحیح را انجام دهند، در پرش دهم همیشه پاداش می گیرند. 2 – برای اینكه گرفتن پاداش در نظر دلفین عادی نشود، برای پرشهای خوب، بطور اتفاقی به او پاداش جداگانه ای می دهند. بدین ترتیب، دلفین هر بار سعی می كند بلندتر بپرد تا از هیجان آن پاداش، لذت ببرد. پس برای اینكه رفتار خود یا دیگران را تقویت كنید، پاداشهای ویژه ای برای تلاشهای فوق العاده در نظر بگیرید. بخاطر آورید آخرین باری كه بخاطر فعالیت شغلی خود پاداش گرفته اید و یا در مدرسه تشویق شده اید چقدر لذت برده اید. شرطی كردن – تكنیك شماره 5 یكی از ارزشمندترین وسایل تربیتی كه هم در مورد دلفین و هم در مورد انسان قابل استفاده است، شیوه موسوم به (جك پات ) است. مربیان گاهی به طور اتفاقی برای پرشهای ضعیف نیز به دلفین پاداش می دهند. گرچه این كار، ظاهراٌ هیچ دلیل منطقی ندارد، ولی غالباٌ باعث می شود كه دلفین بعد از آن پرشهای بهتری انجام دهد. این بار كه خود یا كس دیگر را غمگین و ناراحت یافتید، از شیوه (جك پات) استفاده كنید و به او هدیه ای بدهید.هر چند كه شخص ممكن است كار چشمگیری نكرده باشد، لیكن پاداش غیر منتظره باعث می شود كه روحیه بهتری پیدا كند و تلاش تازه ای را آغاز كند. همین طور اگر شخص رفتار صحیحی را انجام داده باشد، اما پاداشی كه به او می دهند بیش از حد انتظار او باشد، در این صورت هم به تلاشهای فوق العاده ترغیب می شود. آیا كسی را می شناسید كه استحقاق دریافت پاداش (جك پات ) را همین امروز داشته باشد؟ تداعی عصبی شرطی- قدم اصلی شماره 6 خود را بیاموزید. برای اینكه مطمئن شوید كه پنج قدم قبلی را به طور صحیح برداشته اید به این نكته توجه كنید: 1 – هنگامی كه به یاد الگوی رفتاری قبلی می افتید، باید آنرا همراه با رنج بدانید 2 – رفتار تازه، باید برایتان همراه با لذت باشد. 3 – الگوی رفتاری تازه باید با نوع زندگیی كه می خواهید داشته باشید هماهنگ باشد. آیا این الگو با هدفها، اعتقادات و فلسفه زندگیتان منطبق است؟ 4 – منافعی كه از رفتار قدیم می برده اید باید محفوظ باشد. مثلا اگر كشیدن سیگار موجب آرامش و یا كاهش فشار عصبی می شده است، آیا جایگزین مناسبی برای آن پیدا كرده اید كه به همان اندازه مؤثر باشد؟"آیا از الگوی رفتاری تازه همان قدر لذت می برید؟ 5 – خود را مجسم كنید كه در آینده، رفتار تازه را پیشه خود كرده اید. فرض كنید عاملی شما را به یاد رفتار قبلی می اندازد. در این صورت آیا بدون تامل رفتار جدید را به رفتار قدیم ترجیح می دهید؟ بخش ششم فرهنگ موفقیت نیروی كلمات دگرگون كننده و تمثیلهای جهانی آیا تاكنون عمیقا تحت تاثیر سخنان كسی قرار گرفته اید ؟آیا هنوز كلمات جان، اف كندی ،وینسون چرچیل، یا مارتین لوتركینگ را به خاطر می آورید؟این اشخاص با كلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلكه ملتی را تحت تاثیر قرار دادند، و حتی بعد از مرگشان هم هنوز سخنانشان دیگران را تكان می دهد. اما آیا هرگز به این فكر افتاده اید كه كلماتی كه بطور عادتی از آنها استفاده می كنید دارای چه قدرت جادویی برای ایجاد روحیه مثبت و یا ایجاد غم و افسردگی هستند؟ آیا كلماتی كه بكار می برید، سازنده اند یا نابود كننده؟ آیا در شما امید ایجادمی كنند یا نومیدی؟ برای اینكه تاثیر شگفت انگیز كلمات را در تغییر روحیه دریابید این بار كه خواستید به بیان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب كلمات، دقت كنید. كلمات چنان قدرتی دارند كه می توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا صلحی را بر قرار سازند مرابطه ای را به نابودی كشانند و یا آنرا محكمتر كنند برداشت و احساس ما نسبت به هر چیز بسته به معنایی است كه به آن چیز می دهیم كلماتی كه آگاهانه یا نا آگاهانه برای بیان یك وضعیت انتخاب می كنیم بلافاصله معنای آن را در نظرمان دگرگون می كنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می دهند اگر ضمن تعریف واقعه ای آن را( فاجعه)بنامید ویا آن را (كمی مایوس كننده ) بخوانید احساستان در برابر آن فرق نمی كند؟ اگر مساله ای را ( مشكل بزرگ ) و یا ( اشكال جزئی) قلمداد كنید، آیا شدت احساستان نسبت به آن یكسان است؟ اگر موضوعی را كه به آن ایمان دارید با من در میان گذارید و من بگویم اشتباه است چه؟ اگر بگویم افكارتان بكلی غلط است چه ؟ بدتر از آن اگر بگویم( دروغ می گوئید ) چه ؟ آیا این طرز سخن گفتن روابط ما را تیره نمی كند؟ سالها پیش ، كشفی كردم كه برای همیشه بر زندگی من اثر گذاشت . در یك جلسه اداری، با دو نفر از همكاران نشسته بودیم كه خبر بدی به ما رسید. شدت احساسات هر یك از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آنكه هر یك از ما، احساسش را با كلمه متفاوتی بیان می كرد. من می گفتم ( خشمگینم) دومی می گفت( آزرده ام) و سومی اظهار می كرد ( ناراحتم). یادم است كه كلمه ( ناراحت) برای بیان چنان وضعیتی ، در نظر من بسیار احمقانه جلوه می كرد ! من ناراحت نبودم و جالب اینكه نه چنین احساسی داشتم و نه برای بیان آن از چنان كلمه ای استفاده می كردم. با خود فكر كردم اگر نوع كلماتی را كه بكار می بریم تغییردهیم، آیا در الگوی عاطفی ما نیز تغییر ایجاد می شود؟ پس از آن جلسه، با خودم عهد كردم كه به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، بجای كلمات خشم و عصبانیت)از كلمات( آزردگی و ناراحتی) استفاده كنم. نتیجه برایم تعجب آور بود . فقط با تغییر كلمه ای كه عادتاٌ بكار می بردم شدت احساس منفی من كاهش یافت . گفتن این جمله كه ( این موضوع مرا می رنجاند )به كلی الگوی قبلی مرا در هم ریخت. بزودی از كلمات دیگری هم استفاده كردم، مثلاٌ( دارید خلق مرا تنگ می كنید). در نظر بگیرید كه از دست كسی عصبانی هستید و در حالی كه قیافه بی تفاوتی گرفته اید به اواین جمله را می گوئید. یكی از كلماتی را كه به طور معمول برای بیان احساسات منفی خود بكار می برید انتخاب كنید، آنگاه كلمه دیگری را بجای آن بگذارید كه الگوی قبلی را در هم بریزد و یا دست كم شدت احساس را كم كند. هنگامی كه برای بیان حالتی از كلمات تازه و غیر معمول استفاده می كنید بر چسب تازه ای به آن حالت می زنید. مثل آنكه دكمه حیاتی دیگری را فشار داده باشید. نه فقط از نظر عقلانی، بلكه از نظر عاطفی و احساسی دگرگون می شوید. كلمات، دستگاههایی را در بدن ما به كار می اندازند. اگر در این مورد شك دارید، در نظر بگیرید كه كسی به شما ناسزایی بگوید. در اینصورت نه فقط از نظر فكری، بلكه به احتمال زیاد از نظر جسمی نیز تغییراتی درفیزیولوژی بدن شما ایجاد می شود. من كلماتی را كه بلافاصله موجب تغییر عواطف و یا كاهش و افزایش شدت احساسات می شوند، ( كلمات دگرگون كننده) می نامم. لغاتی را كه عادتاٌ بكار می برید و دائماٌ از آنها برای بیان عواطف و احساسات خود استفاده می كنید، تغییر دهید تا بلافاصله نحوه تفكر، احساس، و زندگیتان عوض شود. این یكی از ساده ترین و در عین حال نیرومند ترین ابزارهایی است كه زندگی هر كسی رادر یك لحظه دگرگون می كند. بیشتر ما كلماتی را طبق معمول برای بیان تجارب زندگی خود بكار می بریم، نا آگاهانه انتخاب می كنیم. غالباٌ برای تشریح عواطف خود از كلماتی استفاده می كنیم، بدون آنكه فكر كنیم این كلمات ممكن است چه اثری بر ما یا دیگران داشته باشند. این كلمات بخشی از مجموعه لغات عادتی ما هستند و عملاٌ احساسی را نسبت به زندگی خود داریم شكل می دهند. به عنوان مثال بسیاری از مردم از كلماتی نظیر ( خفت) یا ( افسردگی) برای بیان تقریباٌ هر نوع تجربه نا خوشایند استفاده می كنند. اگر چیزی بگوئید كه خوششان نیاید (خفیف یا افسرده) می شوند . اگر نظرشان را بپرسید، باز هم خفیف و افسرده می شوند . هر چیزی آنها را خفیف و افسرده می كند، زیرا از بر چسب این كلمات تقریباٌ برای هر تجربه ای استفاده می كنند . سعی كنید لغاتی را كه برای بیان عواطف خود بكار می برید گسترده تر كنید تا اینكه كلماتتان آن حالات عاطفی و احساسی را كه انتظار دارید، در دیگران بوجود آورد. اهمیت زبان در درك زندگی چه اندازه است؟ این موضوع، مطلقاٌ اساسی است. كلماتی را كه به تجارب خود نسبت می دهیم،به سادگی بصورت تجارب ما در می آیند. مارك تواین زمانی گفته بود ( كلمه مناسب عامل بسیار نیرومندی است. هرگاه كلمه مناسبی را بكار می بریم هم جسم و هم درروح اثر می گذارد و آدم را مثل برق از جا می پراند.) چه كلماتی تاثیر نیرومندتری بر شما دارند؟ كلمات نوازشگر؟ تحسین آمیز؟ اعجاب آور؟ اغراق آمیز؟ بیشتر مردم بیش از چند هزار كلمه بلد نیستند. اگر در نظر بگیرید زبان انگلیسی كه ازنظرتعداد لغت غنی ترین زبانهای دنیاست بین 500 تا 750 هزار لغت دارد، متوجه می شوید كه ما بطور معمول بیش از دو درصد كلمات زبان خود را بكار نمی بریم! بدتر آنكه خیلیها برای بیان عواطف همیشگی خود از ده،پانزده و حداكثر بیست كلمه بیشتر استفاده نمی كنند كه از آن میان نیمی از آنها نیز منفی هستند. آیا برای بیان احساس خود( چه برای خود و چه برای دیگران) بطور معمول از چند لغت استفاده می كنید؟ چند كلمه را هم اكنون می توانید بروی كاغذ بیاورید؟ آیا اگر بخواهید در برابرجمعی از مردم سخن بگویید عصبی می شوید؟آیا دل پیچه می گیرید ؟ تنفستان تند می شود؟ ضربان قلبتان بالا می رود ؟دستتان می لرزد؟این احساسات سالها زندگی كارلی سیمون را مختل كرد.اما كسان دیگری یاد گرفته اندكه چگونه از این احساسات به سود خود استفاده كنند.مثلاٌ بروس اسپرینگستین این احساسات جسمی را هیجان می نامد و آنها را برای ایجاد حالت آمادگی ،طبیعی و مثبت می شمارد این احساسات به او یاد آور می شود كه هم اكنون باید برنامه بسیار جالبی را برای هزاران نفر اجرا كند . از نظر او بالا رفتن ضربان قلب دشمن انسان نیست، بلكه حامی اوست. این بار كه در مركز توجه جمعی قرار گرفتید و میزان آدرنالین خونتان بالا رفت نام آن را هیجان بگذارید نه ترس. وقتی بر چسب خاصی به چیزی زدیم نسبت به آن احساس خاصی هم پیدا می كنیم. این موضوع خصوصاٌ در مورد بیماریها صادق است. تحقیقات نشان داده است كه كلمات سرطان و سكته قلبی غالباٌ بیماران را وحشتزده می كند و آنها چنان بیچاره و افسرده می شوند كه عملاٌ سیستم دفاعی بدنشان دچار اختلال می گردد. برعكس معلوم شده است كه اگر بیماران، افسردگی ناشی از بعضی برچسبها را از خود دور كنند و بدانند كه جسم آنان برای بهبود به چه كارهایی نیاز دارد سیستم دفاعی آنان غالباٌ فعال می شود. دكتر نورمان كازینز هنگام بحث درباره (كلمات دگرگون كننده) گفته است(كلمات می توانند موجب بیماری یا مرگ شوند. لذا پزشكان عاقل در گفتگوی با بیماران باید بسیار دقیق باشند.) برای بیان سلامت جسمانی خود كلماتی را با دقت انتخاب كنید. كسانی كه از كلمات ضعیف استفاده می كنند، زندگی عاطفیشان هم ضعیف است. و كسانی كه ذخیره لغاتشان غنی است جعبه رنگی در اختار دارند كه تجاربشان را نه فقط برای دیگران، بلكه برای خودشان هم رنگینتر جلوه می دهد. امروز چگونه می توانید رنگهایی به ( جعبه رنگ عاطفی ) خود بیفزایید؟ چه كلمات مثبت و روحیه سازی می توانید به كلمات عادتی اضافه كنید . اگر مرتباٌ از این كلمات استفاده كنید زندگی شما تا چه حد شیرینتر می شود. آیا كسانی را می شناسید كه بیش از حد خوشبخت بوده زندگی پرشوری داشته باشند؟این اشخاص برای تجارب زندگی خود غالباٌ از چه كلماتی استفاده می كنند كه بتوانید آنها را سر مشق قرار دهید و در نتیجه بعضی از الگوهای عاطفی مثبت آنان را تجربه كنید. آیا زمان آن فرا نرسیده است كه از كلمات دگرگون كننده بجای كلمات تضعیف كننده عادتی خود استفاده كنید و روحیه بهتری پیدا نمایید ؟ تمرین زیر را انجام دهید: 1 – سه كلمه را كه در هنگام ناراحتی معمولاٌ از آنها استفاده می كنید بنویسید. 2 – خود را در حالتی شاد و سر حال قرار دهید. در ذهن خود كلمات تازه ای را پیدا كنید كه الگوی قبلی را درهم بریزد و یا لااقل شدت احساس را كم كند . مانعی ندارد كه از كلمات احمقانه، غیر عادی، یا نامناسب كه روحیه منفی را بر طرف و شادی و خنده را جایگزین آن می كند استفاده كنید. یكی از دلایلی كه من بجای ( خشم) از كلمات ( ناراحتی) یا ( خلق تنگ) استفاده می كنم، این است كه این كلمات به نظرم مسخره می آیند. هر وقت اصطلاح ( خلق تنگ) را بكار می برم، نمی توانم از خنده خودداری كنم. شدت احساسات منفی را می توان با افزودن كلماتی به كلمات اصلی كاهش داد. علاوه بر جایگزین كردن كلمه (خشم) با (رنجش) یا (ناراحتی) می توانیم از این عبارات نیز استفاده كنیم:(دارد كمی خلقم تنگ می شود.) یا ( مختصری احساس رنجش می كنم.) یا ( گویا اوضاع اندكی نامناسب است.) با فرزندان خود به چه زبانی سخن می گویید؟ غالباٌ متوجه نیستیم كه كلمات ما چه اثری بر آنان می گذارد. بجای اینكه به آنها بگوییم(دست و پا چلفتی!)یا ( چرا ساكت نمی شوی؟)كه این كلمات باعث می شود كه كودك، خود را بی ارزش بپندارد، سعی كنید برای تغییر حالت او از لحن نیمه جدی استفاده كنید . مثلاٌ می توانید بگویید( اگر به این كار ادامه دهی، كم كم ناراحت می شوم.) و در موقع گفتن این جمله لبخند بزنید. چیزی بگویید كه نه فقط توجه كودك ، بلكه توجه خودتان را به طرز سخن گفتن و یا رفتار مناسبتر جلب كند. سپس به دنبال آن پیشنهادی از این قبیل بدهید(عزیزم اگر این كار را اینطور انجام دهی فكر می كنم بهتر به نتیجه برسی.) برای اینكه كلمات دگرگون كنندهرا در گفتگو های خود بكار ببرید، می توانید از اهرمهای روانی زیر استفاده كنید. 1 – با سه نفر از دوستان خود قرار بگذارید كه بجای بعضی از كلمات و عبارات عادتی از كلمات و عبارات تازه ای استفاده كنید. 2 –رفتار خود را به مدت 10 روز زیر نظر بگیرید . هر گاه متوجه شدید كه از كلمات قدیمی استفاده كمی كنید . بلافاصله با كلمات تازه الگوی خودرا در هم یریزید .واگر متوجه شدید كه بطور غیر ارادی از كلمات تازه استفاده كرده اید، بلافاصله به خود پاداش دهید. 3 – برای اصلاح رفتارتان از دوستانتان كمك بگیرید تا هر وقت متوجه شدند از كلمات قدیمی استفاده می كنید به شما تذكر دهند.( مثلاٌ عصبانی شده ای یا كمی آزرده) (مایوس شده ای یا مانوس) آیا همیشه باید شدت عواطف منفی خود را كم كنیم؟ البته خیر؛ همه عواطف بشری در جای خود لازمند . مثلاٌ گاهی ممكن است كسی برای ایجاد تغییر، نیازی داشته باشد كه احساس خشم كند. اما سخن ما این است كه برای انجام هر عملی فوراٌ از عواطف منفی و احساسات شدید بصورت غیر لازم و نا مناسب استفاده نكنیم. هدف این است كه آگاهانه شرایطی را فراهم آوریم كه كمتر احساس رنج و بیشتر احساس لذت نماییم. استفاده از كلمات دگرگون كننده نه تنها به رفع الگوهای رنج كمك می كند، بلكه می تواند میزان لذت را نیز افزایش دهد. با این تمرین برشدت عواطف مثبت خود بیفزاید. 1 – سه كلمه یا عبارت را كه معمولاٌ برای بیان احساسات مثبت خود بكار می برید روی كاغذ بنویسید . آیا این كلمات بقدر كافی نشاط آور هستند؟ 2 – سه كلمه یاعبارت تازه را كه كاملاٌ شادیبخش باشند انتخاب كنید. 3 – از دوستان خود كمك بگیرید تا همیشه بجای كلمات قبلی از كلمات تازه و قویتر استفاده كنید.( مثلاٌ (مایل هستی یا بسیار علاقمند؟)( راضی هستی یا مشتاق) )اگر در ده روز آینده از اهرم روانی استفاده كنید، كم كم عادت می كنید كه این كلمات را به شكل مؤثر بكار برید. نه فقط كلمات، تاثیری نیرومند بر عواطف ما دارند بلكه مجموعه های خاصی از لغات( كه آنها را به عنوان تمثیل بكار می بریم.) تاثیری خارق العاده و دگرگون كننده دارند. مثلاٌ ممكن است بگویید( از دست فلانی عصبانی هستم.) یا بگویید ( فلانی از پشت به من خنجر زد.) كدامیك از این دو بیان قویتر است؟ مسلم است كه احساس خنجری كه از پشت بزنند، اثری عمیق دارد. هنگام استفاده از تمثیل عین واقعه را شرح نمی دهیم، بلكه آن را به چیز دیگر تشبیه می كنیم. معمولاٌ تمثیلهای ما بسیار قویتر از واقعیت هستند. فلانی واقعاٌ چه كرده است؟ مثلاٌ ممكن است پیمان شكنی كرده باشد، اما پیمان شكنی با اینكه از پشت به كسی خنجر بزنند تفاوت بسیار دارد. شما برای تجارب دردناك یا ناراحت كننده از چه تمثیلهایی استفاده می كنید؟ یادگیری یعنی اینكه بین چیزی كه قبلاٌ درك كرده اید وچیزی كه تازه است رابطه ایجاد كنید. برای این كار می توان از تمثیل استفاده كرد. شما هر نوع عقیده ای كه داشته باشید ممكن است قبول كنید كه حضرت مسیح معلمی بزرگ بوده است. شیوه تعلیم او چه بوده است؟ استفاده از تمثیل. هنگامی كه او به نزد ماهیگیری رفت به او نگفت( من می خواهم كه تو مردم رابه دین مسیح دعوت كنی.) بلكه گفت( از تو می خواهم كه صیاد انسانها باشی.) با استفاده از تمثیل صید ( چیزی كه قبلاٌ معنی آن را می فهمید)و ارتباط آن به مفهوم تازه ( دعوت به دیانت مسیح) بلافاصله نحوه كار رابه آموخت . تمثیل می تواند بلافاصله تاریكی وسوء تفاهم را بر طرف كند و مطلب را روشن و واضح سازد. این بار كه با شنیدن مطلبی گیج شدید، بپرسید ( مثل چی؟ آیا ممكن است مثالی بزنی؟) ما برای بیان جنبه های گوناگون زندگی دائماٌ از تمثیل استفاده می كنیم، هر چند كه ممكن است متوجه این موضوع نباشیم. تمثیل، چهار چوب زندگی ما را تشكیل می دهد. مثلاٌ اگر از شما بپرسم( زندگی چیست؟آن را به چه تشبیه می كنید؟)ممكن است كسی بگوید زندگی نبرد است و كس دیگر آن را بازی یا آزمون بنامد. این تمثیلها را تمثیلهای كلی می نامیم زیرا كه بطور همزمان بر جنبه های گوناگون زندگی اثر می گذارند. اگر با این دیدگاه كه ( زندگی نبرد است) به زندگی نگاه كنید آن راچگونه خواهید دید؟ زندگی دشوار است؛ ممكن است شكست بخوریم یا كشته شویم؛فردی كه در خیابان به او بر می خوریم ممكن است دشمنمان باشد. اگر زندگی را بازی بدانیم چه؟ می تواند مایه تفریح باشد. اگر آن را موسیقی بدانیم چه؟ می تواند ضرباهنگی در آن باشد. استفاده از كدام تمثیل صحیح است؟احتمالاٌ همه تمثیلها در جای خود مفیدند. گاهی لازم است كه زندگی را بازی بدانیم تا در نظرمان شادیبخش جلوه كند. گاهی لازم است كه زندگی را سفری مقدس بشماریم تا اینكه قدر نعمتهایی كه داریم مثلاٌ دوستان، خویشان و یا فرصتهای زندگی را بدانیم. گاهی خوب است كه زندگی را بصورت آزمونی در نظر آوریم و از این تمثیل خصوصاٌ درهنگامی كه با مصیبتی مواجه می شویم و هیچ معنای مثبتی در آن پیدا نمی كنیم استفاده كنیم. هر یك از این تمثیلها را كه انتخاب كنید بی اختیار نحوه تفكر ، احساس و واكنشتان نسبت به وقایع، تفاوت می كند. برای تعریف زندگی از چه تمثیلهای مثبت دیگری می توانید استفاده كنید كه بیانگر معنای واقعی آن باشند؟ آنها را روی كاغذ بنویسید. مقابله با مشكلات زندگی از نظر شما ممكن است ( بالا رفتن از نردبان موفقیت) باشد یا اینكه ( تلاش كنید تا سر خود را بیرون از آب نگه دارید.) مسلماٌ اگر اصطلاح ( پرواز كردن) بجای ( سینه خیز) رفتن استفاده كنید تصوردیگری از زمان خواهید داشت. برای بیان كارهای روزمره خود از چه تمثیلهایی استفاده می كنید؟ این تمثیلها چه احساسی را در شما بوجود می آورد؟ چه تمثیلهای تازه ای را می توانید بكار بگیرید تا زندگی شیرینتر شود؟ تمثیل می تواند در انسان ایجاد امید كند. موقعی كه اوضاع بر وفق مراد نیست، اغلب اشخاص فكر می كنند ( همیشه به همین منوال خواهد بود.) اما شاید بتوانید از تمثیل بهتری هم استفاده كنید. مثلاٌ ( زندگی هم دارای فصلهایی است و من اكنون در فصل زمستانم.) در ضمن یادمان باشد كه در زمستان بعضیها یخ می زنند و بعضی دیگر اسكی بازی می كنند ! بعلاوه در پس هر زمستانی بهاری است! همچنان كه در پی هر روزی شبی است . خورشید طلوع می كند و می توان دانه های تازه ای كاشت. آنگاه تابستان و سپس پائیز و فصل برداشت فرامی رسد. گاهی كارها دقیقاٌ طبق برنامه پیش نمی رود، اما اگر یقین كنید كه فصلها جای خود را به یكدیگر می دهند متوجه می شوید كه در دراز مدت نوبت برداشتن محصول هم خواهد رسید. اگر احساس می كنید كه چیزی (شما را عقب نگه می دارد.) یا( دیواری) راه پیشرفتتان را سد كرده است، ببینید از چه تمثیلهایی استفاده می كنید. این تمثیلها باعث می شود كه نتوانید از منابع و امكانات خود برای حل مشكلات بهره مند شوید. مبارزه كردن با دیوار و یا شیئی نامرئی كه شما را عقب نگه می دارد دشوار است. از آنجا كه خود شما این تمثیل را انتخاب كرده اید خودتان هم می توانید به آسانی آن را عوض كنید. اگر حس می كنید كه ( مشت به دیوار می كوبید) چرا بجای مشت زدن دیوار را با مته سوراخ نمی كنید؟ یا از آن بالا نمی روید؟یا از زیر آن نقب نمی زنید ؟ یا در را باز نمی كنید تا از آن عبور كنید ؟و یا آن را بصورت پلكانی سنگی در نظر نمی آورید؟تغییر تمثیلها شیوه مقابله شما را با هر مشكلی تغییر می دهد. برای اینكه نیروی پشتكار را به خود یادآور شوید به تمثیل سنگتراش توجه كنید . چگونه وی سنگ به آن برزگی را می شكند و به آن شكل می دهد. او هر سنگ سختی را با تیشه می تراشد . ضربه اول حتی خراشی جزئی هم بر سنگ وارد نمی كند، اما او پشت سر هم صدها و یا هزاران ضربه می زند. حتی در مواقعی كه حركات او بیهوده به نظر می رسند دست از تلاش بر نمی دارد، زیرا می داند كه اگر كسی فوراٌ به نتیجه نرسد معنی اش این نیست كه پیشرفت نمی كند.پس او از زدن ضربه دست نمی كشد. زمانی فرا می رسد كه سنگ دو نیم می شود . آیا فقط ضربه آخر مؤثر بوده است؟ البته خیر. تلاش مستمر او نتیجه داده است. آیا می توانید از این تمثیل در زندگی خود استفاده كنید و بر تلاش و پشتكار خود بیفزایید. تغییر هریك از تمثیلهای كلی می تواند بلافاصله نظر كلی شما رانسبت به زندگی عوض كند. در یكی از سمینارهای من خانمی حضور داشت كه مرتباٌ از هرچیزی ایراد می گرفت. مثلاٌ:هوای اتاق خیلی گرم بود، بعد خیلی سرد می شد، قد نفر جلویی خیلی بلند بود و امثال اینها. بسیاری از شركت كنندگان او را ( مایه دردسر) می دانستند. اما من كه می دانستم هر رفتاری نتیجه اعتقادی است، سعی كردم آن عقیده یا تمثیل را كه همه را ناراحت كرده بود پیدا كنم. بالاخره آن را كشف كردم( تركهای كوچك كشتی را غرق می كنند.) اگر شما هم معتقد بودید هر اشكال كوچكی ممكن است كشتی تان را غرق كند آیا غیر از این عمل می كردید؟ تمثیل كلی تازه ای را به او یاد دادم و رفتار او عوض و كلاس آرام شد. آیا شما هم به تمثیلی عقیده دارید كه باعث غرق كشتی تان شود؟ غالباٌ تمثیلی كه در یك زمینه ( مثلاٌ شغل) از آن استفاده می كنیم برای زمینه دیگر ( مثلاٌ روابط)مناسب نیست. مردی را می شناختم كه از نظر عاطفی بقدری سرد و منزوی بود كه خانواده اش هیچ نوع ارتباطی را با اواحساس نمی كردند. او هرگز احساسات واقعی خودرا بروز نمی داد و همیشه آنها را راهنمایی می كرد. شغل او مامور مراقبت برج كنترل هواپیما بود ! این شغل مستلزم آن بود كه همیشه خونسرد و بی احساس بماند و حتی در موقع بروز خطر خونسردی خود را حفظ كند تا خلبانان دستپاچه نشوند. و عادت داشت كه مرتباٌ آنها را هدایت كند . گرچه این طرز فكر برای اداره آن شغل ضروری بود ، اما مسلماٌ در خانواده نمی توانست كاربرد داشته باشد. آیا به تمثیلهایی اعتقاد دارید كه لازم باشد در مواردی آنها را با تمثیل دیگر عوض كنید؟ آیا با استفاده از این اطلاعات می توانید یكی از دوستان خود كمك كنید؟ به كمك این تمرین تمثیلهای خود را كشف كنید و بر آنها مسلط شوید. 1 – چند تمثیل را كه در مورد زندگی دارید بنویسید. آنها را بررسی كنید و بپرسید ( اگر زندگی چنین باشد در برابر آن چه احساسی خواهم داشت؟) این تمثیل دارای چه محاسن و معایبی است. 2 – تمثیلهایی را كه در مورد یكی دو جنبه مهم زندگی ( مثلاٌ روابط یا شغل ) داریدبنویسید. آیا این تمثیلها نیروبخشند یا تضعیف كننده ؟ آگاه شدن از این تمثیل به تنهایی ممكن اسب باعث تغییر آنها شود. 3 – برای زندگی و هر یك از جنبه های آن كه برایتان مهم است تمثیلی تازه فكر كنید. 4 – تصمیم بگیرید كه در یك ماه آینده براساس این تمثیلهای تازه زندگی كنید. مثلاٌ مرتباٌ به خود یادآور شوید كه شغل یعنی... گاهی تمثیل، بهترین راه كمك به اشخاص است. موقعی كه پسر من ( جاشوا) شش ساله بود یكی از دوستانش مرد، و او با چشمان گریان به خانه آمد . به او گفتم( عزیزم می دانم چه احساسی داری. اما علتش این است كه تو هنوز یك كرم ابریشم هستی.) با این گفته فكر او منحرف شد. بعد شرح دادم كه كرم ابریشم ابتدا بصورت كرم است و موقعی كه به دور خود پیله ای می تند، ظاهراٌ مرده به نظر می رسد. اما در واقع چنین نیست. جاشوآگفت( بله او در حال تبدیل شدن به پروانه است.) گفتم ( درست است و این آغاز زندگی تازه اوست. تو نمی توانی دوست خود را ببینی زیرا او هم اكنون زیباتر و نیرومندتر از همیشه بر بالای سر ما پرواز می كند. گاهی اوقات كافی است كه به خدا اعتماد كنیم، زیرا اوست كه می داند چه موقع ما باید به پروانه مبدل شویم...) بخش هفتم استفاده از نشانه های عمل شما خود منشا همه عواطف و احساساتتان هستید. در هر لحظه كه بخواهید می توانید آنها را ایجاد كنید و یا تغییر دهید. پس چرا ما چنین نمی كنیم؟بساری از ما(بد حال) بودن را طبیعی می دانیم،اما برای خوشحال بودن باید دلیلی داشته باشیم. اماشما برای احساس خوشحالی به هیچ بهانه ای نیاز ندارید.می توانید هم اكنون تصمیم بگیریدكه خوشحال باشید،به این دلیل ساده كه زنده اید، به این دلیل كه چنین می خواهید. لزومی ندارد كه منتظر چیزی یا كسی باشید! بهترین راه بر خورد با عواطف منفی چیست.راههای معمولی و بی اثر بسیاراست. می توانید عواطف خود را ندیده بگیرید؛ البته آنها از بین نمی روند. می توانید آنهارا سركوب كنید، امادوباره به شكلی ظاهر می شوند.می توانید در آنها فرو بروید و برای خویشتن احساس تاسف كنید، اما آن نیز وضع را بهتر نمی كند. می توانید آنها را مایه فخر فروشی قرار دهید:( خیال می كنی وضع تو بد است؟ وضع من از آن بدتر است!) البته هوشمندانه ترین كار، این است كه با برخورد مؤثر در هروضعیت ، و جستجوی راه حل، این عواطف را دگرگون كنید و از آنها درس بگیرید و با استفاده از عواطف خود زندگی خویش و اطرافیانتان را غنی سازید. بدانید كه همه عواطف در خدمت شما هستند. عواطفی كه زمانی در نظرشما منفی جلوه می كردند چیزی جز (دعوت به عمل) نیستند. مثلاٌ اگر احساس دلسردی می كنید ( و ما در این باره به تفصیل بیشتر سخن خواهیم گفت.) معنی اش آنست كه به اعتقاد شا امور می توانند بهتر از این باشند، و نیستند. این نوع دعوت به عمل است و به شما می گوید كه باید كاری كنید تا شرایط را بهتر سازید . اگر از این احساس منفی به نحوه صحیح استفاده كنید، عملاٌ موهبتی است. از این به بعد هر وقت به یاد عواطفی می افتید كه آنها را منفی می نامیدید، آنها را دعوت به عمل یا( نشانه عمل) تلقی كنید. اگر در زندگی خود در هر وضعیتی رنج را تجربه كرده باشید، علتش یا نحوه نگرش شما به امور است( توجه و ادراك) و یا در نتیجه كارهایی است كه می كنید، كه ما می توانیم آن را روش بنامیم. پس اگر از احساسات خود ناراضی هستید یا مركز توجه خود و یا شیوه عملكرد خود راتغییر دهید، تا بلافاصله تغییری در عواطفایجاد شود . راههای تازه ای برای رفتار با همسر و یا گفتگو با رئیس خود پیدا كنید. و یا طرز فكر خودرا طوری عوض كنید كه همه با نظرات شما موافق باشند. هرگاه دچار عواطف دردناكی شدید، می توانید پنج قدم برداریدتا بتوانید به سرعت از نشانه های عمل درس بگیرید و از آنها استفاده كنید: 1-مشخص كنید كه احساس شما دقیقاٌ چیست 2-عواطف خود را بپذیرید و آنها را تحسین كنید. بدانید كه این عواطف در مواردی حامی شما هستند و شما را به عمل دعوت می كنند تا تغییری مثبت بوجود آورید. 3- كنجكاو باشید ! توجه كنید كه این عاطفهپیامی برای شما دارد تا چیزی را دگرگون كنید. پس یا باید ادراك و یا روش خود را عوض كنید. 4- به خود اعتماد داشته باشید و دانید كه می توانید بلافاصله بر عواطف خود مسلط شوید. زیرا كه درگذشته نیز چنین كرده اید. زمانی را بخاطر آورید كه با كمال موفقیت بر این احساس غالب شده اید پس، از عملكرد خود در گذشته سر مشق بگیرید تا بدانید كه در زمان حال و یا آینده چه باید بكنید. 5- هیجان داشته باشید و دست به عمل بزنید! هنگامی كه ما دچار التهابی لحظه ای هستیم، كنجكاو شدن درباره عواطف و احساسات، كاری دشوار است. برای اینكه بتوانید از نشانه های عمل درس بگیریدو از آنها استفاده كنید چهار سؤال زیر را از خود بپرسید. 1- در این لحظه واقعاٌ دلم می خواهد چه احساسی داشته باشم؟ 2- چه اعتقادی سبب شده است كه دچار این احساسات شوم؟ 3- برای پیدا كردن راه حل در حال حاضر چه باید بكنم. 4- از این موضوع چه درسی می گیرم؟ برای ایجاد اعتماد به نفس و برخورد با عواطف منفی زمانی را به یاد آورید كه دچار احساس مشابهی شده اید. توجه كنید كه در گذشته توانسته اید با موفقیت بر احساس منفی خود غلبه كنید.آیا اتفاق افتاده كه است كه زمانی احساس افسردگی كرده و آن را بر طرف ساخته باشید؟یا اینكه احساس ناكامی یا بیچارگی كرده و به شكلی توجه خود را به چیز دیگری معطوف كرده باشید؟ رفتارهای گذشته خود را سرمشق خود قرار دهید. كدامیك از شیوه های را كه بكار برده اید مؤثر واقع شده است؟ آیا توجه خود را به چیز دیگری معطوف كرده اید؟آیا سؤال بهتری از خود پرسیده اید؟ آیا با تغییر حالت جسمی، قدم زدن و برگشتن به حالت متعادل،الگوی منفی را بهم زده اید؟ اگر دوباره دچار همین احساس شدید، برای مقابله با آن از شیوه های موفق گذشته استفاده كنید. در ذهن خود موقعیتهای دشواری را كه در آینده ممكن است باعث بروز عواطف منفی شود طوری مجسم كنید كه برآنها تسلط دارید. خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس كنید. تا اینكه احساسی از اعتماد بصورت شرطی در شما بوجود آید و یقین كنید كه با اعتماد به نفس و قدرت م توانید با هراتفاقی مقابله كنید. فلسفه من این است كه ( غول را تا كودك است نابود كنید.) بهترین زمان برای رفع عواطف منفی هنگام بروز و احساس آنهاست. هنگامی كه این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنها بسیار مشكلتر است. نشانه عمل شماره 1 احساسات نامطبوعی از قبیل كسالت، بی تفاوتی،ناراحتی، پریشانی خفیف و یا دستپاچگی پیام آزاردهنده ای به ما می دهند كه در جایی اشكالی وجود دارد . یعنی یا درك شما از موضوع ، موجب ناراحتی است و یا عمل شما در جهت هدفتان نیست. راه حل 1- از مهارتهائی كه در بخش دوم كتاب آموخته اید برای تغییر روحیه استفاده كنید. 2- مشخص كنیدكه چه احساسی می خواهید داشته باشید و چه كاری را می خواهید به انجام برسانید. 3- رفتار و اعمال خودرا اصلاح ویا عوض كنید . تغییر مختصری در رفتار خود بدهید تا ببینید كه آیا می توانید احساس خود را نسبت به آن وضعیت فوراٌ تغییر دهید و یا تغییری در نتیجه ای كه بدست می آورید ایجاد كنید. نشانه عمل شماره 1 نیز مانند هر احساس منفی ، اگر به سرعت رفع نشود، رشد می كند و شدیدتر می شود و احتمالاٌ به نشانه عمل شماره 2 مبدل می شود. نشانه عمل شماره 2 اگر با وضعیتهایی كه موجب ناراحتی ما می شوند برخورد صحیحی نكنیم رشد می كنند و بصورت ترس ظاهر می شوند. احساساتی از قبیل ترس، تشویش، اضطراب و نگرانی به شما می گویند كه باید آمادگی بیشتری داشته باشید تا با اتفاقی كه در شرف وقوع است روبرو شوید. راه حل 1- درباره وضعیتی كه از وقوع آن واهمه دارید فكر كنید و ببینید اكنون چه باید بكنید تا ازنظر جسمی و فكری آمادگی لازم را پیدا كنید. 2- ببینید برای مقابله با آن وضعیت به بهترین شكل ممكن ، چه قدمهایی باید بردارید. 3- پس از آنكه آماده شدید، تصمیم بگیرید كه نگرانی را كنار بگذارید . آنگاه خود را در حالتی كه با موفقیت با آن وضعیت روبروشده و برخویشتن مسلط هستید مجسم كنید. نشانه عمل شماره 3 احساس آزردگی از احساس زیان دیدگی ( غالباٌ واهی) سرچشمه می گیرد. این نشانه عمل ما را دعوت می كند كه در نحوه ادراك خود تجدید نظر كنیم و یا متوجه شویم كه شاید انتظارمان بجا نبوده است. راه حل 1 – توجه كنیدكه ممكن است عملاٌ ضرری نكرده باشید.اگر كسی صدایش را برای شما بلند كرد، معنیش این نیست كه دیگر به شماعلاقه ندارد. 2 – موضوع را دوباره بررسی كنید. درست است كه انتظارات شما بر آورده نشده است، اما شاید همین موضوع به نفعتان باشد. آیا زود یاغلط قضاوت نكرده اید؟ 3 – با ملایمت و با مناسبترین لحنی احساس خود را با كسی كه از او رنجیده اید در میان گذارید. مثلاٌ:( میدانم كه به من لطف دارید. آیا می توانید اتفاقی را كه افتاد برایم توجیه كنید؟) نشانه عمل شماره 4 احساس خشم و عصبانیت و از جا در رفتن، احساس نیرومندی است. منشا آن همان احساس آزردگی است كه با آن بخوبی مقابله نشده است.این نشانه عمل به ما می گوید كه یكی ازاصول یا قوانین مهم ما توسط خودمان، یا فرد دیگری زیر پا گذاشته شده است. راه حل 1 – توجه كنید كه ممكن است سوء تفاهمی پیش آمده و شخصی كه نسبت به او خشمگین هستید اصلاٌ متوجه نبوده است كه بر خلاف اصول شما عمل كرده است. 2 – توجه كنید كه قوانین مورد قبول شما ممكن است صحیح نباشد.( انجاماین كار، گاهی مشكل است) 3 – خشم خود را با طرح پرسشهایی از این قبیل كاهش دهید( آیا درست است كه این شخص، در مجموعه به من محبت دارد؟ از این تجربه چه درسی می توانم بگیرم؟ چگونه می توانم اهمیت اصول و قوانین مورد قبول خود رابه او گوشزد كنم؟ نشانه عمل شماره 5 احساس ناكامی به این معنی است كه علی رغم اینكه فعلاٌ پیشرفتی نكرده اید، اما تا حدودی قبول دارید كه می توانستید بهتر عمل كنید و نتایج بهتری به دست آورید. این نشانه عمل به شما می گوید كه اگر روش خود راتغییر دهید، باز هم می توانید به خواسته خود برسید. راه حل 1 – نرمش داشته باشید! بدانید كه احساس ناكامی به منزله دوست شماست. راههای تازه ای برای رسیدن به نتیجه بیندیشید. 2 – كسی را كه قبلاٌ به هدف مورد نظر شما رسیده است سر مشق خود قرار دهید و از او چیزی بیاموزید. 3 – با مطالبی كه فرا گرفته اید، ممكن است طوری بر این مشكل فائق شوید كه وقت و انرژی كمی هدر رود و عملاٌ موجب شادی شود. نشانه عمل شماره 6 یاس و نومیدی ، احساس دردناكی است و معنیش آن است كه به اعتقاد خودتان دارید چیزی را برای همیشه از دست می دهید. این نشانه عمل شما را دعوت می كند كه در انتظارات خود تجدید نظركنید. راه حل 1 – در نظر بگیرید كه چه درسهایی از این وضعیت می آموزید، یا اینكه توقعات خود را تغییر دهید. 2 – هدفی تازه و جالبتر برای خود قرار دهید، بطوری كه بتوانید فوراٌ در آن راه پیشرفت كنید. 3 – توجه كنید كه ممكن است عجولانه قضاوت كرده باشید. بسیاری از چیزها كه موجب یاس ما می شوند ،مشكلات زود گذری هستند. 4 – توجه و علاقه نشان دهید. خواسته خود رادوباره بررسی كنید و طرح تازه و مؤثر تری برای رسیدن به آن بریزید. 5 – بدون توجه به آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، نسبت به آینده دیدی مثبت و خوشبینانه داشته باشید. نشانه عمل شماره 7 1 – احساس گناه، می گوید كه عمل شما بر خلاف یكی از بالاترین معیارهاتان بوده است و باید بلافاصله قدمی در جهت جبران آن بردارید و دیگر آن عمل را تكرار نكنید. بدین ترتیب، وحدت درونی تان محفوظ می ماند. راه حل 1 – قبول كنید كه یكی از مهمترین معیارهای مورد قبول خود را شكسته اید. 2 – بطور قاطع عهد كنید كه دیگر هرگز آن عمل را تكرار نكنید. با كمك عقل و احساس مجسم كنید كه در آینده در معرض همان گناه قرار گرفته و این بار براساس عالیترین معیارهای فردی خود عمل كرده اید. 3 – زیاد در بحر آن گناه، غوطه ور نشوید. اكنون كه با استفاده از آن ، دوباره به راه راست هدایت شده اید، دیگر به آن فكر نكنید. بعد از این، كارهای درست انجام دهید! غصه خوردن و لطمه زدن به خویشتن نه كمكی به شما می كند و نه به دیگران. نشانه عمل شماره 8 احساس بی كفایتی می گوید برای كاری كه در دست اجرا دارید، به اعتقاد خودتان دارای اطلاعات، درك، روش، سیایت و اعتماد به نفس لازم، نیستند. این نشانه عمل شما را دعوت می كند كه منابع بیشتری جمع آوری كنید. راه حل 1 – شاید ضابطه شما برای ارزیابی عملكردتان، منصفانه نبوده است. از خود بپرسید( آیا امكان دارد كه واقعاٌ توانایی انجام این كار را داشته باشم و فقط خیال می كنم كه بی كفایتم؟) 2 – اگر متوجه شدید كه فاقد مهارتهای لازم برای انجام كارهستید، دعوت این نشانه عمل را برای افزایش مهارت بپذیرد و قدر این احساس را بدانید. 3 – كسی را كه در همین زمینه از خود لیاقت نشان داده است. الگوی خود قرار دهید و نكات ساده ای را كه بلافاصله می تواند عملكردتان را بهتر كند یاد بگیرید. نشانه عمل شماره 9 احساسات مربوط به زیادب مشغله و گرفتاری و همچنین افسردگی، تاثر و بیچارگی هنگامی ایجاد می شوند كه فكر می كنیم وقایعی كه اتفاق می افتد بكلی از اختیارمان خارج است. باید مشكل رابه قطعات كوچكتر تجزیه كنیم. راه حل 1 – ببینید كدام یك از كارهایی كه در دست دارید به توجه بیشتر نیاز دارد. 2 – برای پیشرفت در این زمینه چه قدمهایی دارای اولویت است؟ 3 – بلافاصله به مهمترین كاری كه مشخص كرده اید بپردازید. 4 – در میان همه غصه ها و گرفتاریهایی كه شما را احاطه كرده است، از پس هر كدام كه می توانید بخوبی بر آیید، حواستان را به همان جلب كنید. بدانید كه در پس همه این گرفتاریها حكمتی است. هر اتفاقی كه در زندگی می افتد دارای دلیل و مقصودی است و سرانجام به نفع ما تمام می شود. نشانه عمل شماره 10 احساس انزوا، نشانه این است كه به ارتباط با مردم نیاز دارید، واقعاٌ به وجود دیگران اهمیت می دهید و دوست دارید با آنها باشید. این نشانه عمل شما را دعوت می كند كه از منزل خارج و با مردم مرتبط شوید. راه حل 1 – توجه كنید كه مردم با محبت در همه جا فراوانند. می توانید از منزلخارج شوید و با آنها رابطه برقراركنید. 2 – مشخص كنید كه به چه رابطه ای نیاز دارید: دوستی پایدار؟ محبت بی دریغ؟ یا یك گوش شنوا؟ 3 – بلافاصله برای خروج از منزل و ارتباط بادیگران اقدام كنید. برای اینكه همیشه به نشانه های عمل وراه حل آنها توجه داشته باشید و به كمك آنها الگوهای نا مناسب رارفع كنید، آنهارا روی تكه كاغذ یا مقوای كوچكی بنویسید و همیشه با خود داشته باشید. وقتی دچار یكی از این عواطف منفی شدید، به معنای آن و عملی كه باید انجام دهید، توجه كنید. یكی از این كارتها راپشت سایبان اتومبیلتان بچسبانید تاهر روز چشمتان به آن بیفتد ( مخصوصاٌ هنگام ازدحام ترافیك!) در روزهای آینده به ده احساس نیروبخش می پدازیم كه می توانید آنها را جایگزین عواطف منفی سازید. احساس نیروبخش شماره 1 احساس عشق و صمیمیت رادر خود تقویت كنید. این عقیده جالب رادر كتابی خوانده ام كه ( هر گفتگو یا ارتباط، پاسخی است به محبت و یا فریادی است برای كمك). اگر كسی با حالت خشم و رنجش پیش شما بیاید و شما مرتباٌ با عشق وگرمی به او پاسخ دهید، بالاخره حالت آن شخص دگرگون می شود و فشار عصبی وی از میان می رود. احساس نیروبخش شماره2 احساس قدرشناسی و سپاس رادر خود تقویت كنید. این عواطف از معنوی ترین احساسات ما هستید و بیش از هر چیز، زندگی ما راپر بارمی سازند. با احساس شكر گزاری زندگی كنید. احساس نیروبخش شماره 3 احساس كنجكاوی را در خود بوجود آورید. اگر واقعاٌ بخواهید كه در تمام مدت عمر رشد و پیشرفت كنید، یاد بگیریدكه مانند كودكان، فضول و كنجكاو باشید.افراد كنجكاو هرگز كسل نمی شوند، و در نظرآنها زندگی، مطالعه پایان ناپذیر خوشیهاست. احساس نیروبخش شماره 4 احساس شور و هیجان را در خود تقویت كنید تا هر مشكلی را بصورت فرصتی در نظر آورید و زندگی خود را با ضربآهنگی سریعتر پیش ببرید. شوق را در خود شعله ور كنید. و برای این كار از جسم خود كمك بگیرید: تندتر صحبت كنید، تصاویر را سریعتر مجسم كنید، و جسم خود را در جهتی كه می خواهید حركت كنید به جلو برانید. احساس نیروبخش شماره 5 تفاوت میان ایستایی و پویایی با قدرت تصمیم گیری مشخص می شود. اراده خود را قوی سازید! كافی نیست كه به خودفشار بیاورید بلكه باید خود را در حالتی مصمم قرار دهید. احساس نیروبخش شماره 6 قابلیت انعطاف داشته باشید. تنها همین یك خصوصیت كه بتوانید شیوه كار خود راتغییر دهید موفقیت شما را تضمین می كند . در واقع پیام همه نشانه های عمل این است كه نرمش داشته باشید. در زندگی مواردی هست كه از اختیار شما خارج است . قابلیت انعطاف و عدم تعصب در مورد قوانین فردی، معنایی كه به امور می دهید و كارهایی كه می كنید، در دراز مدت موفقیت یا شكست و مسلماٌ خوشیهای فردی شما را مشخص می كند. احساس نیروبخش شماره 7 همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یك با كاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز هم می توانید.بعلاوه بانیروی توكل و ایمان می توانید از پس شرایط محیط و موقعیتهایی كه برایتان تازگی دارند بر آیید. هم اكنون خود را دارای عواطف مثبت و نیروبخش احساس كنید و منتظر نشوید كه این احساسات ، در آینده ای دور بطور اتفاقی به سراغ شما بیایند. احساس نیرو بخش شماره 8 نشاط و خوشدلی ، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و باعث می شود كه اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس كنند. خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشكلات نیست بلكه نشانه هوش و ذكاوت شماست . چرا كه می دانید اگر با لذت زندگی كنید و انوار شادی را به اطراف خود پراكنده سازید می توانید مشكلات زندگی را آسانتر بر طرف سازید. احساس نیرو بخش شماره 9 به شادابی جسمی خود توجه كنید. اگر مراقب سلامت خود نباشید، مشكل است كه بتوانید از عواطف خود بهره مند شوید. بر عكس عقیده عموم، عدم تحرك باعث ذخیره نیروی جسمی نمی شود. اعصاب انسان برای پیدا كردن انرژی به حركت نیاز دارند . هر چه فعالتر باشید، اكسیژن بیشتری به اندامهای شما می رسد و با بالا رفتن سلامت جسمانی برای رفع مشكلات و استفاده از فرصتها نشاط و شادابی بیشتری پیدا می كنید. احساس نیروبخش شماره 10 در نظر من هیچ احساسی شریفتر از دلسوزی و خدمتگزاری به دیگران نیست. احساس این كه به عنوان یك انسان، چه كسی هستید، چگونه زندگی كرده اید، گفتار و اعمال شما چه بوده است، و چه اثرات عمیق و معنی داری بر زندگی دیگران گذاشته اید، بزرگترین موهبت زندگی است. رمز زندگی، بخشندگی است. در دو روز آینده هر گاه دچار یكی از عواطف تضعیف كننده شدید یادتان باشد كه به پیام این نشانه عمل توجه كنید. در عین حال كه به رفع عواطف منفی می پردازید، از احساسات نیروبخش نیز به عنوان نوشداروی آنها استفاده كنید. بخش هشتم ده روز، روزه فكر روزه فكری و تسلط بر نظام ارزیابی قهرمان واقعی آن است كه همیشه قهرمان باشد. ما نمی خواهیم فقط گاه به گاه نتیجه بگیریم.نمی خواهیم فقط یك لحظه احساس شادمانی كنیم و یا ندرتاٌ درخشانی انجام دهیم. می خواهیم به طور دائم ، احساساتی را تجربه كنیم كه زندگی را ارزشمند می سازند. این حالت ثبات را چگونه می توان به وجود آورد؟ باید گفت كه این موضوع، بستگی به عادات شما دارد. دانستن كافی نیست، باید به دانسته های خود عمل كنید. طرز فكری كه ما را به جائی رسانده است كه اكنون هستیم، ما را به جائی كه می خواهیم برویم، نخواهد رساند.تغییر، بزرگترین یار ماست، با وجود این بسیاری از اشخاص، سازمانها، و جوامع، در مقابل تغییر، مقاومت می كنند و شیوه های فعلی خود را با توجه به موفقیتهای گذشته، توجیه می نمایند. لیكن اگر می خواهیم به موفقیتهای بالاتری در زمینه های فردی یاشغلی برسیم، لازم است كه برداشتها و تلقیهای متفاوتی داشته باشیم. آیا یك اتومبیل آخرین مدل را می خرید تا آنرا در گاراژ منزلتان پارك كنید؟ آیا پیشرفته ترین كامپیوتر ها را می خرید تا آنرا در كمدی بایگانی سازید؟ مطمئنم كه پاسخ شما به پرسشهای بالا، منفی است. اكنون می پرسم كه آیا این كتاب را خریده اید تا از شیوه های مؤثری كه در آن هست، استفاده نكنید؟گمان نمی كنم چنین باشد. به این جهت در این بخش از كتاب،طرح ساده ای را پیشنهاد می كنم تا به كمك آن بتوانید الگوهای فكری،عاطفی و رفتاری گذشته را درهم بشكنیدو نشان دهید كه می توانید روشهای تازه و نیرومندی را كه قبلاٌ آموخته اید بلافاصله به اجرا درآورید.من ضمانت می كنم كه اگر این طرح را با دقت اجرا كنید، خواهید توانست الگوهای رفتاری تازه را برای همیشه در خود تثبیت كنید. آری، این موضوع حقیقت دارد كه نیروی باد و باران و سایر تغییرات جوی در اختیار ما نیست. اما می توانیم بادبانهای خود را طوری تنظیم كنیم كه با استفاده از همان تغییرات، قایق خود را به سر منزل مقصود برسانیم. تمام افراد موفقی كه می شناسم دارای قدرت تمركز و روشن بینی هستندو می توانند در میان طوفان احساسات ، خونسردی خود را حفظ كنند. چگونه این كار را می كنند؟من دریافته ام كه بیشتر این افراد برای خود یك قانون اساسی دارند: هرگز بیش از 10 درصد از اوقات خود را صرف فكر كردن به مشكل نكنید و همیشه 90 درصد از وقت خود را صرف یافتن راه حل نمایید. چگونه می توانید بر افكار و احساسات خود مسلط شوید. در اینجا می خواهیم به كشف یكی از مؤثر ترین شیوه های بپردازیم كه تركیبی از واقع بینی و خوشبینی است. سالها پیش ، تفكر مثبت را جزو بهترین راه حلها نمی دانستم. فكر می كردم كه اگر امور را بهتر از آنچه كه هستند نبینم، دلیل هوشمندی است. حقیقت آنست كه تعادل، شرط زندگی است. اگر متوجه علفهای هرزه باغمان نباشیم باغ از بین می رود. همین طور توجه بیش از حد به علفهای هرزه باعث اتلاف وقت است. شیوه بزرگان راه میانه است. 1- هر واقعهای را آنچنان كه هست ببینید.( نه بدتر از آنچه كه هست.) 2- آنرا بهتر از آنچه كه هست ببینید. 3- این طرز نگریستن را شیوه خود قرار دهید. مهمترین قدم در زمینه وجین كاری باغ ذهنی ما این است كه الگوهای محدود كننده را بر طرف كنیم و بهترین راه انجام این كار، ده روز، روزه فكری است كه ضمن آن می توانیم آگاهانه بر افكار خود مسلط شویم. این برنامه فرصتی عالی برای رفع الگوهای منفی و نابود كننده است. موضوع بسیار ساده است. ظرف ده روز آینده كه از هم اكنون آغاز می شود، تصمیم قاطع بگیرید كه كاملاٌ بر افكار واحساسات خود مسلط باشید.و هم اكنون تصمیم بگیرید كه به هیچ وجه به مدت ده روز متوالی دچار افكار واحساسات منفی و بی ثمرنشوید. ده روز، روزه فكری برای ده روز آینده زندگی تازه ای آغاز كنید! قوانین كار به شرح زیر است: 1-به مدت ده روز متوالی از باقی ماندن در افكار و احساسات بیهوده خودداری كنید.از فرو رفتن در مسائل ضعیف كننده و بكار بردن كلمات و تمثیلهای مخرب اجتناب كنید. 2- اگر افكار شما متوجه امور منفی شد، بلافاصله با كمك شیوه هایی كه آموخته اید، جهت فكری خود را عوض كنید. 3- هر روز صبح پرسشهای نیروبخش صبحگاهی را تكرار و خود را برای موفقیت آماده كنید. 4- برای ده روز متوالی سعی كنید كه توجهتان مطلقاٌ به راه حلها باشد، نه به مسائل و مشكلات، هرگاه مشكلی به نظرتان رسید بلافاصله فكر خود را به یافتن راه حل آن متوجه كنید. 5- اگر متوجه شدید كه در یكی از افكار و احساسات نا مطلوب فرو رفته اید، خود را زیاد سرزنش نكنیدو بلافاصله به تغییر روحیه خود بپردازیداما اگر به مدت طولانی در افكار و احساسات منفی باقی ماندید تا روز بعد صبر كنید و آنگاه ده روز ، روزه فكری را از سر بگیرید. هر چند كه ممكن است چندین روز، روزه خود را ادامه داده باشید. آیا واقعاٌ حاضرید كه برداشت تازه ای از زندگی داشته باشید؟ ده روز روزه فكری را آغاز نكنید، مگر اینكه مطمئن باشید كه می خواهید آن را تا پایان مدت ادامه دهید. این، كار اشخاص ضعیف نیست،این كار كسانی است كه واقعاٌ می خواهند نظام عصبی خود را برای الگوهای عاطفی نیروبخش شرطی كنند تا به درجات بالاتری از موفقیت برسند.این شیوه مخصوص كسانی است كه می خواهند شیوه هایی را كه آموخته اید(تداعی عصبی شرطی،پرسش،كلمات دگرگون كننده،تمثیل،تغییر مركز توجه و حالت جسمی)بصورت بخشی از تجارب روزانه در آورند. چگونه می توان از اهرم روانی برای تقویت روحیه و ادامه روزه، ده روزه استفاده كرد؟موضوع را به دوستان،خویشاوندان،و همكارانتان اعلام كنید و از آنها كمك بگیرید. حتی بهتر است رفیق همراهی پیدا كنید و همزمان به روزه فكری مبادرت كنید. اگر در این مدت خاطرات روزانه خود را یادداشت كنید. بسیار عالی است. با ثبت موفقیتهای خود در زمینه رفع الگوهای منفی نقشه شاهراهی را ترسیم می كنید كه بسیار ارزشمند است و در آینده هر گاه به جاده های انحرافی بر خوردید می توانید به آن نقشه مراجعه كنید. سالها پیش،عادت كردم كه روزانه حداقل به مدت سی دقیقه مطالعه كنم و این یكی از ارزشمندترین عادتهای زندگی من بوده است. جیم ران یكی از استادان من گفته بود كه مطالعه چیزی كه ارزش داشته باشد، نیروبخش باشد و مهارتهای تازه ای به انسان بیاموزد، از غذا خوردن مهمتر است.می گفت از خوردن شام صرفنظر كن اما از مطالعه چشم پوشی نكن. پس در هنگام گرفتن ده روز، روزه فكری و پاكسازی ذهن، با مطالعه مطالبی كه بینش شما را افزون سازد، و شیوه های نوین زندگی را به شما بیاموزد روح خود را تغذیه كنید. بخاطر داشته باشید:رهبران اهل مطالعه اند. روزه ده روزه فكری چه فوایدی دارد؟ 1- به الگوهای عادتی ذهنی كه باعث عقب افتادن شما شده اند، آگاه می شوند. 2- ناچار می شوید جانشینهای مفید برای آنها پیدا كنید. 3- هر بار برای رفع مشكلات، افكار خود راكنترل می كنید، اعتماد به نفستان زیاد می شود. 4- مهمتر از همه آنكه باعث می شود عادتهای تازه، معیارهای نو، و انتظارات جدیدی پیدا كنید كه زندگانیتان را پربارتر سازد. موفقیت، فرآیندی قدم به قدم است و از مراعات یك رشته اصول ساده و نظم و انضباطهای جزئی بدست می آید. همچنان كه قطار ، به تدریج سرعت می گیرد، این تمرین نیز باعث می شود كه عادات قدیمی را پشت سر گذدارید و با سوختی كه از عادات تازه بدست می آورید با سرعتی بی سابقه پیش بروید. آیا این فقط یك تمرین ده روزه است؟ در واقع چنین نیست. شما هرگز نباید به عادات منفی گذشته بر گردید، مگر آنكه خود چنین بخواهید . می توانید در تمام عمر به چیزهای خوب و مثبت فكر كنید و به این كار(معتاد)شوید.اگر پس از گذشتن ده روز و ترك الگو های مسموم فكری باز هم هوس كردید كه به آن عادتها بر گردید ، میل خودتان است. اما من اطمینان دارم كه پس از آشنا شدن با روشهای تازه، بازگشت به آن شیوه های منفی در نظرتان تهوع آور خواهد بود. فقط یادتان باشد كه هر وقت دچار آن عواطف منفی شدید، مقابله با آنها را قبلاٌ آموخته اید و می توانید بلافاصله خود را در مسیر صحیح قرار دهید. از میان كارهایی كه می كنم یك جنبه رابسیار دوست می دارم و آن فرصتی است كه یافته ام تا رمز و راز رفتار انسانی را بگشایم و سپس راه حلهایی را ارائه كنم كه واقعاٌ تغییری در كیفیت زندگی افراد، پدید آورد. برای اینكه كار تغییر، آسانتر انجام شود، از سطح، به عمق فرو می روم و اهرمهای حساسی از قبیل باورهای كلی و تمثیلها را مورد توجه قرار می دهد. من عادت دارم كه هر روز در نقش كارآگاه شرلوك هلمز فرو روم تا جزئیات دقیق تجربه های منحصر به فرد دیگران را پهلوی هم گذارم و معماهای رفتاری آنان را كشف كنم. سرنخهای رفتاری گاهی همچون دودی كه از لوله اسلحه خارج می شوند، افشاگرند و گاه بسیار ظزیف و نامرئی هستند و كشف آنها نیازمند تحقیق و تحبسس بیشتری است. اما سرانجام، همه سر نخها به عوامل اصلی خاصی ختم می شوند . تفاوت انسانها در نحوه استدلالشان است. هر كسی با توجه به نظام خاصی تصمیم می گیرد كه هر واقعه ای راچگونه تعبیر و تفسیر كند و چه عملی را انجام دهد.من این نظام را(نظام اساسی ارزیابی )می نامم. اهمیت درك رفتار انسانی رامی توان به كمك یك تمثیل، نشان داد. فرض كنید مردی در كنار رودخانه ای ایستاده است. ناگهان صدای فریادی را می شنود و متوجه می شود كه كسی در حال غرق شدن است. فوراٌ به آب می پرد و او را نجات می دهد. اما هنوز نفس تازه نكرده فریادهای دیگری را می شنود و باز به آب می پرد و دو نفر دیگر را نجات می دهد، اما پیش از آنكه حالش جا بیاید، صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می خواهند، می شنود. او تمام روز را صرف نجات افرادی می كند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده اند. كاش این مرد خیر خواه ، چند قدمی به طرف بالای رودخانه می رفت تا متوجه شود كه دیوانه ای مردم را یكی یكی به رودخانه می اندازد! خود شما اگر بجای رفع معلول، به مبارزه با علت می پرداختید چقدر در مصرف انرژی صرفه جویی می كردید؟ اگر( نظام اساسی)ارزیابی رادرك كنید، خود رامجهز كرده اید تاثیر رفتار خودودیگران تاثیر مثبتی بگذارید. نحوه ارزیابی مشكلات و فرصتهای زندگی، علمی آشكار است.بادانستن عوامل نظام تصمیم گیری و قضاوت، نه فقط علت رفتارهای خود را درك می كنید، بلكه می توانید پیش بینی كنید كه چه چیزهایی در شما حالت دافعه و چه چیز هایی حالت جاذبه ایجاد می كنند. چنانكه خواهیم دید تصمیم و ارزیابی بر پایه پنج جزء اساسی است، خواه این تصمیم مربوط به شام خوردن باشد و خواه مربوط به ازدواج. هر یك از ما دارای تركیب خاصی از این پنج جزء هستیم و همین امر باعث می شود كه زندگی ما، منحصر به فرد باشد. هنگامی كه روابطتان با كسی تیره می شود. آیا بهتر نیست علت رفتار طرف مقابل را درك كنید تا بتوانید رشته قطع شده را بلافاصله گره بزنید؟ خصوصاٌ در ازدواج باید هر روز مراقب فشارهای روانی كوچكی كه پیش می آید باشید تا بتوانید رشته ای كه شما را در ابتدا بهم پیوند داده است محكمتر كنید. اگر همسر شما در اثر فشار كار، سخنان دلسرد كننده ای می گوید معنی اش آن نیست كه به آخر خط رسیده اید. معنی اش آن است كه همسر مورد علاقه شما به محبت و حمایت بیشتری نیاز دارد. اگر قیمت سهام كارخانه ای یك روز اتفاقاٌ در بازار بورس تنزل كرد نمی توان آن را ملاك قضاوت درباره عملكرد آن شركت قرار داد. بهمین ترتیب نمی توان درباره شخصیت یك فرد براساس یك رفتار اتفاقی به داوری نشست. رفتار، همیشه معرف شخصیت فرد نیست. برای شناخت افراد باید انگیزه های آنان را شناخت. اگر از مطالعه طرز فكر و نحوه عمل بزرگان و رهبران، یك نكته را یاد گرفته باشم آن نكته این است كه زندگانی برتر، نتیجه قضاوت برتر است.مثلاٌ كسانی كه از نظر مالی موفق می شوند، راههای بهتری برای ارزیابی فرصتها، احتمال خطر، و منفعت سراغ دارند. هر چند هر كسی می تواند در زمینه های گوناگون، اطلاعات فراوانی را بدست آورد، اما نظام تصمیم گیری و قضاوت غولهای نشان دهنده،برتری آنان را سبب می شود. كسانی كه در زندگی زناشوئی خود روابط پایداری را ایجاد می كنند نیز از قدرت ارزیابی فوق العاده ای برخوردارندو می توانند در هنگامیكه اوضاع متشنج می شود، واكنشهای مناسبی نشان دهند. افراد خوشبخت نیز راههای مؤثرتری را برای ارزیابی ( مشكلات) می دانند. خبر خوشی كه برایتان دارم این است كه لازم نیست سالها رنج بكشید بلكه می توانید شیوه های افراد موفق را در هر زمینه الگو برداری كنید. باید شیوه های قضاوت خود را بشناسید و بر آنها مسلط باشید و گرنه این شیوه ها شما را به مسیری می رانند كه سرانجام نسبت به تواناییهای خود مشكوك می شوید.فرض كنید مشغول تنیس بازی هستید و ضربه ضعیفی می زنید.بیشتر مردم در چنین مواردی موضوع را به شكل بدی تعمیم می دهندو ابتدا می گویند:(عجب ضربه افتضاحی!)و بعد (امروز اصلاٌ نتوانستم خوب بازی كنم.) هرگز سعی نكنید با چنین افكار و قضاوتی خود راشكست دهید! هم اكنون دست كم دو واقعه كه آنها را بصورت منفی بزرگ جلوه داده اید بخاط آورید. آیا این واقعه در زمینه روابطتان بوده است؟در زمینه عملكرد شغلی ؟یا توانایی جسمی؟ اكنون تصمیم بگیرید كه این الگو را دور اندازید،دفعه بعد كه این حالت شروع شد بلافاصله آن را از ذهن خودپاك كنید. با آن طرز فكر وداع كنید و فكر خود رامتوجه هدف سازید. به تغییری كه بلافاصله در حاصل عملكردتان پیدا می شود، دقت كنید. آنچه در میان همه افراد موفق مشترك است، قضاوت و ارزیابی عالی آنهاست . واین گرتسكی قهرمان بزرگ هاكی نیز از این قاعده مستثنی نیست. آیا او بزرگترین، نیرومندترین و سریعتری بازیكن تیم است؟ خود او چنین ادعایی ندارد. وقتی از او علت موفقیتش را پرسیدم ، گفت موقعی كه سایر بازیكنان به دنبال توپ حركت می كنند، من به طرف محلی می روم كه توپ به آنجا خواهد رسید . قدرت پیش بینی و سنجش سرعت و مسیر توپ و نحوه عملكرد و انگیزه سایر بازیكنان باعث شده است كه او خود را در موقعیتی بالاتر از دیگران قرار دهد. اگر هم اكنون قدرت پیش بینی بیشتری داشتید چه تفاوتهای بزرگی در شرایط زندگیتان پدید می آمد؟ شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه زمانی از شنیدن مطلبی به گریه افتاده باشید، در حالیكه همان سخن در شرایط دیگری شما را به خنده انداخته است. علت، به احتمال زیاد مربوط به تغییر شرایط روحی شماست. شرایط فكری و عاطفی اولین عنصر (نظام اساسی ارزیابی) است. در حالت اعتماد به نفس و خوشبینی تصمیمهایی می گیرید و در هنگامی كه وحشتزده و آسیب پذیر هستید تصمیماتی دیگر. در شرایطی احتیاط شرط عقل است و در شرایطی دیگر مانع پیشرفت. هنگام تصمیم گیری وتعبیر وقایع و اقدام به عمل باید روحیه ای نیرومند داشته باشید نه اینكه برای بقای خود بطور غریزی واكنش نشان دهید. دومین سنگ بنای نظام اساسی، پرسش است. پیش از انجام هر كاری باید قضاوت كنید و بپرسید(معنی این كار چیست، و چه باید بكنم تا رنجها را دفع و خوشیها را فراهم سازم؟) پرسشهای خاصی كه از خود می كنید اثری نیرومند بر اعمال شما دارند. هنگامی كه با كسی وعده ملاقات دارید آیا طبق عادت می گویی( اگر این شخص پیشنهاد مرا رد كند یا مرا برنجاند چه؟) اگر چنین باشد خود رادر معرض قضاوتهایی قرار می دهید كه ممكن است باعث از دادن فرصت شود. اما اگر از خود بپرسید( بهتر نیست اول درباره شخصیت این شخص تحقیق كنم؟ دوستی با این شخص چقدر برایم جالب و مفید است ؟) این پرسشها باعث می شود كه از موقعیت، بهتر استفاده كنید. همه ما دوستدار رنج كمتر و لذت بیشتر هستیم. اما هر یك از ما راه متفاوتی برای رسیدن به این هدفها آموخته ایم. در نتیجه هر یك از ما یاد گرفته ایم كه به بعضی از عواطف خود بهای بیشتری بدهیم. مثلاٌ بعضی ها نهایت خوشی را در آرامش و امنیت می دانند و بعضی دیگر طرفدار ماجراجویی هستند. سومین عنصر نظام اساسی سلسله مراتب ارزشهاست و آن عبارت از فهرستی است كه در آن مهمترین ( لذتبخش ترین) حالات روحی و همچنین رنج آورترین آنها به ترتیب اولویت نوشته شده باشد. هر تصمیمی كه می گیریم و هر قضاوتی كه می كنیم بطور نا خودآگاه بر خاسته از میل به ارزشهای لذتبخش و اجتناب از ارزشهای رنج آوراست. مثلاٌ اگر به عشق بهای زیادی بدهید ودر عین حال هیچ نوع تضاد عقیده برایتان قابل تحمل نباشد آیا فكر نمی كنید كه این طرز فكر بر صداقت شما در روابط شخصی اثر بگذارد؟ چهارمین عنصر نظام اساسی، اعتقادات شماست. اعتقادات كلی، تعیین كننده انتظاراتی است كه از خود، از دیگران، و بطور كلی از زندگی دارید. این اعتقادات غالباٌ بر نحوه ارزیابی شما اثر می گذارند. دسته خاصی ازاعتقادات بصورت قوانین فردی تظاهر می كنند و به شما می گویند كه در چه صورت و تحت چه شرایطی ارزشهای مورد نظرتان تامین می شوند . به عنوان مثال اعتقاد بعضی از اشخاص این است كه ( اگر مرا دوست داشتی هرگز صدایت را برای من بلند نمی كردی.) این اشخاص باری خود قانونی دارند كه می گوید اوج گرفتن صدا نشانه بی مهری است، هر چند كه این عقیده ممكن است پایه و اساسی نداشته باشد. آیاشما هم در زمینه روابط برای خود اعتقادات و قوانینی دارید؟ آیا این عقاید مفید واقع شده اند یا خیر؟ اعتقادات چگونه پیدا می شوند؟ پنجمین عنصرنظام اساسی مرجع است. مرجع عبارت از مخلوط درهمی از تجارب و اطلاعات است كه در بایگانی عظیمی به نام مغز نگهداری می شوند. مرجعها مواد خام و سازنده اعتقاداتی هستند كه منجر به قضاوت وتصمیم می شوند . هر كسی تجارب یا مرجعهای بیشماری در ذهن خود داردكه می تواند از آنها استفاده كند؛ مرجعهایی كه انتخاب می كنید و از بایگانی مغز خود خارج می سازید، تعیین كننده معنایی است كه به تجربه می دهید، احساسی كه در قبال آن دارید، و عملی كه می خواهید انجام دهید. به عنوان مثال خیلی فرق می كند اگر احساس كنید، همیشه از وجود شما سوء استفاده شده است، یا اینكه احساس كنید كه با عشق و محبت بی قید و شرط بزرگ شده اید. یا اینكه در زندگی آزاد و لاابالی بوده اید، یا تابع انضباط . آیا این تجارب بر نحوه ارزیابی شما از مردم ، زندگی، و فرصتها چه اثری دارند؟ برای اینكه طرز كار نظام اساسی را دریابید از شما سؤالی می كنم: ارزنده ترین خاطره شما كدام است؟ برای یافتن پاسخ چه مسیری راطی كردید؟ احتمالاٌ اولین قدم این بوده است كه پرسش را نزد خود تكرار كنید . آنگاه احتمالاٌ مرجعهای ذهن خود را زیر و رو كرده اید تا از میان انبوهی از تجارب زندگی یكی را انتخاب كنید. در ضمن ممكن است از انتخاب یك خاطره اجتناب كرده باشید زیرا اعتقادتان اینست كه همه تجارب زندگی ارزشمندند و انتخاب یكی از آنها به معنی پست شمردن بقیه است. ممكن است نتوانسته باشید به خاطرات خود، چه ارزشمند و چه بی ارزش مراجعه كنید زیرا( زندگی كردن در گذشته) با ارزشهای شما سازگار نیست. ملاحظه می كنید كه نظام اساسی نه فقط نحوه ارزیابی و قضاوت را تحت تاثیر قرار می دهد بلكه حتی بر انتخاب امور مورد ارزیابی نیز اثر می گذارد. چه عاملی باعث ایجاد مهارت می شود؟اشخاص ماهر و توانمند بدون تردید كسانی هستند كه بیش از دیگران تجربه( مرجع) دارند و می دانند كه در هر زمینه چه عواملی موجب موفقیت یا ناكامی می شود.هر روزی كه می گذرد فرصت دیگری است كه می توانیم به مرجعهای خود بیفزاییم و اعتقادات خود را محكمتر سازیم،ارزشهای خود را مشخص تر كنیم، سؤالات تازه ای بپرسم، و به حالات و روحیاتی دست پیدا كنیم كه ما رابه مسیرهای دلخواه هدایت كنند. شماهم اكنون قادرید كه تغییراتی فوری و كلی پدید آورید كه بطور همزمان بر افكار، احساسات و اعمال شما در جنبه های گوناگون زندگی اثر بگذارند. این كار با تغییر هر یك از پنج عنصر نظام اساسی امكان پذیر است. به عنوان مثال بجای اینكه خود راشرطی كنید تا در مقابل جواب رد، احساس متفاوتی داشته باشید، می توانید عقیده كلی تازه ای را بپذیرید.مثلاٌ( من منشا همه عواطف خود هستم. هیچ كس و هیچ چیز بجز خودم نمی تواند احساس مرا عوض كند. هرگاه متوجه شوم كه در مقابل چیزی واكنش غیر ارادی نشان می دهم، قادرم در یك لحظه آن را تغییر دهم) اگر عمیقاٌ به این مطلب اعتقاد داشته باشید خواهید دید كه نه فقط ترس شما از پاسخ منفی و جواب رد بر طرف می شود بلكه می توانید احساس خشم، ناكامی، یا بی كفایتی رانیز از بین ببرید و ناگهان در می یابید كه بر سرنوشت خود حاكم شده اید. یكی دیگر از راههای غلبه بر احساس طرد شدگی یابی كفایتی این است كه در سلسله مراتب ارزشها تغییری ایجاد كنیم و مثلاٌ احساس خدمتگزاری یا شكر گزاری رادر اولویت بالاتر قرار دهیم. آنگاه اگر كسی به شما پاسخ رد داد اهمیتی نخواهد داشت و بجای آنكه به معایب خود فكر كنید توجه خود را به این مطلب جلب می كنید كه چگونه می توان باز هم به آن شخص كمك كرد و یا وضعیت را به شكلی بهبود بخشید. یا ممكن است نسبت به زندگی چنان احساس شكر گزاری داشته باشید كه هیچ پاسخ منفی نتواند بر شما اثر بگذارد و یا حتی پاسخ منفی را در ذهن خود به عنوان طرد شدن معنی نكنید. این عواطف باعث می شود كه احساس بی سابقه ای از شادمانی و ارتباط با دیگران در شما نفوذ كند. باتغییر هر یك از عناصر ( نظام اساسی ارزیابی) می توانید به آسانی و فوریت هر یك از جنبه های زندگی خود رادگرگون كنید. آیا تا كنون برای گرفتن تصمیمی ساده مثلاٌ شروع به ورزش، دچار مشكل شده اید؟ به احتمال زیاد علتش این بوده است كه موضوع رابیش ازحد پیچیده كرده، توجه خود به دهها كار مقدماتی كوچك معطوف ساخته اید.مثلاٌ با خود فكر كرده اید( این كار دردسرهای زیادی دارد، باید با اتومبیلی به باشگاه بروم، پارك كنم، ورزش كنم، دوش بگیرم و غیره) معذالك وقتی به كارهای ساده تری فكر می كنید، آنها را در مجموع بصورت یك كار كوچك مجسم سازید. مثلاٌ اگر می خواهید در رستورانی غذا بخورید یا مثلاٌ به كنار دریا بروید كافی است سوار اتومبیل شوید و به محل مورد نظر بروید! تفاوت در اعمالی كه بایدانجام شود نیست بلكه در نحوه ارزیابی آنهاست. برای تغییر در نحوه زندگی، نحوه ارزیابی را عوض كنید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 18:51  توسط شیخی  | 

رویای سرنوشت 1


رویای سرنوشت تصمیم گیری و هدف گذاری   همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم. آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است كه آن را فراموش كرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟ اكنون چند لحظه وقت صرف كنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟              كارهایی كه گاه به گاه انجام می دهیم، ملاك نیستند، بلكه اعمال دائمی ما هستند كه نقش تعیین كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین كننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در كلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است كه سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلكه تصمیمهای ماست.          چه كسی باور می كردكه ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوقدانی كه به اصل مسالمت معتقدبود ) چنان قدرتی داشته باشد كه امپراطوری وسیعی را واژگون كند ؟ مع ذالك تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به اینكه بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند كمك كرد تا دوباره زمام كشور خود رابدست گیرند،یك رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد . ببینید یك تصمیم ، كه به موقع و با ایمان كامل به آن عمل می شود ، چه نیرویی دارد. هنگامی كه خیلیها این كار را رویایی غیر ممكن تصور می كردند ، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی كه گرفته بود ، آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انكار مبدل كرد.نكته آن است كه خود متعهد كنیم بطوری كه نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم . اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید كه بتوانید حركتی توقف نا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟        در درون هر یك از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است كه می تواند ما رابه كلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یك تصمیم ، می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز كند و شادمانی یا غم ، سعادت یا بی نوایی، با هم بودن یا انزوا ، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد. از شمامی خواهم كه همین امروز ، تصمیمی بگیرید كه بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود كیفیت زندگیتان شود.كاری را كه به تعویق انداخته اید انجام دهید...مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار كنید ... و یا به كسی كه چند سال است با او صحبت نكرده اید ، تلفن كنید . فقط بدانید كه همه تصمیمها دارای پی آمد هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است. در گذشته، چه تصمیمهایی گرفته، یا نگرفته اید كه بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است ؟       در سال 1955 خانم روزاپاركس تصمیم گرفت كه از یك قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی كند. وی از اینكه در اتوبوس ، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع كرد و این عمل او ، نتایجی به بار آورد كه در آن لحظه به ذهنش خطور نمی كرد . آیا قصد او این بود كه ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندی وی به معیارهای عالیتر زندگی ، او را به انجام این عمل واداشت . اگر معیارهایی را كه دارید ، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید كه براساس آن معیارها زندگی كنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟      همه ما ، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم كه علی رغم محدودیتهای شرایط، دست به كاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بی كران روح انسان در آمده اند. من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یكی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینكه شهامت داشته باشیم و بدانیم كه قادریم اختیار اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد به دستگیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد كنترل كنیم ، دست كم می توانیم بر واكنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی كه در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم. اگر در زندگی شما چیزی هست كه از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل) هم اكنون تصمیم بگیرید كه بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.       هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد. همین امروز، در مورد دو كار كه به تاخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یك تصمیم كه گرفتن آن آسان و یك تصمیم كه كمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی كردن هر یك از آنها قدمی بردارید و این كار را با قدم دیگری كه فردا بر می دارید ادامه دهید. با این عمل ، عضلات تصمیمگیری شما نیرومند می شوند و می توانید بزودی تغییراتی بزرگ ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید.    باید خود را مقید كنیم كه از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینكه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت كنیم . اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممكن است در آینده نیز آنهارا تكرار كنیم . اگر موقتاٌ كشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید كه در زندگی انسان شكست معنی ندارد، بلكه فقط نتیجه وجود دارد . این ضرب المثل را در نظر داشته باشید : ناشی از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است ! در گذشته خود ، مرتكب چه اشتباهی شده ایدكه بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده كنید؟        موفقیت و شكست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شكست نتیجه خودداری از انجام عملی ( مثلاٌ زدن یك تلفن ، رفتن یك كیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است.همان طور كه شكست ، ناشی از یك رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتكار ، پشتكار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است. امروز چه عمل كوچكی می توانید انجام دهید كه حركتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟      تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام كاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می كنند . هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نكنید.     او تقریباٌ نیمی از عمرش رادر یك ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود اینهمه مشكلات فردی ، او لابد در شرایطی نیست كه بتواند كیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است . وی نخستین فرد معلولی است كه بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه كالیفرنیا و بركلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت كالیفرنیا رسیده است .وی كه مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است ، توانسته است قوانینی رابرای حفظ كلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتكارات بسیاری رانشان دهد. شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید . هم اكنون سه تصمیم بگیرید كه وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصمیمها عمل كنید.     چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن كنید؟ اولین قدم آن است كه رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف كنید. تنها چیزی كه حد توانائیهای شما را مشخص می كند ، همین است كه بتوانید با دقت ، خواسته خود راتعریف كنید . اكنون می خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم كه مطمئناٌ شما را به هدف برساند.     همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم ، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند.مع ذالك بعضی از هدفها، نظیر اینكه ( من باید قبضها و صورتحسابهای خود راپرداخت كنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی كند. رمز آزاد كردن نیروهای واقعی آن است كه هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید كه حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد. هم اكنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب كنید.      هدفهایی را كه به نظرتان ارزش تعقیب كردن دارند در نظر آورید. آنگاه یك هدف را كه مهیج تر باشد بر گزینید . چیزی باشد كه بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید كه چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید.آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست كه برایتان شور آفرین باشد؟ یا باعث شود كه از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟ یا ظرفیتهای نهفته خود را آشكار كنید؟       اگر تاكنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید كه پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می كنید. البته آن اشیا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمی شده اید . موضوع ساده است . بخشی از مغزمسئوول است تا كلیه اطلاعات را غربال كند و فقط آنچه را كه برای بقا و یا موفقیت ، ضروری است وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقیت وعملی شدن رویا های شما می آیند، اما متوجه وجود آنها نمی شوید . زیرا هدفهای خود را به روشنی تعریف نكرده اید و به عبارت دیگربه مغز خود نیاموخته اید كه آن    چیز ها دارای اهمیت هستند . پس از آنكه هدفها یا امور مهم را به ذهن خود یاد آور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام             (سیستم فعال كننده شبكه ذهنی) به كار می افتد . این بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل           می كند و كلیه اطلاعات و فرصتهایی را كه ممكن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود جذب می نماید. بكار انداختن این كلید نیرومند عصبی ، می تواند ظرف چند روز یا چند هفته ، شكل زندگی شما را واقعاٌ دگرگون كند.      راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال كننده RAS ) 1 – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری كنید. ( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت كنید) 2 – در هنگام انجام این تمرین مرتباٌ از خود بپرسید، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می كردم ؟) 3 – خوش باشید و به عوالم كودكی بر گردید. در یك فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...       روز اول : هدفهای مربوط به رشد فردی احساس رفاه و دارندگی ، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی 1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را در نظر بگیرید: دلتان می خواهد چه مطالبی را بیاموزید؟ چه مهارتهایی را می خواهید فرا بگیرید؟ چه خصلتهایی رامی خواهید در خود به وجود آورید؟ دوستان شما چه كسانی باید باشند ؟ خود شما چه كسی می خواهید باشید؟ 2 – برای رسیدن به هر هدف مهلت معینی قائل شوید ( مثلا شش ماه، یك سال ، پنج سال، ده سال، یا بیست سال). 3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید تا یك سال دیگر به آن دست یابید مشخص كنید. 4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتما و به طور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.       روز دوم : هدفهای شغلی واقتصادی خواه آرزوی شما این باشد كه در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید كه به عنوان دانشجوی رشته تخصصی ، سرمایه ای از علم بیندوزید، اكنون فرصت دارید كه نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید. 1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را درنظر بگیرید. چه مبلغ پول می خواهید بیندوزید؟ از شغل خود ویا شركتی كه در آن كار می كنید چه انتظاراتی دارید؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصمیمهایی در زمینه مالی باید بگیرید؟ 2 – برای رسیدن به هریك از هدفهای خود مهلتی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال). 3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید. 4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتماٌ ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.       روز سوم : هدفهای تفریحی و ماجراجویانه اگر از نظر مالی هیچ محدودیتی نداشتید، دلتان می خواست چه كنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید؟ اگر هم اكنون یك غول جادویی در مقابل شما حاضرمی شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزویی می كردید؟ 1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید. دلتان می خواهد چه چیزهایی را بسازید یا بخرید؟  دلتان می خواهد در چه اتفاقاتی حضور داشته باشید؟ به چه ماجراهایی علاقمند هستید؟ 2 – برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال). 3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید. 4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید روز چهارم : هدفهای معنوی و اجتماعی اكنون فرصت دارید كه اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید كه تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد. 1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید.چه خدمتی از شما ساخته است ؟ در چه اموری و به چه كسانی می توانید كمك كنید ؟ چه چیزهایی را می توانید ایجاد كنید؟ 2 – برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال). 3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید. 4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.     هرگز هیچ هدفی را رها مكنید، مگر اینكه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اكنون لحظه ای فكر كنتید و اولین قدمی را كه باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص سازید. برای اینكه پیشرفت كنید ، چه قدمی را باید امروز بردارید؟حتی یك قدم كوچك ( مثلا زدن یك تلفن ، یك قول، و یا یك برنامه ریزی مقدماتی )شما را به هدف نزدیكتر می كند . آنگاه كارهای ساده ای را كه باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه ریزی به روی كاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه، یك رشته عادتها رادر ما ایجاد می كند و نیروی محركه توقف ناپذیری را به وجود می آورد كه موفقیت دراز مدت شما را تضمین می كند. از هم اكنون شروع كنید!       اگر یك سال دیگر ، به همه هدفهای خود برسید چه احساسی خواهید داشت ؟ چه نظری نسبت به خودتان پیدا خواهید كرد ؟ زندگی را چگونه خواهید دید؟ پاسخ با این سئولات باعث می شود تا دلایل قاطعی برای رسیدن به هدفپیدا كنید. اگر بدانید كه چرا باید كاری را انجام دهید، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد. از فرصت استفاده كنید و چهار هدف یك ساله خود رامشخص سازید. زیر هریك از هدفها ، در یك پاراگراف شرح دهید كه چرا مطلقاٌ خود را مقید می دانید كه ظرف یك سال به آن هدفها نایل شوید.       رمز رسیدن به هدفها، شرطی كردن ذهن است . دست كم روزی دوبار ، هدفهایی را كه نوشته اید بررسی كنید. آنها را در جایی قرار دهید كه هر روزچشمتان به آنها بیفتد : مثلاٌ در دفتریادداشتهای روزانه ، روی میز كار ، در كیف پول یا روی آینه دستشویی كه در هنگام اصلاح صورت آنها را ببینید . به خاطر داشته باشید كه اگر دائماٌ راجع به چیزی فكركنید و افكار خود راروی آن متمركز سازید ، به سوی آن حركت         می كنید . این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه ریزی نظام فعال كننده شبكه ذهنی (RAS ) است.       اگر تلاشتان برای رسیدن به هدف ، عبث به نظر رسید، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقاٌ منفی است! پشتكار، ارزشمندترین عامل شكل دهنده كیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است.به هر حال هیچكس تاكنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه به هدفی نرسیده است . انسان باید خود رامتعهد و پابند كند . آیا ممكن است كه در اثر یك شكست موقتی، بینش و توانائیهای پیدا كنیم كه در آینده حتی به موفقیتهای بزرگتری دست یابیم؟ مسلم است ! اكنون به تلاشهای ظاهراٌ ( بی ثمر) گذشته خود بنگرید و ببینید از آنها چه آموخته اید؟چگونه می توانید با استفاده از این بینشها ، چه در زمان حال و چه در آینده موفقیتهای بزرگی كسب كنید؟      همه افراد موفق ، آگاهانه یا ناآگاهانه از فرمول مشابهی برای رسیدن به هدفهای خود استفاده می كنند . شما هم برای رسیدن به خواسته های خود این چهار دستور ساده را بكار بندید: فرمول موفقیت نهایی 1 – ابتدا خواسته خود را مشخص كنید .( دقیق باشید! روشنی بیان نوعی قدرت است). 2 – دست به عمل بزنید.( زیرا داشتن آرزو كافی نیست). 3 – ببینیدنحوه عملكرد شما برای رسیدن به هدف، مفید و موثر است یانه .( برای یك فرضیه بی ارزش ، نیرو خود را بیهوده هدر ندهید). 4 – فرضیات و شیوه كار خود را آنقدر عوض كنید تا به هدف برسید.( قابلیت انعطاف، باعث می شود كه نظرات تازه ای پیدا كنید و به نتایج تازه تری برسید.    هنگام تعقیب هدفها ، غالباٌ به نتایجی غیر منتظره دست می یابیم . آیا زنبور عسل عمداٌ می خواهد گلها را بارور سازد؟ خیر، بلكه زنبور در پی جمع آوری شهد، پاهایش به گرده گلها آغشته می شود و هنگامی كه روی گل دیگر می نشیند ، ندانسته یك رشته عكس العملهای زنجیره ای را باعث می شود و در نتیجه ، دامنه كوهسار، هرروزی به رنگی دلپذیر در می آید. به همین ترتیب ، شما نیز هنگامی كه به دنبال هدفهای ارزشمند خود می روید، ممكن است منابع پیش بینی نشده ای هم نصیب دیگران سازید. حتی تصمیم ساده ای ، نظیر اینكه به فلان دوست قدیمی تلفن كنید، ممكن است پی آمدهای مثبتی داشته باشید كه اصلاٌ فكرش را نمی كردید. تلاشهای فعلی شما چه منابعی برای دیگران دارد؟     مقصود واقعی از داشتن هدف آن است كه ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما به عنوان یك فرد انسانی نیز ساخته شود . پاداش واقعی شما شخصیتی است كه به عنوان یك انسان ، پیدا می كنید. اكنون دقایقی وقت صرف كنید و به طور خلاصه بنویسید كه برای رسیدن به هدفهای خود باید چه خصلتها، خصوصیات، مهارتها، توانائیها، طرز فكرها و عقایدی را در خود ایجاد كنید.      لذت و شادی را فراموش مكنید . در نظر بسیاری از اشخاص ، هدفگذاری به این معنی است كه وقتی به هدف بزرگی رسیدند،آنگاه می توانند از زندگی خود لذت ببرند. ما می خواهیم با شادمانی به هدف برسیم ، نه اینكه ابتدا به هدف برسیم و آنگاه شادی كنیم . سعی كنید از هر روز عمر خود به كاملترین صورت ، استفاده نمائید. شهدی را كه در هر یك از لحظات حیات ، موجود است بچشید. ارزش زندگانی را با ملاك پیشرفتهای خود اندازه نگیرید ، بلكه بخاطر داشته باشید كه جهت حركت شما ، مهمتر از نیل به هدفهای موقت است. جهت حركت شما رو به كدام جانب است ؟ آیا از هدفهای خود دور می شوید ، یابه آنها نزدیك می گردید؟ آیا لازم است در شیوه های خود تجدید نظر كنید؟ آیا از زندگی خود بطور كامل لذت می برید؟ اگر پاسختان منفی است ، هم اكنون تغییری دریكی از زمینه ها ایجاد كنید.    شاید بارها این جمله را از اشخاص شنیده باشید كه ( آیا سهم من از زندگی همین است؟) فضانوردان آپولو كه تقریباٌ تمام عمر خود را وقف سفر به كره ماه كرده بودند، در آن لحظه افتخار آفرین و تاریخی كه قدم به ماه گذاشتند احساس غرور می كردند. اما پس از آنكه به زمین برگشتند بعضی هاشان دچار افسردگی شدید شدند. آیا هدفی باقی مانده بود كه انتظارش را بكشند؟ آیا هدفی بزرگتر از سفر به كره ماه ، و كشف فضای خارج از زمین وجود داشت ؟ بلی ، شاید فقط یك هدف وجود داشته باشد و آن كشف فضای روح و دل انسانی است . همه ما نیاز داریم كه دائماٌ احساس رشد عاطفی و معنوی كنیم . این غذایی است كه روح ما به آن محتاج است . وقتی به هدفهایی كه برای خود قرار داده اید نزدیك می شوید، فراموش نكنید كه باید بلافاصله هدفی تازه برای خود انتخاب كنید و برای آینده ای كه حتماٌ خواهد آمد، برنامه داشته باشید.     هدف نهایی چیست ؟ شاید این باشد كه كار ارزشمندی انجام دهیم. پیدا كردن راهی برای كمك به دیگران ( آنانكه صمیمانه دوستشان می داریم) باعث می شود كه در همه عمر ، احساس سعادت كنیم . برای كسانی كه بخواهند، وقت، انرژی، سرمایه و نیرو های خلاقه خود را در راه خیر صرف كنند ، همیشه در این جهان جایی وجود دارد. امروز، چه عمل محبت آمیزی می توانید نسبت به فرد دیگری انجام دهید؟ هم اكنون تصمیم بگیرید ، به عمل بزنید و ازاحساسی كه پیدا خواهید كرد، لذت ببرید.     جورج برنز كمدین محبوب ، اهمیت انتظار را بخوبی درك كرده است . تمام فلسفه زندگی او دراین كلمات خلاصه می شود: ( باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد كه به خاطرآن از بستر خارج شوید. در حال خواب، نمی توان كاری انجام داد . مهمترین اصل این است كه در زندگی خود ، نقطه روشن و جهت مشخصی داشته باشید كه رو به آن سو حركت كنید.) وی اكنون بیش از نودسال سن دارد و هنوز در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بازی می كند . او سالن پالادیوم لندن را برای اجرای برنامه ای در سال 2000 میلادی ، از هم اكنون رزرو كرده است كه در آن هنگام ، وی 104 سال سن خواهد داشت ! این گونه آینده سازیها را چگونه می بینید؟ بیشتر مردم تصور می كنند كه در ظرف یك سال كارهای زیادی می توان انجام داد، اما در عین حال ، كارهایی را كه در مدت ده سال می توانند به پایان رسانند دست كم می گیرند. شما ده سال دیگر چه وضعی خواهید داشت؟     به چیزی فكر كنید كه امروزه آن را در اختیار دارید، اما زمانی در نظرتان هدفی رویایی جلوه می كرده است. شاید برای رسیدن به آن هدف، موانعی هم درسر راهتان بوده است و باوجود این اكنون جزئی از زندگی شماست. وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید ، به یاد آورید كه از این موانع ، قبلاٌ هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه كرده و موفق شده اید! روح انسانی ، واقعاٌ تسخیر ناپذیر است. قدرت اراده و میل به پیروزی ، موفقیت،‌‌‌‌ سامان دادن به زندگی و تسلط بر آن ، تنها هنگامی در شما بیدار می شود كه بدانید چه می خواهید و باور داشته باشید كه هیچ مشكل و مساله و مانعی نمی تواند جلو شما را بگیرد . وجود موانع ، تنهابه این معنی است كه باید عزم خود را برای رسیدن به هدفهای ارزشمند، جزمتر كنید.       بخش دوم چگونه به خواسته های واقعی  خود برسیم رنج، لذت ، و نیروی روحیه   برای اینكه به خواسته های خود برسید ، باید ابتدا ببینید چه عواملی شما را از تلاش و كوشش در جهت رسیدن به هدف، باز می دارند. كارهایی هست كه تا آخرین لحظه از انجام آنها خودداری می كنیم.( مثلاٌ پرداخت مالیات). علتش آن است كه پرداخت مالیات، ممكن است بعداٌ حتی ما را دچار عواقب دردناكتری سازد. اما همین كه 14 آوریل فرا می رسد تمام تردیدها و تعللها از میان می رود ، زیرا نظر ما درباره آنچه كه مایه رنج یا لذت است عوض می شود و متوجه می شویم كه انجام ندادن عمل بمراتب دردناكتر از انجام دادن آن است. برای ایجاد تغییر در زندگی ، می توان از همین نكته استفاده كرد. در آینده بجای اینكه از خود بپرسید ( چگونه می توان از انجام این كار دردناك خودداری كرد؟ )بپرسید( اگر اكنون این كار را نكنم ، در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟) نیروی رنج، می تواند در خدمت شما باشد، به شرط اینكه از آن به صورت صحیح استفاده كنید.        آیاما نیز صرفاٌ نوعی حیوان هستیم و همچون سگ معروف پاولف، در مقابل تنبیه یا پاداش، عكس العمل نشان می دهیم؟ البته چنین نیست. یكی از امتیازات بزرگ انسان بودن ، این است كه می توانیم خودمان تعیین كنیم كه از چه چیزی رنج یا لذت ببریم. به عنوان مثال، كسی كه دست به اعتصاب غذا می زند، رنجی جسمانی را تحمل می كند و حتی ممكن است از كار خود لذت ببرد، زیرا اعتقاد دارد كه با جلب توجه جهانیان به هدف ارزشمند خود، نتایج مثبتی به دست می آورد. همه ما دارای این حق انتخاب هستیم. رمز موفقیت این است كه یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده كنیم.آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد كه نسبت به آن رنجی غیر ضروری احساس كنید؟ آیا در مقابل آن ، صرفاٌ واكنش نشان می دهید، یا از حق انتخاب خود استفاده می كنید؟ آیا می توانید مركز توجه خود را تغییر دهید و واقعه ظاهراٌ دردناكی را به فرصتی لذتبخش برای یادگیری، رشد، یا كمك به دیگران مبدل كنید.       چیزهایی كه آنها را باعث رنج و یا مایه لذت می دانید، سرنوشت شما را شكل می دهند. برای خلاصی از رنج و كسب لذت، هركسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده می كند. بعضی ها به الكل ، مواد مخدر، و پر خوری پناه می برند و یا با دشنام و اهانت دیگران را می آزارند. بعضی دیگر از ورزش، یادگیری ، گفتگو، كمك به دیگران و یا ایجاد دگرگونیها كسب لذت می كنند. الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و كسب لذت چیست؟ این الگوها تاكنون چه تاثیری بر نحوه زندگی شما گذاشته است؟ فهرستی از شیوه های مور استفاده خود تهیه كنید . هنگامی كه می خواهید از اوقات خود لذت بیشتری ببرید به تماشای تلویزیون می نشینید؟ سیگاری روشن می كنید؟ می خوابید؟ آیا راههای مثبت تری برای فرار از رنج و كسب لذت سراغ دارید؟     در بیشتر مردم، ترس از زیان، قویتر از میل به جلب منفعت است. اغلب افراد برای حفظ چیزهایی كه دارند، بیشتر حاضر به تلاش هستند تا برای تحقق آرزوها و رویاهای خود . دو حالت را در نظر بگیرید : حالت اول – در پنج سال گذشته یكصد هزار دلار اندوخته اید و می خواهید آنرا از دستبرد و آفت حفظ كنید. حالت دوم – طرحی در پیش رو دارید كه اگر آنرا اجرا كنید ، ظرف پنج سال آینده یكصد هزار دلار بدست می آورید. برای كدامیك از این دو هدف ، حاضرید بیشتر تلاش كنید؟     وقتی در دیگران عظمتی را مشاهده می كنیم، غالباٌ تصور می كنیم كه آنها اصولاٌ خوشبخت هستند و استعداد یا موهبت خاصی به آنها عطا شده است . حقیقت، آن است كه این افراد، از نیروها ومنابع انسانی خود بهتر استفاده كرده اند، زیرا اگر تمام جوهر وجودی خود را ظاهر نمی كردند و همه توان خود را به كار نمی گرفتند ، دچار رنجی عظیم می شدند. به عنوان مثال ، زندگانی ایثارگرانه مادرتراز ناشی از این است كه وی رنجهای دیگران را رنجهای خود می داند و لذا به كمك هركس كه در گوشه ای از دنیا رنج ببرد می شتابد. بزرگترین لذت او در این است كه آلام و دردهای بشری را تخفیف دهد.   شما بیش ازهمه از چه چیزی رنج یا لذت می برید و این موضوع ، چه نقشی در زندگی امروزیتان داشته است اغلب الگوهای ( خود اخلالی )ناشی از عواطف مختلط هستند و این عواطف ، مسلماٌ مانع لذت و موفقیت ما در زندگی می شوند.   مثلاٌ خیلی از مردم می گویند كه خواهان وپول بیشتر هستند. این افراد مسلماٌ دارای هوش و استعداد كافی هستند و می توانن راهی برای افزودن بر دارائیهای خود پیدا كنند . آنچه مانع اینافراد میشود، عواطف مختلط ، یا ( شرطی شدن) های مختلط است. این اشخاص ممكن است قبول داشته باشند كه پول فراوان، به معنی آزادی وامنیت بیشتر وقدرت كمك به افراد مورد علاقه است. لیكن در عین حال، فكر می كنند كه پول  (زیادی) موجب اسراف، ابتذال و تجاوز می شود.   اگر روزی متوجه شدید كه دارید دو قدم رو به جلو بر می دارید و یك قدم رو به عقب ، یقین بدانید كه به صورت مختلط ، شرطی شده اید؛ یعنی رسیدن به هدف را هم باعث رنج می دانید و هم مایه لذت. آیا دچار عواطف مختلطی هستید كه بر زندگیتان اثر گذاشته باشد؟     آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد كه بخواهید آنرا بهتر بسازید ( مثل وضعیت مالی یا روابط با دیگران) ولی به نظر برسد كه عاملی شما را به عقب می كشاند و مانع اقدام می شود؟ پاسخ خود را روی یك صفحه كاغذ بنویسید و »گاه خطی عمودی در وسط آن صفحه رسم كنید. در ستون سمت راست، عواطف منفی و در ستون سمت چپ عواطف مثبتی را كه نسبت به آن دارید بنویسید. آیا كفه سمت راست ،  به سمت چپ می چربد؟ آیا یك احساس منفی وجود دارد كه به تنهایی هم وزن تمام عواطف مثبت باشد؟ این تعادل یا عدم تعادل ، چه نقشی در موفقیتهای قبلی شما داشته است؟ در زیر نور درخشان آگاهانه ، غالباٌ عواطف منفی قدرت خود را از دست می دهند. آگاهی ، اولین قدم است.      گاهی انسان بر سر دو راهیهایی قرار می گیرد كه هر دو به رنج منتهی می شود . به عنوان مثال ، بعضیها در زندگی زناشویی خود احساس بدبختی می كنند . اما اگر از هم جدا شوند، تنها می شوند و بیشتر احساس بدبختی خواهند كرد.در نتیجه هیچ كاری نمی كنند ...و همچنان احساس بدبختی میكنند!   بجای اینكه احساس كنید در دام افتاده اید ، سعی كنید از نیروی رنج به سود خود استفاده كنید . ببینید در گذشته و حال، چه كشیده اید! رنج را با چنان شدتی احساس كنید كه شما را واداربه عمل سازد و سرانجام ناچار شویدكه فكری برای وضعیت خود بكنید. ما به این حالت، ( آستانه احساس) می گوئیم . به جای اینكه انفعالی داشته باشید و صبر كنید تا این حالت عاطفی اجتناب ناپذیر به سراغتان بیاید،چرا آگاهانه و فعالانه آنرا در خود ایجاد نمی كنید تا انگیزه ای قوی در شما بوجود آید وسعی كنی از همین امروز زندگی خود را بهتر سازید؟      استفاده از نیروی اراده هرگز كاری صورت نمی دهد و یا لااقل در دراز مدت شیوه ای غیر موثر است . آیا تاكنون ، در زمینه ای – مثلاٌ در زمینه وضع جسمانی خود – به آستانه احساس رسیده اید؟ در چه مرحله ای دچار آن احساس شده اید ؟ شاید با استفاده از قدرت اراده و گرفتن رژیم غذایی، باخویشتن به مبارزه پرداخته باشید، اما البته هر نتیجه ای كه گرفته اید جنبه موقت داشته است ،زیرا محروم كردن خویشتن از غذا ، همیشه دردناك است و مغز شما هرگز اجازه نمی دهد در شرایطی كه راه دیگری وجود داشته باشد ، دائماٌ رنج را تحمل كنید .   پس چه باید كرد؟راه حل آن است كه بجای مبارزه با غرایز طبیعی ، حالت شرطی خود را نسبت به غذا عوض كنید، تا اینكه میل به غذا در شما كم شودوخوردن غذا دیگر لذتبخش نباشد، دائماٌ دردسرهایی را كه در اثر پرخوری كشیده اید به خود یادآوری كنید. پر خوری را رنج آور، و ورزش را امری لذتبخش تلقی كنید تا به طور خودكار، در مسیر صحیح بیفتید.      یكی از تعریفهای موفقیت از نظر من این است: طوری زندگی كنید كه دائماٌ احساس لذت فراوان كنید و كمتر دچار رنج شوید، و با توجه به شرایط زندگیتان، كاری كنید كه اطرافیانتان نیز طعم خوشی و لذت را بیشتر بچشند تا مزه رنج و سختی . برای انجام این كار باید از رشد فكری برخوردار باشید و شوق كمك و خدمت در سر داشته باشید.   با توجه به این تعریف ، تاچه حد موفق هستید؟ برای اینكه امروز ، از زندگی خود لذت بیشتری ببرید و یا باعث شوید كه نزدیكانتان بیش از پیش از زندگانی خود بهره مند شوند، چه می توانید بكنید؟     تعلل و عقب انداختن كارها، یكی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. اما اگر كاری را به تاخیر بیندازید، معمولاٌ نتیجه اش این است كه بعداٌ به رنج و دردسر بزرگتری دچار  می شوید. چه كارهایی را قبلاٌبه تعویق انداخته اید كه امروز باید به آنها رسیدگی كنید؟ صورتی از این كارها را تهیه كنید و آنگاه به پرسشهای زیر، پاسخ دهید.   1 – چرا تاكنون این كار را انجام نداده ام ؟ قبلاٌ چه رنجهایی را به انجام این كار ، نسبت داده ام ؟ 2 – این الگوی منفی ، تاكنون چه سودی برایم داشته است ؟ 3 – اگر اكنون این رفتار را تغییر ندهم در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد و چه احساسی خواهم داشت؟ 4 – اگر هر یك از این كارها را اكنون انجام دهم ، چه فواید و لذتهایی برایم در پی خواهد داشت؟     شاید تاكنون برایتان اتفاق افتاده باشد كه پس از انجام كاری، با خود گفته اید ( چطور چنین اشتباه احمقانه ای را مرتكب شدم؟!) و یا برعكس ، كاری را انجام داده و سپس فكر كرده اید ( عجیب است! چگونه به انجام چنین كاری موفق شدم؟) چه عاملی سبب می شود كه عملكردمان بد، و یا برعكس عالی باشد؟ این موضوع، ارتباط چندانی با توانائیمان ندارد، بلكه این حالت روحی و یا جسمی ما درهر لحظه است كه باعث می شود افكار، اعمال، احساسات و یا عملكردهایی از ما سر بزند. اگر راز دستیابی به حالات روحی و عاطفی نیرومند را دریابید، واقعاٌ می توانید دست به كارهای شگفت آوری بزنید. اگر در حالت صحیح روحی باشید،بدون اینكه ظاهراٌ كوششی به عمل آورید، افكار و نظرات تازه ای در ذهنتان جریان می یابد.   اگر همه روزه در شرایط بالای روحی و فكری بودید، چه كارهایی را می توانستید انجام دهید؟     فرهنگ جامعه ، صورتی از چیزهای مطلوب را به همه ما فروخته است . به ما آموخته اند كه روزی ، پس از آنكه همه وقایع به شكل صحیحی اتفاق افتادند، سرانجام خوشبخت خواهیم شد. هنگامی كه همسر شایسته خود را یافتیم ...هنگامی كه بقدر كافی پول بدست آوردیم... هنگامی كه از نظرجسمی در سلامت كامل بودیم... هنگامی كه فرزندانی داشتیم...هنگامی كه بالاخره بازنشسته شدیم. حقیقت آن است كه آنچه بدست می آوریم، احساس خوشی و رضایت را در ما به وجود نمی آورند،مگر آنكه یاد بگیریم كه حالت ذهنی خود را بسرعت عوض كنیم .از این گذشته ، شما این چیزها را برای چه می خواهید ؟ آیا غیر ازاین است كه به اعتقاد شما همسر دلخواه ،فرزند،پول و غیره سبب می شود كه احساس بهتری پیدا كنید ؟ اما سرانجام ، پس از آنكه به چیزهایی كه می خواهید ،رسیدید، چه كسی احساستان را بهتر می سازد؟ البته خودتان چنین می كنید.   پس چرامنتظرید ؟هم اكنون این كار را انجام دهید!       آیا می دانید چگونه باید حال خود را بهتر سازید ؟ آیا امكان دارد كاری كنید كه هم اكنون احساس خوشبختی كامل، هیجان و شوروشوق كنید؟ مسلم است! كافی است كه مركزتوجه خود را تغییر دهید. آیا بخاطر می آورید كه زمانی ، كار بزرگی انجام داده و خود را سرفراز و موفق احساس می كرده اید ؟ آن حالت را بطور روشن و زنده و با تمام جزئیات ، در نظر مجسم كنید ... صداهایی را كه شنیده اید به خاطر آورید... ضربان قلب خود را احساس كنید! مانند همان زمان نفس بكشید ، همانطور قیافه بگیرید، و بدن خود را مانند آن موقع به حركت در آورید . آیا، هیچ هیجانی در خود احساس نمی كنید؟ آیا ممكن است هروقت كه دلتان بخواهد همین احساس رادر خود ایجاد كنید؟      در زندگی ، برای درك و تجربه هر چیزی راههای گوناگونی هست . روح ما، مانند گیرنده ای است كه می تواند برنامه های شاد یاغم انگیز مختلفی را پخش كند . در هر لحظه، می توانیم دچار هر نوع احساسی كه مایلیم ، بشویم. كافی است كه كانال صحیح را بگیریم . این كار چگونه امكان پذیر است ؟ برای تغییر فوری روحیه ، دو راه وجود دارد. راه اول آن است كه ذهن خود را به چیزدیگری متوجه كنیم. به یكی از درخشانترین لحظه های ز ندگی خود فكر كنید. با بخاطر آوردن آن چه احساسی پیدا می كنید؟ذهن خود را می توانید متوجه چه چیز هایی دیگری بكنید تا احساسی خوشایند و حالی خوب پیدا كنید؟   برای تغییر فوری حالت روحی ، راه دومی هم هست كه فردا به آن می پردازیم.       تغییر مركز توجه ، فقط یكی از راههای تغییر روحیه است . راه سریعتر و مؤثرتری هم هست و آن استفاده از شیوه های جسمانی و یا به اصطلاح ، فیزیولوژیكی است. بیشتر مردم، هنگامی كه از روحیه خود ناراضی هستند و می خواهند حال بهتری پیدا كنند ، به الكفل، غذا، سیگار، خواب، یا مواد مخدر متوسل می شوند.بعضی ها هم راههای مثبت تر نظیر رقص، آواز، ورزش و یا عشقبازی را انتخاب می كنند. هر یك از حالات روحی، با تغییرات جسمانی مشخصی همراه است. افراد افسرده چه قیافه ای دارند؟ شانه هاشان فرو افتاده وسرشان پائین است. بطور كم عمق نفس می كشند . عضلات چهره شان شل و قیافه شان بی تفاوت است . برعكس در مواقعی كه شاد و سر حال هستیم ، شانه هامان بالا است و حالت طبیعی دارد . سرمان را بالا نگه می داریم و بطور كامل نفس می كشیم . می توانیم آگاهانه این تغییرات رادر جسم خود به وجود آوریم و بلافاصله حالت روحی دلخواه را در خود ایجاد كنیم.      بعضی ازكارهای بسیار ساده، ممكن است نتایج بسیار بزرگی داشته باشد. اگر می خواهید حالت سرگرم كننده ای در خود ایجاد كنید كه نتایج دور از انتظاری هم داشته باشد تمرین زیر را انجام دهید:   خود را مقید كنید كه در هفت روز آینده روزی پنج بار و هر بار روزی یك دقیقه در مقابل آینه قرار بگیرید و فقط نیش خود را گوش تا گوش به لبخند باز كنید. این كار، ممكن است در ابتدا كمی احمقانه به نظر برسد، اما وقتی روزی چند نوبت این عمل را تكراركنید، سلسله اعصابتان به طورمداوم تحریك می شود تا احساسی از شادمانی، بی خیالی، شوخی و سادگی را در شما ایجاد كند. مهمترآنكه خود را نسبت به ( حال خوب)داشتن شرطی می كنید و عادت شادمانی جسمی را در خود بوجود می آورید. پس هم اكنون یك دقیقه وقت صرف كنید و این كار را محض تفریح انجام دهید!       سن شخص، چندان به گذشت زمان بستگی ندارد، بلكه بیشتر به طرز فكر و وضع جسمی او مربوط است. خیلیها هستند كه سالهای زیادی را پشت سر گذاشته اند ، اما هنوز شلنگ انداز راه می روند و افكارشان هم هنوز خشك و غیر قابل انعطاف نشده است. به عنوان مثال، در روزهای بارانی وقتی اشخاص مسن به گودال پر از آبی می رسند، نه فقط آن را دور می زنند، بلكه در تمام آن مدت شكوه وشكایت می كنند و غر می زنند! برعكس، كودكان ( وآنان كه هنوز دلشان جوان است ) به میان آب می پرند ، آب را به اطراف می پاشند و خوش می گذرانند . (گودال)های زندگی را وسیله شادمانی قرار دهید. هنگام راه رفتن ، پاهاتان حالت فنری داشته باشد و لبخندرا فراموش نكنید . به خوشرویی، شیطنت و سر زندگی اهمیت بدهید. شما انسان زنده ای هستید!     برای احساس خوب داشتن، به هیچ علت و دلیلی نیاز نیست!       برای اینكه زندگی پر مایه تری داشته باشیم ، بهترین راه، این است كه دامنه عواطف و احساسات خود را وسعت دهیم. در هفته ای كه گذشت ، دچار چند نوع عواطف و احساسات گوناگون شده اید؟ آنها را یادداشت كنید. اكنون عواطفی را كه نوشته اید ، بررسی كنید. اگر تعداد آنها از 12 كمتر است، چند احساس دلپذیر را به آنها بیفزایید. بعضیها از میان هزاران احساسی كه می توانندداشته باشند، فقط چند مورد را تجربه كرده اند! توجه داشته باشید كه فقط با تغییر مركز توجه و یا تغییر حالت جسمانی، می توانید قلمرو عواطف خود را گسترده تر كنید. یكی از عواطف مثبت ودلپذیر را بطور دلخواه انتخاب كنید. طوری بایستید ، حركت كنید، قیافه بگیرید و سخن بگوئید كه گویی دچار آن احساس هستید . از تغییری كه بلافاصله در روحیه واحساستان پیدا می شود لذت ببرید!         شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه زمانی از خشم ، دیوانه شده و یا احساس درماندگی و گرفتاری كرده باشید و اكنون كه به گذشته خود می نگرید، از اینكه بخاطرچه چیزهایی از جا در رفته اید خنده تان بگیرد.همه ما این جمله قدیمی را از دیگران شنیده ایم كه ( یك روز، به یاد رفتار امروزت می افتی و خنده ات می گیرد ). یكی از استادان من به نام ریچارد بندلر یك بارگفت ( چرا صبر كنیم؟ چرا همین حالا خنده مان نگیرد؟) این كار را همین امروز امتحان كنید . به چیزی بخندید كه قبلاٌ آنرا تحمل ناپذیر و عذاب آور می دانستید . آیا احساس نمی كنید كه اوضاع برایتان قابل تحملتر شده است ؟       همسر شما قرار است تاكنون به منزل برگشته باشد؛ اما دیر كرده است . چه فكری می كنید؟ نتیجه می گیرید كه به وقت شناسی اهمیت نمی دهد ؟ نگران می شوید و فكر می كنید كه در بین راه، تصادف كرده است ؟ یا تصور می كنید كه بین راه توقف كرده است تا برایتان هدیه ای بخرد؟ احساسات ما بستگی به این دارد كه فكرمان رامتوجه چه چیزی بكنیم . و نوع احساسمان به شدت بر عملها و عكس العملهای ما اثر می گذارد . بجای اینكه فوراٌ نتیجه گیری كنید، همه اطراف و جوانب را بسنجید و حالات ممكن را در نظر بگیرید . آنگاه توجهتان رابه حالتی جلب كنید كه شما و اطرافیانتان را نیرومندتر سازد.     برای درك نیروی تمركز و توجه ، بهترین مثالی كه می توان ذكر كرد ، مسابقات اتومبیلرانی سرعت است . وقتی اتومبیل شما منحرف می شود و به سوی دیواره می رود، عكس العمل طبیعی معمولاٌ این است كه خواستان را به دیواره جمع می كنید تا باآن برخورد نكنید . اما اگر توجهمان را به چیزی جلب كنیم كه از آن وحشت داریم ، بطور قطع همان بلائی از آن می ترسیم ، به سرمان می آید .مسابقه دهندگان حرفه ای می دانند كه به هر طرف توجه كنند ، اتومبیل بطور نا خواسته به همان طرف منحرف می شود. به این جهت این رانندگان كه دائماٌ جانشان در خطر است سعی می كنند به محض مواجه شدن با این خطر،بجای نگاه كردن به دیواره ، به جاده اصلی توجه كنند .   در زندگی نیز بیشترمردم بجای چاره اندیشی ، به بلاهایی فكر می كنند كه نمی خواهند به سرشان بیاید. اگر با ترسهای خود مبارزه كنید ، ایمان و توكل داشته باشید و نیروی تمركز خود راتحت انضباط در آورید، اعمالتان بطور طبیعی شما رابه مسیر صحیح هدایت خواهد كرد. اكنون ترس را رها كنید و به چیزهایی توجه نمائید كه واقعاٌ طالب آن هستید ولیاقت آنرا دارید.       حركت ، شور می آفریند. اگر یك روز دلتان نخواست كه به پیاده روی یا دوآهسته بپردازید، چه مانعی دارد كه برای نرمش صبحگاهی و جست وخیز، از منزل خارج شوید ؟ این حركات ، اثر نیرومندی بر تغییر روحیه دارد، زیرا:   1 – نرمش و جست وخیز ، ورزشی عالی است. 2 – فشاری كه بر بدن وارد می كند ، كمتراز فشاری است كه در هنگام دویدن بر بدن وارد می شود. 3 – در هنگام جست وخیز، نمی توانید از لبخند خودداری كنید. 4 – رانندگان اتومبیلها نیز با دیدن شما لبخند می زنند و سرگرم می شوند.         مؤثرترین اه كنترل نیروی تمركز، استفاده از پرسش است. هر سؤالی كه از خود بكنید، مغز پاسخی برای آن پیدا می كند. به عنوان مثال، اگر بپرسید ( چرا فلانی از من سوء استفاده می كند؟)بی اختیار ذهنتان متوجه مواردی می شود كه آن شخص ، سرتان را كلاه گذاشته است، خواه اصلاٌ این موضوع حقیقت داشته یا نداشته باشد. اما اگر بپرسید ( چگونه می توانم این مشكل را رفع كنم ؟ ( بدون تردید به پاسخهایی می رسید كه نتیجه اش برداشتن قدمهای مثبت است.      پرسش صحیح ، داری نیرویی است كه نمونه آن را می توان در شرح حال یك كودك كتك خورده یافت . این كودك كه در یك نزاع دبستانی ، از كودك بزرگتر از خود كتك خورده بود ، به منظور انتقام، تفنگی به چنگ آورد و به تعقیب آن كودك قلدر پرداخت . اما درست در لحظه ای كه میخواست ماشه را بكشد به خودآمد و از خود پرسید ( اگر ماشه را بكشم چه اتفاق می افتد؟) ناگهان تصویری از زندان و بلاهایی كه ممكن است بر سرش بیاورند در نظرش مجسم شد . لوله تفنگ رابه طرف درختی گرفت و به آن شلیك كرد. این پسر بوجكسون بود . یك انحراف توجه، یك تصمیم سنجیده و ناشی از مقایسه رنج و لذت ، باعث شد پسری با آینده ای نا معلوم ، به یكی از بزرگترین قهرمانان ورزشی مبدل شود. امروز، چه پرسشهای زندگی سازی می توانید از خود بكنید؟     آیا كسی تاكنون به شما گفته اتكه ( آینده تان درخشان است؟) از شنیدن این گفته چه احساسی پیدا كردید؟ اگر می گفتید كه آینده تان تاریك است چطور؟ممكن است به شما بگویند ( نظرات شما به گوش خوش می آید) و یا ( طرح ما فریاد می زند كه باید اصلاح شود ). ممكن است درباره كسی گفته باشید( از دیدنش چندشم می شود.) و یا ( رفتارش واقعاٌ سرد است. ) هر دسته از این كلمات، تاثیری متفاوت بر روی افراد دارد. كسانی كه معمولاٌ از آینده روشن یا تاریك ، سخن می گویند، از تعبیرات بصری استفاده می كنند. بعضی ها به علائم شنیداری حساسترند،( به گوش خوش می آید. فریاد می زند) و بعضی هم برای بیان مقصود از كلماتی استفاده می كنند كه به حس لامسه مربوط است( چندشم می شود. واقعاٌ سرد است.) توجه شما معمولاٌ به كدامیك از این سه حس ، بیشتر است؟      بعضیها برای بهبود حالت روحی خود به سیگار، الكل، پرخوری، سوء استفاده از كارتهای اعتباری و یا راههای منفی دیگر پناه می برند . آیا راههای سالمتری هم برای ایجاد روحیه وجود دارد؟ چند دقیقه در این باره فكر كنید. 1 – برای اینكه رنجها را از خود دور كنید و احساسات لذتبخشی را جایگزین آنها سازید چه شیوه های مثبتی را می دانید؟ آنها را روی كاغذ بیاورید. 2 – راههای تازهای راكه قبلاٌ از آنها استفاده نكرده ای و به نظرتان مؤثر می آیند به آنها اضافه كنید. دست كم 15 شیوه را برای رفع دلتنگی ذكر كنید و چه بهتر كه تعداد آنها را به 25 و یابیشتر برسانید . این تمرینی است كه می توانید آنرا بارها تكرار كنید تا سرانجام صدها راه سالم برای تغییر روحیه كشف نمائید.       هنگامی كه در بزرگراه رنج و دلتنگی ، به مقصد شادی و لذت سفر می كنید، به كشف راههای گوناگون و مثبتی بپردازید كه مناظر اطراف را دلپذیر سازد. بعضی از این راهها را آزمایش كنید: آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه كنید ... به مطالعه چیزی بپردازید كه مطالبش را بتوانید بكار بندید... به تماشای یك فیلم كمدی و یا برنامه شاد تلویزیونی بپردازید و بخندید... چند طول استخر را شنا كنید ... از صرف غذا با افراد خانواده، یا یكی از دوستان لذت ببرید... مدتی در وان آب گرم، استراحت كنید... به خلق چند نظریه تازه بپردازید... با فرد تازه ای آشنا شوید... لطیفه های بی مزه ای برای دوستان خود تعریف كنید و بدانید كه باز هم شما را دوست خواهند داشت... با همسر خود ، گرم و صمیمانه گفتگو كنید . هم اكنون یكی از راههای بالا را انتخاب و امتحان كنید!   بخش سوم نیروی سازنده ,  نیروی نابود كننده ,  اعتقادات   چه عاملی سبب می شود كه در زندگی خود، راهها و هدفهای معینی را انتخاب كنیم؟ این عامل، اعتقادات ماست؛ عقیده به اینكه تواناییهای ما چقدر است و چه كارهایی ممكن ، یا غیر ممكن است. در فرهنگ مردم هائیتی ، پزشك جادوگر قبیله داری چنان قدرت مرموزی است كه میتواند با یك اشاره فردی را هلاك كند. اما در واقع، آنچه موجب مرگ آن فرد می شود قدرت جادویی پزشك نیست، بلكه اعتقاد افراد به قدرت فوق تصور اوست. آیا در زندگی خود تاكنون انتظار واقعه ناگواری را كشیده اید؟ اثر آن انتظار بر زندگیتان چه بوده است؟ چه عقاید مثبتی بر زندگی فعلی شما اثر گذاشته است؟ چه انتظارات مثبت تازه ای می توانید در خود یا دیگران ایجاد كنید؟ مردم جهان به مدت هزاران سال بر این عقیده بودند كه انسان با توجه به ساختار جسمی خود، قادر نیست مسافت یك مایل را درچهار دقیقه بدود. با وجود این فردی به نام راجربانیستراین مسافت را در كمتر از چهار دقیقه دوید و این باور را در هم شكست . وی چگونه به این كار توفیق یافت؟ آنقدر موفقیت خود را به چشم دل دیدو چنان تصویر زنده ای از موفقیت در ذهن خود تشكیل داد كه سرانجام فرمانی بی چون و چرا به سیستم عصبی خود صادر كرد و نتیجه ای جسمی بدست آوردكه با آن تصویر ذهنی هماهنگ بود . پس از آن ، كسان دیگر نیز از بانیستر پیروی و باور كردند كه آنان نیز قادر به چنین كاری هستند لذا ظرف یك سال، افراد بسیاری موفقیت او را تكرار كردند. درمقابل شما چه سدی است كه باید آن را در هم بشكنید ؟ كدام كار در نظرتان غیر ممكن جلوه می كند كه اگر آن را ممكن می دانستید( و انجام می دادید) زندگی خودتان و اطرافیانتان دگرگون می شد؟ بسیاری از مردم ، گناه نارسائیهای زندگی خود را به گردن وقایع و اتفاقات می اندازند . در حالی كه آنچه زندگانی ما را شكل می دهد، خود آن وقایع نیست، بلكه معنایی است كه به آن رویدادها می دهیم. در جنگ ویتنام ، دو نفر تیر می خورند، هر دو اسیر می شوند و بارها تحت شكنجه قرار می گیرند. یكی شان دست به خودكشی می زند، ودیگری روز به روز ایمانش نسبت به انسانیت و خالق متعال، قویتر می شود. امروز، شرح زندگی این مرد كه جرالد كافی نام دارد ، یادآور نیروی عظیم روح انسانی است كه می تواند بر هرگونه درد و رنج و مانع و مشكلی غلبه كند. آیا در گذشته شما و یا آشنایانتان واقعه ای هست كه مانع احساس شادی و خوشبختی امروزتان باشد؟ آیا می توانید این اتفاقات را به صورت دیگری معنا كنید؟ آیا این وقایع شما را پخته تر و نیرومند تر كرده اند ؟ آیا می توانید براساس این تجارب تلخ، دیگران را كه با همین مشكل روبرو هستند، راهنمایی كنید؟ علت كارهایی كه مردم می كنند چیست ؟تنها علت رفتارهای ما ، اعتقاد و باور است .گرچه عجیب است، ولی اگر مردم باور كنند كه برای رفع بیماری باید جمجمه خود را با مته سوراخ كنند،چنین می كنند (و نتیجه هم می گیرند!)خواه این عقیده پایه و اساس درستی داشته باشد خواه نداشته باشد، و اگر هم معتقد شوند كه خوشبختی آنان در گرو كمك به دیگران است، بر همان اساس عمل می كنند . اعتقاد ماست كه باعث می شود یك عمر احساس بدبختی كنیم و یا برعكس زندگانی خود را با خوشی بگذرانیم. عقیده سبب می شود كه یك نفر اینشتین شود و یك نفر بتهوون، یا یك نفر به صورت قهرمان در آید و نفر دیگر نداند كه اصلاٌ چرا به این دنیا آمده است. اعمالی كه اطرافیان شما انجام می دهند ، براساس چه اعتقاداتی است؟ شما با همكارانتان در چه مواردی اشتراك عقیده دارید؟ با فرزندان یا والدینتان در چه مواردی هم عقیده اید؟در چه زمینه هایی اختلاف عقیده دارید؟   هرگاه اتفاقی برایتان بیفتد، مغزتان بلافاصله دو سؤال را مطرح می سازد: اول اینكه آیا این اتفاق به معنی رنج است یا به معنی لذت؟ دوم اینكه برای دوری ازرنج و كسب لذت چه باید بكنم؟ پاسخ این پرسشها بسته به این است كه درباره موجبات رنج ولذت چه عقایدی داشته باشید. این عقاید كلی به منزله راههای میانبری است كه باعث می شودبسیاری از امور روزمره را به انجام رسانیم، و در عین حال همین عقاید می تواند زندگی ما را به كلی محدود سازد. به عنوان مثال، كسی كه بطور اتفاقی در كاری شكست خورده است، ممكن است نتیجه بگیردكه بی لیاقت است و متاسفانه همین تعمیم دادنهاست كه باعث می شود نسبت به آینده ، خوشبین یا بدبین باشیم. به یكی از عقاید محدود كننده ای كه درباره خود یا فرد دیگری دارید فكر كنید.آیا برای درستی این عقیده دلیل كافی دارید؟ آیا موارد استثنایی هم ممكن است وجود داشته باشد؟ آیا ممكن است این عقیده كلی شما بیش از حد كلی باشد هیچ چیزی درزندگی به خودی خود دارای معنا نیست . این شمایید كه به آن معنا می د هید. یكی از شگفتی های وجود انسان این است كه می تواند برای هر واقعه چنان اهمیتی قائل شود كه نیروبخش و یا نابودكننده باشد . بعضی از مردم، تنها یكی از وقایع تلخ گذشته را در نظر می گیرندو می گویند ( به علت این تجربه، دیگر احساس عشق یا كمال نخواهم كرد.) و بعضی دیگر عین همان واقعه طوری تعبیر می كنند كه نیرو بخش است:( از آنجا كه نسبت به من بی عدالتی شده است، نسبت به نیازهای دیگران حساسم)یا( از آنجا كه فرزند خود را از دست داده ام . تلاش می كنم تا امنیت بیشتری را در جهان برقرار كنم.) همه ما قادریم هر واقعه ای را طوری معنی كنیم كه امیدوار كننده و نیروبخش باشد. یكی از تجارب گذشته خود رادر نظر آورید و با معنا ی تازه ای كه به آن می دهید، انقلابی در زندگی خود بوجود آورید. اعتقادات، قدرتی نابود كننده دارند. از آنجاكه اعتقادات تاثیر عجیبی بر زندگی ما دارند، لازم است كه این سه مساله را درك كنیم: 1 – اغلب ما، عقاید خودرا آگاهانه انتخاب نمی كنیم. 2 – عقایدما،غالباٌ بر پایه تفسیر غلط وقایع گذشته است. 3 – پس از آنكه عقیده ای را پذیرفتیم، آنرا وحی منزل می پنداریم و فراموش می كنیم كه آن       عقیده فقط یك نقطه نظر است. آیا عقایدی دارید كه به درستی آنها یقین داشته باشید؟آیا نظرات دیگری هم هست كه با عقیده شما مخالف و احتمالاٌ درست باشند؟ اگر شما صاحب این عقیده بودید، چه تغییری در زندگیتان ایجاد می شد؟  اعتقاد، عبارت از احساس اطمینان نسبت به درستی چیزی است.مثلاٌ اگربه هوشمندی خود اعتقاد داشته باشید، این اعتقاد، صرفاٌ یك نظریه نیست ، بلكه احساس اطمینان می كنید كه فرد باهوشی هستید. این احساس اطمینان از كجا آمده است؟ هر فرض یا نظر را بصورت رویه میزی در نظر بگیرید. اگر میز، پایه نداشته باشد به چیزی متكی نیست. نظریه هم در صورتی به صورت عقیده در می آید كه پایه هایی داشته باشد. این پایه ها كه موجب اطمینان می شوند عمدتاٌ ناشی از تجارب مرجع هستند. مثلاٌ اگر معتقد باشید كه فرد باهوشی هستید، احتمالاٌ تجارب قبلی شما( نمرات زمان تحصیل و یا اظهارنظر دیگران) باعث ایجاد این عقیده شده است. البته ما برای احساس اطمینان ، محدود به تجارب گذشته خویش نیستیم. ما نیزمانند راجربانیستر می توانیم از قدرت تصور خود به عنوان تجارب مرجع استفاده كنیم و نسبت به كارهایی كه هنوز انجام نداده ایم، در خویشتن احساس اطمینان به وجود آوریم.  می توانیم هر نظریه ای را به عقیده مبدل كنیم. به شرط اینكه به قدركافی تجارب مرجع برای تایید آن نظریه داشته باشیم. كدامیك از دو جمله زیر، صحیح است؟ 1 – مردم ذاتاٌ خوب و درستكارند. 2 – مردم نادرست هستند و فقط به  منافع خود فكر می كنند. آیا اگر در خاطرات و تجارب گذشته خود كاوش كنید، تجارب مرجع كافی برای اثبات نادرستی و فساد مردم پیدا نمی كنید؟ اگر فكر خود را متوجه خاطرات دیگر سازید، آیا تجارب مرجع كافی برای درستكاری مردم سراغ ندارید؟ كدامیك از این دو عقیده صحیح است؟ هر نوع عقیده ای كه برای خود ایجاد كنید، از لحاظ خودتان صحیح خواهد بود. اگر احساس اطمینانی كه نسبت به چیزی داریم، محكم و خلل ناپذیر باشد، ممكن است ما را یاری دهد كه به هدفهای بسیار بزرگ، دست یابیم،  و ممكن است ما را كور كند و نتوانیم حقایق راببینیم؛ حقایقی كه شاید اثری همیشگی بر زندگی ما داشته باشند. آیا تاكنون با كسی برخورد كرده اید كه بخاطر حفظ آن احساس اطمینان ، حاضر نباشد نظر تازه ای را بشنود؟ اگر با چشم فرد دیگری به عقاید خودتان نگاه می كردید ، چه می دیدید؟ اعتقاد، منشاهمه رفتارهای ماست.بعضی از اعتقادات ، فقط بر یكی از جنبه های زندگی ما اثر می گذارند و بعضی دیگر به جنبه های گوناگون زندگی نفوذ می كنند . به عنوان مثال، اعتقاد به نادرستی ك فرد بخصوص ، فقط بر روابط، با همان شخص مؤثر است، اما عقیده به اینكه( همه مردم، نادرستند) ممكن است بر بسیاری از روابط ، با دیگران، مؤثر باشد. عقاید كلی ( جهانی ) نظیر این عقیده، مبتنی بر تعمیم هایی هستند كه در زمانهای دور و تحت شرایط فوق العاده پیدا شده اند. ممكن است آنها را به كلی فراموش كرده باشیم، اما امروزه به طور ناخودآگاه ، بر اساس همان تعمیم ها تصمیم می گیریم. عقاید كلی اثری بر زندگی ما دارند كه حدی بر آن متصور نیست، اما لازم نیست كه این اثر حتماٌمنفی باشد. یكی از عقاید كلی خود را عوض كنید تا آنرا بر همه جنبه های زندگی خود مشاهده كنید. بعضی از باورها از بعضی دیگر نیرومندتر ند. احساس اطمینان در واقع دارای سه درجه است: نظر، اعتقاد، یقین. نظرات به آسانی قابل تغییرند، زیرا مبنای آنها ادراكات و تصورات موقتی است. اعتقادات بسیار قویتر و محكمترند، زیرا اساس آنها را تجارب فراوانی تشكیل می دهد كه گاه با احساسات و عواطف نیرومندی همراه است. با وجود این، می توان با طرح سؤالاتی آنها را تا حدی متزلزل كرد. یقین معمولاٌ با چنان عواطف شدیدی همراه است كه نه فقط انسان به درستی آن مطلب اطمینان كامل دارد. بلكه نسبت به آن تعصب می ورزد و حاضر نیست هیچ گونه بحث منطقی را كه مخالفت عقیده اش باشد بشنود. یقین می تواند اثری سازنده و نیروبخش و یا نابود كننده داشته باشد.كدامیك از باورهای شما جنبه نظر دارد؟نسبت به درستی كدامیك اطمینان بیشتری دارید؟ كدامیك از آنها به سطح یقین نزدیك است؟ فایده اعتقاد چیست؟ اعتقاد باعث می شود كه ملاكی در دست داشته باشیم تا بتوانیم بسرعت راهی برای فراراز رنجها و كسب لذتها پیدا كنیم وقتی به درستی چیزی عقیده پیدا كردیم، دیگر لزومی ندارد و در هر مورد كار را ازابتدا شروع كنیم و درستی یا نادرستی چیزی را محك بزنیم. گاهی در لحظات اوج ترس، رنج و یا فشارهای عاطفی ، برای تسكین ناراحتیهای خود به نوعی اعتقاد، متوسل می شویم. مثلاٌ كسی كه در عشق شكست خورده است ، ممكن است معتقد شود كه در جهان ، عشق وجود ندارد. بعضی از مردم كه به درستی چیزی ایمان و یقین دارند، در برابر هر عقیده مخالفی مقاومت می كنند و گاهی رنجهای فرساینده، درد انزوا، افسردگی و حتی مرگ را تحمل می كنند، اما دست از باورهای خود بر نمی دارند. شما به چه چیزهایی ایمان دارید؟ كدامیك از باورهای شما نیروبخش و سازنده و كدامیك تضعیف كننده است؟  از آنجا كه ایمان، در انسان شور و شوق می آفریند،  لذا موجب حركت و فعالیت می شود . كسی كه به حقوق حیوانات، بسیار اهمیت می دهد. دارای اعتقاد است. اما آن كه در اوقات فراغت خود با شور و شوق بسیار، به سخنرانی و آموزش مردم می پردازد و با استنادبه تحقیقات و تجارب آزمایشگاهی عواقب رژیم گوشتخواری را خاطرنشان می كند دارای ایمان است. آیا در زندگی شما مواردی بوده است كه با استفاده از نیروی ایمان، قدرتی تازه برای رسیدن به هدف پیدا كرده و همه موانع را در هم شكسته باشید؟ مثلاٌ اگر یقین داشته باشید كه نباید اضافه وزن پیدا كنید، شیوه دائمی و سالمی برای زندگی خود اختیار می كنید. اگر ایمان داشته باشید كه ( من در هر شرایطی، راهی برای رفع گرفتاریها پیدا می كنم) خواهید دید كه در سخت ترین حوادث نیز به شكل مناسبی عمل می كنید. اگر نسبت به عقاید سازنده خود ، احساس اطمینان قویتری داشتید، چه تغییرات ریشه داری درزندگیتان بوجود می آمد؟ در این باره بیندیشید. برای اینكه بتوانید عقاید صحیح خود را تقویت كنید تمرین زیر را انجام دهید: 1 – عقیده ای را انتخاب و سعی كنید آنرا به صورت ایمان در آورید. 2 – مرجعهای تازه و قویتری را نسبت به آن عقیده در خود به وجود آورید.به عنوان مثال اگر تصمیم دارید گوشتخواری را ترك كنید، با افراد گیاهخوار صحبت كنید تا اثرات رژیم گیاهخواری را در یابید. 3 – وقایعی را پیدا یا ایجاد كنید كه احساسات شدیدی را نسبت به آن عقیده در شما ایجاد كند. مثلاٌ اگر می خواهید كشیدن سیگار را ترك كنید ، سری به بیمارستانها بزنید و از بیمارانی كه به علت كشیدن سیگار دچار عوارض شدیدی شده اند عیادت كنید. 4 – براساس اعتقاد خود عمل كنید و قدمهایی كوچك یا بزرگ بر دارید. مطالعه زندگی اشخاص چند شخصیتی ، اثرات نیروی عقیده رانشان می دهد. این افراد، به علت عقیده محكمی كه دارند و قویاٌ فكر می كنند كه شخص دیگری هستند، تغییرات جسمانی نیز در آنها بوجود می آید كه كاملاٌ محسوس و چشمگیر است . رنگ چشم آنان عوض می شود، بعضی علائم جسمانی در چهره شان پدیدار یا ناپدید می شود و حتی بطور موقت دچار بیماریهایی از قبیل مرض قند و فشار خون می شوند . همه این آثار بستگی به این دارد كه بیمار در قالب كدام شخصیت فرو رفته باشد. آیا در زندگی شما نیز دگرگونیهایی بر اثر تغییر عقیده پیدا شده است؟ راز موفقیت چیست؟ ما غالباٌ تصور می كنیم كه موفقیت بسته به استعداد و نبوغ است. با وجود این، من عقیده دارم كه نبوغ واقعی این است كه با تقویت ایمان و اعتقادات سازنده ، نیروهای عظیم درونی خود را فعال كنیم. موفقیت بیل گیتز میلیاردر معروف، از زمانی كه در دانشگاه هاروارد تحصیل می كرد پایه گذاری شد . وی تعهد كرد كه نرم افزاری را كه ( كه هنوز نساخته بود) برای كامپیوتری كه هرگز ندیده بود بسازد و در مواقع معینی تحویل دهد! به علت اعتماد به نفس زیاد( كه پایه درستی هم نداشت) توانست همه منابع و نیروهای خود را بكار گیرد و با همكاری دیگران، نرم افزار مزبور را باكمال موفقیت طراحی كند و ثروتمند شود. اگر ما خود را مقید كنیم كه حتماٌ به هدف برسیم و در عین حال مطلقاٌ ایمان داشته باشیم كه به انجام این كار توانا هستیم، روشن است كه احتمال موفقیتمان در هر زمینه بیشتر خواهد شد. شاید گفته اینشتین از همه بهتر باشد كه ( تصور، نیرومندتر از علم است.) بارها ثابت شده است كه مغز ما نمی تواند میان آنچه كه به روشنی به تصور در می آوریم، و آنچه كه عملاٌ اتفاق می افتد تفاوتی قائل شود. اگر این نكته را بخوبی درك كنید زندگیتان دگرگون خواهد شد. به عنوان مثال خیلی از مردم می ترسند دست به كار تازه ای بزنند، زیرا كه قبلاٌ هرگز آن كار را انجام نداده اند. امایكی از مهمترین پایه های موفقیت پیشگامان جامعه این است كه علی رغم تجارب نا موفق قبلی ، مرتباٌ در ذهن خود كسب نتایج دلخواه را مجسم می سازند. بدین ترتیب احساس اطمینانی در خود بوجود می آورند كه سبب می شودنیرو های خود را فعال كند و توانائیهای واقعی خود را بكار گیرند. آیا هدفی دارید كه شما را به هیجان آورد، اما لازمه اش این باشد كه كاریرا كه قبلاٌ نكرده اید، انجام دهید؟ كی خیال دارید خود را در حالیكه به موفقیت رسیده اید در نظر مجسم سازید؟ كسانی كه می گویند ( واقع بین باشید) معمولاٌ افراد ترسویی هستند. این افراد،غا لباٌ در گذشته ناكامیهایی داشته اندكه در نظر خودشان شكست به حساب می آید و به همین علت می ترسند كه دوباره شكست بخورند. عقاید محدود كننده ای كه این افراد برای محافظت از خویشتن ساخته اند، موجب تردید، نداشتن شهامت و توكل، و بكار نگرفتن همه توانائیها می شود، و در نتیجه دستاوردهای آنان نیز محدود است . رهبران بزرگ ، غالباٌ با معیارهای دیگران ( واقع بین) نیستند. اما دقیق و هوشمندند. مهاتما گاندی معتقد بود كه می تواند با شیوه های مسالمت آمیز و بدون اعمال خشونت در برابر امپراطوری انگلستان ایستادگی كند و هند را به استقلال برساند .كاری كه قبلاٌ هرگز نظیرش انجام نشده بود . او ظاهراٌ واقع بین نبود، اما نشان داد كه فردی دقیق است .آیا عقاید به اصطلاح ( واقع بینانه) ای هست كه از آنها دوری كنید؟ آیا انتظارات تازه، هیجان آور، غیر واقع بینانه، اما كاملاٌ امكان پذیری وجود دارد كه از آنها استقبال كنید؟ اگر قرار باشد كه اشتباهی بكنید، بهتر است اشتباهتان این باشد كه به قابلیت های خود ، بیش از حد بها دهید، زیرا ممكن است همین امر موجب موفقیتتان شود یكی از تفاوتهای افراد خوشبین و افراد بدبین این است كه افراد بدبین، توانائیها و مهارتهای خود را با دقت اندازه گیری می كنند. اما افراد خوشبین، رفتارهای خود را مؤثرتر از آنچه واقعاٌ هست، می پندارند. در نتیجه، افراد بدبین به كوشش بیهوده دست نمی زنند و همین كه دلیل منطقی برای ادامه كار ، وجود نداشته باشد، كارها را رها می كنند. با وجود این، تصورات مثبت افراد خوشبین روحیه لازم را در آنها بوجود می آورند و در اثر پشتكار ، سرانجام مهارت لازم را پیدا می كنند. یعنی ظاهراٌ ارزیابیهای غیرواقع بینانه، موجب كسب مهارت می شود. به یاد داشته باشیدكه گذشته، مساوی آینده نیست اگر بخواهید در جهت هدفی كه زمانی به نظرتان غیر ممكن می آمد، قدمی بردارید، آن قدم، كدام است؟ شكل زندگی ما بیش از هر چیز، بسته به این است كه چگونه با بدبختیهای خود كنار بیائیم . افراد موفق، معمولاٌ مشكلات را امری گذرا می بینند، در حالیكه اشخاص شكست خورده، معمولاٌ كوچكترین مشكل را، امری همیشگی می پندارند. اگر چنین فكر كنیم، اولین قدم را برداشته ایم تا در دامی كه روانشناسان( ناتوانی آموخته) می نامند بیفتیم سه پندار است كه این ناتوانی را ایجاد می كند: 1 – مشكل، جنبه دائمی دارد ( گذرا نیست) 2 – مشكل، فرا گیر است( به یك زمینه معین محدود نیست). 3 – مشكل، ذاتی است و در وجود ما عیبی وجود دارد. ( نمی توان از آن به عنوان فرصتی برای یادگیری استفاده كرد.) در چند روز آینده راههای چاره این باورهای تضعیف كننده را بررسی خواهیم كرد. فعلاٌ برای مقابله با اولین پندار، بخاطر داشته باشید كه ( این نیز بگذرد) اگر پشتكار داشته باشید، همیشه راهی پیدا خواهید كرد. ما قادریم مشكلات را درنظر خود بزرگ، یا كوچك جلوه گر سازیم. اما افراد موفق، با استفاده از همین توانایی، از دام( مشكل فراگیر) می گریزند. آنها مثلاٌ به جای اینكه بگویند ( پرخوری، همه اندامهای بدن مرا از كار انداخته است) می گویند( در زمینه عادات غذایی، مشكل كوچكی دارم) . اما كسانی كه فكر می كنند مشكل آنان فراگیراست، گمان می كنند كه چون در زمینه معینی به موفقیت نرسیده اند، پس اصولاٌ فرد شكست خورده ای هستند. در اثر این تعمیم ، به كلی احساس ناتوانی می كنند. برای غلبه بر این عقیده غلط كه یك مشكل بر همه جهات و جوانب زندگی اثر می گذارد، باید بلافاصله به حل بخشی از مشكل بپردازید، حتی اگر آن بخش بسیار ناچیز باشد. هم اكنون این كار را شروع كنید. افراد خوشبین، از شكست های خود درس می گیرند و طرز فكر خود را صلاح می كنند. افراد بدبین، شكست ها را به خویشتن نسبت می دهند و تصور می كنند كه شكست، جزو خصوصیات ذاتی آنهاست . از آنجا كه این افراد، هویت خود را به مشكلات زندگی پیوند می دهند لذا گرفتار می شوند. آیا این اشخاص ، می توانند تمام زندگی خود را به سرعت دگرگون كنند؟ هرگز مشكلات را به شخص نسبت ندهید. مشكلات را وسیله ای برای كسب تجربه در نظر بگیریدو با استفاده از این تجارب، راه خود را به سوی هدف ، باز كنید و بخاطر وجود مشكلات، ممنون و شكرگزارباشید. برای رسیدن به هر موفقیت فردی،ابتدا باید تغییری در باورهای خود ایجاد كرد. با عقاید محدود كننده چه باید كرد؟ بهترین راه آن است كه با طرح پرسشهایی آنها را سست كنیدو در احساس اطمینان خود تزلزل به وجود آورید. مغز شما همیشه می خواهد كه شما را از رنجها بركنار نگه دارد. پس به نتایج منفی كه آن اعتقاد، برایتان به بار آورده است فكر كنید و از خود بپرسید: 1 – اكنون كه درباره این عقیده فكر می كنم ، چه جنبه های مضحك، مسخره و احمقانه ای را می توانم در آن پیداكنم؟ 2 – این عقیده تا كنون به چه قیمتی برایم تمام شده است؟ چه محدودیتهایی در گذشته برایم ایجاد كرده است؟ 3 – اگر در عقیده خود تجدید نظر نكنم و آنرا تغییر ندهم، در آینده چه زیانهایی را متحمل خواهم شد؟ پاسخ به این نوع سؤالات باعث می شود كه احساسات عذاب آوری را با عقیده قدیم خود پیوند دهید و زمینه را فراهم كنید تا عقیده سازنده ای را جایگزین آن عقیده نامطلوب سازید. آدمی برای خوشبخت بودن، بایداحساس كند كه دائماٌ در حال رشد است. و برای موفق شدن در دنیای بازرگانی امروز، شركتها بایدبطور مداوم پیشرفت كنند. روشن است كه ما باید پیشرفت مداوم رااصل زندگی خود قرار دهیم ، نه اینكه به فكر هدفهای گذرا باشیم. این مفهوم را در ژاپن با كلمه كایزن بیان می كنند كه به معنی تمركز و توجه دائم به بهبود كیفیت كالا و خدمات است. من پیشنهاد می كنم كه ما آمریكائیان نیز به پیشرفت دائم و پایان ناپذیر ( كن آی) مقید باشیم. اگر ما بطور معمول توجه خود را به بهبود چیزهایی معطوف كنیم كه در حال حاضر هم ممكن است عالی باشند، ببینید این روحیه چه تغییراتی در خانواده ها، شركتها، و جوامع به وجود می آورد. به نظر شما چگونه می توان فلسفه ( كن آی ) را بسرعت عملی كرد؟ تنها چیزی كه درزندگی باعث خاطر جمعی واقعی می شود این است كه بدانیم هر روزی كه می گذرد، به نوعی پیشرفت می كنیم. من نگران این نیستم كه كیفیت زندگی خود را بتوانم در همین سطحی كه هست نگه دارم، چرا كه هر روز سعی می كنم تا آنرا بهتر از روز پیش سازم. یكی از رموز موفقیت افسانه ای پت ریلی ( مربی بسكتبال) اعتقاد به پیشرفت مداوم و تدریجی است. وی در سال 1986 با مشكل بزرگی روبرو شد: تیم او معتقد بود كه نهایت تلاش خود رابه عمل آورده است، اما با اینهمه در سال پیش در زمینه قهرمانی موفقیتی بدست نیاورده بودند. برای بهبود وضع تیم، وی بازیكنان را مجاب كرد كه اگر هر فرد، در هر یك از پنج مهارت اصلی فقط یك در صد پیشرفت كند، تیم به قهرمانی خواهد رسید، زیرا تیم دوازده نفره، در آن صورت مجموعاٌ 60 درصد بهتر خواهد شد . رمز موفقیت این طرح، در سادگی آن بود.هر كسی یقین داشت كه می تواند حداقل به میزان یك در صد، مهارت خود را در هر زمینه افزایش دهد! اگر شما بطور مداوم پیشرفتهای كوچكی بكنید، سرانجام به چه هدفی می توانید برسید؟ افكار، اعمال و تصمیمات روزمره شماتابع چه عقایدی است؟ این تمرین را انجام دهید تا به تاثیر نیروی عقیده بر خود پی ببرید. 1 – در بالای یك صفحه كاغذ بنویسید( عقاید سازنده و نیروبخش) و بر بالای صفحه دیگر بنویسید( عقاید ضعیف كننده و محدود كننده) 2 – ظرف ده دقیقه در روی این دو صفحه عقاید خود را پیاده كنید و هر چه به نظرتان می رسد بنویسید. 3 – هنگام تفكر، هم عقاید خاص و هم به عقاید كلی ( جهانی ) توجه داشته باشید. خصوصاٌ به عقایدی كه با ( اگر) آغاز می شوند توجه كنید. مثلاٌ ( اگر دائماٌ از همه امكانات خود استفاده كنم موفق خواهم شد.) یكی از مؤثرترین راههای بهبود زندگی آن است كه عقاید مثبت و سازنده خود را بشناسیم، آنها را تقویت كنیم، و از آنها در جهت عملی ساختن رویاهای خود استفاده نمائیم. 1 – فهرستی را كه از عقاید سازنده و محدود كننده ( شماره 87 همین كتاب) تهیه كردهاید، بررسی كنید. سه فقره از مهمترین عقاید نیروبخش را مشخص سازید. 2 – دقیقاٌ مشخص كنید كه چرا و چگونه این عقاید شما را نیرومند می سازد؟ به چه طرقی این عقاید موجب تقویت روحیه و شخصیت و بالابردن كیفیت زندگیتان می سوند؟ اگر این عقاید رامحكمتر كنید چه اثرات بزرگتر و مثبت تری خواهند داشت؟ 3 – بعضی از این عقاید نیروبخش ، و یاهمه آنها را به صورت یقین و ایمان در آورید. چنان اطمینان خدشه ناپذیری به آنهاپیداكنید كه رفتارتان را تحت تاثیر قرار دهد و شما را در جهت مقصودی كه دارید، هدایت كند. اكنون براساس ایمان خود عمل كنید! اكنون هنگام آن است كه از شر عقایدی كه دیگر به دردتان نمی خورد خلاص شوید! 1 – دو فقره از محدود كننده ترین عقاید را مشخص كنید. 2 – با طرح پرسش هایی ، پایه های این عقاید را متزلزل سازید:این عقیده چقدرمسخره و بی معنی است؟  آیا كسی كه این سخن را به من گفته است سر مشق خوبی است؟ اگر این عقیده راحفظ كنم چه زیانهای عاطفی متوجه من خواهد شد؟ از نظر جسمی، مالی و رابط با دیگران به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟این عقیده چه ضررهایی برای خانواده، و افرادمورد علاقه من خواهد داشت؟ 3 – آثار و عواقب منفی این عقاید را در نظر مجسم كنید. یك بار و برای همیشه تصمیم بگیرید كه دیگر بهای سنگین این عقاید را نپردازید. 4 – دو عقیده تازه را كه می خواهید جایگزین عقاید قبلی كنید، بنویسید. 5 – عقاید تازه و نیروبخش را تقویت كنید. منافع بیشماری را كه از داشتن این عقاید نصیبتان خواهد شد در نظر مجسم سازید. اثر نیروی انتظار در بهبود عملكرد، امروزه به ثبوت رسیده وبه اثر پیگمالیون معروف است . برای تحقق این موضوع، بعضی از دانش آموزان یك كلاس را انتخاب كردند و به معلمان آنها گفتند كه آنها دارای استعداد فوق العاده ای هستند و باید بیشتر مراقبشان باشند تا استعدادشان شكوفا شود. پس از چندی ، این دانش آموزان جزو بهترین شاگردان كلاس شدند. اما كسی نمی دانست این دانش آموزان كه به عنوان نابغه معرفی شده بودند در واقع فرقی با بقیه نداشتند و حتی بعضی از آنها جزو شاگردان ضعیف به شمار می آمدند. چه عاملی باعث شد كه این دانش آموزان به صورت افراد متفاوتی در آیند ؟ اعتماد به نفس و اطمینان تازه ای كه به برتری خود پیدا كردند ( و آن نیز در اثر عقاید اشتباه معلمان كم كم در فكر آنان تزریق شده بود)! آیا به اهمیت اعتقاداتی كه درباره خود یا دیگران دارید واقفید؟ اگر در اثر ایمان قوی می توانستید استعدادهای وسیع خود را بكار گیرید، قادر به انجام چه كارهایی می شدید؟ بخش چهارم پرسش كلید پاسخ است   در میان آگاهیهای انسانی، نیروی پرسش به منزل اشعه لیزر است. از این نیرو برای بر طرف كردن هرگونه مانع و مشكل استفاده كنید. نخستین فرق میان افراد موفق و ناموفق چیست؟ موضوع بسیار ساده است: افراد موفق سؤالات بهتری از خود پرسیده اند ، و در نتیجه پاسخهای بهتری نیز گرفته اند. هنگامی كه اتومبیل متولد شد ، صدها نفر دست به ساختن آن زدند. اما هنری فورد با دیگران فر ق داشت و از خود پرسید( چگونه می توانم این ماشین را به تولید انبوه برسانم؟) در اروپای شرقی، میلیونها نفر در زیر یوغ آهنین كمونیزم، رنج كشیدند،اما یك نفر به نام لخ والسا شهامت داشت كه از خود بپرسد( چگونه می توانم معیارهای زندگی مردان و زنان كارگر را بالاتر ببرم؟) اگر به توسن خیال خود میدان دهید، چه پرسشهایی در ذهنتان مطرح می شود؟ آیا با این اظهار نظر موافقید یا مخالف؟ تفكر چیزی غیر از پرسیدن و پاسخ دادن به پرسشها نیست. برای اینكه در مورد همین سؤال ، نظر موافق یا مخالف بدهید، حتماٌ از خود پرسیده اید( آیا این موضوع درست است یا نه؟)و یا ( آیا من با این گفته موافقت دارم؟) بیشتر تفكرات ما، خواه در زمینه ارزیابی باشند( فلان چیز چطور است؟) خواه در زمینه تصور(چه چیزی امكان پذیر است؟)و یا تصمیم گیری ( چه باید بكنیم؟)متضمن نوعی پرسش و پاسخ است. پس اگر می خواهیم كیفیت زندگانی خود را تغییر دهیم، باید تغییری را در سؤالاتی كه از خود یا دیگران می پرسیم به وجود آوریم. كودكان، قهرمانان همیشگی طرح پرسش اند. اگر از سادگی و كنجكاوی كودكانی كه به گرفتن پاسخ اصرار دارند تقلید كنید چه چیزهایی را به دست می آورید؟ كارهایی كه تاكنون در زندگی خود كرده ام، همه ناشی از مطالبی بوده است كه از خود پرسیده ام:علت كارهایی كه مردم می كنند چیست؟ چرا بعضیها علی رغم نداشتن امكانات، در زندگی خود موفق می شوند و بعضی دیگر با وجود اختیار داشتن منابع بیشتر، ناموفق می مانند؟چگونه می توانیم از افراد موفق سر مشق بگیریم؟چگونه می توانیم راحتتر و سریعتر از گذشته، تغییراتی را در خود به وجود آوریم ؟ چگونه می توانیم كیفیت زندگی همه افراد را بهتر سازیم؟ پرسشهای اساسی كه زندگی كنونی شما را شكل داده است كدام است؟ پرسشهای خوب ، زندگی خوب را به وجود می آورد. شركتهای بازرگانی هنگامی در كار خود موفق می شوند كه تصمیم گیرندگانشان پرسشهای صحیحی در زمینه خطوط تولید، بازار، یا برنامه ریزیهای هدفمند مطرح كنند. روابط شخصی افراد، هنگامی شكوفا می شود كه پرسشهای صحیحی درباره علت بروز اختلاف ونحوه حمایت از یكدیگرمطرح كنند نه اینكه راههایی برای آزردن یكدیگر بیندیشند. جوامع نیز هنگامی به رفاه می رسند كه رهبرانشان درباره مهمترین مسائل و نحوه همكاری افراد جامعه برای رسیدن به هدفهای مشترك، سؤالات صحیحی طرح نمایند . برای اینكه هر یك از جنبه های زندگی خود را بهبود بخشید، می توانید سؤالاتی را مطرح كنیدو پاسخها یا راه حلهایی را بیندیشید كه شما و عزیزانتان را به سطحی بالاتر، از نظر موفقیت و لذت برساند. آیا لازم می دانید سؤالاتی را در زمینه كیفیت زندگی، اراده و تعهد، و خدمت به دیگران مطرح كنید؟ اثرات جنبی و زنجیره ای پرسش ، خارج ازحدتصورماست. اگرناتوانیهاو محدودیتهای خود را مورد سؤال قرار دهیم. بسیاری از دیوارها فرو می ریزندو موانعی كه بر سر راه موفقیتهای بازرگانی، روابط شخصی ، و حتی روابط بین كشورها وجود دارد از بین می روند.پیشرفتهای بشر، كلاٌ براثرطرح پرسشهای تازه بوده است . آیا میتوانید پرسشهای تازه ای از خودبكنید كه زندگی امروزیتان را بهبود بخشد؟ بحثی نیست كه ظرفیت مغز ماشگفت انگیز است. در واقع اگر بخواهیم كامپیوتری بسازیم كه ظرفیت نگهداری اطلاعات آن به اندازه مغز انسان باشد، چنین كامپیوتری به اندازه دو برابر ساختمان مركز بازرگانی جهانی به فضا احتیاج خواهد داشت. با وجود این، اگر ندانیم چگونه به منابع ذهنی خود دسترسی پیدا كنیم و از ذخایر عظیم اطلاعاتی خود بهره مند شویم ، آن همه ظرفیت مغزی، بی فایده خواهد بود. كلید دستیابی به این بانك اطلاعاتی چیست؟ نیروی بی چون و چرای پرسش. علت اینكه نمی توانیم از تجارب خود استفاده كنیم، غالباٌ ضعف حافظه نیست، بلكه علتش آن است كه سؤالات صحیحی از خود نمی كنیم تا نیروهای ما رافعال سازد. كامپیوتر مغز،همیشه آماده خدمتگزاری به شماست،و هر سؤالی را كه به آن بدهید، مطمئناً پاسخی برایش خواهد یافت.اگر سؤال شما یاوه باشد(مثلاً چرا من همیشه بدبخت و گرفتارم؟)طبعاً جوابی یاوه هم خواهید گرفت.از سوی دیگر،اگر سؤال بسیار خوب وثمربخشی بكنید(مثلاً چگونه می توانم از این موقعیت استفاده كنم؟)خود به خود به راه حلهای مناسب هدایت خواهید شد. پاسخهای تازه،از پرسشهای تازه برمی خیزند.هم اكنون چه سئوال نیروبخشی به نظرتان می رسد كه از خود،یا از عزیزانتان بپرسید؟ دوست من آقای دابلیومیچل از نظر طرح سؤالات درخشان،نمونه است.وی در یك حادثه فجیع،تمام بدنش فلج شد.اما غصه و تاسف رابه خود راه نداد و درعوض از خود پرسید( چه چیز های هنوز برایم باقی مانده است ؟) اندیشید( اكنون چه كارهایی از من ساخته است كه حتی در گذشته نمی توانستم انجام دهم؟به علت وقوع این حادثه، چه خدمتهایی می توانم به دیگران بكنم؟) در بیمارستان ، باپرستاری به نام آنی آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد . بدن میچل چنان سوخته بود كه شناخته نمی شد و بعلاوه از كمر به پائین بكلی فلج شده بود،اما چنان جسارتی داشت كه از خود پرسید( چگونه می توانم دل او را به دست آورم؟) و چندی نگذشت كه با یكدیگر ازدواج كردند . اگر از شكست و یا جواب منفی نمی ترسیدید، هم اكنون چه پرسشهایی از خود می كردید؟ بعضیها در مسائل مربوط به عشق و زناشویی، پا پیش نمی گذارند، زیرا  از خود  سؤالاتی  می كنند كه آنان را مردد می سازد. مثلاٌ ( اگر خواستگاری بهتر از من داشت چه ؟ اگر خود را گرفتار كردم و جواب رد شنیدم چه ؟ ) و بدین ترتیب نمی توانند از امكاناتی كه در اختیار دارند استفاده كنند. در روابط زناشویی می توان پرسید( چه بخت بلندی داشتم كه تو وارد زندگی من شدی ؟) ( از كدام خصوصیت تو بیش از همه خوشم می آید؟) ( پیوند با تو، چقدر زندگی ، ما را غنی تر كرده است؟) از خود و همسرتان، چه سؤالاتی می توانید بكنید كه باعث شود خود را خوشبخت ترین افراد عالم بدانید؟ هر قدر كه در زندگی خود به موفقیتهایی رسیده باشیم، بالاخره زمانی فرا می رسد كه در مسیر پیشرفت فردی و شغلی خود به موانعی بر می خوریم. بروز مشكلات ، به خودی خود چندان مهم نیست ، بلكه واكنش شما در هنگام بروز مشكل دارای اهمیت است . برای یافتن راه حل ، به نكات زیر توجه كنید: پرسشهای مربوط به یافتن راه حل 1 – در این مشكل، چه جنبه خوب و مثبتی می توان یافت؟ 2 – چه چیزی هنوز كامل نیست؟  3 – برای اینكه وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه باید بكنم؟ 4 - برای اینكه وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه كارهایی را نباید انجام دهم؟ 5 – ضمن انجام كارهایی كه برای بهبود شرایط لازم است، چگونه می توانم از تلاش خود لذت ببرم؟ چه عاملی سبب شد كه دانلد ترامپ از راه معاملات املاك، ثروت بی حسابی بدست آورد؟ مسلماٌ یكی از رموز موفقیت او، شیوه ارزیابی وی بوده است. او در ارزیابی هر ملكی كه از نظر او می توانست منافع اقتصادی قابل ملاحظه ای در بر داشته باشد، از خود می پرسید( بدترین حالت ممكن كدام است؟و اگر آن بدترین حالت اتفاق بیفتد آیا من قادر به تحمل خسارت آن هستم؟) و وقتی می دیدكه می تواند بدترین حالت ممكن را تحمل كند آن معامله را انجام می داد ، زیرا اگر آن حالت اتفاق نمی افتاد ، طبعاٌ سود سرشاری می برد. پس از آنكه ترامپ رو به ورشكستگی رفت، ناظران اقتصادی متوجه شدند كه وی دچار غرور شده و خود را شكست ناپذیر می دانسته است و بعلاوه به سؤال ( بدترین حالت ممكن چیست )دیگر توجه نمی كرده است. بخاطر داشته باشید كه نه تنها سؤالاتی كه از خود می پرسید، بلكه حتی سؤالاتی هم كه مطرح نمی كنید، در سرنوشتتان مؤثرند. پرسشهایی كه دائماٌ از خود می كنیم، موجب رخوت یا نشاط، كج خلقی یا خوشرویی و بدبختی یا خوشبختی ما می شوند. پرسشهایی از خود بكنید كه روحیه شما را تقویت كنند و شما رادر جاده بهروزی انسان، به پیش برانند.  اگر تاكنون بارها سعی كرده ایدكه وزن خود را كم كنید و موفق نشده اید،ممكن است به این علت باشد كه سؤالات نادرستی از خود پرسیده اید. مثلاٌ ( چه بخورم كه كاملاٌ سیر شوم؟) یا( شیرینترین و مقوی ترین غذایی كه میتوانم بخورم چیست؟) بجای سؤالات بالا، چه می شداگر می پرسیدید ( چه غذایی نیازهای بدن مرا واقعاٌ تامین می كند؟) یا ( كدام غذای سبك و خوشمزه را می توانم بخورم كه به من انرژی كافی بدهد؟) و هنگامی كه به پرخوری و سورچرانی وسوسه می شدید می گفتید( اگر اكنون این غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاهایی باید خودداری كنم تا بازهم به هدف خود برسم؟(اگر اكنون خود را كنترل نكنم بعداٌ به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟)  اگر در سؤالات عادتی كه همیشه از خود می كنید،تغییر كوچكی بدهید، تغییری اساسی در زندگیتان به وجود خواهد آمد. پرسشها بلافاصله باعث انحراف فكر در نتیجه موجب تغییر احساسات ما می شوند در زندگی هر كسی، لحظات و خاطرات زیبایی وجود دارد كه یادآوری آنها احساسی دلپذیر  ب به وجود می آرود. مثلاٌ اولین روزی كه به تنهایی از منزل خارج شدید، یا تولد اولین فرزندتان، یا صحبت با دوستی كه باعث تقویت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسشهایی از این قبیل كه ( به خاطر چه چیزهایی باید شكر گذار باشم؟) و یا ( در حال حاضر چه چیزهای عالی در زندگی خود دارم؟) باعث می شود كه این لحظات را بخاطر آوریم و نه فقط احساسی خوب نسبت به زندگی خود پیدا كنیم، بلكه به عزیزان و اطرافیان خود نیز بیشتر خدمت نمائیم. میان پرسش و استفاده از عبارات تاكیدی، تفاوت بزرگی است. ممكن است به عنوان تاكید و تلقین به نفس، یك روز تمام با خود بگویید( من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم). اما اثر این تلقین در ایجاد ایمان و یقین، غیر از این است كه از خود بپرسید(اكنون به چه دلیل خوشبختم؟ اگر بخواهم احساس رضایت كنم، از چه چیزهای می توانم راضی باشم؟) پرسش، تنها تكرار مكررات یك جمله نیست، بلكه باعث تغییر مركز توجه می شود و دلایلی واقعی و قاطع برای تغییر احساس به وجود می آورد. بدین ترتیب، بجای تكرار صرف عبارات تاكیدی، عملاٌ تغییری در احساس به وجود می آید. تغییری كه واقعی و پایدار است. چگونه می توان بهبودی فوری در زندگی ایجاد كرد؟ راهش كشف و الگو برداری از پرسشهای عادتی افرادی است كه مورد احترامتان هستند. اگر كسی را یافتید كه بی نهایت خوشحال و راضی است، یقین داشته باشید كه دلیلش یك چیز است: این شخص، دائماٌ به چیزهایی توجه می كند كه موجب رضایت و شادی اند، و دائماٌ چیزهایی از خود می پرسدكه شادمانی او را افزون می سازند. كسانی هم كه به موفقیتهای بزرگ مالی دست می یابند، عموماٌ در زمینه سرمایه گذاری سؤالات متفاوتی را مطرح می كنند. برای اینكه به سطحی تازه از موفقیت در هریك از جنبه های زندگی دست یابید، در جستجوی كسانی باشید كه قبلاٌ به هدفهای دلخواه شما رسیده اند. آنگاه سؤالاتی را كه آنان می كنند، الگو برداری كنید. یكی از عوامل اصلی موفقیت، آمادگی برای گرفتن پاسخ است. والت دیسنی در زمانی كه فیلم ( سرزمین عجایب) را می ساخت، راه منحصر به فردی رابرای پرسش یافته بود. وی سرتا سر یك دیوار را به معرفی مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از كلیه كاركنان پرسیده بود(چه پیشنهاد اصلاحی به نظرتان می رسد؟)  بدین ترتیب وی به قدرت خلاقه یك گروه عظیم دسترسی پیدا كردو در پاسخ به آن سؤ‌الات خوب، به نتایج خوبی رسید. لازم نیست كه حتماٌ در راس یك سازمان بزرگ باشید تا بتوانید از این شیوه استفاده كنید. آیا می توانید راههای دیگری برای استفاده از این روش پیدا كنید؟ از میان افرادی كه هر روز با آنها سر و كار دارید، چه كسانی می توانند گنجینه منابع اطلاعاتی خود را در اختیارتان بگذارند( البته اگر بخواهید و بپرسید)؟ پاسخهایی كه می گیریم به سؤالاتی كه می خواهیم بپرسیم بستگی دارد. نكته آن است كه باید سؤال خاصی را پیدا كنید كه روحیه شما را نیرومند سازد. به عنوان مثال اگر آموزش و پیشرفت، در نظرتان دارای اهمیت است، سؤالی از این قبیل( چگونه می توانم از وضعی كه پیش آمده استفاده و در آینده، بهتر عمل كنم؟)برای بهبود روحیه واز میان بردن عواطف منفی كاملاٌ مفید و مؤثر است. در موقعیتهای دشوار زندگی، از خود بپرسید( آیا ده سال دیگر هم این موضوع اهمیت خواهد داشت؟) هنگام برخوردهای شخصی و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسید ( چه عامل دیگری ممكن است باعث ناراحتی این شخص شده باشد و من چگونه می توانم به او كمك كنم؟) و این پرسش باعث می شود كه اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانید محبت خود را ابراز كنید. نوع بشر قدرت چشم پوشی و فراموشی عجیبی دارد. در هر لحظه معین امور بی شماری هست كه می تواند مورد توجه ما قرار گیرد، اما فقط می توانیم به چند مورد بطور آگاهانه منمركز شویم. با طرح یك سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسید یا از دیگری، بلافاصله مركز توجه شما تغییر می كند. مثلاٌ اگر از همكار یا یكی از اعضای گروه خود بپرسید( می دانی كاری كه می كنیم چه اثری در جامعه باقی می گذارد؟) بلافاصله همه جزئیات پر دردسر طرح را فراموش می كند و متوجه منافع دراز مدت آن می شود. آیا می توانید از این شیوه برای كمك به فردی كه می شناسید استفاده كنید؟ در جستجوی هر چیزی كه باشیم، همان را خواهیم یافت. برای اینكه این موضوع ثابت شود تمرینی را انجام دهید. در جایی كه اكنون نشسته اید به مدت یك دقیقه به اطراف توجه كنید، آنگاه از خود بپرسید( چه چیزهایی به رنگ قهوه ای در اینجا وجود دارد؟) نام اشیاء قهوه ای را روی كاغذ بنویسید. سپس چشمان خود را ببندید و سعی كنید اشیاء سبز رنگ را بخاطر آورید. اگر قبلاٌ به موقعیت محل آشنایی داشته باشید این كار كمی دشوار است، اما اگر در محل نا آشنایی باشید به طور قطع بسیار دشوار خواهد بود! بخاطر آوردن اشیاء قهوه ای آسان است اما اشیاء سبز را نمی توان به آسانی بخاطر آورد. برای اینكه به نتیجه برسید چشمان خود را باز كنید و بار دیگر اشیاء اطراف را از نظر بگذرانید. این بار بیشتر اشیاء سبز را خواهید دید! بخاطر داشته باشید،( هرچه را بجویید همان را می یابید.) متوجه باشید كه در جستجوی چه چیزی هستید. این كه چه كاری را ممكن و چه كاری را غیر ممكن بدانیم بسته به سؤالاتی است كه از خود می كنیم. كلمات خاص و ترتیبی كه از آنها استفاده می شود باعث می شود كه بعضی امكانات را در نظر نگیریم و یا بعضی از امكانات را كاملاٌ مسلم بپنداریم. مثلاٌ وقتی می پرسید چرا من همیشه كارها را خراب می كنم؟ بطور ناخواسته فرضیه ای را قبول كرده اید و آن این است كه واقعاٌ كار را خراب می كنید، در حالی كه ممكن است واقعاٌ چنین نباشد. سعی كنید فرضیات را بنفع خود بنا كنید. برای تقویت باورهای تازه از خاطرات و اطلاعات خود كمك بگیرید. از خود بپرسید( این تجربه چگونه مهارتهای مرا كامل می كند؟) یا  ( صحبتهایی كه با هم كردیم چگونه روابط ما را قویتر و محكمتر می سازد.) پرسش باعث می شود پاسخهایی كه ظاهراٌ اصلاٌ وجود ندارد پیدا شود. در اوایل كارم یكی از همكاران من مبالغ هنگفتی از پولهای شركت را اختلاس كرد. مشاورانم بارها به من گفتند كه اعلام ور شكستگی كنم . اما من از خود پرسیدم( چگونه می توانم این كار راسروسامان دهم؟ چگونه می توانم كاری كنم كه شركت من حتی مؤثرتر از گذشته عمل كند؟ چگونه می توانم حتی هنگامی كه خواب هستم به مردم كمك كنم؟)این پرسشها باعث شد بتوانم یك برنامه تلویزیونی بسیار موفق را طراحی كنم كه تاكنون به زندگی میلیونها نفر كمك كرده است. اگر پاسخی را كه انتظار دارید، دریافت نكنید آیا دلسرد می شوید؟ یا اینكه همچنان به پرسیدن ادامه می دهید تا به پاسخ مورد نیاز برسید؟ یك برنامه روزانه شبیه مراسم دعا یا عبادت برای خود در نظر بگیرید. سعی كنید هر روز دو یا سه پاسخ به هر یك از پرسشهای زیر بدهید و از نوری كه در وجودتان ایجاد می شود لذت ببرید. اگر پاسخ دادن به این سؤالات برایتان دشوار است تغییر كوچكی در جمله بندی آنها بدهید.مثلاٌ به جای ( در حال حاضرچه چیزی بیش از همه موجب رضایت وخوشبختی من است؟) می توانید بپرسید( اگر بخواهم از چیزی در زندگی خود راضی باشم، آن چیز كدام است؟) پرسشهای نیرو بخش صبحگاهی 1 – در حال حاضر در زندگی من چه چیزی باعث خوشحالی است؟ چه چیزی مرا راضی می كند؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 2 – در حال حاضر چه چیزی در زندگی من مایه شور و هیجان است. كدام جنبه آن مرا به هیجان می آورد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ پرسشهای نیروبخش صبحگاهی ( ادامه) 3 - در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی افتخار می كنم؟ چه جنبه ای از آن مایه افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 4 - در حال حاضر در زندگی خود نسبت به چه چیزی شكر گزارم؟ 5 - در حال حاضر در زندگی خود از چه چیزی لذت می برم؟ كدام جنبه آن لذتبخش است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 6 – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی پابندم؟ كدام جنبه آن مرا متعهد می سازد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 7 – چه كسی را دوست دارم؟ چه كسی مرادوست دارد؟چه چیزی عشق آفرین است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ بعد ها یاد خواهید گرفت كه چگونه دعای موفقیت روزانه را به شكل مؤثرتری انجام دهید. برای تكمیل پرسشهای نیروبخش صبحگاهی، سه پرسش نیروبخش شامگاهی را نیز پیشنهاد می كنیم،تا بتوانیم وقایع روز گذشته را به كمك آنها مجسم و ارزیابی كنید. شما كه در طول روز پرسشهای ثمربخشی از خود كرده اید خوب است باطرح پرسشهای شامگاهی روحیه بگیرید و آنگاه به بستر بروید. پرسشهای نیروبخش شامگاهی 1 – امروز چه چیزهایی را بخشیده ام؟ چه كمكهایی به دیگران كرده ام. 2 – امروز چه چیزهایی یاد گرفته ام؟ چه مهارتهاو امتیازات تازه ای كسب كرده ام؟ 3 – امروز تا چه حد كیفیت زندگی خود را بالا برده ام؟ چگونه می توانم ذخیره امروز را سرمایه فردای خودسازم؟ 4 – ( اگر دلتان می خواهد پرسشهای نیروبخش صبحگاهی را تكرار كنید؟)  تنها چیزی كه نیروی پرسش را محدود می سازد عقاید ما درباره امور ممكن و غیر ممكن است. یكی از اعتقادات اساسی كه تاثیر مثبتی بر سرنوشت من داشته است این است كه اگر من به پرسیدن ادامه دهم مسلماٌ پاسخ لازم را خواهم گرفت. پاسخ همیشه كافی هست. كافی است سؤال صحیحی را مطرح كنیم. سؤالات مناسبی كه می توانید مرتباٌ از خود بپرسید كدام است؟ در زندگی من در سؤال ساده و نیرومند برای غلبه بر مشكلات نقش داشته است: ( چه حسنی در این كار وجود دارد؟)و ( چگونه می توانم از این موقعیت استفاده كنم؟) پرسش اول افكار منفی ما را از بین می برد و باعث می شود كه معنای دلخواه رابه وقایع زندگی خود بدهیم.پرسش دوم توجه ما را از ( چرا) به (چگونه) و پیدا كردن راه حلها معطوف می كند. دو پرسش را كه موجب تغییر روحیه و دستیابی به نیروی درونی می شود طرح كنید. این پرسشها را به پرسشهای نیروبخش صبحگاهی بیفزایید تا جزء لاینفك دعاهای روزانه شما برای مو فقیت باشند. لئوبو سكالیا پرسش ساده ای را مطرح كرده است كه می تواند تغییری بزرگ پدید آورد . این شخص در زمینه روابط انسانی خدمات بزرگی را انجام داده است. پدر بوسكالیا هر شب از او می پرسید( امروز چه چیزی را یاد گرفته ای ؟) و كودك كه می دانستا باید پاسخی را برای این این سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقاٌ در آنروز چیز جالبی رادر مدرسه یاد نگرفته بود فوراٌ به سراغ دائرة المعارف می رفت. چندین دهه بعد باز هم بوسكا لیا بهبستر نمی رفت مگر اینكه چیزی تازه و ارزشمند یاد گرفته باشد. اگر این پرسش یا پرسشی نظیر آنرا جزو برنامه روزانه خود قرار دهید چه تاثیری در زندگی شماو یافرزندانتان خواهد داشت؟ آیا می توانید به این كار به اندازه خواب و خوراك اهمیت دهید؟ زمانی فرا میرسد كه باید از پرسش دست بردارید و عمل را آغاز كنید پرسشهایی از این قبیل كه (هدف واقعی از زندگی چیست ؟) ( به چه چیزی بیش از همه پا بندم؟) و( علت وضعیت فعلی من چیست؟) سؤالات بسیار خوبی هستند اما اگر خود را برای یافتن پاسخ معذب كنید نتیجه چندانی نخواهید گرفت. حد پاسخ به هریك از این سؤالات آن است كه موجب اطمینان و اقدام به عمل شود. پس برای گرفتن نتیجه ابتدا ببینید چه چیزی ( دست كم در حال حاضر ) برایتان بییشترین اهمیت را دارد و با استفاده از نیروی فردی به دنبال آن بروید و كم كم كیفیت زندگی خود را تغییر دهید.                                                        
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 18:50  توسط شیخی  | 

احادیث امام علی (ع)

احادیث امام علی (ع)

 

امام علی (ع) : هشت کس اگر اهانت دیدند دیگری را ملامت نکنند : آنکه بی دعوت بر سفره ای حاضر شود. آنکه بر صاحب خانه حکم کند یا دستور دهد.کسیکه از دشمنان خیر خواهد .کسیکه از لئیمان کرم طلبد.آنکه بدون اجازه وارد سخن محرمانه مردم شود. توهین کننده به پادشاهان . شرکت کننده در مجلسی که اهلش نیست . و آنکه برای کسی سخن گوید که گوش نمی کند .         کتاب نصایح

امام علی (ع) : روزی امیر المومنین (ع) خدمت حضرت محمد (ص) شرفیاب شد پیغمبر پرسید : در چه حالی هستی ابوالحسن ؟ عرض کرد : در حالیکه هشت طلبکار دارم : خدا واجبات طلب می کند . شما سنت از من می خواهید . نویسندگان عمل راستگوئی . فرشته مرگ از من روح می خواهد . خانواده از من غذا می خواهد . شیطان از من گناه می خواهد . نفس از من لذت می خواهد . و دنیا تمایل و رغبت .      کتاب نصایح

امام علی (ع) : به علی (ع) گفته شد که آیا شما عقیده دارید شراب خواری بدتر از زنا و دزدی است فرمود : بله سپس استدلال کرد که شارب الخمر وقتی شراب می خورد و مست می شود زنا می کند به سرقت دست می زند و آدم می کشد و فریضه نماز را ترک می کند.   گفتار فلسفی جوان جلد 2صفحه 488

امام علی (ع):در نامه خود به برخی از استاندارانش می فرمود:قلمهای خود را نازک بتراشید و سطرها را به هم نزدیک کنید و زیادی کلمات را حذف کنید و در آوردن معانی صرفه جویی کنید و از زیاده روی بپرهیزید که اموال مسلمین تاب و تحمل زیاده روی را ندارد .   الحیاة جلد 2 صفحه 197

امام علی (ع):همانا دین خدا به وسیله اشخاص و مردان سرشناس شناخته نمی شود بلکه به نشانه ها و آیات الهی شناخته می گردد بنابراین دستورات و نشانه های حق را بشناس تا در شناخت صاحبان حق گمراه نشوی.    گفتار دلنشین صفحه 68

امام علی (ع):چه خوب است که تمام صحبتها و سخنان شما ذکر خدا و قرائت قرآن باشد که چون از پیامبر پرسیدند:در نزد خدا کدام عمل برتر است؟ فرمودند: قرائت قرآن و اینکه در حالی بمیری که زبانت به ذکر خدا مشغول باشد.   الحیاه جلد 2 صفحه 113

امام علی (ع):عبور امام (ع)به مردی افتاد که سخنان بیهوده بسیار می گفت.امام (ع)در کنار مرد ایستاد و فرمود :ای مرد تو با این گفتار زیادت توسط فرشتگان محافظ اعمال نامه ای را برای پروردگار املاء می کنی پس سخنی بگو که سودت برساند نه که زیانت دهد.   آثار الصادقین جلد 9 صفحه 25

امام علی (ع):سعی و کوشش نما که خداوند تو را در حال نافرمانی اش و ارتکاب گناه نبیند و بکوش که خداوند تو را در حال انجام طاعت خود مشاهده کند که اگر این گونه نباشی از زیانکاران خواهی بود.  وسائل الشیعه جلد 15 صفحه 79

امام علی (ع) :همانا خدای تعالی خطاب به فرزند آدم می فرماید :ای پسر آدم هرگاه چشمان تو با تو در دیدن حرام منازعه کند برای رفع آن دو پلک قرار دادم که آنها را در هنگام مشاهده حرام در هم کنی و حرام را مشاهده نکنی و اگر زبانت با تو در مورد صحبت از محرمات منازعه کرد دو لب برایت قرار دادم آنها را روی هم ببند و سخن حرام مگو.   وسائل الشیعه جلد 15صفحه 90

امام علی (ع):نتیجه دوستی با اشرار جذب بدی و شر است مانند باد که از گذر گاه متعفن می گذرد با خود بوی تعفن می آورد و نتیجه دوستی با نیکان جذب خیر و نیکی است همچون باد که از محل خوشبو و عطر داری که می گذرد با خود بوی خوش می آورد.    مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 64

امام علی (ع):خدا را فرشته ای است که هر روز بانگ می زند بزایید برای مردن و فراهم آورید برای نابود شدن و بسازید برای ویران گشتن.نهج البلاغه حکمت 132 

امام علی (ع):ای مردم در کسب اعمال نیکو و خیر بکوشید و از فرا رسیدن مرگ ناگهانی بترسید زیرا آنچه از مال و روزی که از دستتان رفته امید بازگشت آن وجود دارد اما عمر گذشته را نمی توان باز گرداند.     نهج البلاغه خطبه 114

مولا علی (ع):هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند (در شهوات فرو برد)آن در حکم قمار است.    وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 235

امام علی (ع) :به فرزندش امام حسین (ع)فرمود : پسر جانم هرسختی و بد حالی که دنبالش بهشت باشد بدحالی نیست و هیچ خوشی و لذتی که پآیانش جهنم باشد خوشی نیست بدان پسرم هر نعمتی و لذتی در دنیا در مقابل بهشت جهنم است و تمام بلاها و سختی های دنیا در مقابل جهنم عافیت است . تحف العقول صفحه 215

امام علی (ع) :خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی نموده :1.رضای خود را در طاعت ها پس هیچ عبادتی را کم نشمارید شاید همان مورد رضای خدا باشد 2.غضبش را در گناهان پس هیچ گناهی را کوچک نشمارید شاید همان مورد غضب او باشد 3.استجابت خود را در دعاها پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شاید همان مستجاب باشد 4.ولی و دوست خود را در میان بندگانش پس به هیچ بنده ای بی اعتنایی نکنید شاید هم او ولی خدا باشد و شما نشناسیدش . تحف العقول صفحه 182

امام علی (ع) :خداوند به حضرت موسی وحی فرمود :ای موسی سفارش مرا در مورد چهار چیز بخاطر بسپار :1.تانفهمیدی که گناهانت را آمرزیده ام به گناه دیگری مپرداز 2.تا ندانی گنج های خزائنم تمام شده غم روزی مخور 3.تانبینی ملک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امید مبند 4.تا مرده شیطان را نبینی از مکرش ایمن مباش.    نصایح صفحه 183

امام علی (ع) :کسی که شش خصلت داشته باشد همه درهای بهشت بر رویش گشوده است و تمام درهای جهنم بر رویش بسته است :1.خدا را بشناسد و اطاعتش نماید 2.شیطان را بشناسد و مخالفتش کند . 3. راه حق و اهلش را بشناسد و دنبالش برود 4.باطل و اهل آن را بشناسد و ترکشان گوید .5.دنیای حرام را بشناسد و رهایش سازد 6.آخرت را بشناسد و طلبش کند .     نصایح صفحه 248

امام علی (ع) :ریاکار چهار نشانه دارد 1-هنگامی که تنهاست در عبادت خدا و ذکرش خیر تنبل و کسل است 2-در میان مردم و جمع در عبادت خدا و اعمال خیر کوشاست 3-چون از او تعریف کنند بیشتر کار می کند 4-هرگاه از عمل او تمجید و تعریفی نکنند کار خیر را ترک کند.     نصایح صفحه 187

امام علی (ع) :راستی اهل خیر و شر را نمیتوان تشخیص داد مگر به مردم اگر می خواهی اهل خیر را بشناسی کار خیری را شروع کن کسانی که آن کار را تایید می کنند و دنباله روی از آن میکنند اهل خیرند و اگر می خواهی شر و اهلش را بفهمی کار بدی را شروع کن همان کسانی که از آن پیروی می کنند اهل شرند . تحف العقول صفحه 215

امام علی (ع) :مردی به امام (ع) عرض کرد سفارشی به من نمایید فرمود : سفارش من به تو این است که کار خیر و نیک خود را هر قدر زیاد هم باشد هرگز بسیار مشمار و گناه خود را هر قدر هم کم باشد اندک مشمار .    تحف العقول صفحه 202

امام علی (ع) :همه خوبی ها در سه عمل جمع شده 1-نگاه کردن 2-سکوت نمودن 3-صحبت کردن   اما هر دیدنی که در آن عبرت و پند آموزی نباشد بیجا و مهمل است و هر سکوتی که در آن اندیشیدن نباشد بیهوده است و هر سخن گفتنی که در آن ذکر و یادی از خدا نباشد بیهوده است .   تحف العقول صفحه 210

امام علی (ع) :در سفارش خود به فرزندش امام حسین (ع) فرمودند :پسر جانم عافیت ده جزء است نه جزء آن در خاموشی است جز به ذکر خدا و یکی هم در ترک هم نشینی نابخردان .     تحف العقول صفحه 145

امام علی (ع) :از امیر المومنین (ع) سوال شد :دانشمند تر از همه مردم کیست :فرمود کسی که سخن خیر و حکمت را از هر شخصی که شنید قبول کند و آن را به معلومات و دانش خویش بیفزاید .     خصال الصدوق صفحه 6

امام علی (ع) :هرکس که قرائت قرآن را وسیله اخاذی و گرفتن پول از مردم قرار دهد روز قیامت به محشر می آید در حالی که گوشت صورتش ریخته و تنها استخوانهایش باقی مانده و به این شکل آبرویش در نزد مردم می رود .      آثار الصادقین جلد (17) صفحه 321

امام علی (ع) : تا وقتی که گرسنه نشدی اقدام به خوردن غذا مکن و وقتی به خوردن اقدام کردی قبل از آنکه کامل سیر شوی دست از غذا خوردن بردار.غذا را با آرامش و خوب بجو تا هضم آن آسان شود و پیش از خوابیدن و به رختخواب رفتن به توالت برو و خود را تخلیه کن چون این سفارشات را به کار بندی از از پزشک بی نیاز شوی.       آثارالصادقین جلد 2 صفحه 387  

امام علی (ع) :از پرخوری پرهیز کنید زیرا هرکه پرخوری کند دردهای درونی اش بسیار گردد و خواب های فاسد و پریشان بیند و نیز موجب سنگدلی شخص و سبب کسالت و تنبلی در خواندن نماز میشود .    آثارالصادقین جلد 9 صفحه 970

امام علی (ع) :آن کس که با بدان و شروران رفاقت کند همچون مسافر دریاست که اگر از غرق شدن سالم بماند از ترس و بیم سالم نمی ماند.   آثارالصادقین جلد 10 صفحه 366

امام علی (ع) :در میان گناهان چیزی سخت تر از پیروی شهوات نفسانی و لذت نامشروع جنسی نیست پس فرمان نفس را در این موارد نبرید تا شما را از یاد خدای تعالی باز ندارد .      آثار الصادقین جلد 10 صفحه 114

امام علی (ع) : انسان عاقل بوسیله پندیات و اخلاقیات الهی اصلاح میشود و این حیوانات هستند که جز از راه کتک و ضرب و شتم مطیع و فرمانبر نمی شوند.  اخلاق فلسفی جلد 1 صفحه 131

امام علی (ع) :چون دیدی که خداوند پیاپی بر تو بلا فرستاد سپاس و شکر او را به جای آور و چون ملاحظه کردی که خداوند در پی گناهانت پی در پی به تو نعمت داد از مکر او با خودت بترس .     آثار الصادقین جلد 13 صفحه 210

امام علی (ع) :راستی بزرگترین افسوس در روز قیامت حسرت و افسوس مردی است که در نافرمانی خداوند مالی بدست آورد و آنرا برای وارثین خود قرار دهد و شخص وارث آن مال را در راه فرمان خدای سبحان انفاق کند و به بهشت رود و مرد نخستین که صاحب مال بود به سبب همان مال به دوزخ رود.  آثارالصادقین جلد 2 صفحه 148

امام علی (ع) : هرکه دوست دارد بدون ثروت غنی شود و بر سلطه و قدرت عزت یابد و بدون فامیل و خویشاوند ف